بیست سال پیش، ویلوبی بریتون، مربی مراقبه و دانشجوی دوره دکترای روانشناسی بالینی، پژوهشی را آغاز کرد تا نشان دهد مراقبه کیفیت خواب را بهبود میبخشد. او شرکتکنندگان را گروهبندی کرد و برای پایش فعالیت مغزیشان آنها را به آزمایشگاه خواب فرستاد؛ اما نتایج کاملاً برخلاف انتظارش بود: هرچه بیشتر مراقبه میکردند، کیفیت خوابشان بدتر میشد. بریتون خود فواید مراقبه را تجربه کرده بود؛ فوایدی که در متون پزشکی نیز بهخوبی مستند شدهاند: کاهش اضطراب، دردهای مزمن و افسردگی، کاهش فشار خون، تسکین کمردرد و مزایای بسیار دیگر.
اما هرچه بریتون بیشتر به تحقیق ادامه داد، با مواردی روبهرو شد که در ابتدا استثنا به نظر میرسیدند: افرادی که پس از مراقبه مضطربتر یا بیانگیزهتر میشدند. سپس با افرادی مواجه شد که عوارض روانی شدیدتری مانند پارانویا، توهم و گسست (dissociation) را تجربه میکردند. بریتون در دانشگاه براون به عنوان پژوهشگر مشغول به کار شد و در نهایت مجموعه جامعی از شواهد علمی گردآوری کرد که نشان میداد مراقبه برای برخی افراد و در سطوح شدتی خاص میتواند آسیبرسان باشد.
در این قسمت از رادیو آتلانتیک، اولگا خازان، نویسنده نشریه، حضور دارد که درباره این پژوهش با بریتون گفتوگو کرده است. ما درباره واکنش جامعه فعالان مراقبه، تغییرات زندگی بریتون پس از انتشار این یافتهها و توصیههای او برای افراد علاقهمند به مراقبه صحبت میکنیم.
آنچه در ادامه میخوانید متن پیادهشده این قسمت است:
هانا روزین: هشداری کوتاه: در این برنامه به موضوع خودکشی اشاره میشود. اگر شما یا یکی از نزدیکانتان در شرایط بحرانی به سر میبرید، میتوانید در آمریکا با خط ملی پیشگیری از خودکشی به شماره ۹۸۸ تماس بگیرید یا پیامک بفرستید.
[موسیقی]
روزین: اینجا رادیو آتلانتیک است. من هانا روزین هستم.
من گهگاه مراقبه میکنم، یا دستکم تلاشم را میکنم. زمانی در یک دوره یوگا شرکت کرده بودم که مراقبه صبحگاهی بخشی از برنامه روزانه بود. بیدار شدم، نشستم و حدود ۱۲ دقیقه دوام آوردم؛ دقایقی که برایم اندازه ۹۰ دقیقه گذشت.
چند سال پیش برنامه «کالم» (Calm) را نصب کردم و دقیقاً صفر بار از آن استفاده کردهام.
یکی از دوستان پزشکم به من اطمینان داده بود که مراقبه از معدود روشهای درمانی غیردارویی است که مجلات علمی داوریشده آن را کاملاً تایید کردهاند؛ بنابراین هیچگاه از تلاش دست نکشیدم و تصور میکردم مشکل از من است و باید در انجام آن ماهرتر شوم.
تصوری که در ذهن من جا افتاده بود این بود که یک ایده آل دستیافتنی در مراقبه وجود دارد: استادی در آرامش که هم میتواند نماد مشاغل پرفشار غربی باشد و هم اصل بیاضطرابی شرقی را رعایت کند.
اولگا خازان: دقیقاً نمیدانم این عمل چگونه از هند به آمریکا راه پیدا کرد؛ احتمالاً در قرن نوزدهم رخ داد.
روزین: این صدای اولگا خازان، نویسنده نشریه است.
خازان: اما موج معاصر مراقبه که اکنون شاهدش هستیم، از شرکتهای فناوری در «سیلیکون ولی» آغاز شد. حدود ۱۰ یا ۱۵ سال پیش، بسیاری از شرکتهای فناوری به مراقبه به عنوان راهحلی برای فرسودگی شغلی و فشار کاری کارمندان روی آوردند. آریانا هافینگتون نیز بسیار شیفته آن شد.
آریانا هافینگتون: بعد عمیقتری در زندگی ما وجود دارد که میتوانیم به آن دست یابیم.
خازان: فکر میکنم اپرا وینفری هم دورهای به این کار روی آورد.
اپرا وینفری: ساعت ۹ صبح، ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر، هر اتفاقی هم بیفتد، کار را متوقف میکنیم و مراقبه انجام میدهیم.
خازان: لبران جیمز هم مراقبه میکرد.
گزارشگر ۱: ببینید، لبران روی نیمکت در حال مراقبه است.
گزارشگر ۲: او در حال...
گزارشگر ۱: حضور در لحظه است.
