حتی پس از یک رشته پیروزیهای اخیر در انتخابات مقدماتی کنگره توسط اعضای سوسیالیستهای دموکرات آمریکا، به نظر میرسد دموکراتهای ملی در تشخیص این موضوع که ایدئولوژیستهای چپگرا در حال تلاش برای تصرف خصمانه حزب هستند، کند عمل میکنند. صعود DSA در پی تلاشهای چند ساله سوسیالیستها و فعالان مترقی برای هدایت یکی از دو حزب اصلی سیاسی آمریکا به سمت سیاستهای هویتی، انزواگرایی و خصومت با سرمایهداری صورت میگیرد.
دموکراتهایی که به دنبال راهی برای بازپسگیری حزب خود هستند، میتوانند از زندگی حرفهای نیل کینوک، که در اواسط دهه ۱۹۸۰ حزب کارگر بریتانیا را از دست گروهی مصمم از متعصبان فرقهای نجات داد، الهام بگیرند.
پس از به قدرت رسیدن محافظهکاران مارگارت تاچر در سال ۱۹۷۹، حزب کارگر با حرکت به سمت چپ واکنش نشان داد. برنامه انتخاباتی سال ۱۹۸۳ آن – که وعده برنامهریزی متمرکز اقتصادی، خلع سلاح هستهای یکجانبه و معرفی کمیسیون کنترل قیمتها را میداد – آنقدر افراطی بود که منتقدان آن را «طولانیترین یادداشت خودکشی در تاریخ» نامیدند. پس از شکست حزب در یک شکست تاریخی در برابر محافظهکاران، جناحهای اصلی در حزب کارگر همچنان اصرار داشتند که حزب به اندازه کافی چپگرا نیست. ادوارد «رد تد» نایت، سیاستمدار حزب کارگر، به طور مشهوری اعلام کرد که «هیچ سازشی با رأیدهندگان نمیتواند وجود داشته باشد.»
یکی از جناحهای کوچک اما پر سر و صدا در چپ حزب کارگر، «گرایش ستیزهجو» (Militant Tendency) بود، گروهی بسیار منضبط که نام خود را از روزنامه سوسیالیستی که اعضایش در اطراف آن جمع شده بودند، گرفته بود. بنرهای غولپیکر با چهرههای کارل مارکس، فریدریش انگلس، ولادیمیر لنین و لئون تروتسکی در تجمعات آن خودنمایی میکردند. برخلاف جریان اصلی حزب کارگر، که به دنبال کاهش نابرابری از طریق اصلاحات دموکراتیک بود، «گرایش ستیزهجو» به سرنگونی سرمایهداری بریتانیا، در صورت لزوم با زور، اعتقاد داشت. با مانیفستها، کنفرانسها، ساختارهای رهبری و بودجه خاص خود، «گرایش ستیزهجو» از هر نظر شبیه یک حزب سیاسی سنتی بود، به جز یک مورد: نامزدهای خود را در لیست انتخاباتی خود معرفی نمیکرد. در ترفندی که ممکن است برای دموکراتهای امروزی در ایالات متحده آشنا به نظر برسد، «گرایش ستیزهجو» به اعضای خود دستور داد تا به حزب کارگر بپیوندند، در ردههای آن صعود کنند و هدف گروه را از درون پیش ببرند. زمانی که کینوک پس از فاجعه ۱۹۸۳ رهبری حزب کارگر را بر عهده گرفت، «گرایش ستیزهجو» حدود دو دهه به عنوان «حزبی در درون یک حزب» فعالیت میکرد.
