اشتراک
«ما تازه در ابتدای این مسیر هستیم. و در سراسر کشور، بسیاری از مردم اصلاً چنین احساسی ندارند.» عکس: جاستین لین/EPA
«ما تازه در ابتدای این مسیر هستیم. و در سراسر کشور، بسیاری از مردم اصلاً چنین احساسی ندارند.» عکس: جاستین لین/EPA
اخبار آمریکا سیاست دیدگاه

از برنی تا ممدانی: چگونه جنبش اشغال‌گری سیاست آمریکا را متحول کرد

یوتام ماروم، که به رهبری جنبش «اشغال وال استریت» کمک کرد، درباره اینکه چرا قدرت باید از طریق جنبش‌ها ساخته شود، نه صرفاً از طریق مقامات منتخب، بحث می‌کند

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

یوتام ماروم، سازمان‌دهنده و فعال اجتماعی، در کتاب جدید خود با عنوان «برای روزهای پر سر و صداتر»، به تحلیل چرایی شکست جنبش «اشغال وال استریت» و درس‌های آموخته‌شده از آن برای جنبش‌های امروزی می‌پردازد. او معتقد است که پدیده «سیاست ناتوانی» عامل اصلی آسیب به جنبش‌های چپ بوده است؛ رویکردی که در آن کنشگران به جای تمرکز بر استراتژی‌های کلان و کسب قدرت واقعی، به انزوا، سیاست‌های هویتی محدود و درگیری‌های داخلی روی می‌آورند که نتیجه‌ای جز شکست یا رکود ندارد. از نظر ماروم، قدرت واقعی نه در نهادهای موجود، بلکه در ساخت جنبش‌های منسجم، چندنژادی و اولویت‌بندی اهداف استراتژیک نهفته است؛ به‌طوری که بتوان نیازهای مادی مردم را تأمین کرد و با عبور از ترس از شکست، به سمت حکمرانی حرکت کرد. این نویسنده با اشاره به تجربیات موفق سازمان‌هایی نظیر «سی‌آو» (CAAAV) و پیروزی‌های اخیر نیروهای چپ‌گرا در نیویورک، تأکید می‌کند که تحول سیاسی نه از طریق قیام‌های مقطعی و نه صرفاً با اتکا به انتخابات به دست می‌آید، بلکه نیازمند ایجاد نهادها و ساختارهایی است که بتوانند همزمان به کنشگری میدانی و حکمرانی بپردازند. ماروم معتقد است که چپ باید از تجربه گذشته بیاموزد که کسب قدرت مستلزم انجام کارهای دشوار، اتخاذ تصمیمات دردناک جهت اولویت‌بندی، و آمادگی برای درگیری‌های ساختاری است. او تأکید دارد که اگرچه چپِ امروز نسبت به ۱۵ سال پیش بالغ‌تر شده و دارایی‌های بیشتری در اختیار دارد، اما برای مقابله با قدرت‌های عظیم اقتصادی و سیاسی، راه بسیار طولانی و پرفراز و نشیبی در پیش است که نیازمند سازمان‌دهی دقیق، استراتژی قوی و استقبال از بدنه اجتماعی گسترده‌تر برای رسیدن به پیروزی نهایی است.

یوتام ماروم می‌داند که چرا جنبش «اشغال وال استریت» ۱۵ سال پیش از هم پاشید. این سازمان‌دهنده و نویسنده ساکن نیویورک، یکی از شرکت‌کنندگان اصلی در مجموعه‌ای از اردوگاه‌ها و اعتراضات سراسری بود که ده‌ها هزار نفر را به خود جذب کرد. اما این جنبش نتوانست در برابر حملات پلیس، تخلیه‌ها، زمستان سخت و به قول ماروم، یک «سیاست ناتوانی» داخلی مقاومت کند؛ سیاستی که بی‌اعتمادی سالم به قدرت نهادی را با عدم توانایی در ساختن یک استراتژی قوی و منسجم برای تغییر سیاسی اشتباه گرفت. جنبش اشغال‌گری در عرض چند ماه از هم پاشید و هرگز به طور جدی احیا نشد.

