آیا تماشای بازی انگلیس در جام جهانی واقعاً لذتبخش است؟ در پشت دروازه بازی انگلیس و نروژ در میامی، تردید داشتم. نروژ تازه گل زده بود و پیش افتاده بود. اطرافم، نروژیهای غولپیکر همدیگر را در آغوش میگرفتند و فریاد میزدند «انگلیس به خانه میرود».
تا پایان بازی، تمام تردیدهایم از بین رفت: انگلیس برنده شده بود. من در شکوه این پیروزی غرق شده بودم.
اما در این جام جهانی، به نظر میرسد، پیروزیهای کمی کاملاً بیعیب و نقص هستند. در راه بازگشت به شهر، شروع به خواندن گزارشهای بازی کردم. نروژیها میگفتند که گل اول انگلیس نباید پذیرفته میشد – چیزی مربوط به برخورد توپ به یک کابل. و به نظر میرسید که یک گل قانونی نروژ ممکن است به ناحق مردود شده باشد. آلفی هالند، پدر ارلینگ، مهاجم ستاره نروژ، با کنایه به داور به خاطر پیروزی انگلیس تبریک گفته بود.
هر جام جهانی طعم خاص خود را دارد. در سال ۲۰۲۶، به نظر میرسد موضوع اصلی اتهامات وحشیانه توطئه و فساد است که در اطراف این تورنمنت میچرخد. در اتوبوس از بازی نروژ، کنار یک جوان آمریکایی دوستانه نشسته بودم که بازی یکچهارم نهایی آرژانتین و سوئیس را در گوشی خود تماشا میکرد. او خندید و گفت: «عجیب است که فیفا این بازی را طوری تنظیم میکند که آرژانتین و مسی به فینال برسند. آنها هنوز با تیمی در بین ۱۵ تیم برتر بازی نکردهاند.»
دخترم ناتاشا، که در آمریکا زندگی میکند و با من به بازی آمده بود، زمزمه کرد: «به آمریکای ترامپ خوش آمدید. همه یک نظریهپرداز توطئه هستند.»
این ایده که همه چیز به نفع آرژانتین در حال تغییر است، کمی کمتر مضحک به نظر میرسید وقتی به میامی بیچ برگشتیم، درست به موقع برای تماشای مراحل پایانی بازی روی یک صفحه نمایش بزرگ کنار آب. سوئیس تازه یک بازیکن را به دلایل ظاهراً عجیب و غریب اخراج کرده بود – پس از اینکه به داور دستور داده شده بود تا با بررسی بازپخش تلویزیونی (VAR بدنام) تصمیم خود را بازبینی کند. با ۱۰ نفره شدن سوئیس، پیروزی آرژانتین تقریباً اجتنابناپذیر بود.
بازیکنان دیگر از ابراز سوءظنهای خود خودداری نمیکنند. پس از بازی، گرانیت ژاکا، کاپیتان سوئیس، به صورت رتوریک پرسید: «آیا واقعاً میخواهید بعد از آنچه برای مصر و کیپ ورد اتفاق افتاد، توضیح دهم؟» و واقعاً، در مسیر خود به فینال یکشنبه، آرژانتین از برخی تصمیمات داوری بحثبرانگیز سود برده است. پس از پیروزی نزدیک آنها در وقت اضافه مقابل مصر، حسام حسن، سرمربی مصر، گفت: «همه چیز به پول مربوط میشود. آنها میخواهند مسی در تورنمنت بماند.»
دانشمندان علوم سیاسی به شما خواهند گفت که تئوریهای توطئه در جوامعی که سطح اعتماد به نهادها پایین است، رواج مییابند. وقتی در یک جامعه با اعتماد بالا، اوضاع خراب میشود، مردم بیشتر تمایل دارند که تقصیر را به گردن اشتباهات بیندازند تا توطئه.
آرژانتین خود یک جامعه کلاسیک با اعتماد پایین است – و مدتهاست تئوریهای توطئه درباره فوتبال تولید کرده است که در آن تیم آرژانتین قربانی است نه ذینفع. آنتونیو راتین، کاپیتان آرژانتین، در یکچهارم نهایی ومبلی مقابل انگلیس در سال ۱۹۶۶ اخراج شد – که بسیاری از آرژانتینیها همچنان اصرار دارند که این یک تبانی برای حمایت از تیم میزبان بود. پس از شکست آرژانتین در فینال جام جهانی ۱۹۹۰ مقابل آلمان غربی، دیگو مارادونا، ستاره تیم، ادعا کرد که مافیا نتیجه بازی را تعیین کرده است.
