اشتراک
«قهرمانی، حسن نیت و اتحاد اولیه پس از ۱۱ سپتامبر، جای خود را به اختلافات داخلی و کاهش اقتدار اخلاقی در خارج داد.» تصویرسازی: گاردین دیزاین
«قهرمانی، حسن نیت و اتحاد اولیه پس از ۱۱ سپتامبر، جای خود را به اختلافات داخلی و کاهش اقتدار اخلاقی در خارج داد.» تصویرسازی: گاردین دیزاین
اخبار آمریکا سیاست اخبار جهان

اشتباهات، بی‌اعتمادی و گمراهی: ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، پیامدهای تاریک آن همچنان آشکار می‌شود

قدرتمندترین کشور جهان به بدترین حمله تروریستی تاریخ خود با ایجاد وحشت از سوی خود پاسخ داد؛ هم در سراسر جهان و هم در داخل مرزهایش

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

بیست و پنج سال پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، میراث این واقعه برای ایالات متحده نه تنها در سوگ جان‌باختگان، بلکه در پیامدهای عمیق و تاریک آن نهفته است. درحالی‌که آمریکا در آن زمان از یکپارچگی و همدردی جهانی برخوردار بود، پاسخ‌های راهبردی این کشور به فاجعه، مسیر تاریخ را به سوی بی‌اعتمادی، جنگ‌های بی‌پایان و تضعیف اقتدار اخلاقی تغییر داد. مداخلات نظامی در افغانستان و عراق، هزینه‌های انسانی سنگینی بر جای گذاشت و توجه ایالات متحده را از چالش‌های داخلی و ظهور رقبای جهانی منحرف کرد. کارشناسان معتقدند که سیاست‌های تهاجمی و گسترش اختیارات نظارتی پس از ۱۱ سپتامبر، که به بهانه امنیت ملی انجام شد، به فرسایش آزادی‌های مدنی و دوقطبی شدن جامعه منجر شده است. دولت‌ها با ایجاد فضای بیگانه‌هراسی و معرفی دشمنان داخلی، بستری را فراهم کردند که نه‌تنها به صعود جریان‌های پوپولیستی کمک کرد، بلکه اعتماد عمومی به نهادهای دموکراتیک را به‌شدت کاهش داد. این تغییرات موجب شد تا ابزارهای امنیتی و فناوری‌های نظارتی که در ابتدا علیه تروریسم در خارج از مرزها به کار می‌رفت، اکنون علیه شهروندان و مهاجران درون کشور استفاده شود. از دست دادن تریلیون‌ها دلار در جنگ‌هایی که دستاورد پایداری نداشتند، فرصت‌های حیاتی برای رسیدگی به بحران‌های داخلی مانند تغییرات اقلیمی، آموزش و بهداشت را از بین برد. در نهایت، آنچه امروز از آن دوران باقی مانده، فرسایشی خودایمن در پیکره ایالات متحده است که به‌گفته منتقدان، فراتر از اهداف تروریست‌ها در آن روز شوم، منجر به تضعیف نظم قانونی و هویت بنیادین این کشور شده است.

جنا جیکوبز مک‌پارتلند لحظه‌ای را که همه چیز دگرگون شد، درست به همان وضوحی به یاد می‌آورد که آسمان صاف آن صبح سپتامبر بود. این زن ۵۲ ساله پشت تلفن یادآوری می‌کند: «داشتم حمام را تمیز می‌کردم، در ماه نهم بارداری بودم و تلویزیون در پس‌زمینه برنامه تودی (Today) را پخش می‌کرد. فکر می‌کنم داشتند بخش برگزاری مراسم ازدواج را نشان می‌دادند که ناگهان خبر فوری پخش شد.»

