اشتراک
سیاست اخبار آمریکا

توهم استخر بازتاب ترامپ

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

دونالد ترامپ با عبور از مرحله خودشیفتگی، اکنون به یک رهبر اقتدارگرا تبدیل شده که در «توهمات» خود محصور گشته است. ماجرای اخیر او درباره استخر بازتاب و اصرار غیرمنطقی‌اش بر وقوع تخریب، علی‌رغم شواهد و حتی مخالفتِ متحدان وفاداری همچون جینین پیرو، نشان‌دهنده گسست کامل او از واقعیت است. ترامپ مانند بسیاری از دیکتاتورهای تاریخ، در حس خطاناپذیری خود زندانی شده و هرگونه گزارش، شواهد یا توصیه‌ای که با باورهای ذهنی‌اش در تضاد باشد را نادیده می‌گیرد یا آن را توطئه علیه خود می‌پندارد. این «غیرمنطقی بودن» که پیش‌تر در سیاست‌های اقتصادی و تضعیف ناتو نمود داشت، اکنون در حوزه‌های امنیتی و نظامی به یک تهدید جدی تبدیل شده است. برخلاف دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش، او دیگر مشاورانی که جسارتِ گفتن حقیقت را داشته باشند برنمی‌تابد و تمام پیوندهای خود با نظرات کارشناسی را قطع کرده است. این انزوای فکری و پناه بردن به «شهر ممنوعه» ذهن، او را به سمت تصمیمات فاجعه‌باری سوق داده که امنیت ملی و ثبات جهانی را به خطر می‌اندازد. در شرایطی که او قادر به درک ارتباط منطقی بین علل و معلول‌ها نیست، نگرانی اصلی این است که در بحران‌های بزرگ نظامی یا انتخاباتی، او به جای تکیه بر اطلاعات و واقعیت، بر اساس توهمات خود عمل کرده و کشور را به سوی فجایع غیرقابل جبران هدایت کند.

بسیاری از آمریکایی‌ها و بخش بزرگی از جهان به هذیان‌گویی‌های عجیب دونالد ترامپ عادت کرده‌اند. وقتی او درباره کوسه‌ها فریاد می‌زند، وقتی از عموی باهوشش تعریف می‌کند، وقتی به سادگی به نقض قانون اساسی فکر می‌کند، حامیانش سعی می‌کنند اظهارات او را به نوعی استراتژی تعبیر کنند: او از واقعیت جدا نشده، می‌بینید؟ او دارد مانور می‌دهد یا لیبرال‌ها را عصبانی می‌کند. او با اخبار جعلی می‌جنگد و فضا را پر می‌کند. او می‌داند چه می‌کند.

این بهانه‌ها هرگز چندان قانع‌کننده نبوده‌اند. اما هذیان‌گویی دیروز او درباره استخر بازتاب (که صحبت از چیزهایی است که آب را نگه نمی‌دارند) هشداری بود که رئیس‌جمهور خود را در کهربای سخت غیرمنطقی بودن، که ناگزیر رهبران اقتدارگرا را احاطه می‌کند، محصور کرده است. او از واقعیت جدا شده است و این جدایی بسیار خطرناک است.

ماجرای استخر بازتاب با دیگر وسواس‌های ترامپ متفاوت است، زیرا نشان می‌دهد که باورهای او تا چه حد در برابر شواهد و منطق مصون مانده‌اند، حتی زمانی که یک معاون مورد اعتماد، جعبه‌ای پر از شواهد را به دفتر بیضی می‌آورد. در دنیای ترامپ، هیچ‌چیز هرگز بی‌گناه نیست. اگر چیزی خراب شود، تقصیر باید متوجه آمریکایی‌هایی باشد که علیه او توطئه می‌کنند، نه پیمانکاری که کارش را درست انجام نداده است. و بنابراین رئیس دستور داد: جنایتکارانی را که استخر زیبای من را خراب کردند، پیدا کنید.

وظیفه پیگرد این پرونده پوچ به جینین پیرو سپرده شد، که بیش از سه دهه است ترامپ را می‌شناسد. او مدت‌ها یکی از وفادارترین مدافعان ترامپ در فاکس نیوز بوده و انتخاب شخصی او برای سمت دادستان ایالات متحده در ناحیه کلمبیا پس از شکست نامزدی اد مارتین بود. او با کمال میل چندین نفر را به تخریب استخر بازتاب متهم کرد، از جمله دیوید هرن، ورزشکار المپیکی. اما هفته گذشته، او درخواست رد پرونده را داد و اعتراف کرد که وضعیت استخر «نتیجه نصب نادرست» بوده است و نه فعالیت مجرمانه. ترامپ بلافاصله به او حمله کرد. در پستی در تروث سوشال پس از درخواست پیرو، ترامپ گفت که «۱۰۰٪» با دوست قدیمی خود مخالف است. «نمی‌دانم او چه فکری می‌کرد؟ به نظر من، این یک مورد کاملاً تخریب بود.»

