دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تنها چند ساعت پیش از آغاز دیدارش با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اظهار داشت: «من نیازی ندارم که بیبی (نتانیاهو) به من بگوید در ایران چه میگذرد. بیبی این را به من میگوید چون میخواهد من درگیر بمانم.»
اما مشکلی وجود دارد. نتانیاهو دقیقاً به همین دلیل به کاخ سفید آمده بود: تا اطلاعاتی را به ترامپ ارائه دهد که ممکن است او در اختیار نداشته باشد.
با این حال، به نظر نمیرسد ترامپ علاقهای به شنیدن آن داشته باشد.
افشای اطلاعات، که جزئیات اطلاعاتی را که نتانیاهو قصد داشت به ترامپ ارائه دهد، فاش کرد، آخرین چیزی بود که اسرائیل به آن نیاز داشت. این افشاگریها این تصور را تقویت میکند که نتانیاهو در تلاش است رئیسجمهور را به ادامه جنگ سوق دهد.
نتانیاهو پیش از این نیز متهم شده بود که در دیدار قبلی خود در ۱۱ فوریه، ترامپ را متقاعد کرده تا وارد درگیری شود. مقالات و کاریکاتورهای بیشماری، نخستوزیر اسرائیل را به عنوان فردی که رئیسجمهور آمریکا را کنترل میکند، به تصویر کشیدند.
این توصیف دقیق نبود. ترامپ پیش از این قصد خود را برای کمک به مردم ایران پس از اعتراضات ژانویه اعلام کرده بود. نقش نتانیاهو در آن زمان عمدتاً هماهنگی بود، نه متقاعد کردن.
با این حال، نتایج ناامیدکننده این کارزار، نیاز به یافتن مقصری را ایجاد کرده است. نتانیاهو از یک شریک به یک متهم تبدیل شده است.
اظهارات ترامپ به فاکس نیوز اندکی پیش از آخرین دیدار، همین خط را ادامه داد. این ناعادلانه است. انتقادات موجه بسیاری میتوان به نتانیاهو وارد کرد، اما این یکی از آنها نیست.
با این حال، به جای کاهش انتقادات علیه اسرائیل، افشای اطلاعات از دفتر نتانیاهو تنها ادعاها علیه آن را تقویت کرد. برای مدت طولانی، در رفتار استراتژیک دفتر نخستوزیر مشکلی وجود داشته است. آخرین رویداد، مدرک بیشتری ارائه داد.
هدف نتانیاهو، به طرز عجیبی، متقاعد کردن ترامپ برای دستیابی به اهدافی بود که خود رئیسجمهور برای توجیه جنگ تعیین کرده بود: حذف اورانیوم ایران، از بین بردن برنامه هستهای آن، محدود کردن تولید موشک و پایان دادن به حمایت از نیروهای نیابتی تروریستی آن.
هیچ یک از این اهداف محقق نشده است.
در عوض، مشکل جدیدی پدیدار شده است: ایران تنگه هرمز را مسدود کرده است.
به طرز قابل توجهی، مذاکرات جاری بین عمان و ایران تقریباً به طور کامل بر ترتیبات عبور و مرور از هرمز متمرکز است. به نظر میرسد هر امتیاز آمریکایی، موضع ایران را بیشتر سخت میکند.
تنها چند ساعت پس از اعلام فرمول تحقیرآمیز جدید «آرامش در برابر آرامش»، یک کانال تلویزیونی ایران برنامهای آموزشی درباره چگونگی قتل ملانیا ترامپ، بانوی اول، پخش کرد.
سازش با ایران به معنای سلطه ایران در یمن، لبنان، عراق و در میان سازمانهای تروریستی فلسطینی خواهد بود.
این کنترل از طریق پول و سلاح اعمال خواهد شد. نتیجه آن خاورمیانهای خواهد بود که به طور فزایندهای تحت سلطه یک دولت تروریستی قرار میگیرد.
این تنها مشکل اسرائیل نیست. این مشکلی برای ایالات متحده و هر کشوری در منطقه است.
تردید است که ترامپ درک کند که تمام خاورمیانه، نه تنها اسرائیل، در خطر است.
وقتی صحبت از کلمات میشود، ترامپ واقعاً یک ابرقهرمان است.
او میتواند بشکند، خرد کند و نابود کند. او ادعا میکند دوربینهای آمریکایی به او اجازه میدهند دقیقاً آنچه را که در کوه پیکاکس (Pickaxe Mountain) میگذرد، ببیند. او میگوید که اگر بخواهد، میتواند پلها و نیروگاهها را ظرف چند ساعت تخریب کند و ایران را به زانو درآورد و آن را مجبور به پذیرش هر خواسته آمریکایی کند.
آیا این مرد واقعی است؟
پس از هفتهها بمباران در دور اول و ۱۲ روز حمله دیگر در آخرین دور، ایران همچنان پابرجاست، در حالی که ایالات متحده برای دستیابی به نوعی موفقیت التماس میکند.
با این حال، دهان ترامپ همچنان پیروزیهای عظیم و موفقیتهای چشمگیر تولید میکند.
بنابراین اسرائیل باید اعتراف کند که مشکلی دارد.
در پایان جلسه، بیانیه کوتاه و قابل پیشبینی آن را موفقیتآمیز توصیف کرد. فقط میتوان امیدوار بود که این درست باشد.
اما کلمات در دوران ترامپ معنای خود را از دست دادهاند و هیچکس انتظار اعلامیه دیگری را نداشت. همچنین امکان خواندن زبان بدن شرکتکنندگان در پایان جلسه وجود نداشت، زیرا دوربینها اجازه ورود نداشتند.
ترامپ کارهای قابل توجهی برای اسرائیل انجام داده است، از انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم (قدس) و به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندیهای جولان گرفته تا همکاری در جنگ علیه ایران.
اما چیزی اشتباه پیش رفته است.
ترامپ عمل را با کلمات جایگزین کرده است.
ممکن است، و حتی محتمل است، که «هماهنگی حاصل شده است»، همانطور که منابع نزدیک به نتانیاهو پس از جلسه فاش کردند.
روزها و هفتههای آینده نشان خواهد داد که آیا واقعاً چیزی تغییر کرده است یا خیر.