گزارشگر ۲: از همان برنامه «کالم» استفاده میکند.
گزارشگر ۱: بله، دقیقاً.
خازان: شرکت گوگل برای کارمندانش جلسات مراقبه برگزار میکرد. افراد صاحب قدرت و نفوذ و کسانی که الگو به شمار میآمدند، این ایده را ترویج میکردند که مراقبه اقدامی کاملاً بیخطر و سودمند برای رسیدن به آرامش است.
و به گمان من، پیام پنهان ماجرا این بود: این کار بهرهوری شما را افزایش میدهد، زیرا دیگر درگیر مسائل پیشپاافتاده و بیارزش نخواهید شد. (خنده)
[موسیقی]
روزین: امروزه مراقبه به صنعتی چندمیلیارد دلاری تبدیل شده است. طبق یک پژوهش، حدود نیمی از مردم آمریکا مراقبه را امتحان کردهاند و حدود یکپنجم نیز آن را به طور منظم انجام میدهند.
اولگا نیز زمانی یکی از آنها بود. او هرچند با بیمیلی، دورهای به نام «کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی» (MBSR) را آزمود.
خازان: یکی از آزاردهندهترین بخشهایش برای من این بود که اصول آن بسیار کلی و مبهم بود، اما هر زمان میخواستم تغییری در تمرینها ایجاد کنم، میگفتند: نه، این روش غلط است. (خنده)
روزین: با این حال، اولگا میگوید این تمرینها به کاهش بخشی از اضطرابش کمک کرد.
خازان: گرچه در مراقبه چندان ماهر نبودم، این ایده را پذیرفته بودم که این تمرین اساساً بیضرر است. تصور میشد بدترین اتفاق این است که تأثیری نداشته باشد چون در آن مهارت ندارید. من در یک دوره کامل شرکت کردم که در آن روزانه ۴۵ دقیقه مراقبه میکردیم و به یاد ندارم کسی گفته باشد این کار ممکن است خطراتی در پی داشته باشد.
روزین: من هم همیشه همین فکر را میکردم و به همین دلیل ایده مراقبه برایم جذاب بود؛ بدون نیاز به تجهیزات گرانقیمت یا خدمات خاص، و ظاهراً بدون هیچ عارضه جانبی.
اما روزی اولگا حین جستوجو در اینترنت با پژوهشهای ویلوبی بریتون، محقق دانشگاه براون، آشنا شد.
خازان: ویلوبی بریتون کار خود را به عنوان یک فرد بسیار مشتاق به مراقبه آغاز کرد؛ در بالاترین حد ممکن.
ویلوبی بریتون: برای من مثل یک طناب نجات بود؛ حس میکردم اگر این نباشد نمیدانم چه کار باید بکنم.
خازان: او آموزش روانشناسی دیده بود و همزمان با طی مسیر حرفهای در روانشناسی، به تمرینکنندهای بسیار جدی در مراقبه تبدیل میشد.
او کارهای دیگری هم برای نشان دادن تعهدش انجام میداد؛ مدام کتابهای «دارما» درباره آموزههای بودایی میخواند، مراقبه را از طریق همان دوره MBSR تدریس میکرد و خودش ساعتهای طولانی در روز به مراقبه میپرداخت.
بریتون: من مربی مراقبه شدم و باید ساعتهای تمرینم را ثبت میکردم؛ میدانم که تمرینم قطعاً بیش از ۱۰ هزار ساعت بوده و احتمالاً به ۲۰ هزار ساعت نزدیک است.
روزین: اولگا در نهایت با ویلوبی گفتوگو کرد و او را از نزدیک دید. او متوجه شد ویلوبی در مزرعهای در ماساچوست بزرگ شده و در کودکی زمان زیادی را در تنهایی سپری کرده بود.
بریتون: والدینم میگفتند من پرسشهای بسیار عجیبی میپرسیدم؛ مثلاً آنچه از پشت چشمان من نگاه میکند چیست؟ یا آیا امروز همان فرداست؟ بچه بسیار کنجکاو و غریبی بودم.
[موسیقی]
روزین: ویلوبی همواره به مفاهیم آگاهی، دروننگری و پرسشهای بزرگ اگزیستانسیال علاقهمند بود. به همین دلیل در دانشگاه کولگیت در رشته علوم اعصاب تحصیل کرد.
در سال ۱۹۹۵، در تابستان میان سال سوم و چهارم دانشگاه، صمیمیترین دوستش، سارا، دست به خودکشی زد. او زیر فشار سنگین ناشی از حضور در سطح اول ورزش دانشگاهی قرار داشت. بر اساس گزارش روزنامه نیویورک تایمز درباره درگذشت سارا، او ورزشکاری برگزیده در هاکی روی چمن، هاکی روی یخ و لاکراس بود. در این گزارش آمده بود که او «بعدازظهر دوشنبه توسط یکی از دوستانش پیدا شد».