دونالد ترامپ یک نظریهپرداز توطئه برجسته است. او فعالیت سیاسی خود را با ادعای بیاساس مبنی بر اینکه باراک اوباما در آمریکا متولد نشده است، آغاز کرد. او هنوز هم قبول نمیکند که در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ شکست خورده است.
عصر رسانههای اجتماعی، که ترامپ در آن رشد کرده است، محیط ایدهآلی را برای رواج تئوریهای توطئه – از جمله درباره فوتبال – ایجاد میکند. از شکست تیمتان ناراحت هستید؟ در عرض چند دقیقه میتوانید کلیپهای ویدیویی را تماشا کنید که «ثابت میکنند» به آنها ظلم شده است – و به مجموعهای از کارشناسان گوش دهید که درباره نیروهای پنهان دستکاریکننده جام جهانی در پشت صحنه نظریهپردازی میکنند. پس از شکست انگلیس در نیمهنهایی مقابل آرژانتین، هیچ تصمیم داوری آشکاراً بحثبرانگیزی وجود نداشت که بتوان به آن چسبید. اما مدت زیادی طول نکشید تا در رسانههای اجتماعی ویدئوهای گردآوریشده از خطاهای بدون مجازات آرژانتینیها را پیدا کنم. اولین برداشت من این بود که ما به صورت عادلانه و منصفانه باختیم. اما شاید انگلیس در نهایت مورد سرقت قرار گرفته بود؟
با توجه به گرایش توطئهآمیز خود ترامپ، شاید تعجبآور نباشد که اصلیترین سهم او در جام جهانی ۲۰۲۶ تاکنون، افزودن به فضای سوءظن بوده است.
هنگامی که فولارین بالوگان، مهاجم ستاره آمریکایی، برای یک بازی حذفی مقابل بلژیک محروم شد، رئیسجمهور آمریکا دخالت کرد و از فیفا درخواست کرد تا این محرومیت را لغو کند. این کار نتیجه داد. بالوگان تنها بازیکنی در این تورنمنت شد که محرومیتش به دلیل کارت قرمز لغو شد. آمریکا همچنان بازی را باخت. اما خسارت وارد شده بود.
ترامپ تلاشهای خود برای تأثیرگذاری بر فیفا را پنهان یا انکار نکرد. برعکس، او اعتبار لغو محرومیت را به خود اختصاص داد. نزدیکی رابطه او با جانی اینفانتینو از قبل شناخته شده بود. رئیس فیفا حتی تا آنجا پیش رفته بود که یک «جایزه صلح فیفا» را اختراع کرد تا به ترامپ اهدا شود – به جای جایزه صلح نوبل که همچنان از او دور است. اینفانتینو درباره ترامپ گفته است: «او آنچه را که فکر میکند میگوید. او در واقع آنچه را که بسیاری از مردم نیز فکر میکنند، اما شاید جرأت گفتن آن را ندارند، میگوید و به همین دلیل او بسیار موفق است.»
اما، تا حدی به لطف ترامپ و اینفانتینو، آنچه «بسیاری از مردم فکر میکنند» اکنون این است که جام جهانی برای حمایت از تیمها و بازیکنان «بزرگ» دستکاری شده است. برای روشن شدن، من واقعاً فکر نمیکنم که این اتفاق در حال رخ دادن باشد. آنچه ممکن به نظر میرسد این است که داوران انسان هستند و برخی از آنها برای گرفتن تصمیمات بزرگ که میتواند بازیها را علیه اسطورههای بازی – که در میان آنها لیونل مسی برجسته است – دشوار مییابند. قبل از بازی انگلیس و آرژانتین، مطبوعات انگلیسی ادعا میکردند که این بازی توسط داور مورد علاقه مسی قضاوت خواهد شد. در نهایت، او بیطرفی بیعیب و نقصی از خود نشان داد. اما در ذات فوتبال است که خط بین بازی ناجوانمردانه و تکل قانونی همیشه کاملاً واضح نیست – حتی در بازپخش ویدئویی.
