اشتراک
پرچم‌های ایران و آمریکا در پس‌زمینه سایت هسته‌ای ایران. (تصویر نمادین)
پرچم‌های ایران و آمریکا در پس‌زمینه سایت هسته‌ای ایران. (تصویر نمادین)
دیدگاه خاورمیانه سیاست

آمریکا به یک پایان‌بندی سیاسی برای ایران نیاز دارد، نه صرفاً فشار بیشتر - دیدگاه

اگر قدرت آمریکا با رهبری ملی ایران و مشروعیت صندوق رأی همسو شود، پایان جمهوری اسلامی لزوماً آغازگر فاجعه‌ای دیگر در خاورمیانه نخواهد بود

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

ایالات متحده برای حل مسئله ایران، نیازمند گذار از سیاست «فشار حداکثری» به یک «پایان‌بندی سیاسی» مشخص است. مشکل اصلی، بقای سیستم سیاسی حاکم است که تهدیدات هسته‌ای، منطقه‌ای و تروریستی را بازتولید می‌کند؛ بنابراین راهبرد آمریکا باید از مدیریت تظاهر این بحران‌ها به سمت ایجاد شرایطی حرکت کند که ایرانیان بتوانند بدون فروپاشی دولت، رژیم را تغییر دهند. این استراتژی نیازمند حمله یا دخالت نظامی نیست، بلکه باید بر حفظ تمامیت ارضی، ثبات نهادی و استقرار یک دولت دموکراتیک متمرکز باشد. راهکار عملیاتی پیشنهادی شامل طرحی پنج‌ستونی (فشار بر رژیم، حمایت از مردم، تشویق به انشقاق، سازماندهی نیروها و برنامه‌ریزی برای دوران گذار) است که توسط متخصصان ایرانی تهیه شده و به دنبال جلوگیری از خلأ قدرت در دوران پس از جمهوری اسلامی است. در این چارچوب، آمریکا باید با ایجاد تمایز میان رهبری ایدئولوژیک رژیم و بدنه فنی-اداری کشور، به نهادهای تخصصی ایران اطمینان دهد که در صورت پیوستن به مسیر گذار، جایگاه آن‌ها در ایرانِ آینده محفوظ خواهد بود. شخصیت‌هایی مانند رضا پهلوی می‌توانند نقش «مرکز ثقل ملی» را در این بازه زمانی حساس ایفا کنند تا با تکیه بر برنامه‌های دقیق برای ۱۸۰ روز نخستِ پس از سقوط، مانع از هرج‌ومرج شوند. در نهایت، واشنگتن باید با آماده‌سازی نقشه‌های خروج از تحریم و پشتیبانی از حفظ زیرساخت‌های حیاتی، از فروپاشی رژیم به نفع یک ایران سکولار، غیرهسته‌ای و صلح‌جو حمایت کند تا یکی از طولانی‌ترین بحران‌های استراتژیک خاورمیانه به پایان برسد.

ایالات متحده فاقد اهرم فشار علیه جمهوری اسلامی ایران نیست؛ بلکه فاقد یک پایان‌بندی سیاسی است.

واشنگتن تقریباً از تمام ابزارهای قدرت ملی استفاده کرده است: تحریم‌های مالی و نفتی، انزوای دیپلماتیک، عملیات اطلاعاتی، بازدارندگی منطقه‌ای، نیروی نظامی مستقیم، فشار بر شبکه‌های نیابتی تهران، اقدام علیه ناوگان سایه آن، و مذاکرات پشتیبانی‌شده با قدرت اجباری.

این اقدامات بخش‌های مهمی از توانایی‌های هسته‌ای، موشکی، دریایی و مالی رژیم را تضعیف کرده است.

با این حال، مشکل مرکزی همچنان دست‌نخورده باقی مانده است: سیستم سیاسی که این تهدیدها را تولید می‌کند – و پس از هر شکست دوباره آن‌ها را بازسازی می‌کند – زنده مانده است. واشنگتن می‌تواند جمهوری اسلامی را تنبیه کند، اما تنبیه یک راهبرد نیست مگر اینکه به جایی منجر شود.

این تمایز اکنون باید سیاست آمریکا را تعریف کند.

