اشتراک
تصویرسازی: ریکاردو توماس/Getty Images
تصویرسازی: ریکاردو توماس/Getty Images
فرهنگ کتاب‌ها تاریخ

راه درست آموختن از چنگیز خان

آنچه زندگی‌نامه و آزمایش‌های طبیعی درباره رهبری آشکار می‌کنند

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

جرد دایموند در کتاب جدید خود با عنوان «سود، پیامبران، مربیان و پادشاهان»، به تحلیل نقش و تأثیرگذاری رهبران در طول تاریخ می‌پردازد. او با نگاهی انتقادی به شخصیت‌های بزرگی همچون چنگیزخان و عیسی مسیح، استدلال می‌کند که موفقیت بسیاری از این چهره‌ها نه صرفاً نتیجه نبوغ فردی، بلکه تا حد زیادی وام‌دار شرایط محیطی، جغرافیا و عوامل خارج از کنترل آن‌ها بوده است. دایموند با بهره‌گیری از داده‌های آماری و روش‌های شبه‌تجربی، نشان می‌دهد که در جوامع پیچیده امروزی، رهبران نقش مهمی در عملکرد اقتصادی و سیاسی دارند، اما تأثیر آن‌ها در نظام‌های اقتدارگرا بسیار ملموس‌تر از دموکراسی‌هاست. مطالعه موردی «سرستسه خاما» در بوتسوانا به عنوان نمونه‌ای از یک رهبر موفق نشان می‌دهد که ترکیب تحصیلات، پایبندی به سنت‌های بومی، درایت سیاسی و رویکرد غیرقبیله‌ای، کلید اصلی توسعه پایدار است. نویسنده با اشاره به اینکه ویژگی‌های مثبت رهبری مانند شجاعت یا پشتکار در دوزهای افراطی می‌توانند مخرب باشند، بر اهمیت هوشیاری رأی‌دهندگان و انتخاب‌کنندگان تأکید می‌کند. در نهایت، پیام اصلی دایموند این است که اگرچه رهبران مهم هستند، اما مردم باید انتظارات واقع‌بینانه‌ای از توانایی آن‌ها داشته باشند و نسبت به وعده‌های فریبنده کلاهبردارانی که نوید عصرهای طلایی فوری می‌دهند، آگاه باشند. این کتاب با بررسی علمی و تاریخی، راهنمایی برای درک بهتر مکانیسم‌های رهبری و مسئولیت جامعه در انتخاب مدیران است.

سود، پیامبران، مربیان و پادشاهان. نوشته جرد دایموند. انتشارات مارینر بوکس؛ ۲۸۸ صفحه؛ ۳۲ دلار. آلن لین؛ ۲۵ پوند

برای فتح بخش بزرگی از اوراسیا با این سرعت، چنگیز خان باید مردی بسیار قاطع بوده باشد. امروزه مدیران مردسالار که تلاش می‌کنند امپراتوری بسازند، گاهی آرزو می‌کنند کاش او کتابی حاوی نکات رهبری از خود به جا گذاشته بود. چنگیز در مورد آن تیم فروش کم‌عمل چه می‌کرد؟ متأسفانه، به جز نقل قول‌های نادر (و احتمالاً ساختگی) درباره لذت اشک ریختن بیوه‌ها، بینش‌های مغول قدرتمند گم شده است.

در هر صورت، ممکن است آن‌ها خیلی مفید نباشند. چنگیز موفقیت خود را به شجاعت، اسب‌سواری و نبوغ استراتژیک نسبت می‌داد. در واقع، طبق استدلال جرد دایموند، مورخ برنده جایزه پولیتزر، هوا بود. تحلیل حلقه‌های درختی در استپ مغولستان نشان می‌دهد که دوره ظهور چنگیز به طور غیرعادی بارانی بوده است. باران بیشتر یعنی علوفه بیشتر، شیر گوسفند بیشتر برای تغذیه جنگجویان و اسبهای ذخیره بیشتر که ارتش را به شکلی ویرانگر سیار کرد. اگر او ۲۰ سال زودتر یا ۲۰۰ مایل جنوب‌تر به دنیا آمده بود، شاید فقط یک فرمانده جنگی معمولی می‌شد. دایموند می‌نویسد: «بدون اینکه بداند (چون او متخصص حلقه‌شناسی درختان نبود)، چنگیز خوش‌شانس بود که در زمان و مکان مناسب به دنیا آمد.»

