اشتراک
دیدگاه خاورمیانه سیاست

مهلت واشنگتن: چرا اسرائیل باید پیش از تغییر جریان‌های سیاسی آمریکا به راه‌حل نظامی دائمی دست یابد

تحلیل: فروپاشی مدیریت مناقشه و تغییر خط پایه سیاست داخلی آمریکا، آتش‌بس‌های موقت را به یک بدهی استراتژیک تبدیل کرده است؛ ایجاد کنترل عملیاتی دائمی و از بین بردن نیروهای متخاصم تنها مسیر viable برای امنیت بلندمدت و یکپارچگی منطقه‌ای است

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

رویداد هفتم اکتبر، پایان کارآمدی استراتژی «چمن‌زنی» و توهم مهار گروه‌های مسلح از طریق آتش‌بس‌های دوره‌ای را اثبات کرد. نویسنده معتقد است اسرائیل برای تضمین امنیت بلندمدت خود، باید از مدیریت مناقشه عبور کرده و به دنبال «پیروزی قاطع» باشد؛ پیروزی‌ای که نه به معنای نابودی یک ایدئولوژی، بلکه به معنای سلب توانایی‌های نظامی دشمن از طریق نابودی ساختارهای سازمان‌یافته، زیرساخت‌های تسلیحاتی و ایجاد مناطق حائل امنیتی است. در حال حاضر، اسرائیل با پنجره‌ای سیاسی در واشنگتن تحت دولت دونالد ترامپ روبروست که باید از آن برای پیشبرد این اهداف بهره ببرد. با این حال، به دلیل تغییرات دموگرافیک و سیاسی در حزب دموکرات آمریکا که ممکن است در آینده حمایت‌های نظامی را مشروط یا محدود کند، زمان برای اسرائیل محدود است. از سوی دیگر، منتقدان بر این باورند که این رویکرد به روابط منطقه‌ای و اقتصاد آسیب می‌زند، اما نویسنده استدلال می‌کند که بی‌عملی و استمرار ناامنی، تهدیدی به‌مراتب بزرگ‌تر برای ثبات داخلی و آینده عادی‌سازی روابط با کشورهای عربی است. کشورهای منطقه بر پایه واقع‌گرایی و منافع مشترک علیه نیروهای رادیکال، به قدرت نظامی اسرائیل نیاز دارند. بنابراین، اسرائیل باید پیش از آنکه حمایت‌های سیاسی واشنگتن محدود شود و آزادی عملش کاهش یابد، کار را در میدان نبرد به سرانجام برساند تا از تحمیل فجایع امنیتی در آینده جلوگیری کند.

شکست فاجعه‌بار ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حکم نهایی را بر دکترین استراتژیکی صادر کرد که دو دهه امنیت ملی اسرائیل را هدایت می‌کرد. استراتژی معروف به «چمن‌زنی» بر یک توهم راحت استوار بود. این استراتژی فرض می‌کرد که گروه‌های مسلح متخاصم در امتداد مرزها، عمدتاً حماس در غزه و حزب‌الله در لبنان، می‌توانند به طور نامحدود از طریق کارزارهای هوایی دوره‌ای، موانع مرزی پیشرفته و مشوق‌های اقتصادی مهار شوند.

سیاست‌گذاران خود را متقاعد کرده بودند که پیروزی کامل ضروری نیست و می‌توان آرامش مدیریت‌شده را به صورت اقساطی خرید. ۷ اکتبر این باور را برای همیشه درهم شکست. این رویداد ثابت کرد که مهار ارتش‌های عمیقاً ایدئولوژیک یک فانتزی خطرناک است و اجازه دادن به نیروهای متخاصم برای ساختن زیرساخت‌های جنگی در آستانه درب یک کشور، تضمین می‌کند که فاجعه بعدی در زمان و مکانی که دشمن انتخاب می‌کند رخ دهد.

حرکت فراتر از این رویکرد شکست‌خورده مستلزم تعریفی روشن و واقع‌بینانه از پیروزی است. بدبینان اغلب استدلال می‌کنند که پیروزی کامل غیرممکن است زیرا هیچ ارتشی نمی‌تواند یک ایدئولوژی را با گلوله نابود کند. این استدلال یک طرز فکر سیاسی را با یک ماشین جنگی سازمان‌یافته اشتباه می‌گیرد. نیروی نظامی نمی‌تواند یک باور انتزاعی را از ذهن انسان پاک کند و نیازی هم به این کار ندارد. هدف واقعی اقدام نظامی بسیار عملی‌تر است: سلب توانایی فیزیکی دشمن برای جنگ. پیروزی قاطع به معنای نابودی سیستماتیک تشکیلات سازمان‌یافته در سطح تیپ، بمباران کارخانه‌های تسلیحاتی، حذف مراکز فرماندهی و قطع کریدورهای تدارکاتی است. به طور حیاتی، ایجاد مناطق حائل امنیتی دائمی و حفظ آزادی کامل عمل نظامی برای ضربه زدن هر زمان که دشمن تلاش کند بازسازی شود، ضروری است. این در مورد تغییر ذهن‌ها نیست؛ در مورد گرفتن دائمی سلاح‌ها است.

