نشست ناتو در آنکارا. سهشنبه، ۷ ژوئیه ۲۰۲۶. (دوگوکان کسکینکیلیچ، عکس ارسالی از آسوشیتدپرس)
پیشنهاد دونالد ترامپ مبنی بر اعطای احتمالی جنگندههای اف-۳۵ به ترکیه، به طور قابل درکی یونان را نگران کرده است. در اختیار داشتن تعداد زیادی اف-۳۵ توسط ترکیه، بیش از آنچه یونان توان مالی آن را دارد، به طور جدی توانایی یونان را برای بازدارندگی همسایه متجاوز خود در دریای اژه، قبرس و شرق مدیترانه تضعیف خواهد کرد.
یونان مدتهاست برای جبران برتریهای ترکیه – از جمله تعداد بیشتر تانک، هواپیما، کشتی، هفت برابر جمعیت و اقتصادی تقریباً پنج برابر بزرگتر – به فناوری برتر متکی بوده است. ترکیه همچنین یک صنعت تسلیحاتی بزرگ و کارآمد ساخته است. جای تعجب نیست که یونان به طور مداوم سهم بیشتری از ثروت ملی خود را صرف دفاع کرده است، بیشتر از هر کشور اروپایی دیگر (تا پیش از حمله پوتین به اوکراین) و گاهی حتی بیشتر از ایالات متحده.
یک لطیفه قدیمی از ورماخت (ارتش آلمان نازی) درباره یک ژنرال آلمانی میگفت که ادعا میکرد یک سرباز آلمانی برابر با ده روس است. وقتی از او پرسیدند چرا آلمان همیشه شکست میخورد، پاسخ داد: «چون یازدهمین روس همیشه سر و کلهاش پیدا میشد.»
این لطیفه اکنون برای جزایر اژه اهمیت ناخوشایندی پیدا کرده است.
تردید دارم که ترامپ بتواند فروش اف-۳۵ را از کنگره عبور دهد. تضعیف مکرر سیاست آمریکا توسط ترکیه، حرکت شتابان اردوغان به سمت حکومت استبدادی و مخالفت اسرائیل، یونان، ارمنستان و دوستانشان در کنگره، احتمالاً بر تلاشهای کاخ سفید، وزارت امور خارجه به شدت تضعیف شده و بخش زیادی از «لابی» سیاست خارجی واشنگتن غلبه خواهد کرد. (این روال تقریباً قابل پیشبینی است. به نظر میرسد هر دومین بازدیدکننده آمریکایی از آنکارا، با خبر آرامشبخش اینکه مقامات ترکیه به او اطمینان دادهاند یونان چیزی برای ترسیدن ندارد، به آتن میرسد – معمولاً در حالی که اردوغان علناً یونان را تهدید میکند.)
کنگره همچنین تحویل این جنگندهها را تا زمانی که ترکیه سامانه دفاع هوایی اس-۴۰۰ روسیه را حفظ کند، ممنوع کرده است؛ اگرچه رئیسجمهور ترامپ به ندرت توسط صرفاً مسائل قانونی بازداشته میشود.
اما خطر بزرگتر، خود هواپیما نیست. بلکه سیاست خارجی آمریکا است که توسط رئیسجمهوری در ملاء عام بداههپردازی میشود؛ رئیسجمهوری که پیش از درک – یا شاید اهمیت دادن به – پیامدهای استراتژیک، قانونی و انسانی، امکانات را اعلام میکند. به نظر میرسد ترامپ هر تصمیم مهمی را خودش میگیرد، با بحثهای جدی اندکی از سوی حلقه داخلی که بیشتر به دلیل وفاداری تا شجاعت انتخاب شدهاند.
این نه برای رئیسجمهور و نه برای کشور خوب نیست.
در نشست ناتو در آنکارا، ترامپ به اردوغان گفت که تحریمها علیه ترکیه را لغو کرده و فروش اف-۳۵ را بررسی خواهد کرد. او از وفاداری ترکیه و رهبری اردوغان تمجید کرد. روز بعد، گفت که هیچ تصمیمی در مورد هواپیما نگرفته است. این عملکرد کمتر شبیه سیاستگذاری بود و بیشتر شبیه لطفی بود که روی میز گذاشته شد، زیرا ترامپ میداند اردوغان به شدت آن را میخواهد.
اف-۳۵ مشکلی است که در انتظار وقوع است. مشکل امروز این است که جنگهای تعرفهای ترامپ، تهدیدات او علیه کانادا و گرینلند، و اشتباه او در آغاز یک «جنگ ابدی» دیگر در خاورمیانه، ما را به جایی رسانده است که ایالات متحده دوستان خود را دشمن کرده، دشمنان خود را تشویق کرده و هدف خود را گم کرده است.
ترامپ جنگ علیه ایران را با وعده نتایج قاطع آغاز کرد. از آن زمان، او از تشدید نظامی به اعلام پیروزی قریبالوقوع، و از تمجید رهبران ایران به عنوان شرکای مذاکرهکننده منطقی به تهدیدات دوباره و نامیدن آنها به عنوان «اوباش» تغییر موضع داده است. آتشبس فروپاشید، حملات آمریکا از سر گرفته شد و ترامپ محاصره کشتیرانی ایران را احیا کرد. او اکنون حملاتی را نیز به زیرساختها آغاز کرده است. ایران نیز با اعلام مجدد بسته شدن تنگه هرمز و حمله به شرکای آمریکا در خلیج فارس پاسخ داد.