بنیان‌گذار محبوب‌ترین دین جهان نیز ممکن است بیش از حد بزرگ‌نمایی شده باشد. بله، عیسی کاریزماتیک بود. اما هزاران مرد مقدس دیگر هم چنین بودند. انجیل او جهانی شد، در حالی که دیگران نشدند، عمدتاً به دلیل عواملی خارج از کنترل او. یهودیان دو هزار سال پیش به طور غیرعادی باسواد بودند و به طور گسترده در سراسر امپراتوری روم پراکنده بودند، بنابراین تعالیم عیسی نوشته شد، به طور گستر توزیع و خوانده شد. رسول پولس عقیده او را سازگار کرد تا برای غیریهودیان جذاب باشد. مسیحیت زمانی در اروپا گسترش یافت که یک امپراتور رومی مسیحی شد و زمانی که اروپاییان بعدها جهان را استعمار کردند، اغلب با روش‌هایی کاملاً غیرمسیحی، به تمام قاره‌ها رسید.

«تفنگ‌ها، میکروب‌ها و فولاد»، معروف‌ترین اثر دکتر دایموند، استدلال می‌کرد که جغرافیا و عوامل محیطی، بیش از فرهنگ، باعث ظهور غرب شدند. در «سود، پیامبران، مربیان و پادشاهان»، او ذهن چندبعدی خود را به سمت رهبری معطوف می‌کند. این کتاب خواندن هیجان‌انگیزی است.

دکتر دایموند با تأمل در اینکه چرا اصلاً به رهبران نیاز داریم، سفری به گینه نو در سال ۱۹۶۴ را توصیف می‌کند، جایی که او بحث یک روستای کوهستانی منزوی درباره یک مسئله فوری را تماشا کرد. کل جمعیت—شاید ۱۰۰ نفر—در یک محوطه باز ایستاده بودند. هر کسی که دوست داشت صحبت کند، بلند صحبت می‌کرد. همه یکدیگر را می‌شناختند، بنابراین نیازی به رهبر نبود.

با این حال، وقتی جوامع پیچیده‌تر می‌شوند، کسی باید تصمیمات را هماهنگ کند. در شهری با جمعیت ۲۰,۰۰۰ نفر، نمی‌توانید همه در میدان بایستید و فریاد بزنید. آنچه کمتر واضح است، میزان تفاوتی است که رهبران فردی ایجاد می‌کنند. دو راه برای ارزیابی این موضوع وجود دارد. یکی زیستی است: مطالعه داستان شخصیت‌های بزرگ و تلاش برای تشخیص آنچه آن‌ها را متمایز کرده است. دیگری جستجو برای شواهد آماری است. دکتر دایموند از هر دو روش استفاده می‌کند.

انجام آزمایش روی رؤسای جمهور دشوار است. شما نمی‌توانید کامالا هریس را مسئول یک آمریکای تکراری کنید تا ببینید آیا او کار بهتری از دونالد ترامپ انجام داده است یا خیر. اما می‌توانید آزمایش‌های طبیعی طراحی کنید، مانند مشاهده آنچه هنگام مرگ رهبران به دلایل طبیعی رخ می‌دهد.

یکی از مطالعات ۱۸۳ رئیس دولت را که بین سال‌های ۱۸۷۵ تا ۲۰۰۴ فوت کردند یا مجبور به بازنشستگی شدند، بررسی کرد. رشد اقتصادی پس از آن به طور میانگین مشابه حالتی بود که رهبر در حین تصدی فوت نکرده باشد. اما این میانگین تنوع گسترده‌ای را پنهان می‌کرد: احتمال افزایش یا کاهش زیاد بسیار بیشتر بود. محتمل‌ترین توضیح این است که واقعاً مهم است چه کسی در رأس امور باشد. وقتی یک رهبر ناکارآمد اقتصادی از اسب می‌افتد، رشد بالا می‌رود؛ وقتی یک رهبر شایسته چنین می‌کند، برعکس اتفاق می‌افتد. با این حال، این اثر در سیستم‌های اقتدارگرا متمرکز بود، جایی که رهبران قدرت نامحدود بیشتری دارند، و در دموکراسی‌ها تقریباً قابل تشخیص نبود.

همین روش نور بر رهبران شرکتی نیز می‌تاباند. یک مطالعه در دانمارک نشان داد که مرگ مدیرعامل به طور میانگین سود شرکت را در عرض دو سال ۱۳ درصد کاهش می‌دهد. در مقابل، وقتی یک عضو هیئت مدیره می‌مرد، هیچ اثر قابل تشخیصی نداشت.

