دو حضور رسانهای غیرمعمول با مشارکت عربستان سعودی و اسرائیل، این پرسش را دوباره مطرح کرده است که آیا این کشورها در حال بازگشایی محتاطانه کانالهای ارتباطی هستند، در حالی که حملات ایران فشار فزایندهای بر امنیت خلیج فارس وارد میکند.
در ۱۶ ژوئیه، اسحاق هرتزوگ، رئیسجمهور اسرائیل، مصاحبهای اختصاصی با العربیه انگلیسی انجام داد و به این رسانه مستقر در عربستان سعودی گفت که خواهان نزدیکی بین اسرائیل و عربستان سعودی است و احترام خود را نسبت به ولیعهد محمد بن سلمان ابراز داشت. هرتزوگ گفت که «رویای» او دیدن صلح بین دو کشور است و احتمال مذاکرات مستقیم با حمایت واشنگتن را مطرح کرد.
سه روز بعد، عبدالله بن غانم القحطانی، سرلشکر سابق نیروی هوایی سلطنتی عربستان سعودی که اکنون تحلیلگر امور امنیتی و راهبردی است، در کانال ۱۲ اسرائیل ظاهر شد. او حملات ایران در منطقه را تهدیدی جدی توصیف کرد که نمیتواند بدون پاسخ بماند، در حالی که همچنین گفت اسرائیل باید به مسئله فلسطین رسیدگی کند.
حضور چهرههای برجسته سعودی در رسانههای اسرائیلی همچنان نادر است. زمانبندی این حضورها توجه را به خود جلب کرده است زیرا حملات ایران به زیرساختهای خلیج فارس، تلاش دیرینه عربستان سعودی برای حفظ گفتگو با تهران و در عین حال اتکا به ایالات متحده و سایر شرکا برای امنیت را به چالش میکشد.
این بحران میتواند استدلال برای همکاری دفاعی منطقهای، از جمله هماهنگی آرام با اسرائیل را تقویت کند، بدون اینکه لزوماً پادشاهی را به روابط دیپلماتیک رسمی نزدیکتر کند.
این دو حضور، مقایسهها را با دوره پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، زمانی که عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل به عنوان بخشی از یک بسته گستردهتر با میانجیگری آمریکا شامل ترتیبات امنیتی و سایر توافقات دوجانبه به طور عمومی مورد بحث قرار میگرفت، دوباره زنده کرده است.
این مذاکرات با جنگ غزه مختل شد و ریاض همچنان عادیسازی را به پیشرفت در جهت تشکیل کشور فلسطینی مشروط کرده است. یک منبع سعودی مطلع از موضوع، که به دلیل حساسیت موضوع خواست نامش فاش نشود، در می ۲۰۲۶ به مدیا لاین گفت که پادشاهی همچنان به یک مسیر روشن و برگشتناپذیر به سوی تشکیل کشور نیاز دارد.
تماسهای رسانهای مجدد نشان نمیدهد که مذاکرات از سر گرفته شده است. آنها نشان میدهند که ارتباطات عمومی از نوعی که در طول نزدیکی تدریجی عربستان و اسرائیل پیش از ۷ اکتبر دیده شد، دوباره امکانپذیر است.
سیریل ویدرسوون، تحلیلگر ژئوپلیتیک و انرژی و مدیر استراتژی اینترنشنال در قبرس، مصاحبه هرتزوگ را سیگنالی احتمالی میداند که تعامل عربستان و اسرائیل به طور کامل از دستور کار خارج نشده است.
ویدرسوون به مدیا لاین گفت: «این از نظر سیاسی به دلیل پلتفرم، زمانبندی و پیام آن اهمیت داشت.»
او گفت که العربیه بخشی از چشمانداز رسانهای عربستان سعودی است و استدلال کرد که دادن یک پلتفرم به هرتزوگ برای بحث در مورد صلح و تمجید از ولیعهد، ممکن است با هدف سنجش واکنشهای عمومی و منطقهای بوده باشد. ویدرسوون اذعان کرد که این مصاحبه تغییر رسمی در سیاست عربستان سعودی را نشان نمیدهد.