آن دوست ویلوبی بود که پیکر او را در خانهاش کنار تفنگ شکاری پیدا کرد. پس از آن رویداد، ویلوبی دیگر نمیتوانست از فکر مرگ رها شود.
خازان: فکر میکنم آنچه او تجربه میکرد در واقع اختلال اضطراب پس از سانحه (PTSD) بود؛ مدام به مرگ فکر میکرد و نگران بود مثلاً وقتی وارد آسانسور میشود با یک جسد روبهرو شود.
روزین: در واقع تجربهای از دست دادن کنترل بر افکار؛ حسی شبیه به اینکه کنترل مغز از دست فرد خارج شده است.
خازان: بله. او با خود میگفت نمیتوانم فکر کردن به مرگ را متوقف کنم. او چون برای دانشمند شدن آموزش میدید در آزمایشگاهها کار میکرد و تعریف میکرد که پس از پایان آزمایشها موشها را میکشتند.
بریتون: موشها سفید بودند با چشمانی قرمز. وقتی میمردند، چشمانشان طلایی میشد چون خون از آنها خارج میشد. من آنها را زیر دستمال کاغذی میگذاشتم، به چشمانشان نگاه میکردم و میگفتم: خدای من، همین است؛ این همان لحظهای است که روحشان در حال جدا شدن است.
مرگ این موشها مرا مجذوب کرده بود. از همکارم پرسیدم: بعد از این کجا میروند؟ او گفت: میروند در فریزر اتاق ۲۱۵. با خودم گفتم: باید از اینجا بروم؛ دیگر نمیتوانم این وضعیت را تحمل کنم.
خازان: او بیش از حد درگیر فکر مرگ شده بود و نمیخواست داروهای ضد افسردگی مصرف کند. پدرش کتابی به نام «مسیری با قلب» نوشته جک کورنفیلد به او داد؛ کتابی بسیار تاثیرگذار در حوزه مراقبه در آن دوران. هدف کورنفیلد پیوند دادن مراقبهگران حرفهای—کسانی که در تبت آموزش دیده بودند و مدام مراقبه میکردند—با افراد عادی بود که شرایط سختی را سپری میکردند. او میکوشید نشان دهد چگونه مراقبه میتواند به زندگی روزمره افراد کمک کند. خواندن این کتاب برای ویلوبی بسیار راهگشا بود، عمیقاً بر او اثر گذاشت و نقطه آغازی بر مسیر مراقبه او شد.
روزین: از آن پس، ویلوبی زندگی خود را وقف اصول بودایی کرد. اما او پیشینه علوم اعصاب نیز داشت و میخواست از دانشمندیاش برای ترویج و پیشبرد علم مراقبه بهره ببرد.
خازان: او پژوهشی انجام داد که نشان داد افرادی که بیشتر مراقبه میکنند، خواب بدتری دارند.
بریتون: فعالیتهای امواج تند مغزی در آنها بیشتر بود. برانگیختگیهای ریز و بیداریهای مکرر بیشتری داشتند؛ تقریباً تمام شاخصهای برانگیختگی قشر مغز در آنها افزایش یافته بود.
خازان: این نتایج اصلاً آن چیزی نبود که او انتظار داشت. او میخواست نشان دهد کسانی که بیشتر مراقبه میکنند بهتر میخوابند، اما کیفیت خوابشان بدتر بود، بیشتر از خواب میپریدند و زمان بیشتری را در مرحلهای از خواب سپری میکردند که با بیقراری همراه است. این نتیجه او را شگفتزده کرد.
بریتون: با خودم گفتم: این نتیجه اشتباه است، شاید در محاسبات اشتباه کردهام. این دومین مطالعهای بود که انجام میدادم، بنابراین مطمئن نبودم و فکر میکردم کل زمینهای را که قصد ترویجش را دارم زیر سوال خواهم برد؛ بنابراین دادهها را منتشر نکردم.
خازان: او آن مطالعه را بایگانی کرد و منتشر نساخت؛ فکر میکرد انتشار آن چهره بدی از بودیسم یا مراقبه نشان خواهد داد. با خود گفت: شاید این یک مورد استثنایی باشد، فقط یک مطالعه است؛ شاید دادهها را اشتباه تحلیل کردهام، و آن را منتشر نکرد.
روزین: باید شفاف بگوییم که پژوهشهای مستند فراوانی نشان دادهاند مراقبه میتواند بسیاری از مشکلات را بهبود بخشد: اضطراب، دردهای مزمن و افسردگی. مطالعات معتبری وجود دارند که آن را با کاهش فشار خون، افزایش تمرکز و افزایش سطح شفقت مرتبط میدانند. مراقبه میتواند به کاهش کمردرد، کاهش احساس تنهایی در سالمندان و تقویت حافظه کمک کند؛ به همین دلیل ویلوبی از دیدن نتایجی که نشان میداد مراقبه میتواند هرگونه اثر منفی داشته باشد، سردرگم شده بود.