این غیرقابل پیشبینی بودن در خدمت استراتژی نیست. این یک دست و پا زدن است؛ پرتاب گل به دیوار برای دیدن اینکه چه چیزی میچسبد. متأسفانه، همه اطرافیان نیز آلوده میشوند.
اردوغان نیازی به دانستن اهداف سیاست خارجی ترامپ ندارد. او احتمالاً متوجه شده است که ترامپ آنها را گم کرده است. لغو تحریمها و صحبت از اف-۳۵ به او میگوید که پافشاری، تملق و باجگیری ژئوپلیتیکی کارساز است. او به طور طبیعی فرض خواهد کرد که رابطه شخصیاش با ترامپ به او آزادی عمل بیشتری در برابر یونان، قبرس و کردهای سوریه و عراق میدهد.
کردها تصمیم ناگهانی ترامپ در سال ۲۰۱۹ را به یاد میآورند که اجازه حمله ترکیه به شمال شرق سوریه تحت کنترل کردها را داد. آنها که در کنار ایالات متحده علیه داعش جنگیده بودند، آموختند که وفاداری آمریکا تنها تا زمانی دوام دارد که رئیسجمهور نظرش را تغییر دهد. آنها اکنون باید به دنبال روابط نزدیکتر با دمشق، بغداد، اسرائیل، ایران یا روسیه باشند. متحدانی که انتظار دارند رها شوند، غیرقابل اعتماد میشوند، زیرا بقا مستلزم یافتن جایگزینها است.
اسرائیل با همین عدم قطعیت روبرو است. ترامپ بنیامین نتانیاهو را – به صراحت – به دلیل ناسپاسی نفرین میکند، خواستار آتشبس در لبنان میشود و سپس نقضهای اسرائیل را نادیده میگیرد، در حالی که مذاکرات با ایران به بنبست میرسد. او جنگ را برای بازگرداندن ایران به میز مذاکره از سر میگیرد، اما نیروهای زمینی را که ممکن است، حتی با چشماندازهای اندک، تنگه را پاکسازی و کنترل کنند، رد میکند. نتانیاهو باید تصمیم بگیرد که آیا با ترامپ مقابله کند و خشم او را به جان بخرد یا منتظر تغییر ناگهانی هفته آینده باشد.
هر کشور کوچکی که به حمایت آمریکا وابسته است، اکنون باید یاد بگیرد که احتیاط کند. اگر حمایت یا فشار آمریکا دوام نداشته باشد، رهبران انگیزه دارند تا پیش از تغییر دوباره مسیر واشنگتن، واقعیتها را ایجاد کنند. اردوغان فشار میآورد. نتانیاهو مقاومت میکند. کردها احتیاط میکنند. ایران آزمایش میکند. کشورهای خلیج فارس هر جا که بتوانند، حمایت میخرند.
مدافعان ترامپ این را انعطافپذیری مینامند. اما انعطافپذیری نیازمند یک مقصد است. به نظر میرسد ترامپ معتقد است که روابط شخصی میتواند جایگزین نهادها شود و تهدیدات متناقض کنترل او را افزایش میدهد. در واقع، آنها آزادی عمل دیگران را برای اشتباه محاسباتی افزایش میدهند.
خطر اصلی این نیست که ترامپ لزوماً اف-۳۵ را به ترکیه خواهد داد. کنگره و اس-۴۰۰ ممکن است هنوز از آن جلوگیری کنند. خطر این است که هیچ متحدی نمیتواند با اطمینان تعهد آمریکا را از یک بداههپردازی ریاستجمهوری تشخیص دهد.
بنابراین یونان باید فراتر از مسئله فوری هواپیماهای ترکیه نگاه کند. قبرس، کشورهای بالتیک، پادشاهیهای خلیج فارس، کردها و هر کشور کوچکتری که امنیت خود را بر اساس این فرض بنا کرده بود که قدرت آمریکا با ثبات آمریکا همراه است، نیز باید چنین کنند. آنها نمیتوانند با اطمینان فرض کنند که رئیسجمهور بعدی آمریکا هری ترومن خواهد بود.
آنها نمیتوانند جایگزین ایالات متحده شوند و نباید وانمود کنند که شعار دادن درباره خودمختاری استراتژیک، ارتش، سلاح یا اتحاد ایجاد میکند. اما آنها باید اکنون ارزیابی مجدد را آغاز کنند: دفاع خود را تقویت کنند، مشارکتهای منطقهای ایجاد کنند، منابع حمایت خود را متنوع سازند و برای این احتمال آماده شوند که واشنگتن در زمان نیاز به کمک نخواهد آمد.
برای سه نسل، متحدان کوچکتر آمریکا به ندرت شک داشتند که ایالات متحده در صورت بروز خطر چه خواهد کرد. آنها اکنون باید سؤال بسیار ترسناکتری را بپرسند که کشورهای خلیج فارس از قبل با آن روبرو هستند: «آیا خود ایالات متحده ما را به خطر خواهد انداخت؟»