هواپیمایی به برج شمالی مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کرده بود. مک‌پارتلند نمی‌دانست که همسرش، آریل جیکوبز، در همایشی در رستوران «ویندوز آن د ورلد» (Windows on the World) در همان ساختمان حضور دارد. او می‌گوید: «به دفترش زنگ زدم و گفتم: هی، تلویزیون را روشن کنید. متوجه شدید چه شده است؟ منشی‌اش گفت: خدای من جنا، او همان‌جاست. در یک لحظه تمام دنیا در برابرم ناپدید شد و احساسی از خالی شدن و فروپاشی مطلق در درونم پیچید.»

آریل جیکوبز زنده نماند تا پسرش، گابریل را که شش روز پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ متولد شد، ببیند. مک‌پارتلند که در آن زمان در برایرکلیف منور نیویورک زندگی می‌کرد، پس از آن دو بار دیگر ازدواج کرد، یک خیریه برای حمایت از داغ‌دیدگان بنیان گذاشت و سرآشپز و رستوران‌دار شد. او در هر سالگرد ۱۱ سپتامبر، در آرامستانی که چند تکه از استخوان‌های همسر درگذشته‌اش در آن به خاک سپرده شده، مراسم یادبود خانوادگی برگزار می‌کند.

ستون‌های دود در پشت آب و تماشای صحنه توسط فردی از پشت نرده
نمایی از برخاستن دود ناشی از فروریختن برج جنوبی مرکز تجارت جهانی در جریان حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، از نمای اکسچنج پلیس در جرسی سیتی، نیوجرسی، ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱.
عکس: مایکل جی پاول/گتی ایمیجز

مک‌پارتلند در گفت‌وگو از فیرفیلد کنتیکت می‌گوید: «آری انسانی فوق‌العاده شاداب بود که به زندگی عشق می‌ورزید. من آگاهانه تصمیم گرفتم با نهایت شادزیستی که در توان دارم یاد او را گرامی بدارم. کار آسانی نیست؛ هنوز هم بارها گریه می‌کنم. اگر در فیلمی ساختمانی منفجر شود، یا در حال خواندن کتابی باشم که در آن گذرا به رویدادهای پس از ۱۱ سپتامبر اشاره شود، یکباره منقلب می‌شوم. اندوه جایی در قلب آدم برای زیستن پیدا می‌کند و هر از گاهی به سراغش می‌روی.»

مک‌پارتلند و سایر خانواده‌های قربانیان طی ۲۵ سال گذشته آموخته‌اند که با این داغ زندگی کنند. اما پیکره ایالات متحده برای تحمل بار سنگین بدترین حمله تروریستی تاریخ خود دچار تقلا و کشمکش بوده است. قدرتمندترین کشور جهان با تحمیل وحشت از سوی خود، پشت پا زدن به پیشینه خویش به عنوان پناهگاهی امن برای مهاجران، و رویارو قرار دادن شهروندانش پاسخ داد. شجاعت، حسن نیت و اتحاد اولیه پس از ۱۱ سپتامبر جای خود را به اختلافات داخلی و کاهش اقتدار اخلاقی در خارج داد.

مک‌پارتلند می‌افزاید: «این که مرگ همسرم بهانه‌ای برای دامن زدن به خشونت بیشتر شده، مرا به‌شدت غمگین و خشمگین می‌کند. همین دیگری‌سازی (othering) افراد بود که در وهله اول جان او را گرفت؛ وقتی ما آمریکایی‌ها از این درس عبرت نمی‌گیریم و به عنوان یک ملت دسته‌جمعی تصمیم می‌گیریم دیگران را، چه مهاجران و چه ملت‌های دیگر، بیگانه بپنداریم، این امر عمق فاجعه را بیشتر می‌کند که برایم بسیار دردناک و غیرقابل درک است.»

خسارت جبران‌ناپذیر

در ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱، جورج دبلیو بوش برای پیشبرد قانون اصلاحات آموزشی به فلوریدا سفر کرده بود. شرکت آمریکن آنلاین (AOL) به دنبال تصاحب سهم بزرگی از بخش کابل شرکت ای‌تی‌اندتی (AT&T) بود. لیتون هیوئیت، تنیس‌باز آینده‌دار ۲۰ ساله، نیز به تازگی پیت سمپراس را شکست داده و قهرمان تنیس آزاد آمریکا شده بود.