همان‌طور که او در کتاب جدید خود با عنوان «برای روزهای پر سر و صداتر: فراتر از سیاست ناتوانی» (For Louder Days: Reaching Beyond a Politics of Powerlessness) روایت می‌کند، ماروم بارها و بارها شاهد دینامیک‌های مشابهی بوده که جنبش‌های اجتماعی را در کارش به عنوان یک سازمان‌دهنده و تسهیل‌گر تحت تأثیر قرار داده است. او «پروژه وایلدفایر» (Wildfire Project)، یک سازمان آموزشی برای گروه‌های مردمی را تأسیس کرد و با سازمان‌هایی از جمله «جنبش طلوع» (Sunrise Movement) که علیه تخریب آب‌وهوایی فعالیت می‌کند، «مدافعان رویا» (Dream Defenders) که برای عدالت نژادی مبارزه می‌کنند، «جنبش متعهد نشده» (Uncommitted movement) برای پایان دادن به حمایت حزب دموکرات از جنایات جنگی اسرائیل، اتحادیه‌های مستأجران در نبرد با صاحبخانه‌ها و موارد دیگر همکاری کرده است.

از سال ۲۰۱۱ تاکنون، تغییرات زیادی نیز برای چپ گسترده‌تر و رابطه آن با قدرت رخ داده است: یک سوسیالیست دموکرات شهردار شهر نیویورک است و مجموعه‌ای از نامزدهای جدی چپ‌گرا، دموکرات‌های سنتی را برای کرسی‌های کنگره به چالش می‌کشند.

من اولین بار ماروم را در روزهای پرشور جنبش اشغال‌گری ملاقات کردم. وقتی اخیراً با او صحبت کردیم، درباره آنچه جنبش‌ها آموخته‌اند، آنچه باید همچنان بیاموزند، و اینکه چرا قدرت باید از طریق جنبش‌ها ساخته شود، نه صرفاً از طریق مقامات منتخب، بحث کردیم.

ما اولین بار در جنبش اشغال وال استریت یکدیگر را ملاقات کردیم. آن زمان برای هر دوی ما و بسیاری دیگر، زمان بسیار سیاسی و پر از درس بود. فراتر از تجربه شخصی شما، چرا فکر می‌کنید نگاهی دوباره به جنبش اشغال‌گری در حال حاضر مهم است؟

ما در لحظه‌ای قرار داریم که شاهد پیروزی‌هایی برای چپ هستیم، از جمله کسب قدرت واقعی حکومتی. فکر می‌کنم یک خط مستقیم از جنبش اشغال وال استریت تا اینجا وجود دارد. البته، ما در بسیاری جهات کوتاهی کردیم. اما جنبش اشغال‌گری هزاران نفر را وارد جنبش کرد، صدها رهبر را آموزش داد و منجر به تأسیس مجموعه‌ای از سازمان‌های مختلف شد. و درک عمومی مردم را در مورد طبقه در این کشور تغییر داد؛ روایت ۹۹ درصد در برابر ۱ درصد را معرفی کرد. بسیار دشوار است که بتوانید بدون آن، چیزی مانند کمپین برنی سندرز در سال ۲۰۱۶ را تصور کنید، و اکنون این گشایش سیاست سوسیالیستی توده‌ای، با انتخاب «اسکواد» (Squad) و زهران ممدانی و مجموعه‌ای از نامزدهای «سوسیالیست‌های دموکراتیک آمریکا» (DSA) در نیویورک.

