آیا دانشمندان علوم اعصاب می‌توانند اراده آزاد را اندازه‌گیری کنند؟

اگر تا به حال مقاله‌ای خوانده‌اید که ادعا می‌کند علم عصب‌شناسی (neuroscience) اراده آزاد را رد می‌کند، احتمالاً نام آزمایش لیبت (Libet experiment) به گوشتان خورده است.

در سال ۱۹۸۳، بنجامین لیبت، پژوهشگر بینایی و عصب‌شناسی در دانشگاه کالیفرنیا، سانفرانسیسکو، آزمایشی را توصیف کرد که در آن از شرکت‌کنندگان خواسته شد هر زمان که مایل بودند یکی از دستان خود را حرکت دهند و لحظه‌ای را که برای اولین بار میل به حرکت را احساس کردند، گزارش دهند. مغز شرکت‌کنندگان نیز با استفاده از نوار مغزی یا الکتروانسفالوگرام (EEG) اندازه‌گیری می‌شد. لیبت دریافت که درست قبل از اینکه شرکت‌کنندگان احساس آگاهانه میل به حرکت را گزارش کنند، الگوی مشخصی در قرائت EEG وجود داشت: افزایش جزئی پتانسیل الکتریکی منفی در موج آلفا (alpha-wave)، که یک موج مغزی خاص است. لیبت، با تکیه بر کار پژوهشگران پیشین، این الگو را «پتانسیل آمادگی» (readiness potential) نامید.

یافته قابل توجه آزمایش لیبت، خودِ پتانسیل آمادگی نبود، بلکه این بود که ظاهراً پیش از میل آگاهانه به حرکت رخ می‌داد، در برخی موارد حتی تا یک ثانیه زودتر. ادعایی که توسط لیبت و بسیاری دیگر مطرح شد این بود که پتانسیل آمادگی، نشانگر تجربی مکانیسم عصبی زیربنایی است که ما آن را به عنوان اراده (volition) تجربه می‌کنیم. بنابراین، تجربه آگاهانه ما از اراده آزاد صرفاً چیزی است که ما پس از وقوع، یعنی زمانی که مغزمان عمل را آغاز کرده است، گزارش می‌کنیم.

بحث این بود که بنابراین می‌توان اراده آزاد را اندازه‌گیری کرد - و اینکه اراده آزاد محصول شیمی عصبی است، نه ذهن آگاه.

آزمایش لیبت در طول سال‌ها به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است، هم به دلیل نقایص روش‌شناختی و هم به خاطر تعریف ظاهراً پیش پا افتاده‌اش از اراده آزاد. پاتریک هاگارد، عصب‌شناس کالج دانشگاهی لندن، در سخنرانی خود در کنفرانس ذهن انسان که ژوئن گذشته در کمبریج انگلستان برگزار شد، درباره تلاش‌ها برای بهبود آزمایش لیبت گزارش داد. هاگارد - که زمانی که لیبت هنوز زنده بود با او همکاری داشت - استدلال می‌کند که او و دیگران از آن زمان آزمایش‌های عصب‌شناختی برای اراده آزاد ایجاد کرده‌اند که به وضوح قابل ابطال‌تر و از نظر فلسفی قوی‌تر هستند.

هاگارد می‌گوید که درک ما از پتانسیل آمادگی با کار آرون شورگر، که در حال حاضر پژوهشگر موسسه ملی بهداشت و تحقیقات پزشکی فرانسه است، «کاملاً متحول شده است». شورگر به یک انتقاد رایج از آزمایش لیبت اشاره کرد: اینکه عمل فرد در آزمایش، بیشتر تصادفی به نظر می‌رسد تا آزاد. همانطور که هاگارد توضیح می‌دهد:

اگر فردی را در آزمایش لیبت تصور کنیم که فقط باید در زمانی که خودش می‌خواهد دکمه را فشار دهد، شاید زمینه آزمایش - این واقعیت که دکمه‌ای روی میز جلوی شما قرار دارد - باعث شود برخی فعالیت‌های عصبی به آستانه حرکتی نزدیک‌تر شوند.