در کنفرانس سالانه حزب کارگر در بورنموث انگلستان در سال ۱۹۸۵، خشم کینوک فوران کرد. او با احساسات درباره اینکه چگونه حزب کارگر «هر فرصت زندگی را که از کودکی داشتهام» به او مدیون است، صحبت کرد و استدلال کرد که «وعدههای غیرممکن» و تعهد به نظریهها به جای نتایج توسط افراطگرایان چپ، توانایی حزب کارگر را برای محافظت از دولت رفاه به خطر میاندازد. او اعضای «گرایش ستیزهجو» را «ژنرالهای ژست» نامید و آنها را به دانشآموزان مدارس خصوصی تشبیه کرد که مایل بودند «با شغل مردم، با خدمات یا خانههایشان بازی سیاسی کنند.» اعضای «گرایش ستیزهجو» و همفکرانشان هو کردند و یک رئیس سابق حزب کارگر با عصبانیت صحنه را ترک کرد. اما کینوک شجاعت گفتن آنچه بسیاری در حزب کارگر فکر میکردند را داشت. بیشتر جمعیت با فریادهای تأیید خود را نشان دادند.
در یک حضور تلویزیونی در ماه بعد، کینوک فراتر رفت و «گرایش ستیزهجو» را «کرمی در بدن حزب کارگر» نامید. با وجود مقاومت شدید داخلی، کینوک در نهایت صدها نفر از اعضای «گرایش ستیزهجو» را اخراج کرد. بیش از چهار دهه بعد، اقدامات کینوک همچنان از به یادماندنیترین نمونههای مقابله یک رهبر سیاسی با افراطگرایان در جناح خود باقی مانده است.
کینوک از بزرگترین سخنوران سیاسی نسل خود بود – تا حدی که جو بایدن، که در آن زمان سناتور دلاور بود، برخی از مؤثرترین جملات او را سرقت ادبی کرد. اگرچه کینوک هرگز نتوانست نخستوزیر شود، اما حزب کارگر را از نابودی انتخاباتی نجات داد. او راه را برای جانشین خود، تونی بلر، هموار کرد تا حزب را در سال ۱۹۹۷ دوباره به قدرت بازگرداند و تنها رهبر حزب کارگر شود که سه انتخابات متوالی را برنده شده است.
امروزه، رهبران دموکرات خود را در وضعیتی مشابه کینوک مییابند. دستور کار DSA برای دموکراتهای جریان اصلی بیگانه است – یا حداقل باید باشد. پیشنویس برنامه این سازمان خواستار «لغو کامل سیستم پلیس و زندان»، تدوین «قانون اساسی جدید»، گسترش حق رأی به غیرشهروندان و ایجاد «جمهوری سوسیالیست دموکراتیک» است. این گروه ایالات متحده و ناتو را مسئول جنگ روسیه علیه اوکراین میداند، از دیکتاتوری کمونیستی در کوبا دفاع میکند و متعهد میشود که وزارت دفاع و تمام پایگاههای نظامی آمریکا در خارج از کشور را تعطیل کند.
برای کسب نفوذ در حزب دموکرات، DSA از تاکتیکی استفاده میکند که تروتسکی آن را «نفوذگرایی» (entryism) نامید – تلاش عمدی یک کادر کوچک و منضبط از رادیکالها برای نفوذ به یک سازمان میانهروتر و تضعیف آن از درون. این همان تاکتیکی است که در طول تاریخ، سازمانهای چپ افراطی مانند «گرایش ستیزهجو» به طور معمول برای جمعآوری قدرت از آن استفاده کردهاند. مگر اینکه دموکراتها به شدت به نفوذگرایی DSA پاسخ دهند، در معرض خطر تسخیر شدن توسط افراطگرایانی هستند که برند ملی حزب را مسموم کرده و توانایی آن را برای رقابت با حزب جمهوریخواه که از قبل رادیکالیزه شده است، از بین خواهند برد.