نکته کلیدی شما از جنبش اشغال‌گری، و از بسیاری از کارهای سازمان‌دهی که از آن زمان انجام داده‌اید، مفهوم «سیاست ناتوانی» و چگونگی آسیب رساندن آن به جنبش‌ها است. «سیاست ناتوانی» چیست، چرا یک مشکل است، و با در نظر گرفتن این موضوع، منظور شما از قدرت چیست؟

بنابراین، اول از همه، وقتی من از قدرت صحبت می‌کنم، منظورم قدرت ایجاد جامعه‌ای است که نهادهایش به سمت برآورده کردن نیازهای مادی مردم و شکوفایی آنها هدایت شوند. ما یک جنبش قدرتمند طبقه کارگر چند نژادی می‌خواهیم که بتواند دنیایی را که همه ما شایسته آن هستیم، به ارمغان بیاورد.

سیاست ناتوانی مجموعه‌ای از ایده‌ها و رفتارها است که ما را به درون خودمان، دور از حریفمان (نیروهای سرمایه‌داری و خشونت دولتی) و مردم، و به سمت – و اغلب علیه – یکدیگر سوق می‌دهد. این اغلب به صورت ترس از رهبران درون جنبش، درک محدود و فردگرایانه از هویت‌هایی مانند نژاد و جنسیت به جای درک سیستمی، و نوعی تعلق خاطر که برای محافظت از فضاهای ما و ایجاد حس خوب در افرادی که از قبل در آن هستند، طراحی شده است، نه برای استقبال از میلیون‌ها نفری که جنبش‌های ما برای پیروزی به آنها نیاز دارند، ظاهر می‌شود.

فکر می‌کنم بسیاری از اینها ناشی از ترس از حریف بسیار قدرتمندتر ما (میلیاردرها، دولت راست افراطی، پلیس) و ناامیدی از وضعیت جهان است. من در نسلی سیاسی بزرگ شدم که واقعاً باور نداشت جنبش‌های سیاسی چپ‌گرا می‌توانند پیروز شوند، و کار طبیعی که باید انجام داد، اگر باور ندارید که می‌توانید پیروز شوید، این است که کار پرخطر و دشوار ساختن قدرت را رها کرده و به جای آن بر درست بودن، احاطه شدن توسط افرادی شبیه به خودمان، و استفاده از تفاوت‌هایمان به عنوان سلاح علیه یکدیگر تمرکز کنیم. و سپس این جنبش‌های ناسالمی را ایجاد می‌کند که مردم عمدتاً نمی‌خواهند بخشی از آن باشند، و ما شکست می‌خوریم.

من فکر می‌کنم ما در لحظه خاصی هستیم که شاهد مداخله برخی سازمان‌ها در این پویایی هستیم – به ویژه این شورش انتخاباتی در سراسر کشور و به خصوص در نیویورک با زهران و این فهرست «سوسیالیست‌های دموکراتیک آمریکا» (DSA) – که اساساً می‌گویند: «نه، ما قدرت می‌خواهیم. ما می‌خواهیم حکومت کنیم. می‌دانیم که پرخطر و پیچیده است، اما تنها راه است.» سازمان‌هایی که پیروزی را جدی می‌گیرند، کار سخت تدوین استراتژی خوب را انجام می‌دهند. آنها بر تردید خود در مورد رهبری غلبه می‌کنند. آنها ساختارها و فرآیندهایی را ایجاد می‌کنند که به تعداد زیادی از مردم اجازه می‌دهد احساس کنند که به پروژه تعلق دارند و بخشی از آن هستند.

آیا خطر اغراق در این لحظه پیروزی وجود دارد؟ ما هنوز در شرایطی هستیم که قدرت در دست میلیاردرها متمرکز است، سیاره در حال سوختن است، حکومت‌های استبدادی، ناتوانی ما در توقف نسل‌کشی جاری اسرائیل، رژیم‌های مرزی وحشیانه؛ می‌توانم ادامه دهم.