در پاسخ به این سوال که آیا کانالهای نزدیکی دوباره باز میشوند، او بین سیگنالدهی سیاسی و دیپلماسی رسمی تمایز قائل شد.
او گفت: «این مصاحبه باید به عنوان سیگنالدهی سیاسی تفسیر شود تا اثباتی بر یک فرآیند عادیسازی فعال.» او افزود: «عربستان سعودی میتواند از چنین تعامل رسانهای برای یادآوری به واشنگتن و اسرائیل استفاده کند که نزدیکی همچنان امکانپذیر است.»
ویدرسوون گفت: ریاض همچنین میتواند از چشمانداز عادیسازی به عنوان اهرمی برای دستیابی به تضمینهای امنیتی آمریکا و همکاری هستهای غیرنظامی استفاده کند، در حالی که اسرائیل را برای غزه و تشکیل کشور فلسطینی تحت فشار قرار میدهد.
او افزود: «گفتن اینکه مذاکرات پیش از ۷ اکتبر به طور کامل از سر گرفته شده است، زیادهروی است. گفتن اینکه کانالهای ارتباطی و محاسبات راهبردی به آرامی دوباره فعال میشوند، معقول خواهد بود.»
با این حال، این فرض که حملات ایران به طور خودکار عربستان سعودی و منطقه خلیج فارس را به اسرائیل نزدیکتر خواهد کرد، به هیچ وجه مورد قبول همگان نیست.
عبدالعزیز الشعبانی، تحلیلگر سیاسی سعودی، به مدیا لاین گفت که تشدید تنش، امنیت ملی را بر هرگونه بحث درباره روابط با اسرائیل مقدم کرده است.
الشعبانی گفت: «به نظر من، هنوز زود است نتیجهگیری کنیم که کشورهای حاشیه خلیج فارس دیپلماسی با ایران را کنار گذاشتهاند یا یک همسویی منطقهای اساسی رخ داده است.» او افزود: «رویدادهای اخیر یک اولویت روشن را تقویت کرده است: امنیت ملی از هرگونه بحث درباره روابط با اسرائیل مهمتر شده است.»
ارزیابی او قرائت دیگری از سیاست کشورهای حاشیه خلیج فارس ارائه میدهد: حملات به زیرساختهای حیاتی ممکن است نیاز به دفاع قویتر را افزایش دهد، بدون اینکه به تعامل دیپلماتیک با تهران پایان دهد.
الشعبانی گفت: «این ارزیابی شخصی من است، اما معتقدم بسیاری در منطقه خلیج فارس همچنان به راهحلهای دیپلماتیک، از جمله ابتکاراتی که عربستان سعودی به طور مداوم از آنها حمایت کرده است، متعهد هستند.»
این موضع نشاندهنده تفاوت مهمی بین محاسبات امنیتی اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس است. اسرائیل به ایران عمدتاً به عنوان یک دشمن راهبردی و نظامی مستقیم نگاه کرده است، در حالی که دولتهای حاشیه خلیج فارس تلاش کردهاند تا با دیپلماسی، رویارویی را مهار کرده و از تبدیل شدن قلمروهای خود به میدان نبرد بین قدرتهای بزرگتر جلوگیری کنند.
الشعبانی گفت: «در عین حال، تشدید اخیر این تصور را تقویت کرده است که اسرائیل با وجود خطرات احتمالی برای امنیت خلیج فارس و ثبات منطقه، تمایل بیشتری به ادامه رویارویی با ایران داشته است.»
حملات گسترده ایران در سراسر خلیج فارس، این تعادل را دشوارتر میکند. حملات اخیر از پایگاههای نظامی و تأسیسات انرژی فراتر رفته و زیرساختهایی را تهدید میکند که زندگی غیرنظامیان مستقیماً به آنها وابسته است.
