اشتراک
روابط بین‌الملل اقتصاد تجارت جهانی

لحظه ضعف چین

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

شرایط اقتصادی چین دچار تغییری بنیادین شده که برخلاف تصور رایج، نه تنها تهدیدی برای ایالات متحده نیست، بلکه فرصتی استراتژیک برای این کشور ایجاد کرده است. پکن دیگر توانایی گذشته برای مدیریت اقتصاد از طریق سیستم‌های پولی و مالی را ندارد؛ رشد اعتباری متوقف شده و انباشت بدهی‌های کلان، همراه با فروپاشی بازار املاک و ضعف تقاضای داخلی، چین را در وضعیتی قرار داده که برای حفظ بقای اقتصادی، ناگزیر به وابستگی شدید به صادرات شده است. در حالی که سال‌ها تصور می‌شد چین به بزرگ‌ترین اقتصاد جهان تبدیل خواهد شد، داده‌های واقعی نشان‌دهنده کندی شدید رشد اقتصادی این کشور و فاصله گرفتن آن از ایالات متحده است. در این شرایط، پکن با تورم منفی، خروج سرمایه و کاهش توان مالی برای نوسازی ارتش و نوآوری‌های تکنولوژیک دست‌به‌گریبان است. ضعف داخلی چین باعث شده تولیدات مازاد این کشور با قیمت‌های پایین به بازارهای جهانی سرازیر شود که نه تنها به زنجیره‌های تأمین ضربه می‌زند، بلکه ابزار جدیدی برای فشار بر کشورهای دیگر است. با این حال، ایالات متحده فرصت دارد تا با اتخاذ سیاست‌های اقتصادی هوشمندانه، نظیر تقویت تاب‌آوری صنعتی و سرمایه‌گذاری‌های داخلی، زنجیره‌های تأمین خود را از وابستگی به چین خارج کرده و با بهره‌گیری از بن‌بست اقتصادی پکن، موقعیت استراتژیک خود را در سطح جهانی بیش از پیش تثبیت کند. در مجموع، مدل «توسعه مبتنی بر اعتبار» چین به پایان رسیده و تداومِ تزریق منابع به پروژه‌های غیرمولد، تنها سرعت زوال ساختارهای مالی این کشور را افزایش داده و توان مانور سیاسی پکن را در آینده محدود خواهد کرد.

چالش چین که ایالات متحده با آن روبروست، اغلب آنقدر بزرگ و حیاتی توصیف می‌شود که موضوعاتی به گستردگی برنامه‌ریزی نظامی، سیاست فناوری و درخواست‌های ویزای دانشجویی را در بر می‌گیرد. اما در حالی که سیاست‌گذاران در واشنگتن و متخصصان فناوری در سیلیکون‌ولی درباره چگونگی مواجهه با این چالش بحث می‌کردند، شرایط اقتصادی در خود چین به طرز چشمگیری تغییر کرده است. در واقع، چالش استراتژیک چین امروز تهدیدی کاملاً متفاوت از آنچه ایالات متحده و متحدانش تنها چهار سال پیش با آن روبرو بودند، محسوب می‌شود. و نکته مهم اینکه، این تغییر فرصتی فوری اما بالقوه قطعی برای ایالات متحده فراهم می‌کند.

در توازن استراتژیک کنونی، بسیاری از تحلیلگران این واقعیت را درک نمی‌کنند که ابزارهای سیاستی پکن برای ایجاد رشد اقتصادی اساساً ناکارآمد شده‌اند. چین با بحران اقتصادی یا فروپاشی روبرو نیست، بلکه با زوال تدریجی ظرفیت خود برای تأثیرگذاری بر اقتصادش از طریق سیستم‌های مالی و پولی خود مواجه است. پس از سال‌ها سرمایه‌گذاری‌های غیرمولد و انباشت تریلیون‌ها دلار بدهی بد، این کشور هیچ راهی برای ایجاد تقاضای داخلی پایدار از سوی خانوارها یا شرکت‌ها ندارد و برای رشد خود کاملاً به صادرات وابسته است. سال گذشته، با وجود جنگ تجاری دولت ترامپ، چین با صادرات کالاهایی به ارزش ۳.۸ تریلیون دلار، که ۵.۵ درصد نسبت به سال قبل افزایش داشت، بزرگترین مازاد تجاری جهانی خود را به مبلغ ۱.۲ تریلیون دلار به دست آورد. در همین حال، بقیه اقتصاد چین از سال ۲۰۲۲ به دلیل فروپاشی بخش املاک و محدودیت‌های بیش از حد تهاجمی کووید-۱۹ پکن، به طور قابل توجهی سرد شده است.