در مناطق لیبرال، DSA همچنان قویتر میشود. ماه گذشته در واشنگتن دیسی، یک نامزد DSA جانشین منتخب شهردار سابق را شکست داد و پاییز امسال در لسآنجلس، یک عضو شورای شهر DSA میتواند شهردار دموکرات فعلی را از کار برکنار کند. اخیراً، دو عضو فعلی و یک عضو سابق DSA – که همگی توسط برجستهترین مقام منتخب این گروه، زهران ممدانی، شهردار شهر نیویورک، تأیید شده بودند – دموکراتهای جریان اصلی، از جمله رئیس فراکسیون اسپانیاییتبار مجلس، را در انتخابات مقدماتی کنگره شکست دادند. ممدانی از زمان روی کار آمدن خود، رویکردی میانهروانه از خود نشان داده است. یکی از شورشیان، دانشجوی دکترا در رشته جامعهشناسی به نام داریالیزا آویلا شوالیه، نماد رادیکالیسم DSA است. او خواستار لغو مرزها، پلیس و زندانها شده است؛ تصرف اموال خصوصی را تأیید کرده است؛ با اخراج به هر دلیلی مخالف است؛ و یک روز پس از کشتار ۷ اکتبر در یک تجمع حامی حماس که توسط DSA حمایت میشد، شرکت کرد. اخیراً در کلرادو، یک عضو ۱۵ دورهای مترقی دموکرات کنگره در انتخابات مقدماتی به یک نامزد DSA باخت که از محکوم کردن بمبگذاری آتشزا در تظاهرات برای گروگانهای اسرائیلی به عنوان یهودستیزی خودداری میکند.
این پیروزیها نقاط عطف مهمی برای استراتژی سیاسی کلی DSA هستند. DSA با دانستن اینکه از حمایت کافی برای رقابت به عنوان یک حزب مستقل برخوردار نیست، به طور فرصتطلبانه از لیست انتخاباتی حزب دموکرات (که برخی اعضا آن را «ابزار» توصیف میکنند) برای انتخاب نامزدهای خود استفاده میکند. DSA از تأیید نامزد دموکرات در سه انتخابات ریاستجمهوری گذشته خودداری کرده است و اعضا، رهبران حزب دموکرات را به عنوان دلالان شرکتی نئولیبرال که باید سرنگون شوند، مورد حمله قرار میدهند. (هنگامی که تصاویر حکیم جفریز، رهبر اقلیت مجلس، در تلویزیون در جشن پیروزی لیست DSA در نیویورک ظاهر شد، حضار با شعار «نوبت شماست!» منفجر شدند.) DSA از اهداف نهایی خود خجالت نمیکشد. یک پیشنویس برنامه اخیر به صراحت خواستار تشکیل نهایی یک «حزب سیاسی مستقل، ریشهدار در اکثریت طبقه کارگر» بود – زبانی که در نهایت حذف شد.
در واقع، کمتر چیزی در مورد عضویت بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نفری DSA نشاندهنده هیچ گونه خویشاوندی طبیعی یا جذابیتی برای طبقه کارگر چندنژادی و پراکنده جغرافیایی آمریکا است. یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۱ از اعضای DSA نشان داد که تنها ۸ درصد از پاسخدهندگان در مناطق روستایی زندگی میکردند (در مقابل ۲۰ درصد از مردم آمریکا)، بیش از ۸۰ درصد دارای مدرک دانشگاهی بودند (دو برابر نسبت در میان آمریکاییها به طور کلی)، و ۸۵ درصد سفیدپوست بودند. ائتلاف رنگینکمان گسترده دموکراتها بسیار بیشتر شبیه آمریکا است تا DSA.
DSA، برخلاف تمام شواهد، ادعا میکند که کشاندن حزب دموکرات به سمت چپ، جذابیت انتخاباتی آن را افزایش خواهد داد. برای منتقدان میانهرو دموکرات، پیروزیهای اخیر این گروه در شهر نیویورک و جاهای دیگر، چیزی بیش از توانایی تبدیل کرسیهای امن دموکرات به سایهای عمیقتر از آبی را نشان نمیدهد. راحم امانوئل، رئیس سابق کمیته کمپین کنگره دموکرات و یک نامزد احتمالی ریاستجمهوری در سال ۲۰۲۸، به من گفت: «من از نامزدهایی که میتوانند کرسیهای آبی را به آبی تیره، آبی کبالت یا آبی نیمهشب تبدیل کنند، هیجانزده نیستم.» در سال ۲۰۰۶، امانوئل به حزب کمک کرد تا ۳۰ کرسی مجلس را از جمهوریخواهان به دست آورد؛ نه DSA و نه نهادهای همسو با برنی سندرز، «انقلاب ما» (Our Revolution) و «دموکراتهای عدالت» (Justice Democrats)، حتی یک کرسی را تغییر ندادهاند.
