من 800,000 دنبال‌کننده در X دارم، اما بسیاری از آن‌ها از من متنفرند

'اکثر رسانه‌های اجتماعی اکنون دیوانه‌اند. آن‌ها زمان زیادی را صرف گفتن این می‌کنند که صورت شما چاق است یا آرزو می‌کنند که مرده باشید'

دنیای جدید شجاعانه‌ای است و قوانین زندگی دائماً در حال تغییر هستند. سی سال پیش، اگر فهرستی از تمام چیزهایی که به آن‌ها افتخار می‌کردید تهیه می‌کردید، احتمالاً "رابطه‌ام با دوستانم"، "اخلاق کاری‌ام"، "فرزندانم" یا بسته به سن‌تان "توانایی من در نواختن آهنگ Wonderwall با گیتار در یک مهمانی، در حالی که نشئه‌ام" را در آن فهرست قرار می‌دادید.

با این حال، در سال 2025، اوضاع متفاوت است. فناوری همه چیز را متحول کرده است. توانایی شما در تحویل نودل به خانه‌تان. توانایی شما در معامله ارزهای دیجیتال ناامن. توانایی شما در تعامل با افراد دیگری که درست به اندازه شما از چیزهایی مانند واکسن‌های سرخک یا مربای مگان مارکل عصبانی هستند.

شاید بررسی‌نشده‌ترین جنبه انقلاب فناوری این باشد که چیزهای جدیدی برای افتخار کردن به ما داده است. ده سال پیش، افتخار فناوری شما احتمالاً حول محور لاف زدن در مورد تعداد دنبال‌کنندگانی که در رسانه‌های اجتماعی داشتید، متمرکز بود - "من مفتخرم که این همه افراد به‌روزرسانی‌های کوچک عجیب و غریب و برداشت‌های فرهنگی داغ من را دوست دارند." با این حال، از آنجایی که روند خرید دنبال‌کننده بسیار گسترده شده است، ارزش تعداد زیادی دنبال‌کننده کاهش یافته است. شما به معنای واقعی کلمه می‌توانید به افراد یا در واقع ربات‌های بلاروسی پول بپردازید تا تصاویر سگ یا صبحانه‌تان را لایک کنند. به دست آوردن حس ارزش شخصی در آنجا دشوار است.

به علاوه، اکثر رسانه‌های اجتماعی اکنون کاملاً دیوانه‌اند. من 800,000 دنبال‌کننده در X دارم - تعداد کمی نیست - و با این حال، به نظر می‌رسد که اکثریت آن‌ها فعالانه از من متنفرند. آیا می‌توانید به داشتن چیزی که معادل جمعیت سانفرانسیسکو است که شما را دنبال می‌کنند، افتخار کنید، در حالی که آن‌ها بیشتر وقت خود را صرف گفتن این می‌کنند که صورت شما چاق است یا آرزو می‌کنند که مرده باشید؟ شخصاً، من اینطور فکر نمی‌کنم.

با این حال، یک جنبه از این دنیای جدید فناوری وجود دارد که من به آن افتخار می‌کنم: الگوریتم من. الگوریتم من نمونه است. نه، حتی بیشتر از آن - من فکر می‌کنم آن را کامل کرده‌ام.

زیرا وقتی صحبت‌های دیگران در مورد الگوریتم‌هایشان را می‌شنوم، وحشتناک به نظر می‌رسند. دوستم شکایت کرد: "من فقط هرزه‌نگاری، کلیپ‌های یوتیوب را دریافت می‌کنم که سعی می‌کنند من را رادیکال کنند و تبلیغاتی برای برنامه‌های فناوری عجیب و غریب - 'تمام ربع‌های HR3 خود را با سال 2030 مطابقت دهید!' - که من نمی‌فهمم."

