در حالی که هشدارهای مربوط به وقوع احتمالی یک «سوپر» النینو سرخط خبرها را تسخیر کرده و در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، کارشناسان ارتباطات با چالشی آشنا مواجهاند: چگونه توجه مردم را به خطرات اقلیمی جلب کنیم و آنها را به اقدام واداریم؟
پژوهشی که بهتازگی در نشریه Journal of Environmental Psychology منتشر شده است، نشان میدهد روشهای ارتباطی درگیرکننده احساسات بسیار مؤثرتر از تکیه صِرف بر فکتهای علمی هستند. با این حال، پیامهایی که بر مسئولیت فردی تمرکز دارند، تأثیر ناچیزی داشته و گاه حتی نتیجه معکوس به بار آوردهاند.
توبیاس بروش، روانشناس دانشگاه ژنو در سوئیس و از نویسندگان این مطالعه، در این باره میگوید: «یافتههای ما نشان میدهد که ارائه صِرف فکتهای علمی بهترین راه برای اطلاعرسانی درباره مسائل اقلیمی نیست؛ شما باید بتوانید با مخاطبان ارتباط عاطفی و انسانی برقرار کنید.»
وی در ادامه میافزاید: «احساساتی که هنگام تماشای یک مستند حیاتوحش، دیدن شفق قطبی یا مشاهده تولد یک نوزاد جانور در شما برانگیخته میشود، به این رویدادها معنا میبخشد. این احساسات همچنین میتوانند انگیزه مراقبت بهتر از محیط زیست را ایجاد کنند؛ خواه با فعالیتهای داوطلبانه، خواه با کمک مالی یا رأی دادن به احزاب حامی محیطزیست.»
برانگیختن حس شگفتی
این پژوهش با تجمیع و تحلیل دادههای ۷۱ مقاله علمی، رفتار بیش از ۲۱۶ هزار شرکتکننده را بررسی کرده است که در آزمایشهای مربوط به سنجش اثربخشی روشهای مختلف ارتباطی با افکار عمومی درباره رفتارهای اقلیمی شرکت کرده بودند؛ رفتارهایی همچون کمک به خیریهها یا اعلام تصمیم برای کاهش ردپای کربن (Carbon Footprint) در مصاحبههای بعدی.
بروش خاطرنشان میکند: «ما قصد داشتیم تمام متون و پیشینه علمی مربوط به قالبهای مختلف اطلاعرسانی در حوزه تغییرات اقلیمی را یکپارچه کنیم و سپس پیامدهای مورد نظرمان، یعنی اقدام اقلیمی، حمایت از سیاستهای اقلیمی یا مقاصد و تصمیمات مرتبط با اقلیم را ارزیابی کنیم.»
بسیاری از راهبردهای ارتباطی تا حدودی در ترغیب افراد به اقدامات اقلیمی مؤثر بودند. پیامهای مبتنی بر فکت—نظیر توضیح پدیده گازهای گلخانهای—احتمال مشارکت افراد در فعالیتهای اقلیمی را افزایش داد. با این حال، شیوههایی که با هدف برانگیختن احساسات طراحی شده بودند، بهویژه ایجاد حس شگفتی در برابر زیبایی طبیعت و ترس از خطرات پیشروی آن، بیشترین میزان موفقیت را به همراه داشتند.
نیکلاس ایپلی، دانشمند علوم رفتاری در دانشکده کسبوکار بوث دانشگاه شیکاگو در ایلینوی، معتقد است این پژوهش نقش محوری داستانسرایی را در امر ارتباطات اثبات میکند. او تصریح کرد: «تحلیل و استدلال ذهن ما بر پایه داستانها و تجارب ملموس شکل میگیرد؛ بهویژه در شرایطی که بیاعتمادی وجود دارد، فکتها بههیچوجه بهاندازه روایتهای فردی اقناعکننده نیستند.»
این تحلیل همچنین رویکردهای ناکارآمد را آشکار کرد: یادآوری مسئولیت فردی در مقابله با تغییرات اقلیمی، تأثیر ناچیزی در بسیج افراد داشت و در مواردی حتی به واکنشهای تقابلی و منفی منجر شد؛ پدیدهای که با نتایج سایر کارزارها نیز همخوانی دارد. برای نمونه، در جریان رویداد «ساعت زمین»—طرحی جهانی به ابتکار صندوق جهانی طبیعت (WWF) که در آن از همگان خواسته میشود چراغها را به مدت یک ساعت خاموش کنند—برخی سازمانها در اقدامی لجوجانه تمام چراغهای خود را روشن میگذارند.
بروش میگوید: «این نوع پیامها احتمالاً موجب مقاومت روانی، بیاعتمادی یا دلزدگی با این ذهنیت میشود که
بروش میگوید: «این نوع پیامها احتمالاً موجب مقاومت روانی، بیاعتمادی یا دلزدگی ناشی از این ذهنیت میشود که