وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، ماههاست که برای امضای توافقی بین دولتهای اسرائیل و لبنان با هدف سرکوب حزبالله و اجازه خروج نیروهای اسرائیل از جنوب لبنان تلاش میکند. سپس، هفته گذشته، آینده لبنان در کانون توافق جدید بین ایالات متحده و ایران قرار گرفت که معاون رئیسجمهور ونس از آن حمایت میکرد و به تهران نقش مهمی در آینده لبنان میداد.
نتیجه این است که ایالات متحده اکنون در مورد یک کشور در دو مسیر متفاوت مذاکره میکند که توسط دو نفر با سبکها و جهانبینیهای بسیار متفاوت رهبری میشود. روبیو بیشتر یک جهانیگرا است و رویکردی متعارفتر دارد، با تأکید بر مذاکرات دولتبهدولت و فرآیند دیپلماتیک. ونس، که به طور خصوصی نگرانیهای خود را در مورد درگیری با ایران در آستانه جنگ ابراز کرده بود، تهاجمی و معاملاتی است. دو فرستاده ارشد رئیسجمهور، اتفاقاً برجستهترین نامزدهای احتمالی جانشینی وی نیز هستند.
رقص دیپلماتیک ظریف ونس و روبیو با هدف حل مسئلهای است که نسلهای متوالی از تلاشهای صلحآمیز آمریکا را به خود مشغول کرده است. هماکنون، کمی سردرگمی وجود دارد. اگرچه این دو نفر در هماهنگی نزدیک با یکدیگر کار میکنند، اما چشماندازهای به ظاهر متناقضی از جایگاه لبنان در این پازل ارائه دادهاند. با این حال، تلاشهای مشترک آنها میتواند نه تنها آنچه در لبنان اتفاق میافتد، بلکه اینکه آیا درگیری بین حزبالله و اسرائیل کل فرآیند صلح ایران را به هم میزند، تعیین کند.
مقامات آمریکایی در ابتدا مقاومت کردند که درگیری در لبنان را در فهرست مسائل قابل حل با ایران قرار دهند، که برجستهترین آنها جلوگیری از توسعه سلاح هستهای توسط تهران است. اما آنها به درخواست ایران برای گنجاندن لبنان در دستور کار تسلیم شدند تا مذاکرات را از سر بگیرند و به استفاده ایران از گروههای نیابتی برای انجام حملات در سراسر منطقه رسیدگی کنند. بند اول یادداشت تفاهم 14 بندی که رئیسجمهور ترامپ هفته گذشته امضا کرد، سه بار به لبنان اشاره میکند، از جمله: «توافق نهایی، پایان دائمی جنگ در تمامی جبههها، از جمله در لبنان را تأیید خواهد کرد.»
ونس رهبری مذاکرات با ایران را بر عهده دارد که شامل متقاعد کردن جمهوری اسلامی به عقبنشینی از حمایت خود از حزبالله در ازای کمک مالی است. نه اسرائیل و نه لبنان در این مذاکرات شرکت ندارند. مذاکرات جداگانه روبیو برای تقویت دولت تحت فشار لبنان و ارائه اطمینان کافی به اسرائیل برای عقبنشینی طراحی شده است.
تلاشهای روبیو پیشرفتهایی به همراه داشته است. دیپلماتهای ارشد اسرائیل و لبنان روز گذشته پس از چهار روز مذاکره، یک توافق چارچوب در وزارت امور خارجه با نظارت روبیو امضا کردند. بیانیه وزارت امور خارجه یک «فرآیند روشن و ساختارمند» را برای تقویت دولت لبنان و خلع سلاح حزبالله توصیف کرد. این چارچوب شامل 100 میلیون دلار کمک بشردوستانه با هماهنگی سازمان ملل متحد، به علاوه کمکهای اضافی به نیروهای مسلح لبنان است. روبیو گفت: «ما به هیچ وجه دشواری وظیفه پیش رو را دست کم نمیگیریم.»
ونس، در همین حال، رویکرد معاملاتیتری را در پیش گرفته تا به جنگی که ترامپ به شدت مایل است آن را پشت سر بگذارد، پایان دهد، به گفته افرادی که با تفکر رئیسجمهور آشنا هستند. ونس همچنین به نظر میرسد مایل است اسرائیل را به پذیرش هر نتیجهای که مذاکرات ایران به همراه دارد، وادار کند. او صراحتاً اعلام کرده است که انتظار دارد دولت اسرائیل از این خط پیروی کند و از انتقاد از تلاشهای ایالات متحده دست بردارد.
