اشتراک
منطقه مالی پادشاه عبدالله (KAFD) در ریاض، عربستان سعودی، یک مرکز مالی چندمنظوره است که به دلیل دفاتر تجاری جهانی و سکونتگاه‌های مدرن خود شناخته شده است. این منطقه بخش کلیدی از برنامه دولت برای تبدیل ریاض به یک مرکز مالی اصلی منطقه‌ای و در نهایت جهانی است که بازتاب‌دهنده جاه‌طلبی‌های چشم‌انداز ۲۰۳۰ است.
منطقه مالی پادشاه عبدالله (KAFD) در ریاض، عربستان سعودی، یک مرکز مالی چندمنظوره است که به دلیل دفاتر تجاری جهانی و سکونتگاه‌های مدرن خود شناخته شده است. این منطقه بخش کلیدی از برنامه دولت برای تبدیل ریاض به یک مرکز مالی اصلی منطقه‌ای و در نهایت جهانی است که بازتاب‌دهنده جاه‌طلبی‌های چشم‌انداز ۲۰۳۰ است.
اقتصاد فناوری ژئوپلیتیک

چرا آمریکا به سرمایه‌گذاری کشورهای حوزه خلیج فارس در مواد معدنی هوش مصنوعی نیاز دارد

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

کشورهای حوزه خلیج فارس با بهره‌گیری از ثروت عظیم نفتی خود و در راستای گذار از اقتصاد تک‌محصولی، به سرمایه‌گذاری گسترده در زنجیره تأمین مواد معدنی حیاتی مانند مس، لیتیم و نیکل روی آورده‌اند. این مواد که برای توسعه هوش مصنوعی، تراشه‌ها و زیرساخت‌های انرژی مدرن ضروری هستند، در حال حاضر عمدتاً تحت سلطه چین قرار دارند. ایالات متحده برای کاهش وابستگی استراتژیک خود به چین، در حال ایجاد همکاری‌های نوینی با این کشورها و صندوق‌های ثروت ملی آن‌هاست. برای واشنگتن، این شراکت فرصتی است تا با استفاده از سرمایه کشورهای خلیج فارس، معادن و مراکز فرآوری جدیدی را در جهان توسعه دهد که مستقل از زنجیره تأمین چینی باشد. در مقابل، این کشورها نیز با خرید سهام در معادن بین‌المللی و بهره‌گیری از حمایت‌های امنیتی و بازارهای مالی آمریکا، جایگاه خود را در اقتصاد آینده تثبیت می‌کنند. هرچند ریسک‌هایی نظیر ناهماهنگی منافع سیاسی، فقدان تخصص معدن‌کاری در کشورهای منطقه و احتمال تعامل آن‌ها با پکن وجود دارد، اما تحلیل‌گران معتقدند که همکاری نزدیک به جای تقابل، بهترین راهبرد برای آمریکا است. به جای انزوا، واشنگتن می‌تواند با سرمایه‌گذاری مشترک و ارائه مشوق‌های مالی، از توان مالی کشورهای حوزه خلیج فارس برای تأمین امنیت مواد معدنی خود استفاده کند. در نهایت، تسلط بر زنجیره تأمین مواد خام، اهرم اقتصادی تعیین‌کننده‌ای در قرن حاضر خواهد بود و مشارکت راهبردی با این کشورها، اقدامی ضروری برای حفظ منافع اقتصادی و امنیت ملی ایالات متحده محسوب می‌شود.

به صندوق مواد معدنی حیاتی شرکت بین‌المللی مالی توسعه ایالات متحده (DFC) با دو شریک غیرمنتظره فکر کنید: ابزار ثروت ملی ابوظبی «ای‌دی‌کیو» (ADQ) و «اورین ریسورس پارتنرز»، یک شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی که در تأمین مالی معادن و فلزات تخصص دارد. واشنگتن عملاً کشوری را که تقریباً هیچ‌یک از این مواد معدنی را استخراج نمی‌کند—و شرکتی را که دقیقاً برای تأمین مالی چنین پروژه‌هایی ساخته شده—استخدام کرده تا به تأمین آن‌ها کمک کند.

