صدای جنگ تغییر کرده است. در درگیریهای سراسر جهان، صدای ترکش و انفجارها اکنون با صدای دززززز پهپادها در آسمان همراه شده است. در طول جنگ افغانستان، جایی که پهپادهای آمریکایی به «بانگانا» معروف بودند، و اکنون در غزه، جایی که مدلهای اسرائیلی به «زانانا» شناخته میشوند، این ماشینها نام خود را از صدایی که تولید میکنند گرفتهاند. در سودان، پهپادها به ارواح تشبیه میشوند که مردم را آزار میدهند و اغلب بدون هشدار حمله میکنند. در اوکراین، روانپزشکان درباره «پهپادهراسی» (droneophobia) صحبت میکنند که جانشین شوک گلولهباران (shellshock) شده است.
در مقایسه با موشکهای متعارف، پهپادها به اندازه کافی ارزان هستند که شب و روز و در تعداد زیاد به کار گرفته شوند. برای غیرنظامیان، این به معنای نه تنها وز وز بیشتر در آسمان، بلکه هشدارهای تلفنی بیشتر، آژیرهای بیشتر، انفجارهای بیشتر، ژنراتورهای پر سر و صداتر و ماشینآلات بیشتری است که در میان آوارها میخراشند. کارشناسان میگویند پهپادها همچنین جغرافیای جنگ را تغییر میدهند و درگیری را از خط مقدم دورتر میکنند. حتی افرادی که هرگز خانه خود را منطقه جنگی توصیف نمیکردند - از مسکو تا منامه، پایتخت بحرین - با وز وز شوم بالای سر خود آشنا میشوند.
برای درک اینکه پهپادها چگونه فضای صوتی جنگ را تغییر میدهند، خبرگزاری بلومبرگ با ۱۰ غیرنظامی در غزه، لبنان، سودان و اوکراین گفتگو کرده است. داستانهای آنها نشان میدهد که این ماشینها چگونه تجربه درگیری را برای افرادی که زیر آنها زندگی میکنند، دگرگون میکنند.
ماکس تکاچنکو روی مبل خاکستری و نرم خود دراز کشیده است. آپارتمان شیک او، در برجی مشرف به مرکز کییف، به جز زوزه ضعیف آژیر حمله هوایی از بیرون، ساکت است. تلفن تکاچنکو با پیامی چشمک میزند و به او میگوید به پناهگاه برود. اما او بلند نمیشود. در عوض، بیحرکت روی مبل دراز میکشد، بدون پیراهن، با چشمان بسته. ساعت هوشمندش زمان را نشان میدهد: ۸:۳۰ صبح. او ناله میکند. دیشب، آژیرها ساعت ۹ شب و سپس دوباره حدود ساعت ۴ صبح به صدا درآمدند. او میگوید: «کمبود خواب در این جنگ به بخشی از زندگی تبدیل شده است.»
تکاچنکو، بازیگر ۳۸ ساله اوکراینی با فک مربعی و موهای قهوهای که هنگام صحبت به چشمهایش میریزد، ترسی را که هنگام حمله تمامعیار روسیه در فوریه ۲۰۲۲ احساس کرد، به یاد میآورد. او میگوید: «در آن زمان، هر آژیر حمله هوایی وحشتناک به نظر میرسید.» در آن زمان، قلبش تند میزد. عضلاتش منقبض میشد. تنفسش تند میشد. این خود صدا نبود که او را میترساند، بلکه چیزی بود که نشان میداد. «ناگهان متوجه میشوی که تمام آیندهات نامشخص شده است.»
چهار سال جنگ آن ترس را کمرنگ کرده است. گاهی اوقات آژیرها حتی او را بیدار نمیکنند. تکاچنکو میگوید وقتی بیدار میشود، دیگر وحشت نمیکند. او هرگز به پناهگاه نمیرود. در عوض، آژیرهایی را که میشنود در پستهای اینستاگرام ثبت میکند: ۱ بامداد، ۲:۱۵ بامداد، ۴:۳۰ بامداد. کار بعدی او بستگی به این دارد که کانالهای تلگرامی اوکراین چه چیزی را به سمت کییف در راه میدانند. او میگوید: «اگر پنج یا ده پهپاد در جایی نزدیک شهر باشد، فقط میخوابم.» اگر حمله بزرگی باشد - روسیه تا ۷۰۰ پهپاد را در یک شب از مرز عبور داده است - او بیدار میماند و از بالکن فیلم میگیرد. او میگوید این یک مکانیسم مقابله است.