با این حال، با وجود ناتوانی این جناح در پیروزی در مناطق بنفش یا قرمز، سوسیالیستهای دموکرات در میان رأیدهندگان دموکرات در سراسر کشور از محبوبیت خالص ۱۷ امتیازی برخوردارند، در مقایسه با تنها ۴ امتیاز برای اعضای دموکرات کنگره. رأیدهندگان دموکرات بیشتری سوسیالیسم را مطلوبتر از سرمایهداری میدانند، ۶۶ درصد در مقابل ۴۲ درصد. سوسیالیسم یک اصطلاح گسترده است که هم برای دموکراسیهای اجتماعی اسکاندیناوی با بخشهای خصوصی قوی و هم برای رژیمهای کمونیستی اقتدارگرا قابل استفاده است. DSA شامل طرفداران هر دو مدل است، که به تندروهای درون گروه اجازه میدهد تا ایدئولوژی جزماندیشانه و غیرلیبرال خود را به عنوان نسخهای قاطعتر از پیشرفتگرایی معرفی کنند.
یکی از اثرات نامطلوب کمتر مورد توجه ریاستجمهوری ترامپ، رادیکالیزه شدن چپ است که به بازیگران بد و ایدههای بد مجوز داده است. اکثر دموکراتهای منتخب، از ترس ضعیف به نظر رسیدن در چشم پایگاه خود، رویکرد «هیچ دشمنی در چپ نیست» را در برخورد با DSA و سایر نیروهای رادیکال اتخاذ کردهاند. اگر این بزدلی ادامه یابد، دموکراتها در معرض خطر از دست دادن حزب خود به گروهی از معتقدان واقعی هستند که کمتر از افراطیترین بخشهای جنبش MAGA مخرب نیستند.
DSA که در سال ۱۹۸۲ توسط مایکل هرینگتون، نویسنده و فعال، برای دستیابی به «بال چپ ممکن» تأسیس شد، تا سال ۲۰۱۶ که اولین کمپین ریاستجمهوری سندرز موجی از علاقه به سوسیالیسم را برانگیخت، عمدتاً به عنوان یک باشگاه بحث و گفتگو عمل میکرد. بارزترین شکاف بین نسل قدیمی DSA و تازهواردان مربوط به نگرش آنها نسبت به دموکراسی بود. بنیانگذاران DSA خط روشنی بین چپ دموکراتیک و اقتدارگرا ترسیم کردند، نه تنها به این دلیل که سوسیالیستها معمولاً اولین کسانی هستند که هر زمان کمونیستها به قدرت میرسند، به دیوار کوبیده میشوند. هرینگتون، یک ضد کمونیست سرسخت و یک صهیونیست، در محکوم کردن نقض حقوق بشر توسط رژیمهای چپگرا و گروههای تروریستی اسلامگرا مشکلی نداشت.