تورنمنت من با بازی انگلیس و غنا در ماه گذشته آغاز شد – که اکنون ابدی به نظر میرسد. وقتی وارد زمین شدیم، ناتاشا پیشنهاد داد که از گروهی از هواداران انگلیس که در محوطه استادیوم بوستون پرسه میزدند، عکس گروهی بگیرد. آنها از او تشکر کردند و پرچم انگلیس خود را باز کردند. شعارهای روی آن «زنده باد پامپی»، «کیر استارمر یک احمق است»، «قایقها را متوقف کنید» و «هنری نواک روحت شاد» بود. به اعتبار تاشا، او پلک نزد – و گوشی را با لبخند پس داد. بزرگترین مرد گروه به دوستانش گفت: «یادتان باشد، این را در رسانههای اجتماعی منتشر نکنید.»
آن برخورد کوتاه، ارتباط سنتی بین تیم انگلیس و راست ملیگرا را به یادم آورد. اما این روزها، هواداران انگلیس گروهی متنوع هستند. هوادار بعدی که با او صحبت کردیم، مردی مسنتر با لهجه وست کانتری بود که تازه یک کارخانه آبجوسازی صنایع دستی را در آستین، تگزاس فروخته بود و به نظر میرسید مشتاق است تاشا را در مورد جزئیات پایاننامه دکترایش درگیر کند. پس از آن، دو مرد سیک بودند که پیراهن دوم انگلیس را پوشیده بودند.
هواداران انگلیس آن صمیمیت خودستایانه ارتش تارتان اسکاتلند را ندارند. اما معمولاً دیگر ترسناک نیستند. در بازیهایی که من رفتم، آنها بدون هیچ مشکلی کنار هواداران غنا و نروژ نشستند. اگر به دنبال دعوا هستید، راههای ارزانتری برای انجام آن نسبت به پرواز به آمریکا برای جام جهانی وجود دارد.
این هشتمین جام جهانی بود که من به آن رفتم. اولین بازی زندهای که دیدم نیز در آمریکا بود: برزیل مقابل روسیه در استنفورد در سال ۱۹۹۴. من با پدرم، جک، به آن بازی رفتم – ناتاشا، که آن زمان هشت ماهه بود، را با مادرش در سانفرانسیسکو گذاشتیم.
اکنون دنیای دیگری است. خوشبینی آفتابی دهه ۱۹۹۰ جای خود را به حال و هوای تاریکتر آمریکای ترامپ داده است. روسیه به دلیل حمله به اوکراین از رقابت محروم شده است. در مورد فوتبال، نه انگلیس و نه فرانسه نتوانستند برای جام جهانی ۱۹۹۴ صعود کنند. آن زمان زیاد برایم مهم نبود. همانطور که بعداً فهمیدم، تماشای بازی انگلیس به صورت زنده شامل نوعی استرس منحصر به فرد است. فقط لذت بردن از بازی و مناسبت آرامشبخشتر است.
در سال ۱۹۹۴، هیچ وقفه آبی برای قطع بازی و فرصت دادن به تبلیغات تلویزیونی وجود نداشت. اما همچنان یک رویداد بسیار آمریکایی بود. خاطره دیدن سانتانا که به صورت زنده در زمین برای استقبال از بازیکنان در آفتاب درخشان کالیفرنیا مینواخت، برای همیشه با من خواهد ماند. من شیفته شدم.
از آن زمان به بعد، به جز ژاپن و کره جنوبی در سال ۲۰۰۲، به همه جامهای جهانی رفتهام. گاهی اوقات از خودم میپرسم چرا مبالغ هنگفتی را برای بلیط و سفر خرج کردهام. در بازی انگلیس و نروژ، ما پشت دروازه بودیم و دیدمان توسط جنگلی از کلاههای پلاستیکی وایکینگها مسدود شده بود، بنابراین نمیتوانستیم توپ را ببینیم که برای گل تساوی جود بلینگام یا گل پیروزی او وارد دروازه شد – حتی با اینکه او درست جلوی ما گل زد. وقتی کرنر گرفته شد، مجبور شدم بازی را در صفحههای بزرگ استادیوم تماشا کنم تا ببینم چه اتفاقی میافتد. و بعد گرما بود. میامی آن شب شبیه سونا بود.
اما هنوز هم چیزی منحصر به فرد هیجانانگیز در مورد دیدن بازی به صورت زنده در مقابل شما وجود دارد. پس از دو تورنمنت گذشته، شروع به تعجب کردم که آیا حضور من تیم انگلیس را نفرین میکند. با پسرم نت، دیدم که انگلیس در نیمهنهایی در مسکو به کرواسی باخت. با پسرم آدام، دیدم که انگلیس در یکچهارم نهایی در قطر توسط فرانسه حذف شد. اما تغییر فرزند برایم شانس آورد: بالاخره پیروزی.