مطمئناً. در نیویورک، جایی که من زندگی می‌کنم، ممکن است احساس کنیم در اوج جهان هستیم – نیکس در پنج بازی! زهران و پیروزی اخیر «سوسیالیست‌های دموکراتیک آمریکا» (DSA)! و جنبش‌های ما بالغ‌تر از ۱۵ سال پیش در جنبش اشغال‌گری هستند. اکنون دارایی‌های بیشتری در اختیار داریم، و در پیروزی و ساختن سازمان‌هایی که می‌خواهند پیروز شوند، کمی باتجربه‌تر هستیم، و این یک مسئله بسیار مهم است.

اما، البته، ما تازه در ابتدای این مسیر هستیم. و در سراسر کشور، بسیاری از مردم اصلاً چنین احساسی ندارند. راست افراطی دولت فدرال را کنترل می‌کند؛ آنها نهادهایی را که امکان جایگزینی آنها را فراهم می‌کنند، از بین می‌برند. ما با بمب ساعتی تغییرات آب‌وهوایی روبرو هستیم. ما در برابر برخی از قدرتمندترین افرادی قرار داریم که تا به حال روی کره زمین راه رفته‌اند، کسانی که برخی از خشونت‌آمیزترین نهادهایی را که بشر تا به حال طراحی کرده است، اداره می‌کنند. راه بسیار طولانی در پیش داریم.

هنگامی که جنبش‌ها با موانع جدی و شکست واقعی روبرو می‌شوند، اغلب وسوسه می‌شویم که کوچک شویم – تا میدان بازی را محدود کنیم تا بتوانیم در گوشه کوچک خود احساس قدرت کنیم، به جای اینکه در دنیای بزرگ و وسیع احساس ناتوانی کنیم. فکر می‌کنم این اتفاق می‌تواند در نیویورک نیز رخ دهد.

در کتاب خود، شما لحظه خاصی را در یک اردوی سازمان‌دهی با سازمان «سی‌آو» (CAAAV - کمیته علیه خشونت ضد آسیایی) و چگونگی حرکت گروه به سمت ساختن یک استراتژی قوی و دشواری‌هایی که این امر می‌تواند به همراه داشته باشد، توصیف می‌کنید.

کتاب واقعاً پر از داستان است، و یکی از داستان‌های مورد علاقه من درباره «سی‌آو» (CAAAV)، یک سازمان اجتماعی در شهر نیویورک است که مستأجران چینی و بنگالی را در محله چینی‌ها در منهتن و در کوئینز سازمان‌دهی می‌کند.

در یک اردوی استراتژی در کتاب، لحظه دشواری از تصمیم‌گیری برای ادامه کاری که انجام می‌دهند، که راحت، شناخته شده و درست است، یا انتخاب اولویت‌بندی برخی چیزها بر دیگران، حتی اگر دردناک باشد، وجود دارد. آنها تصمیم گرفتند – در برابر این فشار عظیم که اکثر گروه‌ها برای حفظ وضعیت موجود دارند – بخشی از سازمان‌دهی خود را در کوئینز تعطیل کنند و افراد، زمان و پولی را که برای یک کمپین خاص در محله چینی‌ها صرف کرده بودند، دوباره اولویت‌بندی کنند، که اگر این کار را نمی‌کردند، احتمالاً شکست می‌خوردند. اما این دلخراش بود. به این معنی بود که باید به پروژه‌های کوئینز برگردند و بگویند: «ما این کمپین را تعطیل می‌کنیم. این یک کمپین قابل پیروزی نیست، و ما دیگر این ساختمان را سازمان‌دهی نخواهیم کرد.» این به این معنی بود که برخی از کارکنانی که برای آن کار استخدام شده بودند، ممکن بود شغل خود را از دست بدهند. اما لحظه بسیار قدرتمندی وجود داشت که آنها با این موضوع کنار آمدند. در واقع، یک زن جوان که در معرض خطر از دست دادن شغل خود بود، با شجاعت گفت: «نه، ما باید این کار را انجام دهیم. ما باید این انتخاب را انجام دهیم.»

