نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو در حال بازدید از محلی که مورد اصابت موشک‌های ایرانی قرار گرفته بود، ره‌ووت، اسرائیل، ژوئن ۲۰۲۵
نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو در حال بازدید از محلی که مورد اصابت موشک‌های ایرانی قرار گرفته بود، ره‌ووت، اسرائیل، ژوئن ۲۰۲۵

پیروزی بر باد رفته اسرائیل: دستاوردهای در برابر ایران به صلح منطقه‌ای منجر نخواهد شد

دستاوردهای در برابر ایران به صلح منطقه‌ای منجر نخواهد شد

دالیا داسا کی، پژوهشگر ارشد در مرکز روابط بین‌الملل برکل UCLA و نویسنده کتاب آتی خصومت ماندگار: شکل‌گیری سیاست آمریکا در قبال ایران است.

در طول جنگ شش‌روزه در سال ۱۹۶۷، اسرائیل به موفقیت نظامی خیره‌کننده‌ای در برابر آنچه به نظر می‌رسید دشمنان قدرتمندی باشند، دست یافت. با این حال، اسرائیل موفقیت نظامی خود را به دیپلماسی فعال ترجمه نکرد؛ اگر این کار را کرده بود، منطقه و جایگاه اسرائیل در آن امروز بسیار متفاوت به نظر می‌رسید. اسرائیل ممکن است در آن زمان فکر نمی‌کرد که انتخابی دارد: به این باور نداشت که شرکای عرب قابل‌اطمینانی برای صلح دارد و برتری نظامی‌اش نیز تضمین شده نبود، همانطور که تنها شش سال بعد وقتی مصر حمله غافلگیرانه‌ای را آغاز کرد و جنگ یوم کیپور را شروع کرد، به اثبات رسید.

امروز وضعیت متفاوت است. پس از جنگ ۱۲ روزه‌اش با ایران در ماه ژوئن، اسرائیل در موقعیت نظامی و منطقه‌ای بسیار برتری نسبت به سال ۱۹۶۷ قرار دارد. این کشور جدی‌ترین تهدیدات منطقه‌ای خود را خنثی کرده است و دهه‌ها از جنگ یک کشور عربی با اسرائیل می‌گذرد. اسرائیل به طور پیوسته دشمنان غیردولتی خود را تضعیف کرده و در تابستان گذشته پیروزی‌های نظامی و اطلاعاتی غافلگیرکننده‌ای را علیه حزب‌الله در لبنان به دست آورده و به از بین بردن رهبری حماس در غزه ادامه داده است. حمله آن علیه ایران به موفقیت نظامی غیرقابل‌انکاری در آسیب رساندن به تأسیسات هسته‌ای و موشکی ایران دست یافت و نفوذ اطلاعاتی عمیق خود را از طریق کشتار جسورانه رهبری عالی‌رتبه نظامی و دانشمندان هسته‌ای ایران به نمایش گذاشت. تصمیم بعدی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا برای پیوستن به این حمله، موقعیت داخلی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل را تقویت کرد.

البته پیروزی‌های اسرائیل بدون محدودیت نیست. کارشناسان در مورد میزان کامل آسیب به برنامه هسته‌ای ایران تردید دارند و این حملات ممکن است تنها رهبری ایران را تقویت کرده و انگیزه آن را برای عبور از آستانه هسته‌ای افزایش داده باشد. حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها علیه اسرائیل نیز ادامه یافته است، که نشان می‌دهد تضعیف شبکه نیابتی ایران هنوز در حال پیشرفت است. سپهبد ایال ضمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، در اواخر ژوئیه در اظهاراتی اذعان داشت که "ایران و محور آن همچنان در دیدرس ما هستند؛ کمپین علیه ایران تمام نشده است." با این حال، با وجود این چالش‌های باقی‌مانده، برداشت غالب اسرائیل این است که ترازنامه منطقه‌ای به نفع آن است.

این شاید لحظه مناسبی برای اسرائیل است که از این چشم‌انداز استراتژیک مطلوب استفاده کند و موفقیت نظامی خود را به سرمایه دیپلماتیک تبدیل کند، مذاکرات با فلسطینی‌ها را از سر بگیرد که می‌تواند ثبات بلندمدت ایجاد کرده و کشورهای عربی بیشتری را تشویق به عادی‌سازی روابط با اسرائیل کند. پس از جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۷۳، انور سادات، رئیس‌جمهور مصر، از دستاوردهای نظامی خود برای پیشبرد تصمیمی استراتژیک جهت برقراری صلح استفاده کرد.