برخی از متعصبان غرغر میکنند که آمریکا یک «کشور فوتبال» نیست. درست است که تماشای بازیها در کشوری که همه درگیر تورنمنت هستند، جادوی خاصی دارد. این در مورد برزیل در سال ۲۰۱۴ و آلمان در سال ۲۰۰۶ صادق بود.
اما آمریکا کشوری از دیاسپوراها (جوامع مهاجر) است که بسیاری از آنها به فوتبال علاقه زیادی دارند. میامی شهری عمدتاً لاتین است و بنابراین پر از هواداران است. فضای اقیانوس درایو میامی بیچ در شب قبل از بازی انگلیس و نروژ الکتریکی بود – به معنای واقعی کلمه، با رعد و برق. اما هواداران نیز در همه جا پرسه میزدند. در بار انگلیس، آنها «واندروال» را با صدای بلند میخواندند. یک مایل پایینتر از نوار، با گروهی از نروژیها با کلاههای وایکینگ، که یک چکش پلاستیکی سیاه را تکان میدادند و یک بطری شامپاین سفارش میدادند، روبرو شدم. و در امتداد پیادهرو، میتوانستید هوادارانی را با پیراهنهای تیمهای آرژانتین، کلمبیا، برزیل و مکزیک ببینید. (تنها پیراهن تیمی که آن شب ندیدم، پیراهن آمریکا بود.)
برخی از هواداران به خوشی کلیشهایترین تصاویر ملتهای خود را در آغوش میکشند – چه اسکاتلندیها با نیانبانهایشان، نروژیها با کلاههایشان، هواداران فرانسوی با لباس اوبلیکس یا مصریها با کلاههایی به سبک توتعنخآمون.
به نظر میرسد برخی از هواداران در لحظه تصمیم به آمدن به بازی گرفتهاند. در پروازش به میامی، تاشا کنار یک هوادار انگلیس نشسته بود که شب قبل در یک بار مست شده بود و از روی هوس یک بلیط ۴۰۰۰ دلاری خریده بود. ما بلیطهایمان را با قیمت بسیار کمتری تهیه کرده بودیم – اما تنها با خرید بلیط برای یکچهارم نهایی میامی، به امید اینکه انگلیس تا آنجا پیش برود. این کار نتیجه داد.
برخی از خشمها درباره جام جهانی بر روی قیمتها متمرکز شده است. تقریباً تمام بلیطهای یکچهارم نهایی صدها دلار قیمت داشتند. اما تقریباً همه کسانی که با آنها روبرو شدم، بلیطهای خود را در قرعهکشی اولیه دریافت نکرده بودند، بلکه آنها را با قیمت بسیار بالاتری در سایتهای فروش مجدد خریداری کرده بودند.
یکی از نوآوریها این است که خود فیفا کنترل بازار سیاه را به دست گرفته است. هواداران میتوانند بلیطها را از طریق قرعهکشی دریافت کنند و سپس فوراً آنها را با قیمت بسیار بالاتری از طریق خود فیفا بفروشند – که کمیسیون قابل توجهی به جیب میزند. این ترتیب نیز به شدت غیراخلاقی محکوم شده است. اما من تا حدی آن را دوست داشتم. سایتهای فروش مجدد به هر حال وجود دارند. و اگر از طریق آنها خرید کنید، همیشه یک ترس خفیف وجود دارد که کلاهبرداری شدهاید و بلیطها به دستتان نمیرسد. حداقل در اینجا تحویل فوری بود و توسط خود فیفا مدیریت میشد.
و چگونه هزینهها را توجیه میکنید؟ خب، مردم پول خود را صرف انواع چیزها میکنند – یک عروسی رویایی، یک عمل بینی. به نظر نمیرسد که خرج کردن آن برای رفتن به یک تورنمنت فوتبال که بسیاری از مردم جهان آن را تماشا میکنند، غیرمنطقیتر باشد.
سیاستمداران، با استثنای احتمالی ترامپ، قدرت جام جهانی را درک میکنند. رئیسجمهور تازه منتخب کلمبیا، ابلاردو د لا اسپریلا، با پیراهن تیم ملی برای انتخابات کمپین کرد. با این کار او از ژائیر بولسونارو، رئیسجمهور سابق برزیل (که اکنون در حال گذراندن حکم ۲۷ ساله به دلیل تلاش برای کودتا است) تقلید میکرد.