دستیابی به این قطعیت نظامی نه تنها یک ضرورت عملیاتی، بلکه یک رقابت با زمان است. اسرائیل در حال حاضر در یک پنجره سیاسی مطلوب تحت دولت رئیس‌جمهور دونالد ترامپ فعالیت می‌کند. این همسویی مزایای حیاتی در واشنگتن فراهم می‌کند، از جمله تدارکات نظامی قوی، حمایت دیپلماتیک در سازمان ملل متحد و فضای مانور قابل توجه در میدان نبرد.

با این حال، تلقی حمایت آمریکا به عنوان یک چک سفید بی‌پایان، واقعیت‌های سیاست اتحاد را نادیده می‌گیرد. حتی در یک کاخ سفید دوستانه، اصطکاک‌های واقعی به طور منظم ظاهر می‌شوند. واشنگتن بر روی یک صفحه شطرنج جهانی با اولویت‌های رقابتی خودش عمل می‌کند، از جلوگیری از درگیری منطقه‌ای گسترده‌تر تا باز نگه داشتن مسیرهای کشتیرانی و ثبات بازارهای انرژی. این منافع رقیب، فشار مداومی بر جدول‌های زمانی عملیاتی، کریدورهای کمک‌های بشردوستانه و مصالحه‌های دیپلماتیک ایجاد می‌کنند. حمایت فعلی آمریکا ابزاری قدرتمند است، اما نه بدون اصطکاک و نه تضمینی برای ماندگاری برای همیشه.

چالش استراتژیک مهم‌تر در تغییرات سیاسی عمیقی است که در چشم‌انداز سیاسی گسترده‌تر آمریکا در حال وقوع است. در دهه گذشته، جنبش‌های مترقی بحث‌های داخلی در حزب دموکرات را بازسازی کرده‌اند. پلتفرم‌های کلیدی مترقی به صراحت از جنبش بایکوت، واگذاری و تحریم (BDS) حمایت می‌کنند، خواستار پایان کمک نظامی هستند و آشکارا مشروعیت دولت یهودی را به چالش می‌کشند.

این تغییر سیاسی به این معنا نیست که حمایت آمریکا یک شبه ناپدید خواهد شد. پیوندهای نهادی عمیق، حمایت مستمر دو حزبی در میان مقامات ارشد امنیت ملی و تعهد دیرینه به برتری کیفی نظامی اسرائیل (QME) همچنان نیروهای تثبیت‌کننده قوی هستند. علاوه بر این، واقعیت‌های اداره یک کشور اغلب شعارهای رادیکال شنیده شده در طول مبارزات انتخاباتی مقدماتی را تعدیل می‌کند. با این حال، جهت حرکت غیرقابل انکار است. نتایج انتخابات مقدماتی، تغییر جمعیت‌شناسی جوانان و ظهور چهره‌های سیاسی به آینده‌ای محتمل اشاره می‌کنند که در آن یک دولت یا کنگره آمریکا بتواند محموله‌های تسلیحاتی را مشروط کند، اشتراک اطلاعات را محدود کند یا در طول عملیات فعال، توقف فوری را مطالبه کند. رها کردن تهدیدات خطرناک در مرزها در حال حاضر، آینده‌ای را به خطر می‌اندازد که در آن اسرائیل باید با همان تهدیدات در حالی که دستانش توسط واشنگتن بسته شده است، مواجه شود.

منتقدان اغلب استدلال می‌کنند که ادامه عملیات با شدت بالا به طور دائمی توافق‌نامه‌های ابراهیم را نابود خواهد کرد و یکپارچگی منطقه‌ای گسترده‌تر را منجمد خواهد کرد. این استدلال درک نمی‌کند که چرا آن توافق‌های تاریخی صلح در وهله اول اتفاق افتادند. پایتخت‌های عربی مستقل توافق‌نامه‌های ابراهیم را از روی احساسات یا محبت امضا نکردند. آنها را بر اساس منافع شخصی سرد و حساب‌شده امضا کردند: ترس مشترک از تجاوز ایران، دسترسی به بخش‌های فناوری پیشرفته و احترام به قدرت نظامی اسرائیل.

