دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق، پس از صحبت با خبرنگاران در تاریخ ۲۰ مه ۲۰۲۶ در پایگاه مشترک اندروز، مریلند، در حال سوار شدن به هواپیمای ایر فورس وان. چیپ سومودویلا—گتی ایمیجز
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق، پس از صحبت با خبرنگاران در تاریخ ۲۰ مه ۲۰۲۶ در پایگاه مشترک اندروز، مریلند، در حال سوار شدن به هواپیمای ایر فورس وان. چیپ سومودویلا—گتی ایمیجز

حقیقت درباره سلامت عقل دونالد ترامپ

رئیس‌جمهور دونالد ترامپ بسیاری از آمریکایی‌ها – از قانون‌گذاران جمهوری‌خواه تا خبرنگاران – را "احمق" و حتی "خیانت‌کار" خوانده است.

چنین رفتارهایی باعث شده است که بسیاری از افراد، سلامت عقل ترامپ را زیر سوال ببرند و در مقابل، برچسب‌هایی از جمله "نامتعادل"، "دیوانه" و "به وضوح جنون‌آمیز" را به رئیس‌جمهور سابق نسبت دهند.

به راحتی می‌توان دریافت که چرا اقدامات غیرقابل پیش‌بینی و چرخش‌های ذهنی ترامپ سوالاتی را در مورد سلامت روان او برانگیخته است. برای مثال، ترامپ در شبکه‌های اجتماعی، نظریه‌های توطئه، ادعاهای نادرست و توهین‌های تند و تفرقه‌افکنانه علیه مخالفانش منتشر می‌کند. برخی از همکاران سابق و رقبای حزبی او حتی پیشنهاد می‌کنند که ترامپ دچار افت قابل توجه شناختی و عاطفی شده است.

اما من، به عنوان منتقدی دیرینه از سبک رهبری و تاثیر دونالد ترامپ، و کسی که او را برای بیش از ۳۰ سال می‌شناسم، تاکید می‌کنم که او "دیوانه‌تر" از آنچه همیشه بوده، نیست. تمایل ترامپ به اغراق، خودستایی و تحریف واقعیت، به هیچ وجه چیز جدیدی نیست.

این ویژگی‌ها مدت‌هاست که به ثبت رسیده‌اند، از جمله در کتاب پیشگویانه و جسورانه تیم اوبراین با عنوان ملت ترامپ: هنر دونالد بودن (Trump Nation: The Art of Being the Donald)؛ کتاب مگی هابرمن با عنوان مرد اعتماد: ساخت و شکست آمریکا توسط دونالد ترامپ (The Making of Donald Trump and the Breaking of America)؛ و کتاب دیوید کی. جانستون با عنوان ساخت دونالد ترامپ (The Making of Donald Trump).

تقریباً یک دهه پیش نیز، کتابی به ویرایش روانپزشک بَندی لی با عنوان پرونده خطرناک دونالد ترامپ (The Dangerous Case of Donald Trump)، توسط ۲۷ کارشناس سلامت روان منتشر شد که صلاحیت ترامپ را برای تصدی مقام عالی مورد سوال قرار دادند. این کارشناسان اظهار داشتند که ترامپ نشانه‌هایی از خودشیفتگی، تمایلات جامعه‌ستیزانه و دلبستگی به میراث آزاردهنده پدرش را از خود نشان می‌دهد.

من دونالد ترامپ را برای دهه‌ها می‌شناسم – طولانی‌تر از بسیاری از اعضای دولت اول یا دوم ترامپ. ترامپ در اواسط دهه ۱۹۹۰، زمانی که به همراه استیو فوربس و ناشر او، جف کانینگام، به عمارت مارالاگو در پالم بیچ، که ترامپ در سال ۱۹۸۵ آن را خریداری کرده بود، رفتیم، به نظرم تقریباً به شکل خنده‌داری دچار توهم بود.

این ملک ۲۰ هکتاری با عمارت ۱۲۶ اتاقه و ۶۲,۵۰۰ فوت مربعی متعلق به دوران طلایی که یک قرن پیش توسط وارث غلات و بانوی جامعه، مارجری مریوِدر پُست، ساخته شده بود، به نظر می‌رسید مکان ایده‌آلی برای راه‌اندازی یک تفریحگاه لوکس جدید باشد. در آن زمان، من تصورات بزرگ ترامپ برای مارالاگو را بیش از حد خیالی و غیرواقعی می‌دانستم. مطمئناً این طرح نیز به سرنوشت کازینوها، خطوط هوایی و دیگر سرمایه‌گذاری‌های شکست‌خورده‌اش دچار می‌شد. اما من اشتباه می‌کردم.