این طغیان، اما تنها گرم‌کردن برای یک اجرای تقریباً ده دقیقه‌ای بعدازظهر دیروز در دفتر بیضی بود که فراتر از ناله‌های معمول ترامپ بود. او گفت پیرو تحت فشار دادگاه «جا زد». او «اشتباه کرد. این تخریب بود.» او ادامه داد:

یکی از چیزها این بود که استخر بازتاب از سال ۱۹۲۲ کار نکرده است، چون همیشه نشتی داشت. از سال ۱۹۲۲ همیشه نشتی داشت. می‌دانید، این بزرگ‌ترین و طولانی‌ترین استخر است، همه این‌ها. مفهوم زیباست، اما همیشه به دلیل اندازه، به دلیل نگهداری، هر چه باشد، نشتی داشت. اما در سال ۱۹۲۲ ساخته شد و از روزی که ساخته شد، نشتی داشت. بایدن ۵۸ میلیون دلار خرج کرد. باراک حسین اوباما خیلی بیشتر از آن خرج کرد. او گفت: «من یک ایده دارم. بیایید آب را از رودخانه، بیایید آب را از پوتوماک بگیریم.» بنابراین آب را از پوتوماک گرفتند و آب گندیده بود. گندیده بود. فاجعه بود. بایدن فاجعه بود.

اما ترامپ از کجا می‌دانست که پیرو اشتباه می‌کند و او درست می‌گوید؟ «ما عکس یا نوار داریم،» او گفت، «مثل دوربین‌های متحرک، درست است؟ ما آنها را داریم که مردم در کنار هستند و با چاقوی جعبه‌بری آن را می‌برند.» ترامپ سپس اعتراف کرد که از کار پیمانکار «راضی» نبوده است، اما «علاوه بر آن، تخریب هم صورت گرفته است.» او از آسیب به چمن‌های نزدیک شکایت کرد، اما دوباره به استخر برگشت، جایی که «آنها چاقو یا برش‌دهنده برداشتند و مواد را بریدند – این مواد است. و دست‌هایشان را گذاشتند و کشیدند.»

پیرو همه اینها را در یک درخواست طولانی به دادگاه که همراه با درخواستش برای پس‌گرفتن پرونده بود، تضعیف کرد. شاید در زمان‌های گذشته، زمانی که ترامپ بیشتر پذیرای توصیه‌های دوستان و مشاوران مورد اعتماد به نظر می‌رسید، به آزار و اذیت مخالفانش راضی می‌شد. همانطور که خبرنگاران نیویورک تایمز، مگی هبرمن و جاناتان سوان در کتاب اخیر خود درباره ترامپ نوشتند، او اعتراف کرد که می‌خواست اتهاماتی فقط برای آزار دشمنان درک‌شده مانند لتیشیا جیمز، دادستان کل نیویورک، مطرح شود، حتی اگر بعید بود این اتهامات اثبات شوند. «می‌خواهم زندگی او را بدبخت کنم،» آنها نقل می‌کنند که او به یک مشاور گفته است.

اما ترامپ اکنون از یک خودشیفته سرسخت به یک اقتدارگرای پیله‌کرده تبدیل شده است. دانشمندان علوم سیاسی از زمان جنگ جهانی دوم مشکل «رهبران غیرمنطقی» را مطالعه کرده‌اند، افرادی در موقعیت‌های قدرت که به نظر می‌رسد قادر به پذیرش هیچ نسخه‌ای از واقعیت که با مفروضاتشان در تضاد است، نیستند. غیرمنطقی، در این معنا، به معنای «احمق»، «نالایق» یا «روان‌پریش» نیست. این اصطلاح به طور خاص به رهبرانی اشاره دارد که چنان در خودبینی خود گرفتار شده‌اند، چنان از دنیای بیرون منزوی شده‌اند، چنان در حس خطاناپذیری خود زندانی شده‌اند که از بررسی هر استدلال یا اطلاعاتی که با باورهایشان در تضاد است، خودداری می‌کنند.

گفته می‌شود ترامپ از مقایسه شدن با برخی از دیکتاتورهای بزرگ گذشته لذت می‌برد، اما ظاهراً درک نمی‌کند که داستان آنها نیز هشدارهایی هستند. ژوزف استالین چنان مطمئن بود که نازی‌ها را فریب داده است که پس از حمله آلمان در سال ۱۹۴۱، چند روز در انکار کاتاتونیک فرو رفت. صدام حسین از باور اینکه نیروهای آمریکایی در حال ورود به عراق هستند، خودداری کرد، حتی در حالی که تانک‌ها به سمت بغداد غرش می‌کردند. نیکولای چائوشسکو از رومانی یکی از بسیاری از رهبران تاریخ بود که از باور اینکه به زودی برکنار خواهد شد، خودداری کرد، با وجود اینکه نیروها به سمت کاخ آنها پیشروی می‌کردند. (او و همسرش در حالی که به جوخه اعدام فریاد می‌زدند، جان باختند.)

