من متوجه شدم که پدر و من چقدر خوش شانس بودیم، وقتی در اولین گشت و گذار خود، شاهد پریدن یک یوزپلنگ به داخل یک درخت بودیم. متأسفانه، تنها حدود هزار عدد از آنها در کنیا باقی مانده است، بنابراین منظرهای نادر بود و سافاریروهای باتجربه اظهار داشتند که هرگز آن را ندیدهاند. وقتی موفق شدم عکسی اتفاقی در لحظه مناسب، با درخشش غروب، با استفاده از دوربین گرانقیمتی که در فرودگاه متقاعد شده بودم بخرم، بگیرم، این لحظه خاصتر هم شد.
ما در منطقه حفاظتشده لویسابا (Loisaba Conservancy) در یک سفر ده روزه به کنیا بودیم، که شامل بازدید از نایروبی و منطقه حفاظتشده ملی ماسای مارا (Masai Mara National Reserve) نیز میشد، قبل از اینکه چند روزی را در کنار ساحل استراحت کنیم. شش سال از فوت مادرم میگذرد و من از آن زمان میخواستم پدرم را به یک سفر ببرم. او ۸۱ سال دارد و هنوز کار میکند، که به نظر من دیوانگی است، اما این چیزی است که او را سرپا نگه میدارد. او چند سال در دهه هفتاد در نایروبی کار کرد و بنابراین فرصت بازگشت به آنجا برایش بسیار خاص بود.
مدتی است که تلاش میکنم سلامت روانی خود را مدیریت کنم. اندوه در سالهای اخیر ثابت بوده است و در حالی که احساس فقدان بخشی از زندگی است، میتواند دیدگاه و وضعیت ذهنی شما را از بسیاری جهات تغییر دهد. انعطافپذیری و توانایی تفکیکسازی که به عنوان یک بازیکن کریکت انگلیسی به دست آوردم، به ارائه راهبردهای مقابله مؤثر کمک کرده است. با این حال، در نهایت، آنها فقط تکنیکهای پوششی هستند و من به دلایل اجتناب و احساس هدف، خود را در کار به عنوان مفسر و پخشکننده غرق کردهام. امسال که ۴۰ ساله میشوم، وظیفه مدیریت بهتر خودم را بر عهده گرفتهام و این سفر فرصتی عالی برای شروع دوباره بود.
وقتی در نایروبی فرود آمدیم، پدرم پر از زندگی بود و خاطرات قدیمی خود، از جمله کلوپهای شبانهای که میرفت و افراد مختلفی که در طول مسیر ملاقات میکرد، را به من یادآوری میکرد. ما یک روز را در آنجا به بازدید از پناهگاه فیلها و غذا دادن به زرافهها، و جاخالی دادن از ضربات سر آنها در این فرآیند، گذراندیم.
سرزمین کرگدنها دوباره متولد میشود
روز بعد، با یک پرواز یک ساعته به لویسابا در منطقه لایکیپیا (Laikipia) در شمال غربی کنیا رفتیم، جایی که راننده ما، بنسون گیتائو (Benson Gitau)، از ما استقبال کرد، که "رویای ملاقات با افراد جدید و به نمایش گذاشتن شکوه سافاری را زندگی میکرد".
زیبایی، صلح و مهربانی زیادی در مورد این مکان وجود داشت. اینجا مکانی ایدهآل برای متمرکز کردن روح بود. همچنین خوب بود که پدرم را ببینم که با افتخار از زندگی خود یاد میکند و به سؤالات گیتائو پاسخ میدهد. پدرم در دهه شصت با تنها ۳ پوند در جیب خود از کلکته وارد انگلستان شد تا در رشته مهندسی تحصیل کند. اندکی پس از فارغالتحصیلی، برای کار در زمینه تبرید تجاری به نایروبی رفت، قبل از اینکه برگردد و رویای خود را برای اداره کسب و کار خود دنبال کند. بنابراین او داستانی برای گفتن دارد.
اولین اقامت ما در اقامتگاه زیبای الوانا لویسابا لودو اسپرینگز بود، یک فضای مجلل سازگار با محیط زیست با هشت اتاق چادری و یک استخر بینهایت. هر اتاق دارای دوش مناسب، وایفای و یک تراس با منظره پانورامایی باورنکردنی است. اینجا مکانی ایدهآل برای استراحت بین گشت و گذارها بود، که ما در هر یک از چهار روزی که در آنجا بودیم، دو بار گشت و گذار داشتیم. در ماه فوریه کمی خلوتتر بود زیرا بیشتر گردشگران در طول مهاجرت بزرگ در ماههای ژوئیه و اوت سفر میکنند. با این حال، هنوز هم زمان خوبی برای دیدن حیوانات است، با دمای روزانه حدود ۲۸ درجه سانتیگراد.