بنابراین، من یاد گرفتم که اقدامات نمایشی ترامپ را جدی بگیرم. به همین دلیل بود که در سال ۲۰۰۴، هشدار دادم که دونالد ترامپ به بخشی از شخصیت ملی آمریکا که کمتر مورد توجه قرار گرفته بود، نفوذ کرده و همین امر او را به سمت نامزدی ریاست‌جمهوری سوق خواهد داد. جف زاکر، مدیرعامل وقت ان‌بی‌سی یونیورسال، هر قسمت از برنامه تلویزیونی ترامپ، "کارآموز" (The Apprentice)، را یک روز قبل از پخش برای من ارسال می‌کرد تا بتوانم نقدی بر برنامه – و سبک رهبری ترامپ – بنویسم.

قسمت به قسمت، از نحوه برخورد ترامپ با زنان نگران می‌شدم. همچنین به این فرضیه اعتراض داشتم که موفقیت یک رهبر باید بر توانایی شرکت‌کننده در اخراج اعضای تیم خود استوار باشد. با این حال، هشدارهای من نادیده گرفته شد.

برخی حتی استدلال می‌کردند که سبک رهبری ترامپ یک تسکین بی‌ضرر و خوشایند از رهبران تجاری غالب است. فرانک ریچ نوشت: "آنچه سوننفلد و بسیاری دیگر نادیده می‌گیرند این است که سبک رهبری آقای ترامپ، هرچند خودشیفته و مستبد به نظر می‌رسد، اما برای مخاطبان دلپذیرتر از شیطنت‌های شرکتی است که در سال‌های اخیر در صحنه عمومی مورد توجه بوده‌اند."

پس از یک فصل پرتنش، ترامپ و من با تغییر رویکرد برنامه "کارآموز" به معرفی سلبریتی‌های سقوط کرده که هیچ‌کس تمایلی به تقلید از آنها به عنوان رهبر نداشت، اختلاف را کنار گذاشتیم. این سرآغاز تغییر او به سمت "کارآموز سلبریتی" (The Celebrity Apprentice) بود.

در سال ۲۰۰۵، ترامپ را به نشست مدیران عامل ییل، که من بنیانگذار و رهبر آن هستم، دعوت کردم. ده‌ها تن از بزرگترین رهبران تجاری به من هشدار دادند که اگر ترامپ بیاید، آنها از سر انزجار جلسه را ترک خواهند کرد. ترامپ آمد، و آنها رفتند. چندین نفر از آن افراد هنوز شرکت‌های خود را رهبری می‌کنند، اما دیگر از ترامپ رویگردان نیستند. در واقع، در حالی که تعداد بسیار کمی از رهبران تجاری در سال‌های ۲۰۱۵، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴ از نامزدی‌های ترامپ حمایت کردند، اکنون بسیار آرام‌تر مخالفت می‌کنند.

در واقع، در بهار سال ۲۰۱۵، ترامپ اغلب با من تماس می‌گرفت در حالی که در مورد نامزدی خود برای ریاست‌جمهوری فکر می‌کرد. من او را از این کار منصرف کردم.

ترامپ در پاسخ گفت: "بله، ملانیا هم گفت باید نامزد شوم" — دقیقاً برعکس توصیه من.

من مدت‌ها حامی هیلاری کلینتون بودم، همانطور که او می‌دانست و خودش نیز قبلاً بود. به ترامپ گفتم که گمان می‌کنم او بیش از ۲۰ درصد آرا را به دست نخواهد آورد و کارزار او مانند راس پرو (Ross Perot) فرو خواهد پاشید. دوباره اشتباه می‌کردم. او را دست‌کم گرفته بودم.

زمانی که ترامپ کارزار خود را آغاز کرد، با موجی از توهین‌های نژادپرستانه و حملات به قهرمانانی مانند جان مک‌کین این کار را انجام داد. معاون او، هوپ هیکس، با من تماس می‌گرفت تا به آرام کردن او از طوفان‌های خشم ساختگی‌اش کمک کند – اما بیهوده بود.

شاید برای کمی تفریح، اغلب به شام‌های به سبک سالن‌مانند گروه‌های بزرگی از سرمایه‌گذاران ثروتمند جمهوری‌خواه در خانه مشاور اقتصادی بعدی ترامپ، لری کودلو، در کنتیکت دعوت می‌شدم. همانطور که در یکی از این بحث‌های پس از شام در اوت ۲۰۱۵، همه در اتاق نامزدهای احتمالی جمهوری‌خواه را حدس می‌زدند، از من هم سوال شد.

میهمانان نام‌هایی چون جِب بوش، تِد کروز، کارلی فیورینا و دیگران را مطرح کردند. من پیشنهاد کردم که آنها "فیل توی اتاق" را نادیده گرفته‌اند: دونالد ترامپ. جمعیت خندیدند. کِلی‌ان کانوی، که در آن زمان به رهبری کمپین کروز کمک می‌کرد، به همه گفت که من ساده‌لوح هستم و استدلال کرد که ترامپ هرگز بیش از ۲ درصد آرای رای‌دهندگان زن جمهوری‌خواه را به دست نخواهد آورد. همه آنها موافقت کردند که جمهوری‌خواهان حول استراتژی "ترامپ را حذف کنید" متحد خواهند شد. من به آنها هشدار دادم که اشتباه می‌کنند.