به عبارت دیگر، از کجا می‌دانیم که این صرفاً نویز عصبی تصادفی (random neural noise) نیست که باعث می‌شود فرد در یک زمان دلخواه احساس کند می‌خواهد دکمه را فشار دهد؟ هاگارد می‌گوید: «مشکل اینجاست که... وقتی پتانسیل آمادگی را مطالعه می‌کنیم، نمونه‌گیری سوگیرانه (biased sampling) انجام می‌دهیم. ما منتظر می‌مانیم تا فرد دکمه را فشار دهد و سپس نگاه می‌کنیم ببینیم قبل از آن چه اتفاقی افتاده است.» شورگر با استفاده از شبیه‌سازی‌ها نشان داد که این نمونه‌گیری سوگیرانه از اندازه‌گیری‌ها می‌تواند الگویی مانند پتانسیل آمادگی را از فرایندی تولید کند که در واقع تصادفی بوده است. این نشان می‌دهد که، دست‌کم، مفهوم ضمنی «عمل آزاد» در آزمایش اصلی لیبت نیاز به اصلاح دارد.

در پاسخ به این انتقادات، هاگارد و تیمش «اخیراً تلاش کرده‌اند ایده اراده (volition) را در چارچوبی کمی غنی‌تر و قابل‌قبول‌تر جای دهند». به این منظور، آنها آزمایشی را که قبلاً روی میمون‌ها به خوبی تثبیت شده بود، اقتباس کردند. آزمایش به این صورت است: از یک شرکت‌کننده خواسته می‌شود به الگویی از نقاط ثابت روی صفحه نگاه کند، سپس وقتی نقاط شروع به حرکت کردند، دکمه‌ای را فشار دهد. اگر شرکت‌کننده جهت حرکت را به درستی نشان دهد، پاداشی (در مورد انسان‌ها، پول نقد) دریافت می‌کند. زمان انتظار بسیار متغیر است - بین ۲ تا ۲۰۰ ثانیه. بنابراین به شرکت‌کنندگان این گزینه داده می‌شود که وقتی خسته شدند، از یک صفحه رد شوند، به قیمت پاداش بسیار کمتر. نتیجه این است که شرکت‌کنندگان با تصمیمی مواجه می‌شوند که پیامدهای واقعی دارد. و هنگامی که نقاط شروع به حرکت می‌کنند، آزمایش‌کنندگان در فواصل زمانی تصادفی شروع به بررسی می‌کنند تا این مشورت درونی را مشاهده کنند. به گفته هاگارد، این نمونه‌گیری تصادفی، سوگیری آزمایش اصلی لیبت را از بین می‌برد.

هاگارد انگیزه یا تصمیم برای رد کردن صفحه در هنگام خستگی را «پاسخ رد کردن» (skip response) می‌نامد. و این پاسخ «در واقع به طرز چشمگیری شبیه به، به اصطلاح، 'اراده آزاد' است. زیرا نکته کلیدی در مورد پاسخ رد کردن این است که شما این پاسخ را در واکنش به هیچ محرک خارجی نمی‌دهید.» بنابراین این آزمایش به اعتراضی که توسط برخی فیلسوفان مطرح شده پاسخ می‌دهد که آزمایش لیبت یک عمل انسانی واقعاً آزاد - عملی که دارای «آزادی از فوریت» (freedom from immediacy) است - را اندازه‌گیری نمی‌کند. هاگارد معتقد است که «پاسخ رد کردن» این دیدگاه از آزادی را بهتر اندازه‌گیری می‌کند زیرا هم از نظر نوع با بازتاب‌ها در پاسخ به محرک‌های خارجی و هم با انگیزه‌های تصادفی متفاوت است.

علاوه بر تصادفی کردن نمونه‌گیری از اراده برای رد کردن، هاگارد یک «شرایط کنترل حیاتی» ایجاد کرد. این کنترل شامل یک «بلوک کاملاً مجزا از آزمایش‌ها است که در آن شما نمی‌توانید خودتان انتخاب کنید که رد کنید، بلکه به شما گفته می‌شود که رد کنید.» تفاوت اندازه‌گیری شده بین این پاسخ‌های رد کردن تولید شده خارجی و پاسخ‌های تولید شده داخلی «تعریف عملیاتی ما از اراده (volition) را به دست می‌دهد.»

آنچه آزمایش‌های هاگارد یافته‌اند، به ادعای او، الگوی عصبی پیچیده‌تر، اما همچنان واضحی است که با اراده مرتبط است.