آمریکا شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسید. این کشور در جنگ سرد پیروز شده بود و دهه‌ای نسبتاً آرام را در دهه ۱۹۹۰ به عنوان «ملت اجتناب‌ناپذیر»، به تعبیر مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه وقت، سپری می‌کرد. از سال‌های مالی ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱، دولت فدرال چهار سال متوالی مازاد بودجه ثبت کرده بود.

اما دورانی که «قرن آمریکایی» نامیده می‌شد، صبح روز بعد به پایانی آخرالزمانی رسید. نزدیک به ۳ هزار نفر کشته شدند؛ چرا که ۱۹ هواپیماربای وابسته به القاعده کنترل چهار فروند هواپیمای مسافربری را به دست گرفتند، دو فروند را به مرکز تجارت جهانی کوبیدند، یکی را به ساختمان پنتاگون در آرلینگتون ویرجینیا زدند و چهارمین هواپیما در مزرعه‌ای در غرب پنسیلوانیا سرنگون شد.

از جمله دلخراش‌ترین صحنه‌ها، پریدن کارمندان به سوی مرگ از برج‌های دوقلوی آتش‌گرفته بود. روی دیوار موزه ملی ۱۱ سپتامبر در نیویورک، این سخن از جیمز گیلروی، از ساکنان منهتن جنوبی، نقش بسته است: «او کت و دامن اداری به تن داشت، موهایش پریشان بود... این زن دقایقی طولانی آنجا ایستاد، سپس دامنش را نگه داشت و از لبه ساختمان به پایین پرید... با خود فکر کردم چه رفتار انسانی و موقری، که پیش از پریدن مراقب دامن خود بود.»

در رویدادی باورنکردنی، هر دو برج ۱۱۰ طبقه فروریختند و ابرهای عظیمی از خاکستر و گرد و غبار خیابان‌های منهتن جنوبی را فرا گرفت و تکه‌های کاغذ مانند نقل و نبات به زمین ریخت. دیوید بلایت، تاریخ‌نگار و مشاور موزه‌ای که در سال ۲۰۱۴ افتتاح شد، اظهار داشت: «این رویداد عینی‌ترین و تصویری‌ترین واقعه در تاریخ است؛ با این همه عکس، فیلم و مستند. چنان تکان‌دهنده و هولناک است که نمی‌توان بدون اشک ریختن به آن نگاه کرد. یکی از چیزهایی که هرگز نباید درباره ۱۱ سپتامبر متوقف شود، سوگ اصیل آن است. نوعی احساس آشکار از فقدانی غیرقابل وصف وجود دارد.»

مردی روی خودروی آتش‌نشانی سوخته ایستاده و پرچم آمریکا را در دست دارد
در جریان ادامه عملیات امداد و نجات در میان آوارهای مرکز تجارت جهانی، جورج بوش در کنار باب بک‌ویت، آتش‌نشان، در جریان بازدید از ویرانی‌ها در ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۱ پرچم ایالات متحده را برافراشته است.
عکس: داگ میلز/آسوشیتد پرس

در آغاز، این فاجعه وجوه اخلاقی و انسانی جامعه آمریکا را نمایان ساخت. آتش‌نشانان و نیروهای امدادی شجاعتی ستودنی نشان دادند. شهروندان عادی برای اهدای خون صف کشیدند. کشور با وحدتی کم‌نظیر یکپارچه شد و همدردی جهانی برانگیخته شد؛ روسیه وعده حمایت داد، در ایران تجمعات یادبود با شمع برگزار شد و ناتو برای نخستین و تنها بار در تاریخ خود به ماده ۵ متوسل شد. بوش از گراند زیرو (Ground Zero) در نیویورک بازدید کرد و با بلندگوی دستی اعلام کرد: «کسانی که این ساختمان‌ها را فرو ریختند، به‌زودی صدای همه ما را خواهند شنید.»

