اشتراک
فناوری فرهنگ تاریخ

چگونه رؤیاهای اولیه اینترنت تغییر کرد

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

تبلیغ مشهور اپل در سال ۱۹۸۴ با الهام از دنیای دیستوپیایی جورج اورول، آغازگر گفتمانی بود که رایانه‌های شخصی را ابزاری برای آزادی فردی در برابر کنترل متمرکز معرفی می‌کرد. این ایده ریشه در نگرانی‌های عمیق فرهنگی آمریکا نسبت به همسان‌سازی و از دست رفتن فردگرایی داشت که از دهه ۱۹۲۰ تا جنبش‌های ضدجریان دهه ۱۹۶۰ امتداد یافته بود. فرهنگ دیجیتال و پیشگامان سیلیکون ولی با درک این روحیه سرکش، اینترنت را به عنوان بستری برای تبادل آزاد ایده‌ها و تحقق وعده‌های رهایی‌بخش فرهنگ ضدجریان ارائه دادند. در دهه‌های بعد، اینترنت موفق شد فرهنگ انبوه قرن بیستم را تکه‌تکه کرده و دنیایی از مینی‌فرهنگ‌ها ایجاد کند که در آن کاربران به جای پذیرش محتوای واحد، به دنبال «تحقیقات شخصی» و ابراز وجود هستند. با این حال، پارادوکس بزرگ این عصر آنجاست که ابزارهای دیجیتال، علی‌رغم القای حس آزادی، تحت تسلط الگوریتم‌های شرکتی قرار دارند که رفتار و علایق کاربران را ردیابی می‌کنند. در نهایت، امروزه روحیه سرکشی که در آگهی اپل به تصویر کشیده شده بود، در طیف گسترده‌ای از زیرفرهنگ‌ها و جریان‌های فکری دیجیتال، از چپ تا راست، بازتولید می‌شود؛ جایی که گویی هر فردی به دنبال پرتاب «چکش تخریبی» خود به سمت نهادهای موجود است، حتی اگر همچنان در جعبه‌های کوچک خودساخته محبوس باشد.

این نسخه‌ای از «پنجشنبه‌های سفر در زمان» است؛ سفری در اینجا ثبت‌نام کنید.

در جریان سوپربول سال ۱۹۸۴، یک تبلیغ انقلابی فناوری را آغاز کرد. اگر زنده بودید، احتمالاً آن را به یاد دارید. این تیزر یک دقیقه‌ای که توسط ریدلی اسکات کارگردانی شده بود، مردانی را نشان می‌داد که یونیفرم‌های خاکستری پوشیده بودند، سرهای تراشیده داشتند و چشمانی خالی، همگام با هم به سمت سالن کنسرتی بی‌روح حرکت می‌کردند. شخصیتی شبیه به «برادر بزرگ» از روی صفحه نمایشی غول‌پیکر صحبت می‌کرد و با صدایی یکنواخت درباره «اولین سالگرد باشکوه دستورالعمل‌های تصفیه اطلاعات» سخن می‌گفت. در همین حال، زنی با شلوارک قرمز و تاپ سفید به سمت سالن می‌دوید. او شبیه کسی بود که تازه از کلاس ایروبیک آمده باشد، اما چکش تخریبی در دست داشت و مأموران امنیتی در تعقیب او بودند. او وارد اتاق شد و چکش را به سمت صورت برادر بزرگ پرتاب کرد. نوری درخشید و بادی بر جمعیت متعجب و بیدارشدنه وزید. صدایی متفاوت—آرامش‌بخش—اعلام کرد: «در ۲۴ ژانویه، کمپیوتر اپل مکینتاش را معرفی خواهد کرد. و خواهید دید چرا ۱۹۸۴ مانند کتاب ۱۹۸۴ نخواهد بود.»