ونس در یک نشست خبری اخیر در کاخ سفید به خبرنگاران گفت: «دونالد جی. ترامپ تنها رئیس دولتی در کل جهان است که در این لحظه با ملت اسرائیل همدردی میکند. اگر من در کابینه دولت اسرائیل بودم، شاید به تنها متحد قدرتمندی که در کل جهان برایم باقی مانده است، حمله نمیکردم.»
هر یک از متغیرهای متعدد میتواند تلاشهای ترکیبی آنها را به شکست بکشاند. نیروهای اسرائیلی همچنان در مناطقی که اسرائیل تصرف کرده است با حزبالله درگیر هستند. چه میشود اگر اسرائیل، به بهانه نیاز به دفاع از خود، به حملات خود در لبنان ادامه دهد، یا از لغو کنترل تقریباً یک پنجم از خاک لبنان امتناع کند؟ (بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، هفته گذشته گفت که نیروها تا زمانی که نیازهای امنیتی اسرائیل ایجاب کند، در جنوب لبنان باقی خواهند ماند.) چه میشود اگر حزبالله در حالی که ایران و ایالات متحده هنوز در حال مذاکره هستند، به خاک اسرائیل حمله کند؟ چه میشود اگر اسرائیل حملات خود را به ایران از سر بگیرد؟ چه میشود اگر ایران به اسرائیل حمله کند؟
دولت ترامپ معتقد است که رویارویی نظامی و اقتصادی آن با ایران به این معنی است که شرایط برای صلح پایدار که نسلهای قبلی را به خود مشغول کرده است، آماده است. و مقامات کاخ سفید میگویند که هیچ اختلاف نظری بین آنچه ونس و روبیو هر یک به دنبال دستیابی به آن هستند، وجود ندارد. آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیهای به من گفت: «یک اردوگاه وجود دارد—اردوگاه رئیسجمهور ترامپ—و کل دولت به طور کامل از تلاشهای رئیسجمهور برای اطمینان از اینکه ایران هرگز نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد، حمایت میکند.»
اما تاریخ هشدار میدهد. پس از حمله اسرائیل به لبنان در سال 1982، جورج شولتز، وزیر امور خارجه وقت، یک تلاش دیپلماتیک طاقتفرسا را برای میانجیگری صلح بین دو کشور رهبری کرد. توافقنامه، که سال بعد امضا شد، به جنگ پایان داد و به عنوان یک پیروزی دیپلماتیک مورد تحسین قرار گرفت. اما در عرض یک سال در بحبوحه واکنش شدید در منطقه فروپاشید. لبنان بیشتر به هرج و مرج فرو رفت و نیروهای نیابتی تحت حمایت ایران نیروهای آمریکایی را هدف قرار دادند. در اکتبر 1983، یک بمبگذار انتحاری 241 نفر از نظامیان آمریکایی را در بیروت کشت.
مونا یعقوبیان، مدیر برنامه خاورمیانه در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی در واشنگتن دیسی، به من گفت: «پیچیدگی لبنان را دست کم نگیرید و اینکه چگونه میتواند طرفهای مختلف را بسوزاند اگر به تمام این دینامیکها و تنشهای زیربنایی که در حال بازی هستند، احترام نگذارند. مثل مکعب روبیک است: چگونه میتوانید تمام این عوامل را همتراز کنید؟»
اسرائیل و لبنان از زمان تأسیس اسرائیل در سال 1948 چهار بار پای میز مذاکره نشستهاند و سه مورد از این مذاکرات، از جمله مذاکرات کنونی، توسط ایالات متحده میانجیگری شده است. دو طرف در پایان سال 2024، در روزهای پایانی دولت بایدن، با آتشبس موافقت کردند، اما خصومتها ادامه یافت. به گفته شورای پناهندگان نروژ، در ماههای قبل از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اواخر فوریه، حزبالله همچنان به پرتاب پهپادها و موشکها علیه اهداف غیرنظامی در اسرائیل ادامه داد و حملات هوایی اسرائیل به لبنان در پاسخ به آن افزایش یافت.
در اوایل ماه مارس، پس از ترور علی خامنهای، رهبر عالی ایران، تهران قول تلافی داد و به اعضای به اصطلاح «محور مقاومت» خود – گروههای شبهنظامی منطقهای مورد حمایت ایران – دستور داد تا برای تشدید اوضاع آماده شوند. حزبالله اولین گروهی بود که اقدام کرد و حملات جدیدی را به اسرائیل آغاز نمود. جوزف عون، رئیسجمهور لبنان، حزبالله را متهم کرد که به اسرائیل «بهانه»ای برای حمله به لبنان داده است. به گفته سازمان ملل متحد، اسرائیل در ماه مارس به جنوب لبنان حمله کرد، عملیاتی که منجر به کشته شدن حداقل 3500 نفر و آواره شدن بیش از 1 میلیون نفر شد.