پهپادهای انتحاری روسیه خود را با یک انفجار صدای کمفرکانس اعلام میکنند، مانند عبور یک موتور سیکلت. صدای دوررررر یک پهپاد، مقدمه خشونت است، نت آغازین قبل از انفجار. با این حال، در مرکز کییف، تکاچنکو به ندرت آن صدا را میشنود. در عوض، او حملات پهپادی را با زوزه آژیرها مرتبط میداند. برای او حتی نادرتر است که واقعاً پهپادی را ببیند که از سامانه پدافند هوایی اوکراین فرار کرده باشد. این همان چیزی است که او در ماه مه، ماهی که حملات پهپادی روسیه به اوکراین به رکورد بالایی رسید، در ویدیویی که اکنون حذف شده، ضبط کرد. دوربین او نقطه تاریکی را دنبال میکند که از آسمان آن سوی بالکن عبور میکند. او به ۷۰ هزار دنبالکنندهاش فریاد میزند: «هی، به آن ... نگاه کن.»
در بالای بیروت، پهپادهای اسرائیلی ساعتها وز وز میکنند. عباس سباعی، مشاور حکومتداری و سیاست عمومی که در مرکز شهر زندگی میکند، میگوید این سر و صدا حس دائمی عدم اطمینان به ارمغان میآورد.
او میگوید: «شما قصد پهپاد را نمیدانید.»
هیچکس در لبنان به طور قطع نمیداند که پهپادهای نظامی اسرائیل چه تواناییهایی دارند. کارشناسان فرض میکنند که از آنها برای نظارت، جمعآوری سیگنالهای ارتباطی و انجام حملات هوایی استفاده میشود. اما از زمین، سباعی نمیتواند یکی از پهپادهای وز وز کننده را از دیگری تشخیص دهد. این ۳۹ ساله میگوید: «این فوقالعاده استرسزاست. شما هرگز نمیدانید چه اتفاقی خواهد افتاد.»
وز وز میتواند ساعتها ادامه یابد. از ماه مارس، زمانی که درگیری بین اسرائیل و حزبالله، شبهنظامیان مورد حمایت ایران، از سر گرفته شد، به همین شکل بوده است. در دوره اوج، همانطور که سباعی آن را مینامد، حدود آوریل، او میتوانست پهپادها را برای مدتهای طولانی بشنود - به عنوان مثال، از ساعت ۹ صبح تا ۳ بعد از ظهر، یا از ۵ بعد از ظهر تا نیمهشب.
حالا او کمتر متوجه آنها میشود. اما هنوز روزهایی هست که به نظر میرسد سر و صدا همه جا او را دنبال میکند: در مسیر رفت و آمد، در دفتر، در خانه پشت پنجرههای دو جداره. وز وز به یک حضور ناراحتکننده در زندگی او تبدیل شده است.
او میگوید: «وارد وجودت میشود.»
خود صدا ثابت نیست. سباعی میگوید هر از گاهی، پهپاد صدای خفگی مکانیکی از خود منتشر میکند، مانند موتور یک ماشین قدیمی که به سختی روشن میشود. او نمیداند چرا. گاهی دو پهپاد با هم شناور میشوند و به گونهای هارمونی ایجاد میکنند که او آن را «بهویژه طاقتفرسا» مییابد، قبل از اینکه یکی جدا شود، گویی از وظیفه نگهبانی معاف شده است.
وز وز فلزی تمرکز را دشوار میکند. گاهی اوقات، لپتاپ سباعی میپرسد که آیا میخواهد رمز وایفای خود را با یک دستگاه نزدیک به اشتراک بگذارد. او نگران است که پهپاد در تلاش برای دسترسی به شبکه او باشد. حالا او وبکم خود را پوشانده است.
تنش به شهر اطراف او سرایت میکند. وقتی پهپادی در مسیر رفت و آمد بر فراز ترافیک شناور میشود، رانندگان بیشتر از بوق استفاده میکنند، بیشتر فریاد میزنند و بیشتر دعوا میکنند. برخی برای خفه کردن وز وز، با بلندگوهایشان موسیقی پخش میکنند.
