نقشه‌ای از خاورمیانه با برجسته شدن ایران.
نقشه‌ای از خاورمیانه با برجسته شدن ایران.

چگونه ایران خودکشی کرد

بلوف چند دهه‌ای ایران – که بر پایه‌های نیروهای نیابتی تروریستی، لبه پرتگاه هسته‌ای و مماشات غرب بنا شده بود – لحظه‌ای که با نیروی مستقیم و چشم‌انداز ژئوپلیتیکی تغییر یافته روبرو شد، فروپاشید.

چگونه هراس‌انگیزترین رژیم خاورمیانه که شهرتی افسانه‌ای داشت، اکنون خود را در آستانه فروپاشی کامل اقتصادی و نظامی می‌یابد؟

شهرت تروریستی نیم‌قرنی ایران با کشتار ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در اسرائیل، که خود در تأمین مالی و هماهنگی آن نقش داشت، به اوج خود رسید.

جاه‌طلبی‌های تروریستی ایران برای اداره خاورمیانه پس از مشاهده افت قوای ذهنی جو بایدن و فاصله گرفتن دولتش از اسرائیل، تسریع شد. تحقیر بایدن در پی مجموعه‌ای از اهانت‌های چین و حمله روسیه به اوکراین، بازدارندگی آمریکا را بیش از پیش تضعیف کرد. مماشات اروپا نیز عامل دیگری در افزایش غرور ایران بود.

به نظر می‌رسید که حکومت تئوکراتیک ایران تصور می‌کرد که نیروهای نیابتی تروریستی‌اش، موسوم به "حلقه آتش" – در سوریه، عراق، لبنان، غزه و یمن – می‌توانند اسرائیل را که اکنون از بزرگترین تلفات جانی یهودیان در یک روز از زمان هولوکاست رنج می‌برد، به شکلی مرگبار تحت فشار قرار دهند.

حکومت تئوکراتیک همچنین گمان می‌کرد که بایدن، مانند بیشتر رؤسای جمهور فعلی، مجدداً انتخاب خواهد شد و به احیای سیاست فاجعه‌بار مماشات دوران اوباما ادامه خواهد داد.

هنگامی که بایدن از ایران برای بازگشت به توافق هسته‌ای التماس کرد، تحریم‌ها را برداشت، پول نقد فرستاد و برخی از نیروهای نیابتی آن را از فهرست تروریستی خارج کرد، رژیم خامنه‌ای، که اکنون با درآمدهای نفتی جدید تقویت شده بود، منطقاً غنی‌سازی هسته‌ای خود را افزایش داد.

تهران مطمئن بود که حتی اسرائیل نیز جرأت حمله به تأسیسات هسته‌ای پیچیده‌اش را نخواهد داشت، با توجه به سیستم‌های پدافند هوایی پیشرفته چینی و روسی و زرادخانه تلافی‌جویانه‌اش متشکل از هزاران موشک بالستیک و پهپاد، که با شاید ۲۰۰ هزار موشک کوتاه‌برد مشتریان تروریست عرب آن تقویت شده بود.

اما ایران به شدت اشتباه محاسبه کرده بود.

نامزدی بایدن با مشکل شناختی برای انتخابات مجدد فروپاشید و با نامزدی ضعیف کامالا هریس جایگزین شد – و با آن، دموکرات‌ها قدرت را از دست دادند.

بدتر از آن، ترامپ که گمان می‌رفت از نظر سیاسی مرده و دفن شده است، شگفت‌انگیزترین بازگشت سیاسی را در تاریخ مدرن آمریکا رقم زد.

بنیامین نتانیاهو از فروپاشی‌های سیاسی پس از ۷ اکتبر جان سالم به در برد و اکنون یک ریاست جمهوری حامی در آمریکا داشت.

ایرانی زیرک‌تر، لاف‌زنی را متوقف می‌کرد، ارتباطات تروریستی خود را کم‌اهمیت جلوه می‌داد و به سبک مذاکرات همیشگی خود، یعنی تأخیر-تأخیر-تأخیر، باز می‌گشت – به این امید که اروپایی‌ها، رژیم‌های سلطنتی ترسیده خلیج فارس، دموکرات‌های ضد اسرائیلی و راست‌گرایان قدیمی متحد شوند تا از انجام کاری که هفت رئیس جمهور پیشین ضروری می‌دانستند اما هرگز جرأت انجام آن را نداشتند، جلوگیری کنند.