اما این تنها آغاز ماجرا بود.
خازان: اتفاق بعدی زمانی رخ داد که او برای دوره دستیاری به رود آیلند رفت و در یک بیمارستان روانپزشکی مشغول به کار شد. او متوجه شد بیمارانی در وضعیت روانپریشی (سایکوز) به بیمارستان مراجعه میکنند که مستقیماً از دورههای خلوتگزینی مراقبه (meditation retreats) آمده بودند.
[صدای زنگ]
خازان: وقتی نخستین بیمار را دید، پرسید: ماجرای این فرد چیست؟ گفتند: از دوره مراقبه آمده است. او با خود گفت: عجیب است، شاید پیش بیاید. اما برای مورد بعدی هم پرسید: این فرد چطور؟ و پاسخ دادند: او هم از دوره مراقبه آمده است.
روزین: چه عجیب.
بریتون: آنها دچار روانپریشی کامل بودند.
خازان: عجب.
بریتون: با خودم گفتم: این آمار برای یک سال دوره دستیاری خیلی زیاد به نظر میرسد.
خازان: این وضعیت او را به فکر فرو برد که شاید مشکل از شرایط آن دوره خاص باشد. اما بعد از آن، مراقبه برای خود او نیز پیامدهای ناخوشایندی به همراه آورد.
[موسیقی]
خازان: برای او پدیدهای به نام گسست (روانگسستگی) رخ داد. در ابتدا شاید چیز خوبی به نظر برسد؛ در شرایط تروما، گسست میتواند مثبت باشد، زیرا به شما کمک میکند وقتی خانهتان آتش گرفته فقط وسایل و کودکانتان را بردارید و فرار کنید و اگر در آن لحظه کاملاً حضور ذهن نداشته باشید اشکالی ندارد.
روزین: بله.
خازان: اما گسست برای او به این شکل بود که احساس میکرد دیگر خودش نیست؛ مثل اینکه دارد فیلمی از زندگیاش را تماشا میکند و خودش فقط یکی از شخصیتهای آن است. این حس بسیار غریبی بود؛ احساس میکرد خانهاش متعلق به خودش نیست.
بریتون: حسی داشتم شبیه اینکه من در خانه ویلوبی هستم؛ یعنی خانهای متعلق به فردی دیگر.
خازان: وقتی عکسی از خودش را با چند دوست میدید، حس میکرد سه نفر را میبیند که از قضا آنها را میشناسد، نه خودش را در کنار دو دوست.
بریتون: فکر میکردم مانند دوربینی هستم که فقط اطلاعات را ثبت میکند و هیچ هویتی پشت آن نیست. با خودم میگفتم: خدای من، چطور فراموش کردم؟ چطور یادم نبود که من در واقع یک انسان هستم؟
خازان: رانندگی برایش دشوار شده بود چون نمیتوانست تشخیص دهد مرزهای بدنش از کجا شروع و به کجا ختم میشود. این مسئلهای است که دیگران هم گزارش میدهند؛ هنگام گسست، رانندگی بسیار دشوار میشود. به طور کلی، وقتی به طور تصادفی از بدنتان جدا میشوید و در حالتی خلسهمانند بالای آن شناور میمانید، به پایان رساندن دوره دکترا و آغاز یک فعالیت دانشگاهی بسیار دشوار خواهد بود.
روزین: توصیف گسست کار سادهای نیست؛ در ظاهر شاید خفیف به نظر برسد، اما برای کسی که آن را تجربه میکند بسیار آزاردهنده است.
خازان: بله. فرد دیگری به من گفت—نه ویلوبی—که این حالت مثل این است که از پشت یک پرده به زندگی خود نگاه کنی و تمام احساساتت کاملاً کند و بیروح شوند؛ دیگر نتوانی مثل گذشته از بودن در کنار خانواده لذت ببری چون حس میکنی آنها خانوادهات نیستند.
مثل تجربه بسیار بد مصرف مواد مخدر است؛ حالتی بسیار ناخوشایند که از خودت میپرسی: چه بلایی دارد سرم میآید؟ آیا مغز من از این به بعد اینگونه خواهد بود؟ اصلاً تجربه خوشایندی نیست.
روزین: یکی از فرضیهها درباره چرایی ایجاد گسست ناشی از مراقبه این است که مراقبه قشر پیشپیشانی مغز را تقریباً غیرفعال میکند؛ همان بخشی که تصمیمگیری، تفکر سطح بالا و هیجانات را کنترل میکند.
بدون وجود آن هیجانات برای بازتاب واقعیتها—اینکه چه حسی به بدنتان دارید، برای ناهار چه میخواهید، یا دیروز چه رخ داد—ممکن است درک هویت فردیتان تضعیف شود؛ و این منشأ حالت گسست است.