ملوانان نیروی دریایی آمریکا روی عرشه پرواز ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس جورج واشینگتن هنگام عبور از دریای عرب برای پشتیبانی از عملیات نظامی آمریکا در جنگ با ایران کار می‌کنند، ۲۰ آگوست ۲۰۲۶.
ملوانان نیروی دریایی آمریکا روی عرشه پرواز ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس جورج واشینگتن هنگام عبور از دریای عرب برای پشتیبانی از عملیات نظامی آمریکا در جنگ با ایران کار می‌کنند، ۲۰ آگوست ۲۰۲۶.
نیروی دریایی آمریکا/دستیابی از طریق رویترز

جلوگیری از سلاح هسته‌ای ایران، تضعیف توانایی‌های موشکی، مختل کردن شبکه‌های تروریستی و محدود کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهداف ضروری هستند.

با این حال، آن‌ها با نشانه‌های مشکل سروکار دارند، نه با منبع آن.

جمهوری اسلامی تروریسم، گروگان‌گیری، جنگ نیابتی، لبه‌روی هسته‌ای، سرکوب داخلی و تهدیدات علیه تجارت دریایی را به ابزاری برای بقای رژیم تبدیل کرده است.

حتی یک توافق موفق ممکن است برخی از این فعالیت‌ها را موقتاً محدود کند بدون آنکه ساختاری که بارها آن‌ها را تولید می‌کند تغییر دهد. فشار یک ابزار است، نه وضعیت نهایی.

بنابراین، پرسش استراتژیک دیگر صرفاً چگونه تغییر رفتار رژیم نیست، بلکه چگونه ایجاد شرایطی است که در آن ایرانیان بتوانند رژیم را تغییر دهند در حالی که دولت ایرانی را حفظ کنند.

این امر نیازمند حمله، اشغال یا دولت تحمیلی خارجی توسط آمریکا نیست. همچنین واشنگتن نباید تصمیم بگیرد که آیا ایران در نهایت جمهوری می‌شود یا پادشاهی مشروطه.

آن انتخاب منحصراً متعلق به مردم ایران است.

منافع مشروع آمریکا محدودتر اما از نظر استراتژیک حیاتی است: ایرانِ یکپارچه، سکولار، دموکراتیک و غیرهسته‌ای که با آمریکا، اسرائیل و همسایگان عرب خود در صلح باشد.

چنین ایرانی، حامی اصلی دولتی و مرکز لجستیکی چندین شبکه تروریستی منطقه‌ای را حذف می‌کند، تهدیدات علیه اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس را کاهش می‌دهد، امنیت دریایی را تقویت می‌کند، نفوذ روسیه و چین را کم می‌کند و یکی از بزرگ‌ترین جوامع و اقتصادهای خاورمیانه را مجدداً به تجارت و سرمایه‌گذاری بین‌المللی بازمی‌گرداند.

آماده‌سازی برای چنین گذاری، ملت‌سازی نیست. این سرمایه‌گذاری برای پایان دادن به بحرانی است که ایالات متحده نزدیک به نیم قرن صرف مدیریت آن کرده است.

راهبرد معتبر برای تغییر در ایران

حلقه مفقوده، یک راهبرد ایرانی معتبر است که بتواند فشار خارجی را به تغییر سیاسی داخلی تبدیل کند.

راهبرد پنج ستونی رضا پهلوی یکی از این چارچوب‌ها را ارائه می‌دهد: حداکثر فشار بر جمهوری اسلامی، حداکثر حمایت از مردم ایران، حداکثر تشویق به انشقاق از رژیم، حداکثر سازماندهی نیروهای ایرانی، و آماده‌سازی برای بازسازی از طریق پروژه رفاه ایران.

اهمیت آن کمتر در هر جزء فردی است و بیشتر در نحوه اتصال اجزا به یکدیگر نهفته است.

فشار برای تضعیف ظرفیت اجباری رژیم در نظر گرفته شده است؛ حمایت امکان مقاومت مدنی و ارتباطات را فراهم می‌کند؛ انشقاق‌ها دولت حرفه‌ای را از هسته ایدئولوژیک جدا می‌کند؛ سازماندهی خطر خلأ قدرت را کاهش می‌دهد؛ و برنامه‌ریزی پس از رژیم به سؤالی پاسخ می‌دهد که مدت‌ها ذهن سیاستمداران غربی را درگیر کرده است: روز بعد چه خواهد شد؟

«فاز اضطراری» پروژه رفاه ایران تلاش می‌کند از طریق طرحی دقیق برای ۱۸۰ روز اول پس از جمهوری اسلامی به آن سؤال پاسخ دهد.