اما به جای آن، ایران همچنان به لاف‌زنی درباره پدافند هوایی و ناوگان موشکی عظیم خود ادامه داد و نیروهای نیابتی عربی قابل مصرف خود را تحریک می‌کرد.

ایران هیچ تصوری نداشت که ۷ اکتبر به اسرائیل یادآوری کرده است که هرگز نمی‌تواند به دشمنان اسلامی خود اعتماد کند و هدف شبکه ایران نه تنها شکست، بلکه نابودی کامل اسرائیل است.

در حقیقت، شهرت هولناک ایران هرگز بر اساس هیچ موفقیت واقعی در میدان نبرد نبود.

تخصص این کشور همواره در به کارگیری اعراب و دیگر مردمان خاورمیانه برای کشتن اسرائیلی‌ها، آمریکایی‌ها و دیگر غربی‌ها در اروپا، سوریه، لبنان، عراق و افغانستان بوده است.

هنگامی که اسرائیل پیشدستی کرد و پدافند هوایی ایران را در طول جنگ ۱۲ روزه در سال ۲۰۲۵ نابود ساخت، و آمریکایی‌ها تأسیسات هسته‌ای چند میلیارد دلاری آن را بمباران کردند، جهان برای اولین بار دید که حکومت تئوکراتیک ایران همیشه چقدر پوشالی بوده است.

حتی حامیانش، روسیه و چین، در خفا ایران را تحقیر می‌کردند و آن را فقط ابزاری مفید برای مبارزه با آمریکا و غرب می‌دانستند.

اما زمانی که روسیه در اوکراین درگیر شد و سوریه را از دست داد، مجبور شد ایران را رها کند.

چینی‌ها – که یک میلیون مسلمان اویغور را به رعیت‌های اجباری تبدیل کرده‌اند – ایران را صرفاً یک پمپ بنزین ارزان‌قیمت می‌دیدند.

تا زمانی که چین آزاد بود تا نفت تحریم شده ایران را مخفیانه بخرد، تقریباً هر سیستم تسلیحاتی را که تهران می‌خواست، به ایران می‌فروخت.

اما باز هم، ارتباط چین تنها بر اساس سودمندی ایران بود – که اکنون عمدتاً از بین رفته است.

شیوخ‌نشین‌های خلیج فارس از ایران متنفر بودند و می‌ترسیدند، اما آنقدر به این هیولا نزدیک بودند که جرأت تحریک آن را نداشتند. بنابراین، آنها با ایران مماشات کرده و رشوه می‌دادند و امیدوار بودند که پول، نفت و ارتش آمریکا آخوندها را باز دارد.

آن استراتژی نیز فروپاشید، چرا که ایران با موشک‌های بیشتری (۵۰۰۰ فروند) به منطقه خلیج فارس حمله کرد تا حتی علیه "رژیم صهیونیستی" منفور (۵۰۰ فروند) پرتاب کرده بود.

اروپا برای دهه‌ها با ایران مماشات می‌کرد تا نفت آن را بخرد، تنگه هرمز را باز نگه دارد و خود را از تروریست‌های تحت حمایت ایران محافظت کند. اکنون که ایالات متحده ایران را خلع سلاح کرده است، اروپا به احتمال زیاد به آن فشار خواهد آورد.

ایران هیچ دولتی ندارد. بوروکرات‌های خودسر از ارتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دولت و حکومت تئوکراتیک می‌ترسند که توسط رقبایشان "ضعیف" خوانده شوند، اما همه اینها از یک خیزش مردمی و یک طناب دار معوقه بر گردن جمعی رژیم بیشتر می‌ترسند.

آنها هیچ ایده‌ای ندارند که ترامپ چه خواهد کرد. روش‌های اصلی آنها برای تأخیر و چانه‌زنی با او کارساز نخواهد بود، به خصوص زمانی که دیگر زمان به نفع ایران نیست و آنها هیچ نیروی نظامی‌ای برایشان باقی نمانده است.

رژیم ورشکسته روزانه بیش از ۴۰۰ میلیون دلار درآمد از دست می‌دهد. این کشور با ضرر نیم تریلیون دلاری از سرمایه‌گذاری نیم قرنی خود در یک مجموعه عظیم نظامی-هسته‌ای-صنعتی و زرادخانه آن که اکنون نابود شده است، مواجه است.

به طور خلاصه، ایران دیگر نمی‌تواند به طور معتبری بلوف بزند، تهدید کند یا تأخیر کند. حتی چپ‌گرایان آمریکایی و مماشات‌گران اروپایی نیز نمی‌توانند آن را نجات دهند.

نمای ۴۷ ساله آن در ویرانه است.