و همین‌طور هم شد. ایالات متحده برای نابودی القاعده و سرنگونی حامیان طالبان به افغانستان حمله کرد؛ جنگی که ۲۰ سال بی‌سابقه به درازا کشید و در نهایت با بازگشت طالبان پایان یافت. سپس بوش بر پایه ادعای واهی دسترسی صدام حسین به سلاح‌های کشتار جمعی به عراق حمله کرد که به بهای جان صدها هزار انسان تمام شد.

جنگ جهانی علیه تروریسم به ساختاری گسترده از مداخلات نظامی، عملیات‌های اطلاعاتی، بازداشت‌ها و بازجویی‌ها تبدیل شد. برخی مظنونان تحت شکنجه قرار گرفتند، از جمله روش غرق مصنوعی (waterboarding) در پایگاه‌های مخفی و سیاه‌چاله‌های سازمان سیا (CIA black sites).

یک ربع قرن بعد، ۱۰۰ میلیون آمریکایی آن‌قدر جوان هستند که ۱۱ سپتامبر را به یاد نمی‌آورند و شاید تنها از این منظر بتوان پیامدهای آن را با وضوح کامل مشاهده کرد.

تاریخ‌نگاران و کارشناسان سیاست‌گذاری در گفت‌وگو با گاردین بر این باورند که واکنش به ۱۱ سپتامبر یک خطای محاسباتی راهبردی عمیق بود که توجه آمریکا را از ظهور چین منحرف کرد و بذرهای زوال آن را کاشت.

در جست‌وجوی دشمنان

بیل گالستون، مشاور پیشین سیاست‌گذاری بیل کلینتون، می‌گوید: «از ۱۱ سپتامبر بود که اوضاع برای ایالات متحده رو به وخامت گذاشت. ایالات متحده در ۱۰ سپتامبر در اوج اقتدار پس از دوران جنگ سرد قرار داشت، اما پس از آن از طریق زنجیره‌ای از اشتباهات و محاسبات غلط در هر دو عرصه داخلی و خارجی، بخش اعظمی از قدرت و اعتبار خود را از دست دادیم.

به باور من، ۱۱ سپتامبر سرآغاز یک ربع قرن حکمرانی نامطلوب در ایالات متحده بود و ما تا مدتی بسیار طولانی تاوان آن را خواهیم داد.»

آیا اسامه بن لادن، سرکرده القاعده و طراح اصلی این حملات، سرانجام پیروز شد؟ اگر معیار پیروزی، خواسته بی‌واسطه و نجات‌گرایانه بن لادن برای ایجاد خلافتی جهانی و اخراج تمام حضور غربی‌ها از خاورمیانه باشد، او آشکارا شکست خورد. القاعده در نهایت تا مرز انهدام کامل هدف قرار گرفت و خود بن لادن در سال ۲۰۱۱ در مجتمعی در پاکستان کشته شد.

اما اگر توفیق تروریست‌ها با میزان آسیب‌های خودخواسته‌ای سنجیده شود که به کشور هدف تحمیل می‌کنند، میراث بن لادن نوعی فرسایش تدریجی و خودایمنی در درون آمریکا بود؛ امری که چه بسا از تیره‌ترین رویاهای او نیز فراتر رفته است.

بن رودز، معاون پیشین مشاور امنیت ملی در دوران باراک اوباما، معتقد است: «بن لادن از جهاتی در مقاصد خود ناکام ماند. او خواهان خروج ایالات متحده از خاورمیانه و سرنگونی حکومت‌های معینی در این منطقه بود. اما از جهاتی دیگر، ۱۱ سپتامبر موفق‌ترین حمله تروریستی تاریخ به شمار می‌رود، زیرا موجب زیاده‌روی چنان بزرگی از سوی ایالات متحده شد که به افول، دودستگی و پشت پا زدن به روایت بنیادین هویت خویش شتاب بخشیدیم.»