به طور خلاصه، رهبران مهم هستند. اما چگونه می‌توان رهبر بهتری شد؟ تحصیل کمک می‌کند. وقتی جانشین یک رئیس‌جمهور یا نخست‌وزیر دارای تحصیلات دانشگاهی، فردی شود که هرگز از دبیرستان فراتر نرفته است، اقتصاد معمولاً بدتر عمل می‌کند. و رشته‌ای که بهترین رکورد اقتصادی را در رهبران سیاسی تولید می‌کند، بی‌شک اقتصاد است. اما برای درک دقیق‌تر نحوه رهبری، کمک می‌کند به مطالعات موردی فردی نگاه کنیم.

دکتر دایموند به سرستسه خاما، اولین رئیس‌جمهور بوتسوانا، اشاره می‌کند که کشوری فقیر و ناشناخته را بر مسیر رفاه قرار داد. در زمان استقلال در سال ۱۹۶۶، چشم‌انداز بوتسوانا ناامیدکننده به نظر می‌رسید. این کشور تنها ۷ مایل جاده آسفالت، ۲۲ فارغ‌التحصیل دانشگاهی، منابع طبیعی شناخته‌شده نداشت و هیچ دلیلی برای فرض اینکه از خشونت خونینی که آفریقای پس از استعمار را فرا گرفته بود، اجتناب کند، وجود نداشت.

سپس الماس پیدا شد—بسیاری از آن‌ها—و قبایل آن دلیل مشخصی برای جنگیدن داشتند. خاما صلح را با واگذاری حقوق معدنی به دولت حفظ کرد، نه به قبیله‌ای (قبیله خودش) که جواهرات در زیر زمین آن یافت شده بودند. او که در آکسفورد تحصیل کرده بود، دانش کافی درباره جهان مدرن داشت تا یک بوروکراسی دولتی مدرن و پاک ایجاد کند. با این حال، او به اندازه کافی در سنت‌های محلی ریشه داشت تا محبوب باقی بماند. (او همیشه کیسه‌ای از کرم‌های ابریشم خشک، یک تنقلات روستایی، در جیب خود داشت.) و او به اندازه کافی محتاط بود که از سیاست‌های همسایه بوتسوانا، آفریقای جنوبی، دوری کند، حتی اگر شخصاً آپارتاید را نفرت‌انگیز می‌دانست. تحت رهبری او، بوتسوانا سریع‌ترین رشد اقتصادی را در جهان داشت. دکتر دایموند استدلال متقاعدکننده‌ای ارائه می‌دهد که هیچ رهبر دیگری نمی‌توانست کاری که او انجام داد را انجام دهد.

شاید از این و سایر مثال‌ها نتیجه بگیرید که رؤسای جمهور خوب سعی می‌کنند نماینده کل کشور باشند، نه فقط قبیله خود؛ اینکه از بهترین ذهن‌ها یاد می‌گیرند و از دعوا با همسایگان پرهیز می‌کنند. با این حال، بسیاری از افراد بدون این ویژگی‌ها به قدرت می‌رسند. بسیاری از رأی‌دهندگان رهبران قبیله‌ای، جنگجو و تحقیرکننده تخصص را دوست دارند؛ بنابراین ظهور اخیر ملی‌گرایی پوپولیستی.

در نهایت، تلاش برای تعیین آنچه یک رهبر خوب را می‌سازد دشوار است زیرا بسیاری از ویژگی‌های مفید فقط در دوز مناسب مفید هستند. پشتکار عالی است، اما نه وقتی به لجاجت تبدیل شود. شجاعت، اما نه بی‌احتیاطی؛ شفقت، اما نه نرم‌دلی افراطی؛ چشم‌انداز، اما نه دیوانگی. نکته‌ای که دکتر دایموند به آن اشاره می‌کند اما آن را کاوش نمی‌کند این است که کسانی که رهبران را در سیاست، تجارت و سایر حوزه‌ها انتخاب می‌کنند، وظیفه دارند با هوشیاری انتخاب کنند؛ اینکه باید انتظارات واقع‌بینانه‌ای از آنچه یک رهبر می‌تواند accomplishe کند داشته باشند و کلاهبردارانی را که وعده عصر طلایی فوری می‌دهند، رد کنند. این وظیفه‌ای است که اغلب نادیده گرفته می‌شود.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: economist.com