اما برای صفوف رو به رشد اعضای جوان DSA، ضد کمونیسم و صهیونیسم هرینگتون، یادگارهای امپریالیستی و ارتجاعی جنگ سرد بودند. موریس ایسرمن، یکی از اعضای مؤسس DSA، نوشته است که تا حدود سال ۲۰۱۹، «هرینگتونگرایی» در سازمان به یک اصطلاح توهینآمیز تبدیل شده بود. با افزایش شهرت ملی DSA، این گروه اعضای جدیدی را جذب کرده است که برای آنها «دموکراتیک» در سوسیالیسم دموکراتیک یک ارزش اصلی نیست، بلکه یک مانع است. فعالان بیرونی که به اصل لنینیستی «مرکزگرایی دموکراتیک» (democratic centralism) – که در آن اعضای عادی باید بدون چون و چرا تصمیمات سیاسی اتخاذ شده توسط نخبگان حزب را اجرا کنند – پایبند بودند، وارد DSA شدند. لئو کیسی، یکی دیگر از اعضای مؤسس DSA، به من گفت: این گروه «به نوعی آهنربا برای افرادی تبدیل شد که دیدگاه فرقهای متفاوتی از آنچه چپ باید باشد، داشتند.» پیش از آنکه DSA عامل نفوذگرایی شود، قربانی آن بود.
سپس ۷ اکتبر فرا رسید. DSA رسماً گذشته صهیونیستی خود را در سال ۲۰۱۷ هنگامی که جنبش تحریم، سلب سرمایه و تحریم (BDS) علیه اسرائیل را تأیید کرد، رد کرده بود. اما حتی این اقدام خصمانه نیز اعضای قدیمیتر DSA را برای یهودستیزی شدیدی که پس از بدترین کشتار جمعی یهودیان از زمان هولوکاست از این گروه سرازیر شد، آماده نکرد. DSA بیانیهای منتشر کرد که «همبستگی ما با فلسطین» را ابراز میکرد و هیچ اشارهای به حماس، گروه تروریستی که این کشتار را انجام داده بود، نداشت. روز بعد، شاخه شهر نیویورک یک تجمع حامی حماس در میدان تایمز را تأیید کرد – تجمعی که شوالیه، نامزد آینده کنگره دموکرات، در آن شرکت کرد. پذیرش خشونت تروریستی توسط این گروه برای برخی از اعضا بیش از حد بود. شرای تاندر، نماینده میشیگان، یک دموکرات، در بیانیهای گفت: «تجمع نفرتانگیز و یهودستیزانه یکشنبه در شهر نیویورک، که توسط NYC-DSA ترویج شد، ادامه وابستگی من را غیرممکن میکند.» (به دلیل این بدعت، تاندر در معرض خطر از دست دادن کرسی خود به یک رقیب مورد حمایت DSA است.) در لسآنجلس، نیتیا رامان، عضو شورای شهر و عضو DSA، گفت که بیانیه این سازمان «در برخورد با وحشتهای مرتکب شده توسط حماس شکست خورده» و «عاری از همدلی» است. هنگامی که او بعداً حمایت یک سازمان محلی حامی اسرائیل را پذیرفت، شاخه لسآنجلس DSA او را سرزنش کرد و خاطرنشان کرد که مقامات منتخب آن «انتظار میرود با شاخه همکاری کنند» و همچنان از تأیید او در رقابت با کارن باس، شهردار لسآنجلس، خودداری میکند. در کنوانسیون DSA در اوت گذشته، این گروه ممنوعیت دیرینه خود را برای اعضا از سازمانهای مرکزگرای دموکراتیک لغو کرد، که عملاً راه را برای کمونیستها باز کرد، که اکنون اکثریت هیئت حاکمه آن را تشکیل میدهند.
برای کسب تأیید از DSA شهر نیویورک، نامزدهای احتمالی باید از یک فرآیند بررسی دقیق عبور کنند. نامزدها باید در برابر چندین کمیته حاضر شوند تا اطمینان حاصل شود که به اندازه کافی با دستورات DSA همسو هستند. کسانی که گل رز قرمز تأیید DSA را دریافت میکنند، تحت نظارت ایدئولوژیک سختگیرانه قرار میگیرند. در سال ۲۰۲۴، کمیته سیاسی ملی این گروه تأیید خود را از الکساندریا اوکاسیو-کورتز، که در آن زمان مشهورترین عضو آن بود، به دلیل حمایت او از سیستم دفاع موشکی گنبد آهنین در اسرائیل و حمایت مالی از رویدادی با یک سازمان یهودی متمرکز بر مبارزه با یهودستیزی، لغو کرد. مقالهای در نشریه رسمی این گروه شکایت کرد که او «متعهد به حزب دموکرات است، نه DSA»، و یک جناح خواستار سرزنش او به دلیل «حمایت ضمنی او از صهیونیسم»، تأیید او از جو بایدن و کامالا هریس، و – با یک حرکت استالینیستی – «انضباط سیاسی ناکافی» او شد.