مانند افراد بی‌شمار دیگر، مسیر زندگی رودز با ۱۱ سپتامبر دگرگون شد. او ۲۳ ساله بود و در یک ستاد انتخاباتی شورای شهر در اسکله بروکلین فعالیت می‌کرد. او برخورد هواپیمای دوم به برج‌های دوقلو و تداوم فاجعه را به چشم دید. این رویداد انگیزه‌ای شد تا او به واشنگتن برود و وارد حوزه سیاست خارجی شود.

او هزینه ۲۵ سال «جنگ‌های بی‌پایان» را غیرقابل محاسبه می‌داند. این جنگ‌ها فشار سنگینی بر سربازان آمریکایی شرکت‌کننده وارد کرد و آنان را با معضلاتی از جراحات جنگی گرفته تا بحران اعتیاد به مسکن‌های افیونی (opioids crisis) مواجه ساخت. همچنین این درگیری‌ها به تخریب نظم مبتنی بر قواعد بین‌المللی دامن زد و راه را برای کسانی چون ولادیمیر پوتین هموار ساخت تا مقررات را نادیده بگیرند و از ادبیات ضدتروریسم برای توجیه سرکوب‌های شدید بهره جویند.

علاوه بر این، حوزه داخلی نیز دستخوش تغییر شد. رودز می‌گوید در سال‌های زمامداری بوش به بینندگان شبکه فاکس نیوز وعده پیروزی‌های بزرگ بر دشمنان خارجی داده می‌شد. او توضیح داد: «وقتی کشورها چنین وعده‌هایی را محقق نمی‌کنند و وقتی آن اندازه از ملی‌گرایی و بیگانه‌هراسی را به راه می‌اندازید و در میدان نبرد پیروز نمی‌شوید، تاریخ نشان می‌دهد که مردم به دنبال دشمنان داخلی برای مقصر دانستن می‌گردند.»

«تجربه من در دوران اوباما این است که مفهوم دیگری و بیگانه‌ای که پیرامون تروریست‌ها ساخته شده بود، به رئیس‌جمهور سیاه‌پوست، مهاجران در حال عبور از مرزهای جنوبی یا دگرباشان جنسی تبدیل شد. دسته‌بندی‌ها همان بود، اما دشمن به دشمنی در درون کشور تغییر یافته بود.»

زیستن با پیامدها

دونالد ترامپ یک دهه پیش نخستین کارزار ریاست‌جمهوری خود را در بستر همین تلاش برای یافتن مقصر کلید زد. او با ترویج این ادعای کذب که اوباما مسلمان است، دیوسازی از مهاجران و وعده ساخت دیوار مرزی، با تاختن به نخبگان سیاسی برای به راه انداختن جنگ‌های بی‌پایانی که مدعی بود آن‌ها را پایان خواهد داد، خود را متمایز کرد؛ رویکردی که گسستی آشکار از سنت‌های بوش و جریان ارتدکس جمهوری‌خواهان بود (او تهاجم به عراق را بدترین تصمیم در کل تاریخ آمریکا توصیف کرده است).

رودز می‌گوید: «بدون ۱۱ سپتامبر هرگز دونالد ترامپ رئیس‌جمهور نمی‌شد؛ زیرا او اساساً سوار بر موج بیگانه‌سازی افراد شد، بیگانه‌هراسی و ناسیونالیسم زشتی را که رها شده بود مهار کرد و از خشم کسانی بهره گرفت که احساس می‌کردند دولت بوش هشت سال آنها را فریب داده است.»

«تصادفی نیست که صعود ترامپ با کنار رفتن جب بوش همراه بود؛ چهره‌ای که نماد تمام آن وعده‌های محقق‌نشده به شمار می‌رفت.»