فرضیه مرتبط دیگر این است که مراقبه کاملاً بر حضور در لحظه حال متمرکز است؛ موضوعی که تا حدی خوب است، اما افراط در آن میتواند آسیبرسان باشد.
خازان: ما مسیر زندگی خود را بر اساس آنچه در آینده انجام خواهیم داد ترسیم میکنیم. اگر به کودکی نگاه کنید که وسیلهای را از صندلیاش میاندازد، او در حال بررسی نحوه تعاملش با جهان و پیامد کارهایش است و از این طریق هویت خود و کارهایی را که میتواند و باید انجام دهد میشناسد. این گامی بسیار بنیادی است.
اما اگر ذهنتان را چنان پرورش داده باشید که ساعتها فقط به زمان حال فکر کند و هرگز به آینده نیندیشد، احساس هویت شخصی شما کمرنگ میشود. دیگر راهی برای پیوند زدن خود با روایت زمان نخواهید داشت و عملاً دیگر نمیدانید چه کسی هستید.
[موسیقی]
خازان: مراقبه چهرهای بسیار مقدس و کاملاً مثبت پیدا کرده است. این موضوع را بهویژه از افرادی شنیدم که به دورههای خلوتگزینی مراقبه رفته بودند؛ دورههایی که در مکانی معمولاً بسیار ساده و به دور از امکانات برگزار میشود و افراد از طلوع تا غروب آفتاب مراقبه میکنند و معمولاً اجازه گفتوگو با یکدیگر را ندارند. افراد برای آرامش و بازیابی توان به این دورهها میروند.
اما این سفرها به هیچ وجه شبیه تعطیلات تفریحی نیست. وادار کردن خود به فکر نکردن به هیچ چیز برای ساعاتی طولانی بسیار دشوار است و اگر به آن عادت نداشته باشید، میتواند شما را دچار آشفتگی روانی کند. این اتفاقی بود که برای بسیاری از افرادی که با آنها صحبت کردم و کسانی که ویلوبی با آنها مصاحبه کرد رخ داد: تجربههای منفی آنها در همین دورهها آغاز شده بود.
روزین: پس از یک استراحت کوتاه، به بررسی جنبههای تاریکتر مراقبه میپردازیم.
[پیام بازرگانی]
روزین: ویلوبی بریتون به قدری مراقبه میکرد که به معنای واقعی کلمه جرقههای نورانی میدید؛ پدیدهای که در بودیسم «نیمیتا» (Nimitta) نامیده میشود.
بریتون: نیمیتا حالتی است که وقتی تمرکز بسیار بالا میرود، نوری مانند ستاره یا جرقهای میبینید. وقتی چشمهایتان بسته است کاملاً پیداست، اما با چشمان باز هم باقی میماند. من چنین حالتی را تجربه میکردم.
روزین: ویلوبی همچنان دچار گسست بود؛ حالتی که به او گفته شد مرحله جدیدی از روشنگری به نام «سواری بر گاو به سمت عقب» است و به او توصیه شد به مراقبه ادامه دهد.
اما این کار اوضاع را بدتر کرد. بنابراین او گفتوگو با هنرآموزان و مربیان مراقبه را درباره عوارض منفی احتمالی آغاز کرد.
خازان: برخی عوارض خفیف بودند و برخی بسیار جدی. شایعترین عارضه در افراد آن نمونه، ترس، اضطراب، وحشتزدگی یا پارانویا بود. دومین عارضه شایع، تغییر در انگیزه بود. شاید تصور شود بیانگیزگی در جریان مراقبه طبیعی است، اما در اینجا صحبت از مواردی است که فرد اصلاً تمایلی به انجام هیچ کاری نداشت.
بریتون: یک نفر اساساً به مدت دو سال روی مبل خانهاش نشست. افسرده یا غمگین نبود، فقط هیچ انگیزهای برای انجام کاری نداشت. اگر با او صحبت میکردید پاسخ میداد، اما برای واکنش نشان دادن نیاز به محرک داشت و اگر ورودیای نبود، هیچ خروجیای وجود نداشت. او دو سال در این وضعیت ماند.
خازان: شمار کمتری از افراد تجارب جدیتری داشتند؛ از جمله هذیانها که باورهای نادرست هستند، مانند این تصور که من حاکم جهان هستم یا مردم از طریق تابلوهای راهنمایی برای من پیامهای رمزی میفرستند. همچنین توهمات بینایی، دردهای جسمی، خشمهای ناگهانی و افکار خودکشی که شدیدترین حالت بود. مواردی از خودکشی در میان افرادی که در این دورههای مراقبه شرکت کرده بودند گزارش شده است که مدتی کوتاه پس از آن رخ داده بود.
یک نفر احساس میکرد باید جهان را از توطئهای مرموز نجات دهد که کارکنان مرکز مراقبه ترتیب داده بودند. فرد دیگری دچار توهمات پیامبرگونه شده بود مبنی بر اینکه باید خود را فدا کند تا بشریت نجات یابد.