من معتقدم ترامپ یک فروشنده متقلب، متکبر و خودخواه از زرق و برق است. او نام خود را فراتر از یک شغل پرفراز و نشیب املاک و مستغلات در نیویورک که با چندین ورشکستگی همراه بود، با ارائه دیدگاهی خاص از طبقه به توده‌ها، با یک دستورالعمل ساده اما بی‌رحمانه برای موفقیت که به نظر می‌رسید برای همه قابل دسترس است، به دست آورد. او در آن زمان کاملاً خودآگاه و عامدانه عمل می‌کرد، و من معتقدم اکنون نیز چنین است.

برای مثال، او بارها و بارها آگاهانه از خشم پوپولیستی بهره‌برداری می‌کند. وقتی در سپتامبر ۲۰۱۵ با ترامپ مصاحبه کردم، او به من گفت که در نظر دارد به چپ‌تر از برنی سندرز برود – تا زمانی که متوجه شد رفتن به راست سریع‌تر است.

همانطور که در کتابم، ده فرمان ترامپ (Trump’s Ten Commandments)، مستند کرده‌ام، ترامپ همیشه به تاکتیک‌های نامتعارف و مخل یکسانی متکی است. حرص، خودبزرگ‌بینی، تفرقه‌افکنی و روش‌های تغییر برنامه او جدید نیستند.

مسلماً، همه ما وقتی رئیس‌جمهور ترامپ از تهدیدات قریب‌الوقوع امنیت ملی در مورد وضعیت گرینلند، ونزوئلا، کوبا و ایران سخن می‌گوید – با وجود عدم وجود شواهد برای هرگونه خطر فوری – دچار سردرگمی می‌شویم. این جنون نیست. این توانایی عمدی ترامپ برای تغییر گفتگوی عمومی از وضعیتی است که در مورد موضوعات داخلی به ضررش است و او نمی‌خواهد درباره آنها صحبت کند.

به طور مشابه، تاکتیک‌های تفرقه‌افکنانه او با موفقیت هرگونه مخالفت در حزب جمهوری‌خواه را نابود کرده است. همه رهبران ملی دیگر در زمان فاجعه تلاش می‌کنند تا ملت را متحد کنند، اما ترامپ از این موقعیت‌ها برای ایجاد دشمنان و سرزنش کردن استفاده می‌کند. این به دلیل دیوانه شدن او نیست، بلکه به این دلیل است که این روش برای او همیشه جواب می‌دهد.

و زمانی که ترامپ تهدید می‌کند که هزاران سال تمدن پارسی را نابود خواهد کرد، تا طرف مقابل هر راه‌حل مذاکره‌شده‌ای را بسیار بهتر از وضعیتی که در پیش بود باور کند، این نشانه سلامت روان ضعیف نیست. بلکه این یک مثال واضح از سبک مذاکره همیشگی ترامپ است: آغاز مذاکرات با تهدید.

تنها چیزی که به نظر می‌رسد ترامپ بیش از پول نگران از دست دادن آن است، دوام غرور و شهرت اوست. اشتیاق سیری‌ناپذیر او برای برندسازی همه چیز – از قایق‌ها گرفته تا سالن‌های رقص و صورت‌حساب‌ها – از برخی از خودشیفته‌ترین رهبران تاریخ فراتر می‌رود، اما اینها ویژگی‌های جدیدی نیستند.

دونالد ترامپ در بخش‌های بزرگی از ملت محبوب نیست و در بسیاری از نقاط جهان مورد تمسخر قرار می‌گیرد. اما از بسیاری جهات، او تفاوتی با دیگر چهره‌های نامتعارف که به دنبال شهرت و جاودانگی هستند، ندارد. در کتابم وداع قهرمان (The Hero’s Farewell)، مستند کرده‌ام که چگونه این جستجوی اسطوره‌ای برای جاودانگی در فرهنگ‌ها، قاره‌ها، بخش‌ها و قرن‌ها در میان کسانی که به دنبال جایگاه قهرمان مردمی هستند، رایج است. شعر اُزیماندیاس (Ozymandias) اثر پرسی بیش شلی، درباره سر بریده یک فرعون خودپرست که بی‌پناه در شن‌های زمان در صحرا دفن شده و فراموش شده است، و لوحی در کنار آن هشدار می‌دهد که رهگذران از او بترسند، بیهودگی این هدف را به ما یادآوری می‌کند. به همین دلیل من در نهایت معتقدم که در حالی که "بیماری بزرگ‌بینی" (megalomania) خطرناک و مادام‌العمر ترامپ ممکن است بسیاری را به او علاقه‌مند نکند، اما نشانه جنون نیز نیست. بلکه الگویی واضح را نشان می‌دهد.