افرادی که دهان خود را در میان دود پوشانده‌اند
درگیری ساکنان و معترضان با مأموران فدرال در محله ایست ساید در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۵ در شیکاگو، ایلینوی. دولت دونالد ترامپ در جریان «عملیات ضربتی میدوی» اجرای قوانین مهاجرتی را در شیکاگو و حومه‌های اطراف آن ادامه داد.
عکس: جاشوا لات/واشنگتن پست/گتی ایمیجز

اکنون، به استدلال رودز، جنگ علیه تروریسم به داخل مرزهای آمریکا کشیده شده است. او اظهار داشت که مأموران اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) عملاً استراتژی‌های ضدشورش را در شهرهای آمریکا پیاده می‌کنند، با همان تجهیزات نظامی که برای جنگ به کار می‌رفت و اکنون در دست نهادهای انتظامی است. او افزود: «برخی از همان افراد برای این کار به خدمت درآمده‌اند و فناوری‌های نظارتی که علیه تروریست‌ها در خارج استفاده می‌شد، اکنون علیه خود آمریکایی‌ها به کار می‌رود. ما اکنون در صحنه نبرد جنگ با تروریسم زندگی می‌کنیم و این مسلماً مایه ناآرامی و نگرانی فزاینده بسیاری از شهروندان است.»

هم‌زمان با گسترش دامنه نفوذ و زیاده‌روی‌های نظامی آمریکا در خارج، سازوکار جنگ بی‌پایان گریبانگیر عرصه داخلی نیز شد و آزادی‌های مدنی و هنجارهای حقوقی را که مدعی دفاع از آنها بود تضعیف کرد. «قانون میهن‌پرستی» که الزام وجود علت احتمالی (probable cause) برای نظارت دولت بر شهروندان را کنار گذاشت، تنها ۴۵ روز پس از حملات تصویب شد و اختیارات نهادهای مجری قانون را به طور چشمگیری افزایش داد.

جمیل جعفر، که تنها چند هفته پس از حملات به نیویورک نقل مکان کرد و ۱۴ سال به وکالت در پرونده‌های امنیت ملی برای اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا (ACLU) پرداخت، این دگرگونی را از نزدیک لمس کرد. نخستین فعالیت‌های داوطلبانه او بازدید از بازداشتگاه‌های مهاجران در نیویورک و نیوجرسی بود؛ جایی که صدها مهاجر در فضای هراس پس از ۱۱ سپتامبر دستگیر شده بودند.

طی یک دهه و نیم پس از آن، جعفر در نبردهای حقوقی بزرگ پیرامون شنود بدون مجوز قضایی، بازداشت‌های مخفیانه و قتل‌های هدفمند وکالت کرد. او شاهد توسعه تشکیلات نظارتی عظیم از سوی آژانس امنیت ملی (NSA) بود؛ تشکیلاتی که بخش زیادی از آن از طریق گزارش‌های رسانه‌ای و بعدها افشاگری‌های ادوارد اسنودن آشکار شد.

جعفر که اکنون مدیر اجرایی مؤسسه متمم اول نایت (Knight First Amendment Institute) در دانشگاه کلمبیا است، تأکید می‌کند که بسیاری از اختیارات نظارتی ایجادشده پس از ۱۱ سپتامبر همچنان برقرار مانده یا گسترده‌تر شده‌اند. او گفت: «بسیاری از رویدادهای کنونی ریشه در نهادها و اختیاراتی دارد که پس از ۱۱ سپتامبر ایجاد شدند و دادگاه‌ها در مهار آن‌ها ناکام ماندند. بهره‌گیری از قوانین مربوط به حمایت مادی برای پیگرد معترضان علیه اداره مهاجرت در تگزاس، و استفاده از قانون جاسوسی برای تهدید و ارعاب روزنامه‌نگارانی که درباره موضوعات مورد نیاز افکار عمومی قلم می‌زنند، از این جمله‌اند.

حتی بازداشت، حبس و تهدید به اخراج دانشجویان به دلیل تظاهرات در محوطه دانشگاه‌ها بر پایه اختیاراتی استوار است که دادگاه‌ها ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر به قوه مجریه واگذار کردند. ما بدون شک با میراث تصمیمات و سیاست‌های پایه‌گذاری‌شده در سال‌های پس از ۱۱ سپتامبر زندگی می‌کنیم.»