این طرح توسط بیش از ۷۰ متخصص ایرانی توسعه یافته و به مرجعیت سیاسی، قانون، نیروهای امنیتی، سیاست خارجی، بانکداری، انرژی، خدمات ضروری دولتی، بهداشت، آب، امنیت سایبری، آموزش و تثبیت اقتصادی می‌پردازد.

هیچ نقشه راهی برای گذار نمی‌تواند عدم قطعیت را حذف کند و چنین طرحی به طور اجتناب‌ناپذیر با پیشرفت رویدادها نیازمند بازبینی خواهد بود. اما وجود آن معادله استراتژیک را تغییر می‌دهد.

انتخاب لازم نیست بین حفظ جمهوری اسلامی و ریسک هرج‌ومرج باشد. یک احتمال سوم وجود دارد: فروپاشی رژیم ایدئولوژیک در حالی که نهادهای لازم برای عملکرد ایران حفظ شوند.

این تمایز – بین فروپاشی رژیم و فروپاشی دولت – باید اصل سازمان‌دهنده برنامه‌ریزی گذار شود. عراق پیامدهای فاجعه‌بار اشتباه گرفتن دیکتاتوری با دولت زیربنایی آن را نشان داد.

ایران نمی‌تواند تحمل پاکسازی‌های گسترده سربازان، کارمندان دولت، مهندسان، تکنسین‌ها، افسران پلیس، قضات، کارگران انرژی یا مدیران را صرفاً به این دلیل داشته باشد که آن‌ها تحت سیستم موجود خدمت کرده‌اند.

مسئولیت کیفری باید فردی باشد.

مسئولان قتل، شکنجه، فساد، تروریسم و سرکوب سیستماتیک باید با روند دادرسی عادلانه مواجه شوند، در حالی که متخصصانی که در جنایات جدی مشارکت نکرده‌اند باید مسیری برای ادامه خدمت ملی داشته باشند.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، به عنوان یک ساختار قدرت موازی و ایدئولوژیک، می‌تواند بدون دور ریختن هر فرد آموزش‌دیده یا دارایی فنی درون آن منحل شود. هدف باید تحول سیاسی جراحی‌گونه باشد، نه تخریب نهادی.

این نیز دلیل اهمیت استراتژیک انشقاق‌هاست. واشنگتن باید بین رهبری ایدئولوژیک و مجرمانه رژیم و بدنه بسیار بزرگ‌تری از ایرانیان که توسط دولت استخدام شده‌اند، تمایز قائل شود.

مقامات ارشد، فرماندهان و شبکه‌های مالی مسئول سرکوب و تروریسم باید بدانند که ادامه مشارکت آن‌ها پیامدهای حقوقی و مالی شخصی به همراه دارد.

در همان زمان، پرسنل نظامی، افسران پلیس، کارمندان دولت و مدیران فنی باید پیام متفاوتی دریافت کنند: از اجرای دستورهای سرکوب جمعیت خودداری کنید، از زیرساخت‌های ملی محافظت کنید، به یک گذار مشروع بپیوندید و آینده‌ای برای شما در ایران وجود خواهد داشت.

رژیمی که پرسنل آن باور کنند همه با آن نابود خواهند شد، تا آخرین نفس می‌جنگد. رژیمی که ستون فقرات حرفه‌ای آن راه خروج قابل قبولی ببیند، می‌تواند بشکند.

نقش بالقوه پهلوی باید در همین زمینه گذار درک شود. واشنگتن نیازی ندارد او را به عنوان پادشاه آینده ایران منصوب کند یا نظم قانون اساسی را از پیش تعیین کند.

با این حال، باید تفاوت بین بی‌طرفی نسبت به شکل نهایی حکومت ایران و بی‌تفاوتی نسبت به رهبری در طول یک گذار خطرناک را تشخیص دهد.

پهلوی شناخته‌شده‌ترین چهره مخالف در سطح بین‌المللی است که همزمان برای فشار، سازماندهی ملی، انشقاق از رژیم، تمامیت ارضی و برنامه‌ریزی پس از جمهوری اسلامی advocacy می‌کند.

بنابراین، مهم‌ترین نقش بالقوه او پیش‌تعیین آینده ایران نیست، بلکه ارائه یک مرکز ثقل ملی در فاصله بین فروپاشی نظم موجود و استقرار نهادهای منتخب است.

مأموریت گذار او باید زمانی پایان یابد که ایرانیان سیستم قانون اساسی خود را تعیین کنند و قدرت را به دولت منتخب واگذار نمایند.