داستانهای نگرانکنندهتری که شخصاً از مصاحبهشوندگان شنیدم شامل حرکات غیرارادی بود؛ مثلاً افرادی که نمیتوانستند چرخش سر یا تکان دادن دستها و بدنشان را متوقف کنند. حتی در یک مورد، فردی پس از مراقبههای طولانی دچار تیک صورت شده بود؛ به طوری که نیمی از صورتش منقبض میشد و به همان حالت میماند و بعد از مدتی به حالت عادی برمیگشت، اما هرگز نمیدانست چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد. او پیش از آغاز مراقبه چنین مشکلی نداشت. بنابراین در این دورهها رویدادی رخ میدهد که مغز افراد را به چنین وضعیتی میکشاند.
روزین: پرسش من هم همین بود؛ اینها مواردی از افرادی هستند که پیشتر چنین علائمی نداشتند و به اسکیزوفرنی یا زمینههای توهم و هذیان مبتلا نبودند؟
خازان: دقیقاً. با چند استثنا، اغلب کسانی که با آنها صحبت کردم پیش از شرکت در دورههای مراقبه مشکلاتی که در آنجا برایشان پیش آمد نداشتند.
روزین: درست است.
خازان: در واقع علائم جدیدی در آنها پدیدار شد. البته این احتمال وجود دارد که مراقبه اختلالات پنهان فرد را تشدید کرده باشد، اما بسیاری از آنها پیش از این دورهها هیچ تجربهای از روانپریشی نداشتند. آیا ممکن است این نخستین نمود روانپریشی در یک اختلال دوقطبی باشد؟ کاملاً مطمئن نیستم، اما پیش از ورود به دوره تشخیصی در این باره وجود نداشت.
روزین: سرانجام در سال ۲۰۱۷، ویلوبی پس از سالها مصاحبه درباره عوارض مراقبه، یافتههای خود را در مقالهای با عنوان «انواع تجربههای تاملی» منتشر کرد.
پیشتر مقالاتی در این باره وجود داشت، اما این نخستین مطالعه جامع و مدرن در این حوزه بود.
خازان: این مقاله نقطه عطفی بود.
بریتون: از سراسر جهان با ما تماس میگرفتند و میگفتند: کمکم کنید، من دچار تیک شدهام و به دلیل شدت آن نمیتوانم کار کنم یا در بیمارستان بستری هستم. ناگهان به این موضوع شناخته شدم، هرچند پژوهشهای متعدد دیگری نیز انجام میدهم.
خازان: سپس او و دیگر پژوهشگران مطالعات بیشتری انجام دادند که واقعیت داشتن این موضوع را تایید کرد. اغلب این مطالعات شیوع این عوارض را حدود ۱۰ درصد برآورد میکنند؛ یعنی حدود ۱۰ درصد از کسانی که مراقبه میکنند دچار عوارض منفی میشوند.
روزین: ۱۰ درصد؟
خازان: بله.
روزین: عدد قابل توجهی است.
خازان: بله. البته به این معنی نیست که همه آنها دچار هذیان یا گسست میشوند، بلکه میتواند شامل افزایش اضطراب یا افسردگی باشد؛ حالتی که در آن مراقبه نه تنها کمکی نکرده، بلکه حال فرد را بدتر کرده است.
روزین: هنگام مطالعه این پژوهشها، برداشتت چه بود؟ آیا به نظرت آمد که او واقعیتی آشکار را بیان کرده که به دلایل تجاری پنهان مانده بود، یا اینکه این موضوع از گذشته شناخته شده بوده، یا عوارض جدیدی هستند که در عصر مدرن پدید آمدهاند؟
خازان: برای من کاملاً اطلاعات جدیدی بود. اما وقتی با تاریخنگاران بودیسم و پژوهشگرانی که رویکردی بیطرفانهتر به مراقبه داشتند صحبت کردم، گفتند این پدیده از دیرباز وجود داشته است. حتی متون باستانی بودایی درباره حالاتی هشدار میدهند که در اصطلاح «بیماریهای باد» نامیده میشوند و هنگام مراقبه رخ میدهند، یا حالات پریشانی که هنگام گم شدن در مراقبه پدید میآیند. بنابراین بوداییان از دوران باستان نیز برخی از این عوارض را تجربه کرده بودند.
نکته شایان توجه این است که امروزه تصور میکنیم مراقبه کاری همگانی است، اما در بسیاری از فرهنگها مرسوم نبود که مردم عادی به طور طولانیمدت مراقبه کنند. مراقبه یک آیین مذهبی بود که راهبان و افرادی که به دنبال رسیدن به لایههای نوینی از آگاهی بودند آن را انجام میدادند؛ کاری نبود که فرد به خاطر یک ارزیابی عملکرد شغلی ضعیف انجام دهد تا تمرکزش را بازیابد. به گمان من بخشی از کژفهمی از همینجا ناشی شد؛ مراقبه به عنوان دارویی همهمنظوره و بدون هیچ عارضه جانبی معرفی شد و تصور شد هرچه بیشتر انجام شود بهتر است.