جدایی ترامپ از واقعیت گاهی سرگرم‌کننده و اغلب هشداردهنده است، اما هزینه غیرمنطقی بودن او تا کنون عمدتاً اقتصادی و اعتباری بوده است (یا در مورد استخر بازتاب، زیبایی‌شناختی، حالا که پرونده‌های آمریکایی‌های بی‌گناه رد شده است). به عنوان مثال، اعتقاد او به تعرفه‌ها، دلبستگی کاملاً غیرمنطقی به ابزاری است که بارها و بارها ثابت شده که به آمریکایی‌ها آسیب می‌زند. به همین ترتیب، وسواس او نسبت به ناتو، دهه‌ها دیپلماسی دقیق را تضعیف کرده و قوی‌ترین اتحاد در تاریخ را ضعیف کرده است.

با این حال، جنگ در ایران نشان داده است که ناتوانی ترامپ در درک واقعیت واقعاً خطرناک شده است. او ایالات متحده را به یک درگیری فاجعه‌بار کشاند، زیرا فکر می‌کرد «غرایز» او از مشاورانی که هشدار می‌دادند سرنگونی رژیم ایران بعید است، باهوش‌تر است. او همچنان مردم آمریکا و شاید خودش را درباره شکست استراتژیک آمریکا به دست یکی از بدترین دشمنانش گمراه می‌کند. اقتصاد جهان و توازن قوا تغییر کرده است، شاید برای دهه‌های آینده، زیرا ترامپ نمی‌تواند بین علت و معلول ارتباط برقرار کند؛ او نمی‌فهمد که اقداماتش و شکست‌هایی که به دنبال می‌آیند به نحوی با یکدیگر مرتبط هستند.

ایران یک فاجعه است، اما غیرمنطقی بودن ترامپ می‌تواند موقعیت‌های خطرناک‌تری ایجاد کند. وقتی سیستم‌های آبی در هفت ایالت اخیراً مورد حملات سایبری قرار گرفتند، ترامپ هموطنان آمریکایی خود را مقصر دانست، با وجود شواهدی مبنی بر دخالت خارجی. چه می‌شود اگر آمریکا دوباره دچار یک حمله تروریستی گسترده شود و ترامپ تصمیم بگیرد که آن نیز کار آمریکایی‌های بی‌وفا باشد نه خارجی‌ها؟ آیا زیردستان او بر اساس چنین توهمی مردم را جمع‌آوری خواهند کرد؟ یا شاید ترامپ، اگر حزبش در انتخابات میاندورهای به شدت شکست بخورد، تصمیم بگیرد که چنین شکستی غیرممکن است و خواستار باطل کردن نتایج انتخابات شود. او حتی ممکن است حامیانش را به خشونت ترغیب کند – همان‌طور که در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ انجام داد.

نگران‌کننده‌تر احتمال یک بحران نظامی است که به سرعت رخ می‌دهد و متحدان آمریکا یا خود ایالات متحده را تهدید می‌کند. اگر ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، تصمیم بگیرد ناتو را آزمایش کند و به یکی از اعضای اتحاد حمله کند، یا اگر چین شروع به حرکت در اقیانوس آرام کند، آیا کسی در حلقه نزدیکان ترامپ می‌تواند با مفروضات و تعصبات رئیس‌جمهور مخالفت کند؟ اگر مثلاً روسیه یا چین یا قدرت‌های دیگر به حالت آماده‌باش هسته‌ای بالا بروند، ترامپ باید تصمیماتی با اهمیت بالقوه فاجعه‌بار بگیرد. آیا او حتی به اطلاعات پایه گوش می‌داد، اگر با غرایز دانای کل او در تضاد بود؟

ترامپ همیشه به طور بدنامی غیرقابل توجیه بوده است، اما در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، افرادی داشت که سعی می‌کردند حقیقت را به او بگویند. مهم‌تر اینکه، او حداقل تا حدی محدود، گاهی قادر به گوش دادن به آن دستیاران بود. همه آن چیزها از بین رفته است. حمله ترامپ به دوست قدیمی‌اش پیرو نشان می‌دهد که وقتی حتی وفادارترین متحدان حقیقت را به او ارائه می‌دهند، او آن را نمی‌پذیرد.

ترامپ قرار نیست ناگهان به نیاز به یک فرآیند سیاست‌گذاری باز و صادقانه پی ببرد. مانند دیگر اقتدارگرایان پیش از او، رئیس‌جمهور به طور غیرقابل بازگشتی، پشت دیوارهای «شهر ممنوعه» ذهن خود عقب نشسته است – جایی که او امپراتور است، قضاوتش همیشه درست است و دستوراتش همیشه باید اطاعت شوند.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: theatlantic.com