اینها علائم یک پدیده واحد هستند: کندی اقتصادی داخلی چین، محرک اصلی قدرت صادراتی آن است، زیرا تقاضای داخلی ضعیف در چین به این معنی است که تولید مازاد با قیمت‌های پایین‌تر صادر می‌شود. حتی با استفاده از داده‌های رسمی پکن، که کندی را کمتر از واقعیت گزارش می‌دهد، چین در سال ۲۰۲۱ به عنوان درصدی از اقتصاد جهانی به اوج خود یعنی ۱۸.۵ درصد از تولید ناخالص داخلی جهانی رسید و از آن زمان کاهش یافته است. (آخرین ارقام پکن نشان می‌دهد که این کشور ۱۶.۷ درصد از اقتصاد جهانی را تشکیل می‌دهد، اگرچه نسبت واقعی احتمالاً نزدیک به ۱۵ درصد است.) در مقابل، ایالات متحده حدود ۲۶ درصد از تولید ناخالص داخلی جهانی را تشکیل می‌دهد که از سال ۲۰۲۱ از ۲۴ درصد افزایش یافته است. نه تنها تقریباً هیچ شانسی برای پیشی گرفتن چین از ایالات متحده به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان وجود ندارد، بلکه احتمالاً مزیت ایالات متحده در قدرت اقتصادی در دهه آینده نیز بیشتر خواهد شد.

در نتیجه، ایالات متحده دیگر با یک رقابت اقتصادی سیستمی بلندمدت با چین روبرو نیست و موقعیت استراتژیک پکن به طور قابل توجهی ضعیف‌تر شده است. برای حفظ هرگونه رشد، پکن باید کاملاً مشغول باز نگه داشتن بازارهای صادراتی خود باشد، که بخش عمده‌ای از دیپلماسی چین در دو سال گذشته، هم با دولت ترامپ و هم با رهبران اروپایی را توضیح می‌دهد. پیامدهای تضعیف رشد صادرات اکنون برای پکن بسیار بزرگتر از تنها چهار سال پیش است و شامل تورم منفی داخلی و افزایش بار بدهی شرکت‌ها، نرخ ارز ضعیف‌تر، خروج سرمایه و بی‌ثباتی مالی، و پتانسیل یک دهه اقتصادی از دست رفته مشابه مشکلات ژاپن در دهه ۱۹۹۰ می‌شود. فشار بر اقتصاد چین به این معنی است که این کشور برای ادامه مدرن‌سازی ارتش خود و حفظ نوآوری تکنولوژیکی با مشکل مواجه خواهد شد. اگرچه بودجه‌ها همیشه می‌توانند این تلاش‌ها را در اولویت قرار دهند، اما منابع مالی کلی چین رو به کاهش است.