واشنگتن باید قبل از آنکه بحران، آماده‌سازی را ناممکن کند، شروع به آماده‌سازی برای آن احتمال نماید.

یک گروه برنامه‌ریزی گذار بین‌بخشی ایران باید سناریوهایی شامل امنیت سایت‌های هسته‌ای، تداوم سیستم‌های انرژی و بانکی، حفاظت از مرزها و زیرساخت‌های حیاتی، زنجیره‌های تأمین بشردوستانه، جلوگیری از مداخله خارجی و برداشت تدریجی تحریم‌ها را بررسی کند.

گفتگوی ساختاریافته با پهلوی، پروژه رفاه ایران، متخصصان ایرانی و متحدان منطقه‌ای باید قبل از – نه پس از – یک گسست سیاسی آغاز شود.

وزارت خزانه‌داری باید نقشه خروج از تحریم‌ها را تهیه کند تا یک دولت گذار معتبر بتواند سریعاً تجارت بشردوستانه را احیا کند و مشروطاً دسترسی به دارایی‌های بلوکه‌شده ایرانی، شبکه‌های بانکی و بازارهای انرژی را بازیابد.

آن دارایی‌ها متعلق به ایران است و باید برای تثبیت و بازسازی حفظ شوند، نه اینکه به عنوان غنیمت تلقی گردند.

ساعات اولیه گذار تعیین‌کننده خواهد بود. بیمارستان‌ها باید کار کنند، برق و آب جریان یابد، بانک‌ها فعال باشند، بنادر و مخازن سوخت امن باقی بمانند و نیروهای مسلح به مراکز قدرت رقابتی تجزیه نشوند.

نقش آمریکا باید حمایتی باشد نه اداری: بازدارندگی کشورهای همسایه و نیروهای نیابتی مسلح از بهره‌برداری از بی‌ثباتی، تسهیل جریان‌های بشردوستانه، کمک به تأمین مواد هسته‌ای از طریق مکانیزم‌های بین‌المللی مناسب، دفاع از تمامیت ارضی ایران و به رسمیت شناختن یک مقام گذار معتبر پس از اثبات مسئولیت ملی مؤثر.

هیچ اشغال آمریکایی، ارتش نیابتی، شبه‌نظامی قومی یا تجزیه مهندسی‌شده خارجی نباید بخشی از این راهبرد باشد. جمهوری اسلامی باید تمام شود؛ ایران باید باقی بماند.

بنابراین، انتخابی که واشنگتن با آن مواجه است، صرفاً بین جنگ و دیپلماسی نیست. هر دو ابزار هستند.

انتخاب عمیق‌تر بین مدیریت نامحدود تظاهر بعدی بحران ایران و توسعه راهبردی برای پایان دادن به سیستمی است که به طور مداوم آن را بازتولید می‌کند. تحریم‌ها می‌توانند درآمد را کاهش دهند.

عملیات نظامی می‌توانند تأسیسات را ویران کنند. عملیات اطلاعاتی می‌توانند شبکه‌ها را مختل کنند. دیپلماسی می‌تواند زمان بخرد. هیچ‌کدام به تنهایی به پرسش سیاسی پاسخ نمی‌دهند.

یک راهبرد منسجم این کار را می‌کند. فشار باید به یک جایگزین سیاسی متصل شود؛ جایگزین به سازماندهی ملی؛ سازماندهی به انشقاق‌ها؛ انشقاق‌ها به تداوم دولت؛ و گذار به مشروعیت دموکراتیک.

آمریکا نباید دولت بعدی ایران را بسازد. باید به حذف موانعی کمک کند که از ساخت آن توسط خود ایرانیان جلوگیری می‌کند.

فرمول استراتژیک در نهایت ساده است: واشنگتن باید دست از رفتار با بقای جمهوری اسلامی به عنوان قیمت ضروری مهار رفتار آن بردارد. باید آماده شود تا به ایرانیان کمک کند رژیم را تغییر دهند در حالی که کشورشان را حفظ می‌کنند.

اگر قدرت آمریکا با رهبری ملی ایران، تداوم نهادی و مشروعیت صندوق رأی همسو شود، پایان جمهوری اسلامی لزوماً آغازگر فاجعه‌ای دیگر در خاورمیانه نخواهد بود.

بلکه می‌تواند نقطه پایانی بر یکی از طولانی‌ترین بحران‌های استراتژیک منطقه باشد.

نویسنده سردبیر ارشد خبری ایران اینترنشنال است.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: jpost.com