روزین: درست است. پس او با پژوهشهایش دیدگاه ما را نسبت به مراقبه، مخاطبان مناسب آن و شدت مجاز آن دگرگون کرد. آیا این دیدگاه و اصلاحات به جامعه فعالان مراقبه نفوذ کرد؟ آیا جامعه مراقبه آن را پذیرفت و دیدگاه عمومی تغییر کرد؟
خازان: پرسش خوبی است. به نظر من...
روزین: حدس میزنم پاسخ منفی باشد، چون تبلیغات برنامههای مراقبه هنوز با همان شدت ادامه دارد.
خازان: من با پژوهشگران متعددی درباره کار او گفتوگو کردم. بازخوردها از مخالفت کامل متغیر بود؛ یکی از صاحبنظران بودایی میگفت: این حرفها بیاساس است و هیچکس با مراقبه آسیب نمیبیند و حتی فردی از اینکه من روی این گزارش کار میکردم ابراز تاسف کرد؛ تا کسانی که میگفتند: نکات درستی مطرح شده و شاید افراد مبتلا به اسکیزوفرنی نباید در این دورهها شرکت کنند.
روزین: یعنی تصور میکردند این موضوع فقط مربوط به موارد بسیار استثنایی است.
خازان: بله، مثلاً اگر مشکل روانی دارید در دورههای فشرده شرکت نکنید.
روزین: بله.
خازان: با این حال برخی هم استقبال کردند. شماری از همکاران او در دانشگاه براون به من گفتند پژوهشهای او ارزشمند و شجاعانه است و این یافتهها را در دورهها و برنامههای آموزشی جدید مراقبه گنجاندهاند.
[موسیقی]
خازان: اما خود او از سوی افراد بسیاری، از جمله اساتید سابقش، احساس طردشدگی شدیدی پیدا کرد.
بریتون: هرچه پژوهش پیش رفت و حتی پس از انتشار آن، واکنشهای منفی شدیدی دیدیم. بسیاری از مربیان بودایی که نزد آنها آموزش دیده بودم و کتابهایشان را خوانده بودم، برخوردهای بسیار تندی نشان دادند.
خازان: جک کورنفیلد، نویسنده همان کتابی که سرآغاز مسیر مراقبه بریتون بود، در گفتوگو با یک مجله روانشناسی گفت کارهای ویلوبی اطلاعاتی گمراهکننده و هراسافکنی مبالغهآمیز است. شنیدن این سخنان برای بریتون بسیار دردناک بود، زیرا جامعهای بسیار بسته و پیوسته است و طرد شدن از سوی فردی که نقش استاد و الگوی معنوی شما را داشته بسیار رنجآور خواهد بود.
بریتون: او مدتی برای من استادی بسیار مهم بود.
خازان: بله، بسیار ناراحتکننده است.
بریتون: ممنون از لطف شما استاد.
خازان: ممنون از لطف شما، بله. (خنده) واقعاً وضعیت دشواری است.
خازان: علاوه بر این، او از دشواریهای اجرایی سخن میگوید؛ از جمله سختی در تامین بودجه برای پژوهش درباره خطرات مراقبه. او میگفت نقدهای داوری این مقالات همیشه بسیار طولانیتر از مقالات مربوط به فواید مراقبه بود. دعوت شدن به همایشها نیز دشوار شده بود و هر بار دعوت میشد احساس میکرد اصل وجود خطرات زیر سوال است و او باید از این مفهوم دفاع کند.
بریتون: در یک همایش پس از سخنرانی من، پژوهشگر دیگری فریاد زد: من حرفهایت را باور نمیکنم. به او گفتم: فکر میکنید من درباره دادههایم دروغ میگویم؟ من صدای ضبطشده بیماران را دارم. گفتن چنین حرفی به یک محقق باورنکردنی است.
خازان: بنابراین علیرغم برخی بازخوردهای مثبت، او کمکم احساس انزوا کرد.
روزین: خودت این اطلاعات جدید را چگونه هضم کردی؟ منظورم این است که اکنون با مجموعه شواهدی روبهرو هستیم که بخشی از جامعه علمی آن را پذیرفته اما جامعه گسترده مراقبه چندان با آن همراه نیست. موضع نهاییات چه بود؟ آیا تصمیم گرفتی دیگر در هیچ دوره خلوتگزینی مراقبه شرکت نکنی یا در صورت بروز احساسات ناخوشایند توصیههای مربیان را نادیده بگیری؟
خازان: ویلوبی اکنون دیگر خودش مراقبه نمیکند و...