اما نتانیاهو کشورش را در آن مسیر هدایت نمی‌کند. میل او به "پیروزی کامل" به یک کارزار نظامی بی‌وقفه و مخرب در غزه و فراتر از آن با بی‌توجهی اندک به خساراتی که به روابط منطقه‌ای و جهانی کشور وارد کرده، ناگفته نماند که عواقب انسانی فاجعه‌بار آن.

تا جایی که نتانیاهو به آینده فکر می‌کند، او موفقیت‌های نظامی ۱۸ ماه گذشته را فرصتی برای اسرائیل می‌داند تا نظمی منطقه‌ای جدید را در حالی که به دنبال یک دستور کار حداکثری است، شکل دهد. نتانیاهو معتقد است که می‌تواند توافق‌نامه‌های عادی‌سازی و عدم خصومت با قدرت‌های عربی مانند لبنان، عربستان سعودی و سوریه را بدون دادن امتیازات جدی در مسئله فلسطین یا محدود کردن بی‌مورد آزادی عمل نظامی اسرائیل در آن سوی مرزهایش دنبال کند. حتی اگر اسرائیل پس از پایان جنگ غزه پیشرفت محدودی در چنین توافق‌نامه‌هایی داشته باشد، توافق‌های منطقه‌ای که به درگیری اصلی اسرائیل و فلسطین نمی‌پردازند، حمایت داخلی کمی در کشورهای همسایه خواهند داشت و به احتمال زیاد زمینه را برای درگیری مجدد فراهم می‌کنند.

موقعیت قدرت؟

در اوایل ژوئیه، در اظهاراتی در سومین سفر خود به کاخ سفید با ترامپ در کمتر از شش ماه، نتانیاهو به این موضوع پرداخت که چگونه موفقیت اسرائیل می‌تواند فرصت‌های جدیدی را به ارمغان آورد: او با افتخار گفت: «فکر می‌کنم همه می‌فهمند که وضعیت تغییر کرده است. ایران اساساً از طریق حزب‌الله سوریه را اداره می‌کرد. حزب‌الله به زانو درآمده است. ایران از تصویر خارج شده است. بنابراین فکر می‌کنم این فرصت‌هایی برای ثبات، امنیت و در نهایت صلح ایجاد می‌کند.»

بسیاری از ناظران امیدوار بودند که آتش‌بس اسرائیل و ایران در ماه ژوئن، دیپلماسی در مورد غزه را پس از ماه‌ها بن‌بست احیا کند. بر اساس این منطق، با موفقیت نتانیاهو علیه ایران، او دیگر از این نگران نخواهد بود که پایان جنگ بقای سیاسی او را تهدید کند. در واقع، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که بیشتر اسرائیلی‌ها خواهان پایان جنگ در غزه برای تسهیل آزادی گروگان‌های اسرائیلی هستند که حماس همچنان در اختیار دارد. مذاکرات برای برقراری آتش‌بس در واقع در ۶ ژوئیه در دوحه از سر گرفته شد، اما به توافقی نرسید – و توافق مورد بحث تنها یک وقفه کوتاه‌مدت در جنگ و آزادی محدود گروگان‌ها و زندانیان بود، نه پایان کامل جنگ.

در همین حال، رهبران اسرائیل همچنان به طرح‌های خود برای انتقال غزه نشینان به مناطق "بشردوستانه" محدود در جنوب غزه ادامه می‌دهند، با این هدف گسترده که به طور کلی خروج نهایی غزه نشینان از نوار غزه است، اقداماتی که محققان اسرائیلی و حتی موشه یعلون، رئیس سابق ستاد ارتش اسرائیل، می‌گویند معادل جنایات جنگی خواهد بود. مقامات اسرائیلی به نظر می‌رسد معتقدند که ترامپ از برنامه‌های آنها برای آواره کردن غزه نشینان حمایت می‌کند، برنامه‌هایی که با پیشنهاد قبلی ترامپ برای اسکان مجدد فلسطینی‌ها در خارج از غزه و تبدیل آن به "ریویرای خاورمیانه" مطابقت دارد.