عصری نو

خلیج گوانتانامو، جایی که از زمان ۱۱ سپتامبر تاکنون ۷۸۰ مرد و پسر در آن زندانی شده‌اند، به یکی از بارزترین نمادهای این دوران تبدیل شد. جنگ عراق نیز رسوایی ابوغریب را به دنبال داشت؛ جایی که نظامیان و پیمانکاران آمریکایی بازداشت‌شدگان را هدف آزار، تحقیر و شکنجه قرار دادند.

اوباما تلاش کرد گوانتانامو را تعطیل کند اما موفق نشد. ترامپ نیز از آن زمان به دلیل اعزام مهاجران به این زندان با انتقادهای شدیدی روبه‌رو شده است.

جرمی وارون، استاد تاریخ در دانشگاه نیو اسکول نیویورک و از اعضای برجسته گروه «شاهد علیه شکنجه» (Witness Against Torture) که خواهان تعطیلی گوانتانامو است، اظهار داشت: «ایالات متحده متعهد به یک برنامه و سیاست شکنجه شد و قوانین بین‌المللی و قوانین داخلی خود را نقض کرد؛ به‌طوری که عنصری از قساوت بی‌دلیل و حتی دگرآزاری به بخش عملیاتی جنگ علیه تروریسم بدل شد.

مردم اقتدار و امنیت ملی را با توانایی آسیب رساندن به دیگرانِ آسیب‌پذیر یکی دانستند. گمان می‌کردند هرچه خشونت بیشتری به خرج دهیم، قوی‌تر، برتر و امن‌تر خواهیم بود؛ در حالی که بخش عمده‌ای از آن خشونت بازتاب یافت و دشمنان جدیدی آفرید.

اما فراتر از قربانیان مستقیم، این اقدامات هرگونه ادعایی مبنی بر پایبندی به نظم مبتنی بر قانون اساسی، حاکمیت قانون و معاهدات بین‌المللی را نابود کرد. این رویکرد سرآغاز دورانی از قدرت‌نمایی قوه مجریه با مصونیت و گستاخی کامل بود. قانون‌شکنی‌های ترامپ پیامد کاملاً قابل پیش‌بینی همان بی‌احترامی به حاکمیت قانون، نظارت، و اصل تفکیک قوا بود که دولت بوش به نمایش گذاشت.»

از دیدگاه وارون، پیوندی آشکار میان روش‌های خشن جنگ جهانی علیه تروریسم و تندروی‌های اداره مهاجرت در دوران ترامپ وجود دارد. او به بازداشتگاه‌های بدنام در تگزاس و نیوجرسی اشاره می‌کند که بازداشت‌شدگان در آنها پیوسته از اهمال پزشکی رنج می‌برند، و همچنین گزارش‌های اخیر درباره پروازهای دهشتناک اخراج که در آنها مهاجران با زنجیر و دست‌بند به آفریقا منتقل می‌شوند.

وی تصریح کرد: «افراد گزارش می‌دهند که در وحشت، آلودگی و شرایط اسف‌بار بدون دسترسی به امکانات اولیه بهداشتی و وکیل زندگی می‌کنند. خانواده‌ها از هم پاشیده می‌شوند و سطحی از تحمیل عامدانه رنج دیده می‌شود که سرسام‌آور است و حتی به نظر نمی‌رسد بخش ضروری از یک راهبرد مهاجرتی گسترده باشد.

بار دیگر این نیاز ناسالم احساس می‌شود که برخی گروه‌ها باید بر کسانی که فرودست می‌پندارند چیره شوند. در گذشته مسلمانان و اعراب گروه عمده تحت سوءظن بودند و اکنون جای خود را تا حد زیادی به مهاجران با پوست تیره از سایر نقاط جهان داده‌اند. وقتی ادبیاتی رواج می‌یابد که افراد را مجرم و پست‌تر از انسان جلوه می‌دهد، این امر راه را برای بدرفتاری با آنان هموار می‌سازد.»