در اینجا هم فوریت و هم فرصت برای ایالات متحده نهفته است. پایگاه صنعتی چشمگیر چین به این معنی است که این کشور بر برخی از زنجیره‌های تامین کلیدی و ورودی‌های میانی تسلط یافته است – در واقع، کنترل خود بر عناصر خاکی کمیاب را با اثری هشداردهنده در جهان صنعتی پیشرفته به سلاح تبدیل کرده است. زوال اقتصادی داخلی آن این تهدید را جدی‌تر می‌کند: همانطور که مشکلات اقتصادی بیشتر قیمت‌های صادراتی را کاهش می‌دهد و شرکت‌ها را مجبور می‌کند تا بازارهای خود را در خارج از کشور در جستجوی سود گسترش دهند، چین پایگاه‌های صنعتی در جاهای دیگر، از جمله در ایالات متحده و در میان متحدانش را تضعیف خواهد کرد. اگر کشورها پایگاه‌های صنعتی لازم برای حفاظت از منافع اقتصادی و امنیتی خود را از دست بدهند، پکن فرصت‌های بیشتری برای استفاده از آسیب‌پذیری‌های زنجیره تامین در آینده خواهد داشت. جهان شاهد گسترش اپیزودهایی مانند محدودیت‌های پکن بر عناصر خاکی کمیاب به سایر اجزای صنعتی و حتی کالاهای مصرفی خواهد بود.

با این حال، فرصت این است که یک پاسخ روشن و از نظر سیاسی محبوب به فشارهای عدم سرمایه‌گذاری از سوی پکن وجود دارد: سرمایه‌گذاری‌های جدید در اقتصادهای توسعه‌یافته. اگر غرب بتواند تاب‌آوری صنعتی خود را با دفاع‌های تجاری معتبر و خاص بخش و سرمایه‌گذاری‌های تهاجمی در صنایع خود بازگرداند، پکن خود را در تنگنایی فزاینده خواهد یافت. با توجه به تقاضای داخلی ضعیف چین، موانع تجاری و سرمایه‌گذاری خارجی فزاینده از سوی غرب به سرعت موقعیت استراتژیک این کشور را تضعیف خواهد کرد. شرایط اقتصاد کلان در چین ماهیت رقابت استراتژیک را به قدری تغییر داده است که اگر ایالات متحده نیز رویکرد خود را تغییر دهد، می‌تواند تهدیدات اقتصادی و امنیتی آینده از سوی پکن را به خوبی مهار و کاهش دهد.

بیشتر تحلیل‌ها از مسیر بلندمدت چین از لنز سیاسی استفاده می‌کنند. پیشرفت پکن نسبت به اهداف و مقاصد اعلام شده در برنامه‌های سیاست صنعتی بلندمدت آن، مانند برنامه «ساخت چین ۲۰۲۵» برای تقویت ظرفیت داخلی کشور در بخش‌های حیاتی، ارزیابی می‌شود. چنین محاسباتی نتایج چشمگیری به همراه دارد – چین، به عنوان مثال، بسیاری از آنچه را که در زمان انتشار برنامه «ساخت چین» در سال ۲۰۱۵ تعیین کرده بود، به دست آورده است – و این دیدگاه را تقویت می‌کند که برنامه‌ریزی متمرکز و بلندمدت پکن مزایای منحصر به فردی را برای آن فراهم می‌کند.

اما نگاه به مسیر این کشور از طریق سیستم مالی آن، تصویری کاملاً متفاوت را آشکار می‌کند. سیاست‌گذاران اغلب در طول گسترش اعتباری بسیار توانمند و آینده‌نگر به نظر می‌رسند و در طول انقباضات اعتباری حالت تدافعی بیشتری به خود می‌گیرند. پکن با هدایت اعتبار در سراسر سیستم مالی و کانالیزه کردن سرمایه‌گذاری از طریق شرکت‌های دولتی محلی، بر نتایج اقتصادی تأثیر می‌گذارد. اگر این ابزارهای سیاستی مختل یا ناکارآمد باشند، پکن کنترل بسیار کمتری بر اقتصاد داخلی خود خواهد داشت. از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۷، بانک‌های چین اعتباری معادل یک سوم تولید ناخالص داخلی جهانی، یا ۲۷ تریلیون دلار دارایی بانکی جدید، اضافه کردند. هیچ کشور دیگری در قرن گذشته حتی به این سرعت رشد اعتباری نزدیک نشده است. پس از فروپاشی اجتناب‌ناپذیر زمانی که بسیاری از آن وام‌ها سررسید شدند و قابل تمدید نبودند، چین امروز به سادگی همان ظرفیت تأثیرگذاری بر نتایج اقتصادی از طریق برنامه‌های بلندمدت را که در دهه گذشته داشت، ندارد. جریان‌های اعتباری اهداف سیاسی پکن را ممکن می‌ساختند، و عدم رشد اعتباری اکنون آنها را محدود می‌کند.