داستان بزرگ‌تر اینجا ساده است. صندوق‌های ثروت ملی حاکمیتی حوزه خلیج فارس—که سرشار از پول دوران نفت هستند و با کاهش طولانی‌مدت تقاضا برای نفت مواجه‌اند—در حال سرمایه‌گذاری در زنجیره‌های تأمین جهانی مس، لیتیم، کبالت، نیکل و عناصر کمیاب، یعنی مواد خامی که تراشه‌های مدرن، شبکه‌های برق و مراکز داده هوش مصنوعی به آن‌ها وابسته‌اند، هستند. برای آمریکا، این یک فرصت است: چین امروز بر فرآوری مواد معدنی مسلط است و واشنگتن نمی‌تواند به تنهایی زنجیره تأمین رقیبی را به سرعت بسازد. سرمایه حوزه خلیج فارس تسکین‌بخش است. اگر خوب استفاده شود، یکی از راه‌های واقع‌بینانه اندک برای سست کردن چنگال چین است.

گرسلین باسکاران، مدیر برنامه امنیت مواد معدنی حیاتی در مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی، مدتی است که این استدلال را مطرح می‌کند. او نوشته است که کشورهای حوزه خلیج فارس، با توجه به سرمایه و دسترسی آن‌ها به بازارهای غنی از منابع که واشنگتن پیشرفت محدودی در آن‌ها داشته، «باید بخشی مرکزی از تلاش‌های آمریکا برای ایجاد زنجیره‌های تأمین مقاوم باشند». استدلال او این است: آمریکا مجبور نیست خودش پروژه‌های معدنی پرخطر را در آفریقا یا آسیای مرکزی پیدا و تأمین مالی کند، اگر متحدان ثروتمندی از قبل این کار را انجام می‌دهند.

جنبه حوزه خلیج فارس این معامله نیز به همان اندازه توضیح دادنش آسان است: نفت تا ابد بودجه این دولت‌ها را تأمین نخواهد کرد، بنابراین آن‌ها از ثروت نفتی امروز برای خرید سهمی در اقتصاد فردا استفاده می‌کنند. مقامات سعودی اکنون ذخایر معدنی دست‌نخورده پادشاهی را ۲.۵ تریلیون دلار تخمین می‌زنند، که نسبت به زمان راه‌اندازی اصلاحات چشم‌انداز ۲۰۳۰ در سال ۲۰۱۶، ۹۰ درصد افزایش یافته است. ریاض هدف‌گذاری کرده است که تا پایان دهه، تولید ناخالص داخلی معدنی سالانه ۶۳ میلیارد دلار و سرمایه‌گذاری جدید معدنی ۲۷ میلیارد دلار داشته باشد. با بهره‌گیری از برخی ارزان‌ترین انرژی‌های خورشیدی و بادی جهان، پادشاهی می‌خواهد تا سال ۲۰۳۰ به یکی از هفت پردازشگر برتر مواد معدنی جهان تبدیل شود.

امارات متحده عربی سناریوی مشابهی را با سکوت بیشتری اجرا می‌کند و از صندوق‌هایی مانند «ای‌دی‌کیو» برای خرید سهام در معادن و کارخانه‌هایی استفاده می‌کند که هرگز نمی‌توانست در داخل کشور بسازد، زیرا بیابان هیچ‌یک از موادی که نیاز دارد را در خود ندارد.

معاملات در حال انجام نشان می‌دهد که این روند چقدر پیشرفته است. «مانارا مینرالز»—یک venture مشترک بین صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان سعودی و غول معدنی پادشاهی، «معدن»—در سال ۲۰۲۴ مبلغ ۲.۵ میلیارد دلار برای ۱۰ درصد سهام در کسب‌وکار فلزات پایه شرکت والِ برزیل پرداخت کرد، به علاوه یک قرارداد بلندمدت که سهمی از تولید آینده نیکل و مس آن را تثبیت می‌کند. این یک مسیر مستقیم برای عربستان سعودی به سمت دو فلزی است که آمریکا نیز برای باتری‌های خودروهای الکتریکی و شبکه برق به آن‌ها نیاز دارد؛ عرضه‌ای که از پکن عبور نمی‌کند.