به تیم ایران اجازه داده نشد که پس از بازیها در طول تورنمنت در آمریکا بماند. با وجود این نقطه ضعف، آنها عملکرد خوبی داشتند و تنها با اختلاف کمی حذف شدند. برای محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، این فرصتی عالی بود تا تیم ملی را به خاطر نشان دادن «قدرت» و «وحدت» ملت ستایش کند. (در واقع، بسیاری از مهاجران ایرانی در لسآنجلس سرود ملی جمهوری اسلامی را هو کردند، در حالی که تیم را تشویق میکردند.)
در مقابل، تیمهایی که ملت را ناامید کردهاند، میتوانند به خانه بازگردند و با تحقیقات تلخ و محکومیت روبرو شوند. پس از حذف غیرمنتظره کره جنوبی در مرحله گروهی، رئیسجمهور این کشور خواستار تحقیقات رسمی در مورد عملکرد ناامیدکننده تیم ملی شد.
این نوع واکنشها بیش از حد به نظر میرسند. از طرف دیگر، این یک واقعیت است که مشهورترین شهروند بینالمللی بسیاری از کشورها احتمالاً یک فوتبالیست است. افراد بسیار بیشتری در سراسر جهان مسی را میشناسند تا اینکه نام خاویر میلی، رئیسجمهور آرژانتین را شنیده باشند. این جام جهانی به کشورهایی با شهرت برخی از شکستخوردهترین و خشنترین کشورهای جهان – مانند هائیتی و جمهوری دموکراتیک کنگو – فرصت داده است تا خود را در نوری متفاوت و مثبتتر نشان دهند. (گل مورد علاقه من در این تورنمنت – به جز گلهای انگلیس – یک گل فوقالعاده از ویلسون ایزیدور از هائیتی بود.)
هواداران بازدیدکننده هر تیم با خوشحالی کلیشهایترین تصاویر ملتهای خود را در آغوش میکشند – چه اسکاتلندیها با نیانبانهایشان، نروژیها با کلاههایشان، هواداران فرانسوی با لباس اوبلیکس یا مصریها با کلاههایی به سبک توتعنخآمون.
برای هواداران تیم انگلیس، خودانگاره ملی قدرت تحت فشار برای سالها به طور ظریفی توسط عملکرد ضعیف تیم ملی تضعیف شده است. در طول زندگی من، انگلیس با تیمهایی وارد جامهای جهانی شده است که روی کاغذ عالی به نظر میرسیدند اما در زمین ناامیدکننده بودند. فابیو کاپلو، که در تورنمنت ۲۰۱۰ مربیگری میکرد، شکایت داشت که بازیکنانش وقتی پیراهن انگلیس را میپوشیدند، کوچک میشدند. وقتی در طول این تورنمنت، به وین رونی (یک ستاره سابق فوتبال انگلیس که اکنون کارشناس است) گفته شد که تیمهای قبلی انگلیس از هم پاشیدهاند، او پاسخ داد: «ما از هم نپاشیدیم، ما اصلاً حاضر نشدیم!»
پس از بازی نروژ، برای مدت کوتاهی شروع به باور کردم که این بار ممکن است متفاوت باشد. انگلیس دو ستاره فوقالعاده داشت – بلینگام و هری کین – که به نظر میرسید در اوج بازی خود هستند.
اما، در نیمهنهایی، الگوی قدیمی تکرار شد. انگلیس ۱-۰ از آرژانتین پیش افتاد، به شدت تلاش کرد تا از برتری خود دفاع کند – و در نهایت ۲-۱ باخت. من دقیقاً همین اتفاق را در نیمهنهایی مقابل کرواسی در مسکو در سال ۲۰۱۸ دیده بودم.
در حال تماشای تلویزیون، به خودم تبریک گفتم که در برابر وسوسه خرید بلیط لحظه آخری برای بازی آرژانتین مقاومت کرده بودم. حداقل من واقعاً در استادیوم نبودم تا شاهد یک خروج دردناک دیگر انگلیس از جام جهانی باشم. اما احساس عجیبی دارم که چهار سال دیگر دوباره خودم را درگیر این ماجرا خواهم کرد.
گیدئون راچمن ستوننویس ارشد امور خارجی فایننشال تایمز است