این یک تغییر عمیق است. تا همین اواخر در سال ۲۰۲۱، هنوز استدلال واقع‌بینانه‌ای وجود داشت که چین به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل خواهد شد. در آن زمان، اقتصاددانان و تحلیلگران بانکی در مورد سالی که تولید ناخالص داخلی چین از تولید ناخالص داخلی ایالات متحده به دلار اسمی پیشی می‌گیرد، بحث می‌کردند؛ بسیاری معتقد بودند که این اتفاق می‌تواند به زودی در سال ۲۰۲۶ رخ دهد. با این حال، از پایان سال ۲۰۲۱، بر اساس ارقام رسمی، تولید ناخالص داخلی ایالات متحده ۲۸ درصد به دلار افزایش یافته است، در حالی که چین تنها ۲۱ درصد به یوآن و ۱۱ درصد به دلار رشد داشته است.

و دلیل خوبی برای تردید در داده‌های رسمی پکن وجود دارد: در سال ۲۰۲۲، چین ادعا کرد که اقتصادش در شرایط واقعی سه درصد رشد داشته است، حتی با وجود اینکه سیاست‌های کووید-۱۹ حرکت مردم را محدود کرده و بازار املاک این کشور – که در اوج خود حدود یک چهارم اقتصاد چین را تشکیل می‌داد – فروپاشید. تحلیل تیم من در گروه رودیوم (Rhodium Group) نشان داد که رشد واقعی در آن سال احتمالاً منفی بوده است. سپس، از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵، زمانی که کاهش ساخت و ساز املاک رشد را کاهش داد، پکن همچنان ادعا کرد که رشد سالانه تولید ناخالص داخلی واقعی به طور متوسط ۴.۶ درصد بوده است. محدوده معقول‌تر عملکرد اقتصادی چین در آن چهار سال ۱.۵ تا ۲.۰ درصد است. به طور کلی، برآوردهای جایگزین ما نشان می‌دهد که گسترش تجمعی چین از سال ۲۰۲۱ ممکن است تنها حدود دو درصد به دلار بوده باشد، که بسیار کمتر از نرخ‌های رشد رسمی اعلام شده است.

برای حفظ رشد، چین تنها یک گزینه دارد: تکیه بر بازارهای خارجی.

علت اصلی کندی اقتصادی چین، فروپاشی بازار املاک مسکونی بود. اما علت نهایی، پایان یک حباب اعتباری بی‌سابقه بود که بلافاصله پس از بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ آغاز شده بود. املاک تنها یکی از ذینفعان اصلی جریان‌های عظیم اعتبار ارزان بود که آن حباب را باد کرد. بیشتر پروژه‌هایی که دولت‌های محلی پس از بحران مالی جهانی آغاز کردند، هرگز قصد نداشتند جریان‌های نقدی ایجاد کنند که بتواند وام‌ها را بازپرداخت کند؛ آنها پروژه‌های عمرانی و سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی بودند. در نتیجه، سیستم بانکی هزینه‌های این سرمایه‌گذاری‌ها را متحمل شد. با کاهش نصف شدن گسترش اعتبار از سال ۲۰۱۸، نکول‌ها شروع به ظهور کردند – ابتدا در شبکه‌های وام‌دهی همتا به همتا، سپس در بانک‌های کوچک‌تر، سپس در موسسات مالی غیربانکی که بخش املاک را تامین مالی می‌کردند، سپس در خود توسعه‌دهندگان املاک، و در نهایت در دولت‌های محلی.