اگرچه این تبلیغ هیچ رایانه مکینتاش واقعی را نشان نمی‌داد، اما موفق عمل کرد. اپل در همان سال تنها ۲۵۰ هزار دستگاه کوچک و کاربرپسند خود را که با ماوس کار می‌کردند، فروخت. این تبلیغ همچنین ایده‌ای تعریف‌کننده عصر دیجیتال نوظهور را مطرح کرد: اینکه رایانه‌های شخصی، برخلاف ابزارهای عظیم کنترل متمرکز، ظرف‌هایی برای آزادی فردی هستند. ورود اینترنت با دعوت به دانش قابل دسترسی جهانی و تبادل آزاد ایده‌ها، به نظر می‌رسید که این وعده را تأیید کند: ماشین‌های ما برده ما نخواهند شد؛ بلکه ما را آزاد خواهند کرد.

دیستوپیای (آینده‌ی بد) تصویر شده در این تبلیغ حاصل تخیل جورج اورول بود، اما ترس‌های زیربنایی آن ریشه‌های عمیق آمریکایی داشت. با گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی انبوه در اوایل قرن بیستم، هنرمندان، روشنفکران و منتقدان آمریکایی نگران مسئله «همسان‌سازی» و از دست رفتن فردگرایی ناشی از آن بودند. بیشتر آن‌ها توتالیتاریسم تاریک ۱۹۸۴ را نمی‌دیدند؛ در عوض، دنیایی از خواسته‌های آماده، وجودی بدون روح را می‌دیدند که توسط شرکت‌ها، تبلیغات، رسانه‌ها و سیاستمداران عرضه می‌شد. همان‌طور که مرور سینکلر لوئیس بر رمان بابیت در سال ۱۹۲۲ در مجله The Atlantic بیان کرد، «آمریکایی استاندارد» در حال تبدیل شدن به «محصولی ملی به همان اندازه که خودروی فورد محصولی ملی است» بود—شخصیتی مانند خود بابیت که تمام زندگی و حتی شخصیت او توسط نیرویی فراتر از خودش شکل گرفته بود. چنین انتقادهایی خط شکافی را تشکیل داد که از نقد فرهنگی دهه ۱۹۲۰ تا انفجارهای بییت‌ها (Beat Generation)، موسیقی فولک و روشنفکران دانشگاهی در دهه ۱۹۵۰ امتداد یافت.

زلزله، البته، در فرهنگ ضدجریان دهه ۱۹۶۰ رخ داد. دیگر مردم نیازی نداشتند که در «جعبه‌های کوچک» بسته شوند، همان‌طور که ملوینا رینولدز، خواننده فولک، در اوایل آن دهه نگران بود. فرهنگ ضدجریان وعده رهایی از چنین محدودیت‌هایی را داد. مارک هریس، نویسنده، هنگام بازدید از منطقه هایت-آشبوری سان‌فرانسیسکو برای The Atlantic در سال ۱۹۶۷ پرسید که آیا او نوادگان بابیت را می‌بیند که بالاخره به شیوه‌ای که خود بابیت قادر به انجام آن نبود، علیه همسان‌سازی شورشی کرده‌اند؟ حس و حال فرهنگ ضدجریان به جریان اصلی مهاجرت کرد، جایی که فرهنگ عامه و تبلیغات زبان رهایی و سرکشی را جذب کردند، بنابراین آگهی‌نویسان می‌توانستند ۷ آپ را با نمادپردازی هیپی‌ها یا سیگار ویرجینیا اسلیمز را با استفاده از جنبش آزادی زنان بفروشند.

فرهنگ دیجیتال به ویژه پذیرای این ایده‌های ضدجریان بود. شمال کالیفرنیا، پس از همه چیز، مرکز هر دو فرهنگ ضدجریان و صنعت فناوری بود و آمیزش متقابل بین این دو قابل توجه بود، همان‌طور که تاریخ‌دان فرد تورنر نشان داده است. تا دهه ۱۹۹۰، وقتی اینترنت به یک رسانه انبوه تبدیل می‌شد، برخی از اولین حامیان آن (که بسیاری از آن‌ها ریشه در فرهنگ ضدجریان داشتند) آن را تحقق بخشیدن به ایده‌های ضدجریان ارائه می‌دادند. جان پری بارلو، شاعر و گاهی ترانه‌سرای گروه گریتفل دد، بیانیه معروف خود در سال ۱۹۹۶ با عنوان «اعلامیه استقلال سایبراسپیس» را در پاسخ به تلاش اولیه برای تنظیم مقررات اینترنت نوشت. این متن شبیه به بیانه پورت هوور برای فرهنگ دیجیتال است، که قلمرویی از آزادی فردی و ایده‌های جاری آزاد را توصیف می‌کند که از اشکال موجود اقتدار فرهنگی و نهادی جدا خواهد شد. طبق گفته بارلو، «تمدن ذهن» جدیدی در راه بود.