مسیری دیگر

پیامد ناخواسته این مسیر ۲۵ ساله، نابودی اعتماد به نهادهای عمومی در آمریکا بوده است. وارون استدلال می‌کند که این فضا بستر شکل‌گیری «وضعیت پساحقیقت» (post-truth condition) را فراهم آورد که در آن واقعیت‌های عینی نادیده گرفته شد و تئوری‌های توطئه رونق گرفت.

روایت رسمی از رویدادهای ۱۱ سپتامبر از سوی جنبش حقیقت‌یاب (truther movement) به چالش کشیده شد؛ جریانی که مدعی بود حملات «توطئه‌ای از درون» (inside job) به هدایت دولت آمریکا بوده است. ادعاهای نادرست دولت بوش درباره سلاح‌های کشتار جمعی عراق نیز زمینه را برای شیوه عوام‌فریبانه ترامپ آماده کرد؛ شیوه‌ای مبتنی بر این باور عمومی که چون همه دروغ می‌گویند، پس بهتر است به عوام‌فریبی رأی داد که به این حقیقت اعتراف می‌کند.

تنها هفته گذشته گزارش شد که ترامپ به وزارت امنیت میهن، نهادی که پس از ۱۱ سپتامبر ایجاد شد، دستور داده تا با آغاز جست‌وجویی چندهفته‌ای برای یافتن افراد غیرشهروند در فهرست رأی‌دهندگان، بر ادعاهای کذب خود مبنی بر تقلب انتخاباتی صحه بگذارد؛ اقدامی که از سوی ناظران تلاشی برای ارعاب پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر قلمداد شده است.

رئیس‌جمهور روز جمعه در مراسم یادبودی در پنتاگون حضور خواهد یافت و جی‌دی ونس در بنای یادبود ملی ۱۱ سپتامبر در نیویورک حاضر خواهد شد.

بار دیگر جمعیت برای ادای احترام به کارمندانی درنگ خواهند کرد که از برج‌های محکوم به فنا با استیصال لباس‌ها، ملافه‌ها و رومیزی‌ها را تکان می‌دادند؛ آتش‌نشانانی که از پله‌ها بالا رفتند و هرگز بازنگشتند؛ و مسافران هواپیمایی که برای جلوگیری از اصابت پرواز ۹۳ خطوط هوایی یونایتد به هدفش در واشنگتن به کابین خلبان هجوم بردند.

اما آیا آنها آنچه را پس از آن رخ داد، هزینه‌های انسانی و مالی سنگینی را که به آمریکا تحمیل شد و آنچه را که در صورت انتخاب مسیری دیگر ممکن بود رخ دهد، ارزیابی خواهند کرد؟

رودز می‌گوید: «به کارهایی که انجام ندادیم بیندیشید. این موضوع گاهی مرا رها نمی‌کند. تریلیون‌ها دلار که صرف جنگی بی‌پایان شد، می‌توانست صرف چه اموری شود؟ تغییرات اقلیمی، مراقبت‌های درمانی همگانی، آموزش عمومی. نحوه صرف زمان و منابع هزینه‌های فرصت واقعی و هنگفتی به دنبال داشته است.

اگر از سیاره‌ای دیگر به زمین می‌آمدید و ناچار بودید درک کنید که ایالات متحده تریلیون‌ها دلار را صرف تعقیب شمار نسبتاً اندکی تروریست در چند کشور، سرنگونی دولت‌ها و سپس نبرد با شورش‌ها کرده است، آن هم در شرایطی که در داخل با بحران‌های عظیم صنعتی‌زدایی، مشکلات سامانه آموزشی و آثار تغییرات اقلیمی دست‌به‌گریبان است، گمان می‌کردید این کشور دچار جنون شده است.»

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: theguardian.com