این شعلهور شدن ناگهانی، لبنان را از یک نگرانی حاشیهای به یک پرسش مرکزی که بر سر جنگ ایران و مذاکرات صلح نوپا سایه افکنده بود، تبدیل کرد. مقامات ایرانی استدلال کردند که ثبات منطقهای – از جمله تضمینهای مربوط به لبنان – نمیتواند از هرگونه توافق پایدار با واشنگتن جدا شود و باید در مذاکرات آنها گنجانده شود.
دولت لبنان مدتهاست که به دلیل اختلافات سیاسی، فروپاشی اقتصادی و نهادهای دولتی بیاعتبار تضعیف شده است. حزبالله نیروی شبهنظامی خاص خود را حفظ میکند و نفوذ سیاسی قابل توجهی اعمال میکند، که به آن اختیاراتی میدهد که دولت لبنان به تنهایی برای برچیدن آن مبارزه کرده است.
برای هفتهها، ونس و روبیو اصرار داشتند که لبنان مسئلهای جداگانه از مذاکرات ایران است. در ماه آوریل، ونس استدلال کرد که ایران «احمق» خواهد بود که «این مذاکره را در یک درگیری که در آن به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود، به خاطر لبنان که هیچ ربطی به آنها ندارد، از هم بپاشد.» او همچنین اذعان کرد که اسرائیل پیشنهاد داده بود که «کمی در لبنان خود را کنترل کند» تا مذاکرات زنده بماند.
اظهارات ونس در آن زمان در پاسخ به تلاش ایران برای بازنویسی توافق و گنجاندن بندی در توافق آتشبس در حال ظهور بود که قبلاً مورد توافق قرار نگرفته بود.
سپس، در اوایل این ماه، ایران به اسرائیل حمله کرد و گفت که اسرائیل با حمله به لبنان، آتشبس آوریل را نقض کرده است. این حادثه نقطه عطفی برای مذاکرهکنندگان آمریکایی، از جمله ونس، بود. آنها به این نتیجه رسیدند که هیچ توافقی با ایران بعید است اگر درگیری بین اسرائیل و حزبالله حل نشود، حتی اگر این به معنای وارد کردن درگیری دیرینه به یک توافق کوتاهمدت باشد که عمدتاً برای باز کردن تنگه هرمز و تعیین شرایط برای مذاکرات بر سر برنامه هستهای ایران طراحی شده بود.
یک مقام ارشد آمریکایی هفته گذشته در تماسی که یادداشت تفاهم 14 مادهای را اعلام میکرد، به خبرنگاران گفت: «امید این است که از طریق این گفتگوها، بتوانیم به ایجاد یک زاویه جدید در بحثهای مستقیم اسرائیل و لبنان کمک کنیم که شاید چارچوبی برای کمک به بهبود وضعیت فراهم کند.» این مقام چندان امیدوار به نظر نمیرسید. او افزود: «پس خواهیم دید. ببینید، این عمدتاً در مورد برنامه هستهای ایران است، اما یکی از چیزهایی که پس از هستهای در مورد آن بحث خواهیم کرد، ثبات منطقهای خواهد بود.» در حالی که لبنان بارها در یادداشت تفاهم ذکر شده است، نام اسرائیل حتی یک بار هم برده نشده است.
روبیو، در همین حال، استدلال کرده است که مسئله رابطه اسرائیل با لبنان باید جداگانه رسیدگی شود زیرا «لبنان یک کشور مستقل است»، او روز سهشنبه در ابوظبی به خبرنگاران گفت، و هرگونه تعامل دیپلماتیک باید با دولت لبنان انجام شود.
روبیو نقش ایران در حمایت از حزبالله را به عنوان یک مسئله خارجی و نه یک جزء اصلی از مذاکراتی که بر آن نظارت دارد، چارچوببندی کرده است. از نظر او، مذاکره با ایران پای میز، خطر تقویت نقش ایران در لبنان و تضعیف دولت خود لبنان را به همراه دارد.
مقامات و تحلیلگران منطقهای که با آنها صحبت کردم موافقند. آنها اشاره میکنند که یک توافق گستردهتر آمریکا-ایران که منجر به آتشبس شود و از ایران بخواهد نیروهای نیابتی خود، از جمله حزبالله، را مهار کند، در واقع به ایران اهرم فشار میدهد، با ارتباط دادن آن، چه خوب و چه بد، به سرنوشت لبنان. ایران به حفظ جای پای خود در آستانه اسرائیل علاقه دارد اما میتواند نفوذ خود بر حزبالله را به عنوان یک کارت چانهزنی مطرح کند، با دانستن اینکه ایالات متحده مجبور خواهد بود هر توافق نهایی را به دولتهای اسرائیل و لبنان بفروشد.