در زامبیا، هلدینگ منابع بین‌المللی امارات بیش از ۱.۱ میلیارد دلار برای سهام اکثریت در معادن مس موپانی سرمایه‌گذاری کرد و یکی از بزرگ‌ترین مجتمع‌های مس آفریقا را احیا نمود؛ صندوق حاکمیتی قطر نیز امسال ۵۰۰ میلیون دلار در «ایوانهو مینز» سرمایه‌گذاری کرد. هر معامله، منبع دیگری از فلز غیرچینی را که آمریکا به آن نیاز دارد، اضافه می‌کند.

استخراج مس در زامبیا
موفولیرا، زامبیا - ۶ ژوئیه: یک کارمند در ۶ ژوئیه ۲۰۱۶ در موفولیرا، زامبیا، در ذوب‌خانه مس معادن موپانی کار می‌کند. (عکس از پر-آندرس پترسون/Getty Images)

خطرات واقعی هستند

سرمایه غربی اغلب از پروژه‌های معدنی در کشورهای فقیرتر دوری کرده و نسبت به ریسک سیاسی محتاط بوده است. سرمایه حوزه خلیج فارس، که توسط دولت‌هایی حمایت می‌شود که حاضرند ریسک بیشتری را بپذیرند، در حال پر کردن این شکاف است—همزمان با گسترش مراکز داده و نوسازی شبکه برق.

یک تراشه پیشرفته بدون مس، سیلیسیم و آهنرباهای عناصر کمیاب بی‌فایده است. با خرید سهام در معادن و کارخانه‌های فرآوری—تبدیل مواد معدنی خام به فلز قابل استفاده—صندوق‌های حوزه خلیج فارس بین زمین و محصول نهایی قرار می‌گیرند. برای آمریکا، هر تن پردازش‌شده خارج از چین، با پول دیگران، فشار را کم می‌کند.

این شرط‌بندی ضدگلول نیست. صندوق‌های حوزه خلیج فارس تقریباً هیچ ذخیره معدنی خودشان را ندارند. تونی سیج، مدیرعامل «کریتیکال متالز» که در بورس آمریکا ثبت شده است، گفته است که کشورهای حوزه خلیج فارس «نمی‌توانند آن را استخراج کنند». در عین حال، آن‌ها همچنین فاقد تخصص درونی معدنکاری هستند و با پردازشگران چینی روبرو هستند که از قبل بیشتر ظرفیت تصفیه جهان را کنترل می‌کنند.

ژئوپلیتیک لایه دیگری از ریسک را اضافه می‌کند. رابطه آمریکا و عربستان بدون اصطکاک نیست: در جریان جنگ امسال ایران، امتناع اولیه ریاض از اجازه دادن به واشنگتن برای استفاده از پایگاه‌هایش برای حمله متقابل به ایران، خشم واشنگتن را برانگیخت و تهدید به عقب‌نشینی در حمایت نظامی شد، حتی در حالی که روابط اقتصادی امارات و آمریکا عمیق‌تر می‌شد.

کشورهای حوزه خلیج فارس نیز هماهنگ قدم برنمی‌دارند: عربستان سعودی و امارات هنوز در حال حل‌وفصل اختلافات خود بر سر یمن هستند. هیچ‌کدام از این موارد تاکنون معاملات معدنی را تحت تأثیر قرار نداده است، اما هیچ تضمینی هم وجود ندارد که فلزات تأمین‌شده توسط حوزه خلیج فارس به دست آمریکا برسد نه چین، زیرا این صندوق‌های حاکمیتی با پکن نیز تجارت می‌کنند و می‌توانند به بالاترین پیشنهاددهنده بفروشند، نه لزوماً به متحدترین طرف.

اما واشنگتن نباید آن‌قدر که به نظر می‌رسد نگران باشد: رابطه دوطرفه است. شرکت‌های معدنی عمومی هر سه ماه به سهامداران پاسخگو هستند، در حالی که صندوق‌های حاکمیتی حوزه خلیج فارس می‌توانند ۱۰ یا ۱۵ سال صبر کنند تا یک معدن سودآور شود.