در واتساپ، دوستان و همکاران نکات مقابله را رد و بدل میکنند. برخی از هدفونهای حذف نویز استفاده میکنند. برخی دیگر در حین کار فیلم تماشا میکنند. در خانه، اگر سباعی اخبار شب را بیصدا کند، باز هم میتواند صدای مجری را از پشت دیوار بشنود، زیرا همسایههایش تلویزیون خود را آنقدر بلند کردهاند. او میگوید: «آنها میخواهند صدای پهپاد را بپوشانند و تمرکز کنند.»
وقتی وز وز تا شب ادامه مییابد، سباعی لپتاپ خود را به بلندگوهای اتاق خوابش وصل میکند و ویدیوی مورد علاقه خود را در یوتیوب پخش میکند: یک حلقه ۱۰ ساعته از صدای آب روان. صدا آرامبخش است، تقریباً هیپنوتیزمکننده. اما مهمتر از همه، او میگوید، فرکانس آن دقیقاً برای پوشاندن صدای پهپاد بیرون مناسب است.
معتز ابراهیم در سودان زندگی میکند، یکی از فقیرترین کشورهای جهان، اما همچنین محل یک جنگ داخلی به طور فزاینده ای از نظر فناوری پیشرفته.
در کُستی، شهری در جنوب که تحت کنترل نیروهای مسلح سودان است، ابراهیم مرتباً صدای وز وز پهپادها را در بالای سرش میشنود. یک بعد از ظهر در اواسط مارس، یک صدای جیغمانند زیر بلافاصله با یک انفجار کرکننده دنبال شد. این انفجار تقریباً ۲۰۰ متر (۶۵۰ فوت) از خانه او فاصله داشت.
ابراهیم، هماهنگکننده آموزشی شورای پناهندگان نروژ، میگوید: «شیشهها شکست، سقف فرو ریخت و ما خردهشیشهها را در اطراف خود دیدیم.»
برق قطع شد. او با گیجی به خیابان دوید و شب را بیرون گذراند و از حمله دیگری میترسید. او میگوید: «حملات همه جا را روشن کرد. خودم را بیرون از خانه یافتم. نمیدانستم کجا بروم.»
از آن زمان، حملات پهپادی به بازارها، بیمارستانها و زیرساختهای مخابراتی اصابت کرده است. در اوایل سال ۲۰۲۵، حمله به سیستم برق و آب کُستی به شیوع وبا پس از مختل شدن خدمات کمک کرد. بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، که میگوید هر دو طرف اکنون پهپادهای مسلح به کار میگیرند، بیش از ۸۰ درصد از تلفات غیرنظامی در سودان در چهار ماه اول سال ۲۰۲۶ توسط پهپادها ایجاد شده است.
ابراهیم میگوید: «هیچ سیستم هشداردهندهای وجود ندارد، بنابراین مردم در گوشهای از خانه خود که امیدوارند امن باشد میخوابند. بچههای کوچک همه درباره پهپادها صحبت میکنند. این بخشی از زندگی روزمره شده است.»
یکی دیگر از کارکنان امدادی که به دلیل ترس از انتقام نخواست نامش فاش شود، شاهد عواقب حمله پهپادی نیروهای پشتیبانی سریع در آوریل به کامیونی بود که آب را به اردوگاهی برای آوارگان میرساند. او به یاد میآورد که یک انفجار عظیم شنید و سپس ابری از غبار دید، کامیون در آتش سوخت و راننده آن به شدت زخمی شد.
مردم در سودان درباره دو نوع پهپاد صحبت میکنند. به گفته این کارگر امدادی، پهپادهای انتحاری خود را با لرزش قابل شنیدن موتور موتورسیکلت اعلام میکنند. پهپادهای استراتژیک، در مقابل، مهمات را مانند هواپیما پرتاب میکنند در حالی که آنقدر بالا پرواز میکنند که اغلب شنیده نمیشوند.
با این حال، در شش ماه گذشته، حملات در منطقه محلی او در ایالت نیل سفید عمدتاً توسط پهپادهای استراتژیک انجام شده است که اغلب دور از دسترس شنوایی شناور هستند، درست مانند پهپادی که او روی کامیون آب شاهد بود. او میگوید آنها بیصدا و نامرئی هستند. تنها راهی که مردم میفهمند اتفاقی در حال رخ دادن است، انفجار ناگهانی است.