اکنون زمان پرداخت صورت‌حساب تمام رشد سرمایه‌گذاری‌محور گذشته چین فرا رسیده است. اما پرداخت آن مستلزم بازسازی سیستم بانکی ۷۲ تریلیون دلاری است که نه تنها هزینه‌های مالی عظیمی را در بر دارد، بلکه مهم‌تر از آن، پذیرش رشد اقتصادی کندتر را به دنبال دارد، زیرا سرمایه‌گذاری‌های دولتی کاهش می‌یابد تا مشکلات مشابه تکرار نشوند. برای جلوگیری از این پیامدها، چین در حال انتخاب تمدید نامحدود این وام‌های بد و ادامه تامین مالی شرکت‌های غیرمولد و سرمایه‌گذاری‌های دولت‌های محلی است – اساساً پول خوب را به دنبال پول بد می‌ریزد.

با این حال، مدیریت بدهی‌های قدیمی، ظرفیت بانک‌ها را برای اعطای اعتبار جدید در هر سال تضعیف می‌کند. در نتیجه، سیستم مالی چین در حال زوال است و کندی قابل توجهی در رشد اعتباری را تجربه می‌کند. سرعت فعلی رشد وام‌دهی بانکی ۵.۳ درصد است که کمتر از یک سوم سطح آن در سال‌های رونق چین است. و طبق گفته بانک مرکزی این کشور، ۵۸ درصد از کل وام‌های جدید در حال حاضر با نرخ اصلی وام‌دهی سه درصد یا کمتر اعطا می‌شوند – سطحی که سود در آن بسیار ناچیز است، و بیشتر این وام‌ها احتمالاً به شرکت‌های دولتی و دولت‌های محلی می‌رسد، نه شرکت‌های فناوری نوآور یا خانوارهای چینی. به عبارت دیگر، گذشته در حال خفه کردن آینده است.

کندی اقتصادی چین و فروپاشی بخش املاک باعث شده است که درآمدهای مالیاتی آن، هم به صورت مطلق و هم نسبت به اندازه اقتصاد، به شدت کاهش یابد. مجموع درآمدهای مالیاتی و غیرمالیاتی سال گذشته تنها به ۱۵.۴ درصد تولید ناخالص داخلی رسید، سطحی پایین‌تر از تمام اعضای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی. در نتیجه این کاهش درآمدها، کسری بودجه سالانه چین اکنون حدود ۹ تا ۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی (حدود ۲ تریلیون دلار در سال) است، که به این معنی است که پکن ظرفیت بسیار محدودی برای تزریق پول بیشتر به اقتصاد دارد. برای حفظ رشد، مقامات تنها یک گزینه دارند: تکیه بر بازارهای خارجی.

افزایش سهم صادرات جهانی چین نتیجه مستقیم کندی اقتصاد داخلی است. با کاهش ساخت و ساز املاک، اکوسیستم صنعتی عظیمی که قبلاً مواد اولیه، مواد شیمیایی و سایر کالاهای واسطه‌ای را برای ساخت ساختمان‌های مسکونی و تجاری در داخل مرزهای چین تولید می‌کرد، پایگاه مشتری داخلی خود را از دست داد. اعتبار همچنان به بسیاری از این شرکت‌ها سرازیر می‌شد، به این معنی که آنها به تولید ادامه می‌دادند. اما بدون بازارهای داخلی، آنها شروع به کاهش قیمت‌ها و فروش هر آنچه که می‌توانستند در خارج از کشور کردند، که حاشیه سود را در سطح جهانی کاهش داد و انگیزه‌ها برای سرمایه‌گذاری‌های جدید در بخش‌های مختلف در سراسر جهان را از بین برد. چین به طور فزاینده‌ای سهم صادرات خود را نه تنها در اروپا، بلکه در اقتصادهای در حال توسعه در آسیای جنوب شرقی و آمریکای لاتین نیز گسترش می‌دهد.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: foreignaffairs.com