«مشکل سوسیالیسم،» طبق یک شوخی قدیمی که اغلب به اشتباه به اسکار وایلد نسبت داده میشود، «این است که شبهای زیادی را به خود اختصاص میدهد.» هم حامیان و هم منتقدان DSA موافقند که اعضای آن زمان و انرژی زیادی را صرف سازماندهی میدانی میکنند. تام سوئوزی، نماینده دموکرات میانهرو از لانگ آیلند، با تأسف به من گفت که «افرادی که با DSA مخالفند در مهمانیهای کوکتل دستهایشان را به هم میمالند در حالی که آنها در حال سازماندهی هستند.» به همین دلیل، در میان دلایل دیگر، برخی از دموکراتها اعضای DSA را به عنوان متحدان بالقوه میبینند. استیون مککارتی، عضو کمیته حزب دموکرات ناحیه کلمبیا و عضو هیئت مدیره مقامات شهری دموکرات، به من گفت: «اعضای DSA تنها کاری را انجام میدهند که دموکراتها به سختی میتوانند دیگر انجام دهند، به ویژه در سطح محلی، که همان سازماندهی است.» از این دیدگاه، DSA منبعی است که باید در حزب دموکرات ادغام شود، با تمام سازشهای ایدئولوژیکی که چنین ادغامی مستلزم آن است. بسیاری از دموکراتهای ارشد نیز همین طرز فکر را دارند. جفریز از انتقاد از نامزدهای جدید کنگره DSA خودداری کرده است، با وجود امتناع آشکار آنها از تأیید او برای ریاست مجلس. آکسیوس اخیراً گزارش داد که هریس، با چشمانداز یک دوره دیگر ریاستجمهوری، با ممدانی «برای صحبت در مورد آینده حزب» تماس گرفته است.
سایر دموکراتها واضحتر میبینند که مشکل سازش با DSA چیست. امانوئل به من گفت که اگرچه دموکراتها یک ائتلاف هستند، «این ائتلاف جایی برای افرادی که معتقدند آمریکا کشوری است که در هر سطحی اشتباه میکند، ندارد.» جاش گاتهایمر، نماینده نیوجرسی، یک دموکرات میانهرو برجسته و منتقد صریح DSA، وضعیت حزب خود را به وضعیت حزب جمهوریخواه بیش از یک دهه پیش تشبیه کرد. او به من گفت: «من این را لحظه تی پارتی / فراکسیون آزادی خود میبینم،» با حزب دموکرات که با جنبشی روبرو است که «علاقهمند به بمباندازی است، نه حل مشکلات؛ ایجاد هرج و مرج، نه یافتن راهحل.» ماه گذشته، سوئوزی و آدام گری، نماینده کالیفرنیا، نامهای سرگشاده منتشر کردند که اعلام میکند: «ما سرمایهداریم، نه سوسیالیست،» «ما امنیت میخواهیم، نه بیقانونی،» و «ما به آمریکا افتخار میکنیم، نه شرمنده آن هستیم.» تا زمان نگارش این مقاله، تنها هشت عضو دیگر کنگره این تعهد را امضا کردهاند.