اگرچه اسرائیل می‌گوید که نمی‌خواهد در غزه بماند، اما اکنون بخش زیادی از آن را کنترل می‌کند. هنگامی که از سفیر اسرائیل در سازمان ملل درباره شرایط پس از جنگ سؤال شد، او به گاردین گفت: «فکر می‌کنم ما از نظر امنیتی اطمینان خواهیم داد که توانایی اقدام در غزه را داریم، بسیار شبیه به آنچه امروز در یهودا و سامره رخ می‌دهد،» عبارتی که برخی اسرائیلی‌ها برای توصیف کرانه باختری اشغالی استفاده می‌کنند. به عبارت دیگر، اشغال نظامی اسرائیل در این سرزمین‌ها به احتمال زیاد در آینده قابل پیش‌بینی ادامه خواهد داشت و اسرائیل می‌تواند با الحاق کرانه باختری و حتی بخش‌هایی از غزه، وضعیت را تشدید کند.

همه این‌ها نشان می‌دهد که جنگ اسرائیل با ایران، دیدگاه‌های دیرینه نتانیاهو درباره منطقه را تغییر نداده است. از نظر او، پیروزی‌های نظامی نشان می‌دهد که قدرت نتیجه می‌دهد و سازش با فلسطینی‌ها را برای اهداف منطقه‌ای گسترده‌تر او غیرضروری می‌سازد. در این برداشت، منطقه باید خود را با ترجیحات اسرائیل وفق دهد، و نه برعکس. از دیدگاه نتانیاهو، رهبران عرب مشتاق بهره‌مندی از توانمندی‌های فن‌آورانه و نظامی اسرائیل هستند. اگرچه جهان عرب در مخالفت با جنگ اسرائیل در غزه با نشست‌ها و بیانیه‌ها بسیج شد، هیچ یک از طرفین توافق‌نامه‌های ابراهیم عقب‌نشینی نکرده‌اند. مصر و اردن پیشنهاد لغو پیمان‌های صلح خود با اسرائیل را نداده‌اند؛ اردن حتی سال گذشته در دفاع اسرائیل در برابر حملات ایران کمک کرد. کشورهای عربی ماه گذشته بیانیه‌هایی را در محکومیت حملات اسرائیل علیه ایران صادر کردند، اما نتانیاهو مدت‌هاست که معتقد است این کشورها اساساً با تلاش‌های اسرائیل برای کوتاه کردن بال‌های ایران همسو هستند و ایران، نه اسرائیل، را جدی‌ترین تهدید استراتژیک منطقه می‌دانند. اما واقعیت‌های منطقه‌ای بعید است که به آسانی آن گونه که نتانیاهو ممکن است باور داشته باشد، حتی با حمایت ترامپ، قابل انعطاف باشند.

تفسیرهای اشتباه و محاسبات غلط

مطلوب‌ترین توافق منطقه‌ای بین اسرائیل و عربستان سعودی است، یک قدرت منطقه‌ای که به عنوان رهبر اصلی جهان عرب و اسلام شناخته می‌شود. دولت بایدن تلاش زیادی برای میانجی‌گری چنین توافقی به کار گرفت، حتی نتانیاهو در سپتامبر ۲۰۲۳ در سازمان ملل متحد اعلام کرد که اسرائیل در "آستانه" یک توافق تاریخی با عربستان سعودی است. اگرچه هرگز مشخص نبود که توافقی به آن نزدیکی که نتانیاهو ادعا می‌کرد، وجود داشت، اما سعودی‌ها پس از جنگ غزه، مواضع خود را به شدت سخت‌تر کردند. شاهزاده فیصل بن فرحان آل سعود، وزیر امور خارجه، با صراحت اظهار داشت که عادی‌سازی روابط با اسرائیل "تا زمانی که راه حلی برای تشکیل کشور فلسطین پیدا نکنیم، از روی میز برداشته شده است،" که منعکس‌کننده مواضع ثابت عربستان سعودی بود.