غذایی که در سالن غذاخوری بزرگ اقامتگاه سرو میشد، فوقالعاده بود، با مدالهای گوشت خوک، تاپاس فیوژن آفریقایی، ماهی سرخو پخته شده با میگوهای کرهای و ترشی کدو حلوایی با روکش افرا. شروع با یک مارگاریتا و رفتن به سراغ یک پینوتاژ خوب آفریقای جنوبی غیرمعمول نبود. صرف صبحانه با منظره دره نیز برجسته بود، با قهوه عالی. خدمات نیز عالی بود. شبها میتواند سرد باشد، بنابراین از اینکه هر شب یک بطری آب گرم در تختم پیدا میکردم، سپاسگزار بودم. و هر از گاهی شگفتزده میشدیم وقتی رانندگی ما را به یک مکان افسانهای که برای صرف صبحانه یا یک نوشیدنی قبل از شام برپا شده بود، میبرد.
نیم قرن پیش، کرگدنها توسط شکارچیان غیرقانونی در این منطقه از بین رفته بودند، اما پس از یک تلاش هماهنگ توسط سرویس حیات وحش کنیا (Kenya Wildlife Service) به همراه منطقه حفاظتشده لویسابا، سازمان حفاظت از طبیعت (Nature Conservancy)، باغ وحش سن دیگو (San Diego Zoo)، اسپیس فور جاینتز (Space for Giants) و الوانا کالکشن (Elewana Collection)، ۲۱ کرگدن سیاه سال گذشته به این منطقه منتقل شدند. بچه کرگدن ولنتاین در ماه اکتبر متولد شد.
با گذراندن وقت در استرالیا، همیشه احساس کردهام که میتوانیم چیزهای زیادی از جامعه بومی آنجا یاد بگیریم، کسانی که قدیمیترین تمدنهای انسانی زنده هستند. تمام فرهنگ آنها بر کار با زمین و انتقال اطلاعات برای نسلهای آینده متمرکز است و من نگرش مشابهی را در اینجا حس کردم.
تام سیلوستر (Tom Silvester)، مدیرعامل منطقه حفاظتشده لویسابا، که از این زمین مراقبت میکند، بر اهمیت جامعه تأکید کرد و به من گفت که بسیاری از مردم محلی با خوشحالی در حصار پیرامونی این منطقه مشارکت میکنند و به دلیل تمایل به حفاظت از میراث خود، کرگدنها را در داخل پناهگاه ایمن نگه میدارند.
او گفت: "دیدن شکوفایی حیات وحش و بهرهمندی جوامع، این باور ما را تقویت میکند که حفاظت و توسعه پایدار باید دوش به دوش هم پیش بروند."
به ماسای مارا، جایی که زرافهها بر جادهها حکومت میکنند
دو پرواز یک ساعته ما را به الوانا سند ریور ماسای مارا برد، یک اردوگاه چادری در جنوب کنیا در مرز تانزانیا، که در کنار آب دارای محیطی زیبا است - و شیرها فراوان هستند. چمنهای بلند جو دوسر قرمز میتوانند تشخیص حیوانات را دشوار کنند و در حالی که پوشش 4G در گشت و گذارها بهتر از برخی از مکانهایی است که من در کورنوال دورافتاده (Cornwall) بازدید کردهام، نیازی به استفاده از تلفن خود احساس نمیکنید زیرا نمیخواهید چیزی را از دست بدهید. یا اینکه فقط از بالا و پایین پریدن با وزش باد در موهایتان و تابش خورشید بر صورتتان خوشحال هستید. قبلاً برای ترس از دست دادن یک تماس کاری، به سختی میتوانستم پدرم را در خانه از تلفنش جدا کنم، بنابراین دیدن اینکه او واقعاً استراحت میکند، خوشحالکننده بود.
انوک کوچ (Enock Koech) راننده ما در اینجا بود و او به طرز ماهرانهای در زمینهای گلی پس از بارانها حرکت میکرد. در حالی که گشت و گذارها بسیار طولانیتر از لویسابا بودند، گاهی تا پنج ساعت، اما کاملاً ارزشش را داشتند. ما طیف وسیعی از حیوانات را دیدیم، از جمله شیرها، اسبهای آبی، توپهای تاپی (Topi antelopes) (به دلیل ظاهرشان با نامهای شلوار جین آبی و جورابهای زرد شناخته میشوند)، زرافههای ماسایی، فیلها، بوفالوها، تمساحها، شترمرغها و عقابها.
