سیل تفاسیر همراه با هر دور از درگیری بین ایالات متحده و ایران، مجموعهای آشنا از روایتها را تولید کرده است.
از جمله این روایتها: پرزیدنت دونالد ترامپ تحت فشار است زیرا اقتصاد آمریکا در بحران است، شاید حتی یک بحران شدید. قیمت نفت پس از بسته شدن تنگه هرمز افزایش یافته و اکنون ثبات جهانی را تهدید میکند. ایران تحت حکومت آیتاللهها از قدرت اقتصادی و اجتماعی بسیار بیشتری نسبت به ایالات متحده برخوردار است، در حالی که مردم آمریکا ظاهراً علیه جنگ متحد هستند.
چه مقدار از این ادعاها با واقعیتها مطابقت دارد؟ بسیار کم، اگر نگوییم هیچ. اقتصاد آمریکا نه در بحران است و نه نزدیک به آن. این کشور با سرعتی معقول به رشد خود ادامه میدهد، با اشتغال کامل و افزایش دستمزدهای تعدیلشده با تورم، با وجود افزایش کوتاهمدت قیمتهای مصرفکننده.
از نظر اقتصاد کلان، جنگ تاکنون بین ۰.۲٪ تا ۰.۳٪ از تولید ناخالص داخلی سالانه ۳۲ تریلیون دلاری ایالات متحده هزینه داشته است، که بار ناچیزی بر اقتصاد آمریکا محسوب میشود. در همین حال، کمک نظامی آمریکا به اسرائیل تنها ۰.۰۱٪ از تولید ناخالص داخلی آمریکا را تشکیل میدهد که بسیار کمتر از حاشیه خطای آماری است.
قیمت هر بشکه نفت نیز به هیچ وجه نزدیک به ایجاد هرج و مرج اقتصادی جهانی نیست. مقایسههای تاریخی گمراهکننده هستند. اقتصاد تولیدی جهان بسیار کمتر از سال ۱۹۷۴ یا ۱۹۸۹ به نفت وابسته است، در حالی که قیمت واقعی هر بشکه هنوز دهها درصد کمتر از اوجهای ثبت شده در آن سالها است.
تنها ۲٪ از برق جهان اکنون از نفت تولید میشود و نوسانات قیمت آن تقریباً منحصراً بر هزینه بنزین و دیزل در پمپ بنزینها تأثیر میگذارد. ایالات متحده خود از یک واردکننده انرژی به یک صادرکننده بزرگ انرژی تبدیل شده است و بخش نفت و گاز آن از قیمتهای بالاتر سودهای هنگفتی به دست میآورد.
تنشهای پیرامون تنگه هرمز بازارهای جهانی را از بین نخواهد برد. امروزه، حتی کوچکترین تعدیل در پیشبینیهای هوش مصنوعی تأثیر بیشتری بر بورسهای سراسر جهان دارد تا باز و بسته شدن تنگه. مسیرهای تجاری جایگزین برای نفت، گاز طبیعی و مواد معدنی کمیاب قبلاً پیدا شدهاند.
بسته شدن طولانیمدت در نهایت تنگه را غیرضروری خواهد کرد، که به ضرر تهران است. در همین حال، ترامپ سرانجام با جدیت شروع به تشکیل یک ناوگان چندملیتی کرده است که آزادی ناوبری در سراسر آبهای خلیج فارس را تضمین کند. ارتش آمریکا تخمین میزند که بین ۸۰٪ تا ۹۰٪ از تواناییهای نظامی ایران در منطقه تنگه از بین رفته است.
ایران نمیتواند بیش از چند هفته دیگر جنگ را تحمل کند. خسارت وارده به اقتصاد این کشور در حال حاضر به ۲۰۰ میلیارد دلار رسیده است، که حداقل نیمی از تولید ناخالص داخلی سالانه آن است. در خارج از محلههای ثروتمند حومه تهران، جمهوری اسلامی به سرعت در حال فروپاشی است. حتی قیمت کالاهای اساسی یارانهای نیز با نرخ سالانه ۱۸۰٪ در حال افزایش است، بدون هیچ گونه جبران و افزایش دستمزد متناسب.
جنگ با ایران در ایالات متحده همچنان نامحبوب است زیرا به طور گستردهای به عنوان جنگ ترامپ تلقی میشود، در زمانی که میزان محبوبیت رئیسجمهور به طور مداوم پایین است. در جلسات محرمانه، ترامپ و نزدیکترین مشاورانش استدلال میکنند که این انتقادات از واقعیت دور است. آنها میگویند، رهبران ایران کسانی هستند که در توهم گرفتار شدهاند: ارتش آنها شکست خورده و تا حد زیادی از بین رفته است، اقتصاد آنها به زانو درآمده و جامعه آنها در حال از هم پاشیدن است، با این حال آنها همچنان خود را پیروز نشان میدهند.
آنها استدلال میکنند که این توهمات در نهایت فرو خواهند پاشید. برای یک ابرقدرت آمریکایی، مؤثرترین استراتژی یک جنگ فرسایشی کنترلشده همراه با صبر دیپلماتیک است. مشاوران ترامپ اضافه میکنند که قدرت نه تنها در زور، بلکه در خویشتنداری نیز نهفته است.
ترامپ این استراتژی را پذیرفته و به نظر میرسد مایل است صبر کند تا حاکمان تهران توهمات خود را کنار بگذارند و شکست را بپذیرند. او یک پیروزی دیپلماتیک را بر یک پیروزی در میدان نبرد ترجیح میدهد، اما تنها در صورتی که مذاکرهکنندگان ایرانی با حسن نیت عمل کنند. اگر آنها سعی کنند او را گمراه کنند، صبر او ممکن است به سرعت به پایان برسد.