یعقوبیان معتقد است که رویکرد روبیو برای موفقیت هر یک از اینها ضروری است. او گفت: «اگر این کار به درستی انجام شود، میتواند راهی برای به حداقل رساندن نفوذ بلندمدت ایران در لبنان با به حداقل رساندن نقش حزبالله باشد، در حالی که دولت در بیروت را تقویت میکند.»
اما با حذف دولت لبنان از مذاکرات آمریکا-ایران که ونس بر آن نظارت دارد، «شما دولت لبنان را بیشتر تضعیف میکنید و به رویکرد ایران دامن میزنید، که اساساً نادیده گرفتن دولت لبنان و کار مستقیم با نیروی نیابتی خود است»، یعقوبیان خاطرنشان کرد.
ونس و روبیو گامهایی برای به حداقل رساندن تداخل پیامها برداشتهاند، با این حال روبیو علناً هرگونه پیشنهاد مبنی بر تناقض در تلاشهای آنها را رد کرده است. آنها این هفته با رئیسجمهور لبنان تماس مشترکی برقرار کردند و او را در مورد وضعیت مذاکرات آمریکا-ایران و پتانسیل ایجاد یک «مکانیسم نظارتی» مشترک برای اجرای آتشبس اخیر و ناپایدار که هدف آن توقف خصومتها در لبنان است، به روز کردند. (تامی پیگوت، سخنگوی وزارت امور خارجه، گفت که توصیف دو مرد که در صفحات مختلفی هستند، یک «روایت ساختگی» است.)
ترامپ، در همین حال، تهدید کرده است که اگر آنچه را که میبیند دوست نداشته باشد، به بمباران ایران باز خواهد گشت. او اوایل این ماه در شبکههای اجتماعی گفت: «ایران باید فوراً نیابتیهای پردرآمد خود در لبنان را از ایجاد مشکل باز دارد. اگر این کار را نکنند، ما دوباره ایران را بسیار سخت هدف قرار خواهیم داد، درست مثل هفته گذشته، فقط سختتر!!!»
با توجه به اینکه ترامپ چند بار تهدید به از سرگیری جنگ کرده بدون اینکه آن را عملی کند، و با توجه به عزم او برای حرکت رو به جلو، این چشمانداز به تنهایی بعید به نظر میرسد که تهران را بترساند.
باز کردن گره آنچه ایالات متحده و ایران به دنبال انجام آن هستند، با طولانی شدن فهرست شکایات مطرح شده فراتر از مسئله هستهای، دشوارتر شده است. شرایط یادداشت تفاهم دیروز با حمله پهپادی ایران به کشتیها در تنگه هرمز، تحت فشار بیشتری قرار گرفت. ترامپ این حمله را «نقض احمقانه» آتشبس خواند و نیروهای آمریکایی دیشب حملاتی را به سایتهای نظامی ایران آغاز کردند.
تمام این پیچیدگیها، دستیابی به هدف اعلام شده ترامپ مبنی بر دستیابی به یک توافق هستهای با ایران که او آن را قویتر از توافق هستهای دوران باراک اوباما میداند، را به طور قابل توجهی دشوارتر میکند.
مذاکرات منجر به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) بسیار فنی سال 2015، سالها طول کشید تا نهایی شود، و تهران نه تنها با ایالات متحده بلکه با بریتانیا، فرانسه، آلمان، روسیه، چین و اتحادیه اروپا پای میز مذاکره روبرو شد. این توافق عمدتاً بر محدود کردن برنامه هستهای ایران در ازای کاهش تدریجی تحریمها متمرکز بود.
ترامپ در سال 2018 آن توافق را پاره کرد و وسواس داشت که با توافق خود آن را بهتر کند. اما دیپلماسی ونس و روبیو در شرایط بسیار متفاوتی در حال انجام است. ایران با توانایی خود در بقا پس از هفتهها بمباران شدید آمریکا و اسرائیل، جسور شده است. و واشنگتن عمدتاً به تنهایی در حال مذاکره است، با مجموعه گستردهتری از مشکلات برای رسیدگی.
درس سالهای اوباما این بود که حتی مذاکرات متمرکز و محدود بر برنامه هستهای ایران یک تمرین طاقتفرسا است. درس دهها سال تلاش گذشته این است که هیچ درگیری در خاورمیانه در خلاء وجود ندارد. چند هفته آینده نشان خواهد داد که آیا ونس و روبیو میتوانند بر خلاف انتظارات عمل کنند.