اسرائیلی‌ها ممکن است باور کنند که به محض اینکه جنگ غزه از سرفصل‌ها خارج شود، سعودی‌ها به کمتر قانع خواهند شد؛ به هر حال، یک توافق با اسرائیل، سعودی‌ها را در موقعیت بهتری نزد ترامپ قرار می‌دهد و مزایای اقتصادی، اطلاعاتی و امنیتی را فراهم می‌کند. اما بعید است که سعودی‌ها این محاسبات را داشته باشند. عربستان سعودی راه‌های دیگری برای خشنود کردن ترامپ بدون تمرکز بر اسرائیل پیدا کرده است، از جمله وعده‌های سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی کلان و معاملات تسلیحاتی در جریان سفر ترامپ به این پادشاهی در ماه مه. سعودی‌ها همچنین سرمایه سیاسی زیادی را در ارتباط دادن عادی‌سازی با اسرائیل به یک کشور فلسطینی صرف کرده‌اند که بعید است با صرفاً حرف زدن در مورد این موضوع کنار بیایند – و رهبری فعلی اسرائیل حتی همین را هم فراهم نمی‌کند.

جنگ اسرائیل با ایران، دیدگاه‌های دیرینه نتانیاهو درباره منطقه را تغییر نداده است.

جنگ اسرائیل با ایران تنها موقعیت اعراب را پیچیده‌تر کرده است. قدرت‌های منطقه‌ای مانند عربستان سعودی در سال‌های اخیر روابط خود را با ایران عادی‌سازی کرده‌اند، عمدتاً برای اینکه از درگیری با ایران در امان بمانند. سعودی‌ها و دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بر اولویت‌های داخلی و برنامه‌های تنوع اقتصادی متمرکز هستند و جنگ‌ها برای کسب‌وکار خوب نیستند. اگرچه همسایگان اسرائیل بدون شک از تضعیف قابلیت‌های نظامی ایران استقبال کردند، اما حملات اسرائیل را که منطقه را در آستانه جنگ تمام‌عیار قرار داد، جشن نگرفتند. در واقع، حمله تلافی‌جویانه ایران به پایگاه آمریکا در قطر، که برای محدود کردن تلفات و جلوگیری از تشدید بیشتر طراحی شده بود، با این حال یادآور قدرتمندی بود که درگیری اسرائیل-ایران-آمریکا کشورهای خلیج فارس را در معرض خطر قرار می‌دهد. سعودی‌ها به تعامل با ایرانی‌ها و ترویج دیپلماسی بر درگیری نظامی ادامه داده‌اند، همانطور که میزبانی عربستان سعودی از وزیر امور خارجه ایران در اولین سفر او به یک کشور حاشیه خلیج فارس پس از حمله ایران به قطر، گواه این امر است.

همسایگان عرب اسرائیل ممکن است از تحت کنترل نگه داشتن ایران استقبال کنند، اما همچنین نگران یک اسرائیل کاملاً بی‌مهار هستند که به طور فزاینده‌ای به عنوان عامل بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای دیده می‌شود، نه نجات‌دهنده منطقه. به عنوان مثال، در سوریه، این برداشت رایج است که اسرائیل در حال تشویق اختلافات و تضعیف تلاش‌های دولت جدید برای یکپارچه کردن کشور است. در اواسط ژوئیه، پس از موج اخیر خشونت‌های فرقه‌ای در جنوب سوریه، اسرائیل حملات هوایی را به تأسیسات دولتی سوریه در دمشق آغاز کرد. مقامات اسرائیلی ادعا کردند که هدف آنها محافظت از اقلیت دروزی سوریه "به دلیل پیمان عمیق خونی با شهروندان دروزی ما در اسرائیل" و "اطمینان از غیرنظامی کردن منطقه مجاور مرز ما با سوریه" بوده است. اما احمد الشارع، رهبر سوریه، مداخله اسرائیل را توطئه‌ای برای تجزیه سوریه و بی‌ثبات کردن کشور توصیف کرد. توماس باراک، از متحدان نزدیک ترامپ که به عنوان فرستاده ویژه آمریکا در سوریه و سفیر آمریکا در ترکیه خدمت می‌کند، گفت که حملات اسرائیل "نابهنگام" بوده و تلاش‌ها برای تثبیت منطقه را پیچیده کرده است.