برای هر یک از دو گروه شرکت‌کنندگان در آزمایش - آنهایی که به صورت خارجی تحریک شدند و آنهایی که به صورت داخلی تحریک شدند - هاگارد انحراف معیار (درجه تغییر) سیگنال EEG را اندازه‌گیری کرد:

اگر مغز قبل از یک عمل ارادی هر کاری انجام می‌دهد، ممکن است انتظار داشته باشید که انحراف معیار بالا باشد. اگر مغز در حال انجام یک فعالیت پیش‌ساز خاص و مشخص برای آماده شدن جهت انجام یک عمل ارادی است، ممکن است انتظار داشته باشید که انحراف معیار کاملاً پایین باشد.

و در واقع، هاگارد دریافت که واریانس سیگنال قبل از اعمال ارادی پایین بود - یا حداقل، به طور قابل توجهی پایین‌تر از قبل از اعمال تحریک شده خارجی بود. هاگارد این تفاوت را به عنوان شواهدی تفسیر می‌کند که «اگر بخواهید، یک چیز اضافی در مغز در حال وقوع است که باعث ایجاد تنوع کم» در آزمایش‌های ارادی می‌شود. یعنی «مغز قبل از عمل ارادی، یک فرآیند نسبتاً پایدار را طی می‌کند.»

به نظر می‌رسد آزمایش‌های دیگر این یافته‌ها را تأیید می‌کنند. در یک نوع دیگر از آزمایش توصیف شده در بالا، از شرکت‌کنندگانی که قبلاً آزمایش تحریک داخلی را گذرانده‌اند، خواسته می‌شود آزمایش را تکرار کنند. اما این بار، تنها تعداد محدودی «رد کردن» به آنها اجازه داده می‌شود، که هزینه مؤثر و معناداری انتخاب را افزایش می‌دهد. نتیجه، همگرایی قوی‌تر - یعنی واریانس پایین‌تر - در سیگنال EEG است.

هاگارد گفت: «فیلسوفان همیشه به من اصرار می‌کنند که نمی‌توانم در مورد اعمال صحبت کنم مگر اینکه چیزی پاسخگو به دلایل (reasons-responsive) باشد». او در اینجا به ویژه به کار فیلسوف اخلاق، جی. ای. ام. انسکوم (G. E. M. Anscombe) اشاره می‌کند که استدلال می‌کرد اراده آزاد مستلزم آن است که اعمال یک عامل حداقل تا حدی نتیجه تأمل عقلانی باشد. به نظر نمی‌رسد انتخاب دلخواه در آزمایش لیبت این استاندارد را برآورده کند. اما هاگارد استدلال می‌کند که نسخه‌های او از آزمایش نه تنها پاسخگو به دلایل هستند، بلکه متناسب با آن نیز هستند: معیار عملیاتی آنها از اراده (کاهش واریانس موج آلفا) با کمتر شدن عادت‌وارگی و بیشتر شدن تعمدی بودن اعمال، افزایش می‌یابد. بر این اساس، عمل ارادی ممکن است تا حدی به عنوان «نوعی فرآیند اجرایی که می‌تواند نویز مغزی خود شما را تنظیم کند» قابل توضیح باشد.

تنها در پایان سخنرانی خود، هاگارد روشن می‌کند که او واقعاً کار خود را به عنوان تأیید قوی‌تری از نتیجه‌گیری اصلی لیبت می‌بیند. به عبارت دیگر، هاگارد همچنان یک جبرگرای عصبی (neurodeterminist) در مورد اراده آزاد باقی می‌ماند.

بازنگری‌های هاگارد در مطالعه لیبت نسبتاً مبتکرانه و قابل ستایش به عنوان مدلی از چگونگی پاسخگویی آزمایش‌های روان‌شناختی به انتقادات فلسفی است، به طوری که این رشته‌ها لزوماً کاملاً در تضاد باقی نمانند. استدلال او مبنی بر اینکه نقایص روش‌شناختی آزمایش لیبت را برطرف کرده است - اینکه اندازه‌گیری‌ای از جنبه‌ای از اراده ابداع کرده است - قانع‌کننده است. اما استدلال او برای جبرگرایی عصبی (neural determinism) قانع‌کننده نیست.