این همان استراتژی‌ای است که چین برای دو دهه برای ساختن سلطه خود استفاده کرده است. سرمایه حوزه خلیج فارس اکنون از همین کتابچه بازی پیروی می‌کند و به عنوان جایگزینی برای چین معرفی می‌شود. در عوض، آمریکا چیزی را ارائه می‌دهد که پول حوزه خلیج فارس نمی‌تواند به تنهایی بخرد: دسترسی به بازارهای سرمایه آمریکا، پشتوانه امنیتی که از این سرمایه‌گذاری‌ها محافظت می‌کند، و مشروعیتی که از شریک شدن با واشنگتن ناشی می‌شود، نه دور زدن آن.

تاپ‌شات-افق-امارات-شهرسازی
تاپ‌شات - نمایی از افق دبی شامل برج خلیفه، بلندترین سازه جهان با ارتفاع ۸۲۹.۸ متر، در ۱۲ مه ۲۰۲۵. (عکس از فاضل سنا / AFP) (عکس از فاضل سنا/AFP via Getty Images)

یک شریک، نه یک تهدید

تمام این موارد دولت‌های غربی را در موقعیت عجیبی قرار می‌دهد. پول حوزه خلیج فارس کاری را انجام می‌دهد که سیاست صنعتی آمریکا به تنهایی در انجام آن دچار مشکل بوده است: تأمین مالی معادن و پالایشگاه‌های خارج از کنترل چین. اما همچنین کنترل فیزیکی مواد را به دولت‌هایی می‌سپارد که منافع آن‌ها همیشه با واشنگتن همسو نخواهد بود.

سیاستی که کارخانه‌های تراشه‌سازی را در داخل کشور یارانه می‌دهد اما معادن و پالایشگاه‌هایی که آن‌ها را تغذیه می‌کنند را در دست دولت‌هایی می‌گذارد که واشنگتن کنترل آن‌ها را ندارد، تنها نیمی از مشکل را حل می‌کند: محصول نهایی را تأمین می‌کند در حالی که نقطه ضعف مواد خام را در دست دیگران باقی می‌گذارد.

رویکرد بهتر این است که با کشورهای حوزه خلیج فارس کار کنیم—نه اینکه آن‌ها را با تعرفه‌ها به سمت پکن سوق دهیم. در واقع، آمریکا می‌تواند در کنار صندوق‌های حوزه خلیج فارس در معادن و پالایشگاه‌های خاص سرمایه‌گذاری مشترک کند، از پیش توافق کند که سهمی از آنچه تولید می‌کنند را بخرد، و به پروژه‌های فرآوری متفقین همان ضمانت‌نامه‌های وام و معافیت‌های مالیاتی را بدهد که قبلاً به کارخانه‌های تراشه داخلی ارائه شده است. صندوق جدید DFC-ADQ-Orion که در ابتدای مقاله به آن اشاره شد، اولین آزمایش کوچک این است که آیا چنین مشارکتی می‌تواند کار کند یا خیر.

«تأمین مواد معدنی حیاتی مسئله‌ای درجه اول از منافع استراتژیک و رفاه اقتصادی ایالات متحده است»، به گفته بن بلک، مدیرعامل DFC.

اهرم اقتصادی تعریف‌کننده این قرن تنها متعلق به شرکت‌هایی نخواهد بود که نرم‌افزار هوش مصنوعی می‌نویسند یا کشورهایی که محصول نهایی را مونتاژ می‌کنند. این ارم متعلق به کسی خواهد بود که مواد فیزیکی مورد نیاز برای همه این‌ها را مالکیت، تأمین مالی و پردازش می‌کند. حوزه خلیج فارس این موضوع را درک کرده و ثروت نفتی خود را متناسب با آن خرج می‌کند. هوشمندانه‌ترین حرکت برای آمریکا این است که همین حالا، در حالی که حوزه خلیج فارس هنوز به دنبال شریک است، با این پول دست در دست هم دهد.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: forbes.com