در انقلاب‌های دات‌کم و دیجیتال که پس از آن آمد، بسیاری از افرادی که سخت‌افزار را می‌فروختند، نرم‌افزار را کدنویسی می‌کردند و پلتفرم‌ها را می‌ساختند، خود به عنوان iconoclasts (بت‌شکنان/رهبران غیرمتعارف) دیده می‌شدند. کارآفرینی دیجیتال نه تنها در لباس راحت و فرهنگ غیررسمی دفترهای سیلیکون ولی، بلکه در آنچه به کاربران وعده می‌داد نیز شکلی از سرکشی بود. آینده‌نگران فناوری قول دادند دنیایی خلق کنند که دقیقاً همان نوع ابراز وجود، تبادل باز و ارتباطات جمعی را ممکن سازد که فرهنگ ضدجریان وعده داده بود. تصادفی نبود که تا اواخر دهه ۱۹۹۰، تبلیغات اپل—دوباره تقریباً بدون هیچ اشاره‌ای به خود ماشین‌ها—صرفاً چهره‌های پیشگامی مانند گاندی، مارتین لوتر کینگ جونیور، باب دیلن و جان لنون را در کنار شعار «متفاوت فکر کنید» به تصویر می‌کشید.

به بسیاری از معناها، آن وعده‌ها محقق شدند. اینترنت واقعاً فرهنگ انبوه قرن بیستم را تکه‌تکه کرد و اثرات آن به همان اندازه انقلابی بوده است که وعده داده شده بود. دیگر همه ما شبکه‌های تلویزیونی یکسانی تماشا نمی‌کنیم؛ فیلم‌های یکسانی نمی‌بینیم؛ اخبارمان را از منابع یکسان دریافت نمی‌کنیم و کتاب‌های یکسانی نمی‌خوانیم (عمدتاً، ما اصلاً نمی‌خوانیم)؛ ما «تحقیقات خودمان را انجام می‌دهیم».

حتی با محو شدن شرایط فرهنگ انبوه و همسان‌سازی که فرهنگ ضدجریان و رؤیاهای اولیه اینترنت را شکل داده بودند، ما همچنان در سایه آن‌ها زندگی می‌کنیم. در عصر شکافته شده شبکه‌های اجتماعی و الگوریتم‌های غیرقابل شناخت، دستگاه‌های ما به ما حس آزادی می‌دهند، حتی زمانی که منافع نیروهای شرکتی را دنبال می‌کنند که حرکات ما را ردیابی می‌کنند، علایق ما را فهرست می‌کنند و پروفایل نیازهای ما را تهیه می‌نمایند. تک‌فرهنگی سرکوبگر جای خود را به میلیون‌ها مینی‌فرهنگ (زیرفرهنگ) داده است، هر کدام با پیروان وفادار خود؛ ما هنوز در جعبه‌های کوچک زندگی می‌کنیم، بخشی از آن‌ها به خواست خودمان.

روحیه سرکش، در عین حال، همچنان شکوفا است. نفوذپذیری شاید زبان غالب فرهنگ دیجیتال باشد که در طیف سیاسی توسط پادکسترهایی که «فقط سوال می‌پرسند»، متخصصان سلامت که در حال آزمایش روش‌های خانگی هستند، رهبران «مردسالاری» که علیه بیداری فرهنگی (Wokeness) تیرباران می‌کنند، و اینفلوئنسرهای چپ‌گرا که طبقه میلیاردر را محکوم می‌کنند، صحبت می‌شود. به نظر می‌رسد همه دارند چکش تخریبی را به سمت چیزی پرتاب می‌کنند.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: theatlantic.com