مشاهده رفتار حیوانات از نزدیک در یک لحظه زودگذر، این احساس را به شما میدهد که انگار در میز رولت هستید و عدد شما در میآید. یک روز ما به طور اتفاقی با یک شکار روبرو شدیم که یک شیر ماده در حال تمام کردن بقایای آن بود و یک شیر نر تماشا میکرد. کفتارها از دور حلقه زدند و پس از اینکه شیرها دور شدند، با خشونت حمله کردند و در حالی که برای یک کیلو گوشت خود میجنگیدند، با صدای بلند قهقهه میزدند. شیر ماده صحنه را با شیر نر که از نزدیک پشت سرش بود، ترک کرد. ما آنها را در طول مسیر دنبال کردیم و در یک نقطه او ادرار او را بو کرد تا تشخیص دهد که آیا زمان جفتگیری فرا رسیده است یا خیر. کوچ از واکنشهای شیر نر فکر کرد که به زودی خواهد بود، شاید چند روز دیگر. او به ما گفت که شیرها هر بیست دقیقه به مدت سه روز جفتگیری میکنند. بله. و بنابراین تغذیه برای به دست آوردن قدرت آنها برای ماراتن پیش رو ضروری بود.
لحظه به یاد ماندنی دیگر در اولین روز ما در مارا بود، زمانی که با تعدادی زرافه روبرو شدیم که جاده را مسدود کرده بودند، یک نر در جلو از مادهها محافظت میکرد. کوچ از موجوداتی که بالای سر ما بودند عذرخواهی کرد و از آنها خواست که لطفاً حرکت کنند. با این حال، نر استوار ایستاد و سرش را خم کرد و تکان داد، انگار میگفت "تو نباید عبور کنی". ما با احترام از کنار آنها رانندگی کردیم.
زرافهها تنها گروهی نبودند که با آنها خیره شدیم، اگرچه همه حیواناتی که دیدیم راههای مختلفی برای علامتگذاری قلمرو خود داشتند. همه آنها ارتباط باورنکردنی داشتند، که باعث شد فکر کنم که ما انسانها آنقدرها هم متفاوت نیستیم - در نهایت همه ما به دنبال مکانی برای احساس امنیت، عشق و محافظت هستیم.
زمان تأمل در کنار ساحل
پس از برنامه سافاری شلوغ ما، زمان استراحت فرا رسیده بود. یک پرواز دو ساعته ما را از ماسای مارا به فرودگاه مالیندی (Malindi) برد، قبل از یک ساعت رانندگی به سمت جنوب به سمت مومباسا (Mombasa) به خانه هل، یک ملک ساحلی زیبا با لمسهای سواحیلی و احساس روستایی. اتاق من دارای یک تخت چهار ستون با تزیینات پارچهای چاپی زیبا و مناظر عالی از اقیانوس هند بود.
هیچ منویی در رستوران هتل وجود ندارد، اما تیم آشپزخانه تماماً زن، تمام تلاش خود را میکردند تا تازهترین و خوشمزهترین غذا را بپزند و هر بار که غذا میخوردیم در منطقه متفاوتی از خانه بود. خرچنگ یا ماهی تازه با سالاد یا سبزیجات محلی یک ماده اصلی بود و ما صبحانه را با گرانولای خانگی، میوههای تازه و تخممرغ میخوردیم.
متأسفانه سفر ما باید به پایان میرسید، اما این سفری است که هرگز فراموش نخواهم کرد، زیرا به من اجازه داد تا وقت با کیفیتی را با پدرم بگذرانم. از افرادی که ملاقات کردیم و حیواناتی که با آنها روبرو شدیم، تا غذایی که خوردیم و احساس کامل آرامش، همه چیز باورنکردنی بود. وقتی وارد یک محیط کاملاً جدید میشوید و با مهربانی و گرما روبرو میشوید، فکر میکنم میتواند به شما امید تازهای بدهد. و این دقیقاً همان چیزی است که این سفر ارائه داد. کنیا به من احساس آرامش، ارتباط و سپاسگزاری داد. مکانی عالی برای التیام و چشمانداز.
ایسا گوها مهمان وایلد پثز (Wild Paths) بود، که یک تور ده روزه همهجانبه بهترینهای لوکس کنیا را از ۸۹۵۵ پوند به ازای هر نفر، از جمله پروازها، دارد