دموکراتها میتوانند به آن سوی راهرو نگاه کنند تا ببینند یک رقابت شدید برای روح یک حزب سیاسی بزرگ چگونه به نظر میرسد. با توجه به اینکه حزب جمهوریخواه چقدر کورکورانه پشت ترامپ قرار گرفته است، به یاد آوردن شدت نبردهای ایدئولوژیکی که در جنبش محافظهکار در حالی که او در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ در تلاش برای تصرف خصمانه آن حزب بود، دشوار است. فضای فعالان و روشنفکران محافظهکار با بحثها بر سر ترامپ و آنچه او نمایندگی میکرد، پرشور شد، و ۱۶ نامزد دیگر برای نامزدی حزب با ترامپ رقابت کردند. یکی از آن رقبا، ریک پری، فرماندار سابق تگزاس، کمپین ترامپ را «سرطانی بر محافظهکاری» نامید، و دیگری، تد کروز، سناتور تگزاس، به نمایندگان گفت که در کنوانسیون جمهوریخواهان «به وجدان خود رأی دهند.» لیندسی گراهام، سناتور، ترامپ را «متعصب نژادپرست، بیگانهستیز و مذهبی» نامید که باید «به جهنم برود.»
تاکنون، چپ آمریکا هیچ بحث مهمی در مورد افزایش نگرانکننده DSA ندارد. برای نجات حزب خود، و لیبرالیسم آمریکایی، دموکراتها باید به تاریخ خود، به سالهای اولیه جنگ سرد، بازگردند، زمانی که غولهای لیبرال مانند آرتور شلزینگر جونیور به دنبال پاکسازی حزب دموکرات از نفوذ کمونیستی بودند. آنها باید درک کنند که DSA، همانطور که برخی از دموکراتها زمانی با محبت کمونیستها را توصیف میکردند، مجموعهای از «لیبرالهای عجول» خوشنیت اما سادهلوح نیست، بلکه یک پیشتاز غیرلیبرال است. چهرههای برجسته مانند جفریز و نامزدهای ریاستجمهوری ۲۰۲۸ حزب باید درک کنند که رابطه بین DSA و حزب دموکرات، رابطه خواهر و برادرانی که گاهی با هم دعوا میکنند، نیست، بلکه رابطه انگل و میزبان است.
دموکراتها در دوران ترامپ به مردم آمریکا گفتهاند که آنها تنها نیروی سیاسی هستند که قادر به دفاع از کشور در برابر اقتدارگرایی هستند. این استدلال اگر آنها سازمانی را تحمل کنند که میراث آساتا شکور، قاتل محکوم پلیس، را گرامی میدارد و خواستار «همبستگی» با کره شمالی است، غیرممکن خواهد بود. اما انتقاد از DSA تنها تا حدی پیش میرود. هنگامی که دیوید دوک در سال ۱۹۹۱ نامزد جمهوریخواه برای فرمانداری لوئیزیانا بود، جمهوریخواهان برجسته، از جمله رئیسجمهور جورج اچ. دبلیو. بوش، رئیس سابق کو کلاکس کلان را محکوم کردند. برخی صراحتاً از رقیب دموکرات او، ادوین ادواردز، که به فساد مشهور بود، حمایت کردند. اگرچه حزب جمهوریخواه قطعاً یک تعهد اخلاقی برای فاصله گرفتن از یک نفرتپراکن داشت، انجام این کار به نفع خود حزب نیز بود. دموکراتها، که برندشان در پنج ایالت از شش ایالت میدان نبرد سنا بیش از حد چپگرا تلقی میشود، باید به همین ترتیب از متعصبانی که سعی در نفوذ به صفوف آنها دارند، محتاط باشند.
نامههای سرگشاده کافی نیستند. اگر دموکراتها میخواهند حزب درون حزب خود را ریشهکن کنند، باید از تحمل تلاشهای مداوم و منفعلانه-تهاجمی DSA برای تضعیف آنها دست بردارند. این امر مستلزم ممنوعیت عضویت اعضای DSA در حزب و اخراج اعضای DSA است که از قبل در آن نفوذ کردهاند. چهار دهه پیش، نیل کینوک از حزب کارگر، جناح افراطی را که در حزب محبوب او نفوذ کرده بود، اخراج کرد. اگر دموکراتها میخواهند حزب خود را نجات دهند، ممکن است لازم باشد همین کار را انجام دهند.