چگونه به یک فاجعه پایان میدهید؟
این کار هرگز به آسانی آنچه به نظر میرسد نیست. اما وقتی صحبت از چیزی باشد که خودتان با ترکیبی از غرور، محاسبه اشتباه و ناشایستگی آغاز کردهاید، چالش بهویژه دلهرهآور است. به درد خود فاجعه، باید تحقیر اعتراف به آن را نیز اضافه کنید، حتی اگر فقط ضمنی باشد. آن چیزی که اصرار داشتید موفقیت بزرگی خواهد بود، نه تنها آسیب بزرگی وارد کرده است، بلکه محکومیتی بر قضاوت شما و تأییدی بر همه کسانی است که به شما گفتند این کار را نکنید.
تعداد کمی از ما فروتنی آن را داریم که چنین اعتراف به خطایی بکنیم، بنابراین وسوسه همیشه این است که دست به کارهای بزرگتری بزنیم. اگر فقط ادامه دهیم، در نهایت ثابت خواهد شد که حق با ما بوده است. گاهی اوقات جواب میدهد. اما بیشتر اوقات اینگونه است که اشتباهات به فاجعه تبدیل میشوند.
بیشتر آمریکاییها از همان ابتدا فکر میکردند که جنگ ایران یک اشتباه است. حالا، پنج ماه بعد، میتوانند ببینند که یک فاجعه است. این جنگ نه تنها در دستیابی به هیچیک از اهداف اصلی خود شکست خورده است، بلکه موقعیت استراتژیک آمریکا را تضعیف کرده، قدرت منطقهای و اقتصادی ایران را افزایش داده، ذخایر سلاحهای ما را بهشدت کاهش داده، اقتصاد ما را تضعیف کرده و ضربه سنگینی به اعتبار و رهبری جهانی ما وارد کرده است.
وسوسه اولیه این است که بگوییم چگونگی پایان آن کمتر از خود پایان اهمیت دارد، و اینکه وقتی در میانه یک فاجعه در حال وقوع هستید، خارج شدن تنها اولویت شماست. اما همانطور که ممکن است کورکورانه وارد جنگ شوید، ممکن است کورکورانه از آن خارج شوید. از جو بایدن بپرسید، کسی که هدف اصلیاش خروج از افغانستان منجر به عقبنشینی فاجعهباری در این ماه پنج سال پیش و خسارات مداوم از آن زمان شد.
اما ما همچنین میدانیم که دست به کارهای بزرگتر زدن، افتادن در دام فریبنده قدیمی مغالطه هزینه غرقشده است: ما آنقدر در این تلاش سرمایهگذاری کردهایم که رها کردن آن در حال حاضر بدتر خواهد بود. در جنگ، این مغالطه بهویژه بهطور غمانگیزی قانعکننده است. «هزینههای غرقشده» در این مورد، جان مردان و زنان است. چه کسی میخواهد به خانوادههایشان بگوید که آنها به خاطر یک اشتباه مردهاند؟
بنابراین، از آنجا که او نه عقبنشینی خواهد کرد و نه میتواند پیشروی کند، به نظر میرسد رئیسجمهور ترامپ خود را در یک فلج بیثمر از بیعملی قفل کرده است.
در «فرهنگ لغت شیطان» آمبروز بیرس، صلح به عنوان «دورهای از تقلب بین دو دوره جنگ» تعریف شده است. این تقریباً توصیف چیزی است که در طول «صلح» از زمان آتشبس اولیه با تهران چهار ماه پیش رخ داده است: ایران با تقلب ما را فریب میدهد و ما نیز با خودفریبی خودمان را فریب میدهیم.
این آخر هفته، آقای ترامپ اعلام کرد (دوباره) که از تشدید برنامهریزیشده صرفنظر میکند زیرا ایران (دوباره) با توافقی که تنگه هرمز را باز میکند موافقت کرده است. برآوردها متفاوت است، اما به نظر میرسد رئیسجمهور حدود شش بار از حملات تشدیدکننده عقبنشینی کرده و بیش از ۳۰ بار ادعا کرده که جنگ تمام شده است.
این تنها بخشی از انبوه خودفریبی است که در پنج ماه گذشته جمع کردهایم. از جمله، به ما گفته شده است که رهبران جدید ایران «منطقی» و «بهشدت خواهان توافق» هستند، اما آنها «پست» هستند و نمیتوان به آنها اعتماد کرد. به ما گفته شده که ایالات متحده برای کشتیرانی در تنگه عوارض دریافت خواهد کرد و سپس گفته شده که این کار را نخواهد کرد. به متحدان گفته شده که به آنها نیازی نیست و سپس به خاطر کمک نکردن مورد حمله قرار گرفتهاند.
برخی این رفت و برگشتهای بیپایان را کار مرموز یک نابغه خالص میبینند: حیلهگری عدم قطعیت محاسبهشده آقای ترامپ، که دشمنانش را گیج میکند، آنها را از تعادل خارج میکند و وادار به اشتباه میکند، و در عین حال به آمریکا امکان regroup و rearm میدهد.
دیگران آن را بههمریختگی یک مرد به دام افتاده و درمانده میبینند، کسی با شهرت دیرینه در بیصبری و بیثباتی، رهبری که قادر به تصمیمگیری درباره اینکه آیا به جلو حرکت کند یا عقب، نیست.
من خودم طرفدار اصول اوکام هستم. پیچ و خمهای سرگیجهآور چهار ماه گذشته بیش از همه مرا به یاد جملهای از فیلم «مرگ استالین» میاندازد، کمدی سیاه درخشان آرماندو یانوچی درباره هرج و مرج و کشمکشهای داخلی که در مسکو در روزهای پس از مرگ ناگهانی حاکم شوروی در سال ۱۹۵۳ رخ داد. در یک نقطه، در میان آشفتگی گیجکننده، یکی از اعضای پولیتبورو به سادگی سرش را تکان میدهد و میگوید: «من کابوسهایی دیدهام که از این منطقیتر بودند.»
برای انصاف با آقای ترامپ، او اولین کسی نیست که خود را در چنین کابوسی گرفتار مییابد. او فقط جدیدترین رئیسجمهور آمریکاست که در جنگی در آسیا غرق شده است که راهی برای خروج از آن پیدا نمیکند. برخلاف ویتنام، افغانستان و عراق، حداقل او تاکنون خردمندی مقاومت در برابر بسیج و تعهد بیشتر را داشته است.
در هر یک از آن موارد، جنگ تنها توسط یک رئیسجمهور جدید پایان یافت. به نظر میرسد بهطور فزایندهای محتمل است که این جنگ نیز به همین شکل پایان یابد—در مقطعی پس از ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹. علیرغم ادعاهای بزرگ درباره تصمیم آقای ترامپ برای رفتن به جنگ، مبارزهای که ما با ایران در آن هستیم—بر سر برنامه هستهای آن، چنگال مرگش بر کشتیرانی جهانی، جاهطلبیهایش برای هژمونی منطقهای—توسط این رئیسجمهور حل نخواهد شد.
چگونه به یک فاجعه پایان میدهید؟ آن را به نفر بعدی واگذار میکنید.