سال‌ها بعد می‌توانیم ببینیم که انتخاب‌هایی که آنها در آنجا انجام دادند، منجر به این شد که سازمان خواهرشان، «سی‌آو ویس» (CAAAV Voice)، یکی از اولین حامیان ممدانی باشد، و سپس نقش مهمی در سازمان‌دهی پایگاه چینی و بنگالی برای پیروزی او ایفا کند. اما هیچ‌کدام از آنها در آن زمان نمی‌دانستند که قرار است چنین شود. نکته مهم در آن زمان، گفتن حقیقت، تمایل به درگیری با یکدیگر و از دست دادن برخی چیزها بود. این چیزی است که منجر به استراتژی خوب می‌شود. این چیزی است که منجر به سازمان‌های به اندازه کافی سالم برای اجرای آن می‌شود. همچنین چیزی است که منجر به تحول واقعی می‌شود.

نظریه‌پردازانی مانند آنتون یگر (Anton Jäger) از ۱۵ سال اخیر جنبش‌ها و قیام‌های چپ‌گرا به دلیل عدم توانایی در تبدیل این کار به سیاست توده‌ای و احزاب قوی چپ‌گرا انتقاد کرده‌اند. از نظر شما، چپ برای کسب قدرت به چه نوع ساختارهایی – نهادها، زیرساخت‌ها – نیاز دارد؟

همان‌طور که با پریدن از یک لحظه بزرگ جنبشی به لحظه دیگر، تحول اجتماعی معناداری نخواهیم داشت، با پریدن از یک انتخابات به انتخابات دیگر نیز به آن دست نخواهیم یافت. این اتفاق نخواهد افتاد.

من هم فانتزی‌هایی از «حزب بزرگ» دارم، اما احساس نمی‌کنم صلاحیت داشته باشم که دقیقاً شکل آن را بگویم. کار عاقلانه برای ما این است که بپرسیم: «حزب بزرگ از چه چیزی تشکیل شده است؟» ما باید آن نهادها و ظرفیت‌ها را با یا بدون چتر (حمایت) بسازیم.

این شامل ظرفیت برای به چالش کشیدن انتخابات و حکمرانی است. این ظرفیت برای به راه انداختن کمپین‌ها علیه یک کارفرما یا صاحبخانه و کسب امتیازات است. فضایی برای استقبال از مردم و آموزش سیاسی دیدن و ملاقات با یکدیگر و داشتن روابط اجتماعی خوب و سالم. یک چشم‌انداز قانع‌کننده برای این جامعه. و رابطه‌ای بین این چیزهای مختلف، به ویژه بخش غیرانتخاباتی قدرت‌سازی جنبش و بخش انتخاباتی، به طوری که آنها واقعاً از یکدیگر حمایت متقابل کنند.

  • یوتام ماروم یک سازمان‌دهنده، تسهیل‌گر و نویسنده ساکن بروکلین، نیویورک است که بیش از ۲۰ سال سابقه مشارکت در جنبش‌ها و تجربه در تسهیل‌گری، برنامه‌ریزی استراتژیک، دینامیک گروهی و کار حل تعارض دارد.
  • ناتاشا لنارد ستون‌نویس اینترسپت و استاد روزنامه‌نگاری انتقادی در «نیو اسکول» (The New School) در شهر نیویورک است. آثار او در نشریاتی مانند «نیشن» (Nation)، «بوک‌فروم» (Bookforum)، «دیسنت» (Dissent) و «نیویورک تایمز» (New York Times) منتشر شده است. او نویسنده کتاب «بسیار بودن: مقالاتی درباره زندگی غیرفاشیستی» (Being Numerous: Essays on Non-Fascist Life) و کتاب در دست انتشار «درباره عدم قطعیت» (On Un/Certainty) است.
اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: theguardian.com