الگوریتم من، در مقابل، به نظر می‌رسد بهشتی آنلاین باشد. من الگوریتم خود را به خوبی تنظیم کرده‌ام. "نامه جان استاینبک به پسرش درباره 'عاشق شدن'." "من یک تکه از دیوار برلین را در یک مغازه خیریه پیدا کردم." "Killing in the Name به سبک دیوید بووی." "یک گلدن رتریور مهدکودک برای بچه‌ها اداره می‌کند." "بچه‌گربه‌های ولگرد بسیار خوشحال هستند که کسی اولین اسباب‌بازی خود را به آن‌ها هدیه داده است." "کاترین رایان یک سیلی فمینیستی بی‌نقص می‌زند." "چگونه یک پرچین مرده بسازیم که گنجشک‌ها آن را دوست داشته باشند." من هرگز هرزه‌نگاری، افراط‌گرایی یوتیوب یا هیچ چیز مطابق با سال 2030 را ندیده‌ام.

الگوریتم من من را خیلی خوب می‌شناسد. در واقع، حتی می‌داند چگونه من را چاپلوسی کند. دیروز، در زمان صبحانه، یک ویدیوی سه دقیقه‌ای در مورد گومبوک (Gömböc) دریافت کردم: شکل هندسی که فقط یک نقطه تعادل پایدار و یک نقطه ناپایدار دارد. این یعنی چی؟ من نمی‌دانم. اما من بسیار خوشحالم که الگوریتم من فکر می‌کند من می‌دانم. الگوریتم من فکر می‌کند که من یک خانم باهوش واقعی هستم. من در این مورد غرق می‌شوم.

نکته عمیق‌تری در اینجا وجود دارد: هر چقدر هم که سعی کنیم خودمان را ارائه دهیم، یا هر چیزی که فکر می‌کنیم هستیم، الگوریتم‌های ما حقیقت را می‌گویند - آن‌ها می‌دانند که ما وقت خود را با چه چیزی گذرانده‌ایم. آن‌ها رسیدهای وجودی ما هستند. آن‌ها طرح چرب و چیلی کبوتری هستند که به پنجره پرواز کرده است. اگر صبح را صرف ارسال پست در مورد اثر فاجعه‌باری که رسانه‌های اجتماعی بر سلامت روان داشته‌اند، بگذرانید، اما سپس به یک سوراخ کرم "تحقیقاتی" غم‌انگیز و مضطرب ساعت 1 بامداد در مورد جنگ، سلول‌های انتحاری یا خرس‌هایی که برای صفرا دوشیده می‌شوند، بروید، الگوریتم شما وظیفه‌شناسانه جنگ‌ها، سلول‌های انتحاری و خرس‌های بیشتری را برای شما ارسال می‌کند و سلامت روان شما را در این فرآیند از بین می‌برد. الگوریتم‌ها اسم نیستند - آن‌ها فعل هستند. آن‌ها همان چیزی هستند که شما انجام داده‌اید. و با گذشت زمان، آن‌ها مانند دستور پخت آنچه در داخل سر شماست خوانده می‌شوند. شما همان چیزی هستید که کلیک می‌کنید.

به همین دلیل است که وقتی به فید 100 درصد شاد و سالم خود خیره می‌شوم - که طی یک دهه هرگز کلیک نکردن روی رویدادهای غم‌انگیز جهانی که به هیچ وجه نمی‌توانم در آن‌ها مداخله کنم و اجتناب از همه افرادی که از عصبانی بودن همیشگی امرار معاش می‌کنند - به فکر کسب درآمد احتمالی از دستاورد خود هستم. آیا می‌توانم آن را مانند نوعی انتقال ارتعاش خوب به کسانی که اجازه داده‌اند الگوریتم‌هایشان خراب شود، بفروشم؟ آیا فید شاد، نشاط‌بخش، "علم، حیوانات و فمینیسم" من استارتر خمیر ترش فرهنگی است که می‌تواند در نهایت عصر جدیدی را در اینترنت آغاز کند؟ من دوست دارم اینطور فکر کنم.

در این میان، امیدوارم "من یک الگوریتم زیبا دارم" عبارت جدیدی باشد برای "من یک باسن کاملاً تراشیده شده دارم" یا "من یک خانه دوم افسانه‌ای دارم". چیزی که در دنیای مدرن به آن افتخار کنیم.