بر اساس تفسیر هاگارد، کار او دیدگاه جبرگرایانه متعارف را پیچیده می‌کند در حالی که در نهایت همچنان آن را تأیید می‌کند:

نکته حیاتی این است که اراده آگاهانه نه تنها به صورت گذشته‌نگر و پس از وقوع ساخته می‌شود. این چیزی است که به نظر می‌رسد بیشتر [دانشمندان]، به ویژه در روانشناسی آمریکای شمالی، به آن اعتقاد دارند. به نظر من، ممکن است شامل نوعی خوانش بلادرنگ از فعالیت پیش‌ساز عصبی نیز باشد. اراده - فقط برای هستی‌شناختی کردن آن - ممکن است آزاد نباشد، اما من فکر می‌کنم یک فرآیند شناختی-عصبی واقعی از اراده وجود دارد، و فکر می‌کنم دارای پدیدارشناسی [یا تجربه احساسی] مرتبطی است.

اما حتی اگر بپذیریم که هاگارد یک پیش‌ساز عصبی واقعی برای عمل ارادی کشف کرده است، این یافته به سختی ما را به دیدگاه جبرگرایانه درباره اراده آزاد، یا به این دیدگاه که ذهن آگاه ما صرفاً تماشاگر یا قصه‌گوی بازی مستقل مغز است، ملزم می‌کند.

مشکل اینجاست که هاگارد اراده را آغاز و پایان آزادی قرار داده است. به عنوان مثال، آزمایش هاگارد همچنین به نظر می‌رسد دیدگاه‌هایی درباره عمل مانند دیدگاه‌های ارسطو یا اخلاق‌گرایان فضیلت (virtue ethicists) امروزی را تأیید می‌کند. این فیلسوفان نه تنها شناخت‌های پیش‌آگاهانه را به عنوان اجزای اصلی در عمل عقلانی می‌پذیرند بلکه بر آنها تأکید نیز می‌کنند. برای بسیاری از متفکران مدرن، «اراده» مانند یک *نیروی* مشورتی است که علیه چیزی، مانند تکانه‌های خودمان، مبارزه می‌کند - دیدگاهی که وامدار کانت است. در مقابل، برای اخلاق فضیلت، آزادی لزوماً به صورت مبارزه ظاهر نمی‌شود، بلکه به عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به هدفی عقلانی درک می‌شود. (در واقع، به نظر نمی‌رسد مفهوم اراده اصلاً در گزارش ارسطو از انتخاب عقلانی ظاهر شود.) اگر اخلاق‌گرایان فضیلت درست بگویند، شاید بتوان آزادی را به گونه‌ای درک کرد که با تکانه‌های تصمیم‌گیری هماهنگ باشد، نه اینکه توسط آنها تهدید شود.

به عنوان مثال، فرض کنید تصمیم می‌گیرم قتل نکنم. تصمیم من عقلانی است نه تنها به این دلیل که در مورد دلایل انجام ندادن آن تأمل کرده‌ام، بلکه همچنین به این دلیل که تصمیم من از شخصیتی ناشی می‌شود که به روشی عقلانی شکل گرفته است. وقتی با انتخاب قتل روبرو می‌شوم، تمایلات من قبلاً شکل گرفته‌اند، به عنوان مثال، با عضویت در جامعه‌ای که مدعی ارزش نهادن به زندگی انسان است، با تأمل فردی، یا هر دو. و اگر چنین باشد، پس هنگامی که با انتخاب قتل مواجه می‌شوم، تصمیم من صرفاً نتیجه یک فرآیند منطقی تأمل نیست، بلکه پاسخی به یک تکانه خوب شکل‌گرفته نیز هست - چیزی که از دیدگاه عصب‌شناختی ممکن است به خوبی به عنوان «خوانش بلادرنگ از فعالیت پیش‌ساز عصبی» ظاهر شود.

به عبارت دیگر، هاگارد شواهد قانع‌کننده‌ای برای قابل اندازه‌گیری بودن یک تکانه پاسخگو به دلایل برای عمل ارائه می‌دهد. اما او نشان نداده است که چرا وجود چنین تکانه‌هایی باید آزادی انسان را محکوم کند. چرا وقتی با یک انتخاب روبرو می‌شوم - مثلاً کشتن یا نکشتن - با *این* تکانه، *این* حس اراده مواجه می‌شوم؟ آیا ممکن نیست که پرسش و بازسازی این پاسخ‌ها، بخش اصلی کار یک عامل آزاد و عقلانی باشد؟

دانشمندان علوم اعصاب همچنان ادعا می‌کنند که اراده آزاد را به قلمرو خود ضمیمه کرده‌اند. اما، حداقل در حال حاضر، آزادی همچنان به فیلسوفان تعلق دارد.