روزین: واقعاً؟
خازان: ...در دانشگاه براون هم تدریس نمیکند؛ یعنی تقریباً همه چیز را کنار گذاشته است. اما این بدان معنا نیست که او کاملاً با مراقبه برای همه افراد مخالف باشد. دستورالعملهایی که او برای مراقبه ایمنتر و کاهش خطرات به من داد، بسیار ساده و کاربردی هستند.
توصیه اصلی او این است که مراقبه بیش از ۳۰ دقیقه در روز معمولاً با پیامدهای منفی بیشتری همراه است. افرادی که کمتر از ۳۰ دقیقه در روز مراقبه میکنند، معمولاً وارد حالات تغییر هویت، دیدن توهمات و امثال آن نمیشوند؛ به این ترتیب میتوان از مزایای مراقبه بدون ورود به نیمه تاریک آن بهرهمند شد.
نکته دیگر او این است که اگر قصد شرکت در دورههای خلوتگزینی مراقبه را دارید، ابتدا تمرین را از خانه خود شروع کنید. (خنده) بلافاصله پس از یک هفته کاری ۸۰ ساعته و بدون هیچ سابقه قبلی در دورهای ۱۰ روزه با سکوت کامل شرکت نکنید.
او همچنین تاکید میکند انواع مختلف مراقبه بر افراد تاثیرات متفاوتی دارند. برای نمونه، افراد بسیار مضطرب گاهی با تمرینهای «اسکن بدن»—که در آن بر بخشهای مختلف بدن به آرامی تمرکز میشود—دچار مشکل میشوند. البته این تمرین برای من مشکلی ایجاد نکرد، اما برخی با آن به شدت به چالش میخورند.
[موسیقی]
خازان: او تاکید میکند اگر احساس کردید مراقبه برای شما مناسب نیست و حالتان را بدتر میکند، کاملاً طبیعی است که آن را متوقف کنید. رویکرد ما در قبال داروهای ضدافسردگی نیز همین است؛ اگر بیماری با مصرف دارویی دچار عوارض شدید شود، هیچ پزشکی نمیگوید: این بخشی از درمان است، فقط ادامه بده. اما در مراقبه روایت حاکم این بوده که اگر نتیجه نگرفتی، مشکل از نحوه انجام توست. بریتون با این تفکر مخالفت میکند و میگوید: اگر حس خوبی ندارید، شاید این روش برای شما مناسب نیست.
خازان: آیا عبارت خاصی در ذهنآگاهی وجود دارد که برایت زنگ خطر باشد؟
بریتون: تنها راه پیشرو گذر از درون آن است.
خازان: (خنده) بله.
بریتون: یا باید اول اوضاع بدتر شود تا بهتر شود، یا هر آنچه در برابرش مقاومت کنی باقی میماند. اینها عباراتی هستند که مانع از تفکر نقادانه میشوند و در عمل توانایی نامیدن چیزی به عنوان «آسیب» را سلب میکنند.
روزین: به نظرت چرا ویلوبی بریتون به جای اصلاح شیوهاش، مراقبه را کاملاً کنار گذاشت؟
خازان: فکر میکنم او بیش از حد پیش رفت و در نتیجه مجبور شد کاملاً از آن خارج شود. ماجرای او شبیه بازگشت کامل از یک باور افراطی بود. کسانی که تعصب شدید دارند معمولاً به حد وسط نمیرسند، بلکه باور را به کلی رها میکنند؛ و او نیز دقیقاً همین کار را کرد. جامعه مراقبه با واکنشهای منفیاش آسیب زیادی به او زد. احساس اینکه تنها فردی باشی که از عوارض مراقبه صحبت میکند، در حالی که هیچکس مایل به شنیدنش نیست، فشار روانی سنگینی دارد. این فشارها انباشته شد و او ترجیح داد همه چیز را کنار بگذارد.
روزین: اولگا، از اطلاعات ارزشمندی که در اختیارمان گذاشتی بسیار سپاسگزارم.
خازان: خواهش میکنم، از دعوت شما ممنونم.
روزین: این رسالت تو بود، اولگا.
خازان: بله، دقیقاً همینطور است. (خنده)
روزین: کاملاً درست است.
خازان: روز همگی خوش.
[موسیقی]
روزین: تهیهکننده این قسمت از رادیو آتلانتیک جینی وست با همکاری جیکوب اسمالن بود. کوین تاونسند تدوین این قسمت را بر عهده داشت و میشل سیاروکا صحتسنجی مطالب را انجام داد. راب اسمیرچاک صدابردار و سازنده موسیقی متن بود. قطعاتی از موسیقی بریکمستر سیلندر نیز استفاده شد. کلودین عبید مدیر اجرایی بخش صوتی آتلانتیک و آندریا والدز سردبیر اجرایی ماست.
شنوندگان گرامی، در صورت تمایل میتوانید با اشتراک در نشریه آتلانتیک از طریق وبگاه TheAtlantic.com/Listener از فعالیت روزنامهنگاران ما پشتیبانی کنید.
من هانا روزین هستم؛ از همراهی شما سپاسگزارم.