محمد صلاح الدین، وکیل گروه وکلای اضطراری، یک سازمان حقوق بشری، میگوید این سکوت آنها را به ویژه ترسناک میکند. هواپیماهای متعارف با صدای موتورهایشان به غیرنظامیان هشدار میدهند. پهپادهای استراتژیک میتوانند تا لحظه حمله تقریباً نامفهوم بمانند. او میگوید: «مردم آنها را به ارواح تشبیه میکنند، زیرا آنها خودروها، کاروانهای بشردوستانه، کاروانهای تجاری یا بازارها را تسخیر میکنند و بدون هیچ اطلاع قبلی حمله میکنند.»
شهد النعوق سکوت را همانطور دوست دارد که شخص دیگری ممکن است موسیقی را دوست داشته باشد. او میگوید: «من از آن دسته افرادی هستم که واقعاً دوست دارم با خودم وقت بگذرانم، واقعاً دوست دارم با خودم بنشینم، واقعاً دوست دارم فقط هیچ صدایی نشنوم.» قبل از اینکه جنگ تمامعیار پس از حملات حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به غزه بیاید، این نویسنده و شاعر ۲۱ ساله میتوانست از چیزی که آن را «سکوت ناب» مینامد لذت ببرد. به نظر او، سکوت صدای نشستن زیر درختان با خانوادهاش در دیرالبلح و گوش دادن به آواز پرندگان است.
از آن زمان تقریباً سه سال است که صدای پهپادهای اسرائیلی یک نت بم شوم بوده است. نه ماه پس از اعلام آتشبس، النعوق، که در ژوئیه از دانشگاه اسلامی غزه فارغالتحصیل شد، میگوید صدای ززززز هنوز یک امر ثابت است. او میگوید این یک عبارت کنایی نیست. «اگر ۲۴ ساعت در روز باشد، من ۲۴ ساعت صدای پهپاد را میشنوم.»
النعوق میگوید بمبها رقتانگیز و وحشتناک هستند. اما حداقل بین آنها مکثهایی وجود دارد، حتی اگر فقط چند ثانیه باشد. «با پهپاد، هیچ برشی وجود ندارد، هیچ مکثی وجود ندارد.»
النعوق اخیراً مجموعهای از شعر با عنوان نبض ما در برابر پهپادها منتشر کرده است. او در یکی از شعرهایش با نام «پهپاد پاسخ میدهد»، درباره تلاش برای جلب توجه مادرش در میان سر و صدا مینویسد. او درباره آن روز میگوید: «او صدای من را نمیشنید و من مدام حرفم را تکرار میکردم.» در نهایت، او عصبانی شد. «به مامان گفتم: هی! چرا صدای من را نمیشنوی؟»
النعوق میگوید پهپاد فقط گفتگو را قطع نمیکند. «تو را گیج میکند، باعث میشود ایدهها و افکارت را فراموش کنی.» وقتی صدایش در بلندترین حد است، بر هر صدای دیگری چیره میشود. «پس دیگر شرکتکننده در گفتگوی تو نیست. این تنها صداست.»
فقط قبل از سپیده دم، زمانی که مسجد کنار خانه او اذان را پخش میکند، وز وز به طور خلاصه فروکش میکند. او میگوید: «گاهی صدای قرآن خیلی بلندتر از پهپاد است. این یک وقفه زیباست.»
همه سکوتها یکسان نیستند. النعوق دو سال پیش این را فهمید، وقتی همسایهها با خبر کشته شدن دو تن از پسرعموهایش در یک حمله هوایی آمدند. عمهاش شش ساعت فریاد کشید و گریه کرد. سپس خانه به سکوت فرو رفت. چیز دیگری برای گفتن نبود. النعوق به یاد میآورد: «ما فقط به هم نگاه میکردیم و هیچ نمیگفتیم. من از این سکوت متنفر بودم. زیبا نیست.»
او هنوز مشتاق سکوتی است که در کنار دریا مییابد، تماشای امواج و غرق شدن در افکارش. وقتی آن نسخه ساکتتر غزه را توصیف میکند، ناگهان حرفش را قطع میکند و حواسش پرت میشود.
پهپادی در دوردست وز وز میکند و بلندتر و بلندتر میشود.