در حالی که جنگ سنگین خشم عمومی واقعی در جهان عرب ایجاد می‌کند و دولت‌ها را مجبور به توقف مراسم دیپلماتیک آشکار می‌کند، رها کردن شبکه‌های نیابتی رادیکال دست‌نخورده خطر بسیار بزرگتری در بلندمدت برای همان رژیم‌های عربی ایجاد می‌کند. دولت‌ها در پایتخت‌های منطقه‌ای جنبش‌های غیردولتی رادیکال را تهدیدی مستقیم برای ثبات داخلی خود می‌بینند. اگر نیابتی‌های تحت حمایت ایران زنده بمانند و ادعای پیروزی کنند، این پیام روشنی می‌دهد که اسرائیل نمی‌تواند به عنوان یک لنگر امنیتی قابل اعتماد عمل کند. برعکس، اسرائیلی که قاطعانه این گروه‌ها را خنثی کند، قدرت سخت خود را ثابت می‌کند و در نهایت منطق اصلی همکاری منطقه‌ای بلندمدت را تقویت می‌کند و در را به روی عادی‌سازی آینده با شرکای کلیدی مانند عربستان سعودی باز می‌کند.

یک استدلال قانع‌کننده برای پیروزی قاطع همچنین باید قوی‌ترین ایرادات خود را مستقیماً مورد بررسی قرار دهد، نه اینکه آنها را نادیده بگیرد.

اولین نگرانی عمده، فشار سنگین بر انسجام داخلی و اقتصاد ملی است. بسیج طولانی‌مدت بار دردناکی بر شهروندان، نیروهای ذخیره و زندگی تجاری وارد می‌کند. با این حال، سیاست جایگزین مدیریت مناقشه بی‌پایان هیچ تسکین واقعی اقتصادی یا اجتماعی ارائه نمی‌دهد. این سیاست بی‌ثباتی دائمی، بحران‌های امنیتی ناگهانی و فراخوان‌های مکرر را هر چند سال یکبار هنگامی که تشدید بعدی به ناچار رخ می‌دهد، تضمین می‌کند. یک تلاش متمرکز و محدود برای حذف یک تهدید یک بار برای همیشه، ثبات بلندمدت بسیار بیشتری نسبت به زندگی در ناامنی دائمی به ارمغان می‌آورد.

ایراد دوم ترس از این است که دشمنان به محض توقف جنگ اصلی دوباره سازماندهی کنند. در واقعیت، گروه‌های مسلح زمانی بازسازی می‌شوند که نیروهای نظامی به طور کامل عقب‌نشینی کنند و کنترل عملیاتی را واگذار کنند. حفظ مناطق حائل امنیتی فعال، حفظ پوشش اطلاعاتی مداوم و محفوظ نگه داشتن حق اقدام فوری در هر زمان که نشانه‌های تهدید ظاهر شود، از رشد دوباره بقایای کوچک شورشی به نیروهای ضربتی سازمان‌یافته در سطح تیپ جلوگیری می‌کند.

چالش سوم شامل انزوای بین‌المللی و فشار قانونی در دادگاه‌های جهانی است. اصطکاک دیپلماتیک و انتقاد بین‌المللی هزینه‌های واقعی دارند که نمی‌توان نادیده گرفت. با این حال، جایگاه بین‌المللی در نهایت بر بقای فیزیکی و قدرت نشان‌داده‌شده استوار است. گرمای سیاسی موقت یک کارزار نظامی قاطع بسیار قابل مدیریت‌تر از کابوس دائمی زندگی در کنار زرادخانه‌های موشکی دست‌نخورده و واحدهای نخبه تهاجم فرامرزی است.

در نهایت، مسئله تمرکز استراتژیک و منابع مطرح است. سرمایه‌گذاری انرژی عظیم ملی در جنگ متعارف، منابع کمتری را برای دیپلماسی یا توسعه فناوری باقی می‌گذارد. با این حال، ابزارهای فناوری پیشرفته و کانال‌های دیپلماتیک بی‌فایده هستند اگر مرزهای فیزیکی بتوانند توسط نیروهای دشمن اشغال شوند. امنیت فیزیکی پایه، پایه اجباری است که تمام قابلیت‌های ملی دیگر بر آن استوار است.

این عدم قطعیت‌ها استدلال برای اقدام قاطع را تضعیف نمی‌کنند؛ آنها آن را فوری می‌کنند. اسرائیل فرصتی روشن و محدود به زمان برای ایجاد یک استاندارد عملیاتی محکم برای موفقیت دارد: فروپاشی کامل تشکیلات سازمان‌یافته متخاصم در مرزهایش، ایجاد محیط‌های امنیتی قابل اجرا و تثبیت حقوق مداخله فعال دائمی.

شکست در تکمیل این وظیفه در حالی که پنجره استراتژیک فعلی باز است، میراثی خطرناک بر جای می‌گذارد. این به معنای رها کردن ارتش‌های متخاصم و توانمند در آستانه درب در آینده‌ای است که در آن پوشش دیپلماتیک در واشنگتن ممکن است بسیار دشوارتر به دست آید و آزادی عمل به شدت محدود شود. خرد استراتژیک ایجاب می‌کند که کار در میدان نبرد قبل از اتمام ساعت سیاسی در واشنگتن به پایان برسد.

آمین ایوب، عضو انجمن خاورمیانه (Middle East Forum)، تحلیلگر سیاست و نویسنده مقیم مراکش است. او را در X دنبال کنید: @amineayoubx

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: ynetnews.com