در واقع، حملات اسرائیل به دمشق نشان می‌دهد که نتانیاهو نه تنها وضعیت را با همسایگان عرب خود، بلکه به طور بالقوه با ترامپ نیز اشتباه درک می‌کند. دولت ترامپ از زمان سقوط بشار اسد، رهبر سوریه، در سال ۲۰۲۴، بر روی دستیابی به توافقی بین اسرائیل و سوریه تمرکز کرده است. رهبری جدید سوریه به طور منحصر به فردی به توافقات امنیتی جدید علاقه‌مند بود، زیرا برای بازسازی کشور به کمک اقتصادی نیاز داشت. به همین منظور، دولت ترامپ از لغو تحریم‌ها علیه سوریه حمایت کرد و رئیس‌جمهور با دیدار برجسته خود با الشارع در ریاض در ماه مه، حمایت سیاسی آمریکا از دولت جدید را نشان داد. دولت ترامپ می‌خواهد سرمایه‌گذاری‌های سیاسی و اقتصادی خود در سوریه از طریق توافق اسرائیل و سوریه به ثمر بنشیند – در حالت ایده‌آل حتی اعلام پیوستن سوریه به توافق‌نامه‌های ابراهیم. اما نتانیاهو با موضع نظامی تهاجمی اسرائیل در داخل سوریه، چنین توافقی را دشوارتر کرده است، موضعی که برخی تحلیلگران آن را زیاده‌روی می‌دانند که حتی در حال حاضر که سوریه ظرفیت کمی برای آسیب رساندن به اسرائیل دارد، دشمنان غیرضروری ایجاد می‌کند.

بازگشت به نقطه آغاز

نتانیاهو شاید درست حدس بزند که همسایگان اسرائیل به موقعیت جدید قدرت آن احترام می‌گذارند، اما او بارها واکنش‌های آن‌ها را زمانی که این قدرت فاقد هدف سیاسی است و منافع آن‌ها را نادیده می‌گیرد، اشتباه قضاوت می‌کند. رهبران عرب که خود با چالش‌های داخلی قابل توجهی روبرو هستند، زمانی که احساسات خصمانه‌ای نسبت به اسرائیل در میان افکار عمومی عرب وجود دارد، به سختی می‌توانند به توافقات عادی‌سازی گسترده با اسرائیل دست یابند. با پیگیری مسیر فعلی خود در قبال فلسطینیان، نتانیاهو ممکن است به جنگی ابدی در غزه، ناآرامی در کرانه باختری، تلاش‌های مداوم برای "چیدن چمن" در ایران، و عدم پیشرفت در عادی‌سازی با همسایگان عرب دست یابد – همه این‌ها در حالی که وجهه بین‌المللی این کشور بیش از هر زمان دیگری آسیب می‌بیند.

راه‌های دیگری نیز وجود دارد. رهبران اسرائیل می‌توانند پیشنهادهای عربی را جدی بگیرند، پیشنهادهایی که به دنبال امدادرسانی بشردوستانه و تثبیت و بازسازی غزه بدون حماس و بدون مجبور کردن غزه نشینان به ترک خانه‌هایشان هستند. دولت اسرائیل این ابتکارات عربی را رد کرده است، همانطور که دولت ترامپ نیز چنین کرده است.

اسرائیل می‌تواند انتخاب‌های دیگری انجام دهد، و قبلاً نیز این کار را کرده است. نخست‌وزیران پیشین اسرائیل درک می‌کردند که درگیری اسرائیل با فلسطینی‌ها جدی‌ترین تهدید وجودی آن است. نتانیاهو در عوض تلاش کرده است تا نشان دهد که می‌توان فلسطینی‌ها را به حاشیه راند و آرمان‌های ملی آن‌ها را از بین برد بدون اینکه پذیرش نهایی اسرائیل در منطقه یا امنیت خودش قربانی شود.

شیمون پرس به خاطر صحبت از خاورمیانه‌ای جدید مبتنی بر همکاری اقتصادی و همگرایی منطقه‌ای که بر پایه صلح با فلسطینی‌ها بنا شده، مورد تمسخر قرار گرفت. اما امروز، صحبت از خاورمیانه‌ای صلح‌آمیز جدید، که بر سلطه نظامی اسرائیل و بدون چشم‌انداز سیاسی برای فلسطینی‌ها استوار است، کمتر خیال‌پردازی نیست. و بدتر اینکه، بسیار خطرناک‌تر خواهد بود و اسرائیل را درست به جایی که از آن آغاز کرده بود، باز خواهد گرداند.