بر اساس اعلام وزارت برق، آب و انرژیهای تجدیدپذیر کویت، یک حمله ایران در ۱۷ ژوئیه به یک تأسیسات تولید برق و آبشیرینکن اصابت کرد که به چندین واحد تولید برق آسیب رساند و باعث آتشسوزی شد. مقامات طرحهای اضطراری را فعال کردند، آتش را مهار کردند و تعمیرات را آغاز کردند، در حالی که ثبات شبکه برق ملی را زیر نظر داشتند.
این حمله به ویژه حساس بود زیرا کویت بیش از ۹۰ درصد آب آشامیدنی خود را از طریق آبشیرینکن تولید میکند.
زیرساختهای آبی قبلاً در جاهای دیگر در این درگیری مورد حمله قرار گرفته بودند. وزارت کشور بحرین اعلام کرد که یک پهپاد ایرانی در ۸ مارس به یک کارخانه آبشیرینکن آسیب رسانده است. اداره برق و آب بحرین گفت که این آسیب خدمات آب و برق را مختل نکرده است.
نیروهای ایرانی همچنین ادعای حملاتی به تأسیسات نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله بحرین، قطر و کویت را کردهاند. در ۲۰ ژوئیه، مقامات بحرینی دوباره آژیرهای هشدار موشکی را به صدا درآوردند و از ساکنان خواستند به پناهگاه بروند، در حالی که کویت اعلام کرد پدافند هوایی آن در حال پاسخگویی به یک حمله دیگر ایران است.
تشدید تنش دیگر محدود به این نیست که آیا دولتهای حاشیه خلیج فارس باید از واشنگتن حمایت کنند یا از رویارویی مستقیم با تهران دوری کنند. اکنون این موضوع به حفاظت از برق، منابع آب، صادرات انرژی، بنادر و سایر زیرساختهایی که زندگی روزمره را تأمین میکنند، مربوط میشود.
ویدرسوون رویکرد کشورهای حاشیه خلیج فارس را به جای بیطرفی مطلق، پوشش راهبردی (strategic hedging) توصیف کرد: حفظ گفتگو با تهران در عین اتکا به تضمینهای امنیتی غرب.
او گفت: «حملات جدید ایران به زیرساختهای برق و آبشیرینکن کویت، با در نظر گرفتن حملات به بحرین و سایر اهداف در خلیج فارس، به طور فزایندهای نشان میدهد که این تعادل دیگر قابل حفظ نیست.»
او افزود که کانالهای دیپلماتیک احتمالاً باز خواهند ماند، اما این حملات محدودیتهای تعامل بدون بازدارندگی معتبر را آشکار کرده است.
ویدرسوون گفت: «هنگامی که ایران آب، برق، بنادر و داراییهای انرژی غیرنظامی را تهدید میکند، دیگر نمیتوان تعامل را به عنوان محافظت کافی تلقی کرد.»
یک موضع امنیتی سختتر لزوماً به این معنی نیست که دولتهای حاشیه خلیج فارس برای جنگ با ایران آماده میشوند. ویدرسوون گفت که پاسخ محتملتر شامل پدافند هوایی و موشکی یکپارچه، شبکههای رادار و اطلاعات مشترک، گشتزنیهای دریایی گستردهتر، قابلیتهای سایبری قویتر و حفاظت بهتر از بنادر، کارخانههای آبشیرینکن و زیرساختهای انرژی خواهد بود.
پاسخ عربستان سعودی میتواند تعیین کند که آیا این بحران منجر به یک همسویی منطقهای رسمی میشود یا تعدیل دیگری در سیاست پادشاهی برای حفظ روابط در اردوگاههای ژئوپلیتیکی رقیب.
برای واشنگتن و اسرائیل، تهدید ایران استدلال برای ادغام امنیتی منطقهای بیشتر را تقویت میکند. سیستمهای اسرائیلی و تجربه عملیاتی در برابر موشکها و پهپادهای ایرانی میتوانند در صورت ادامه حملات به زیرساختهای غیرنظامی و راهبردی، برای برنامهریزی دفاعی کشورهای حاشیه خلیج فارس اهمیت بیشتری پیدا کنند.
با این حال، ریاض همچنان تحت تأثیر مسئله فلسطین و هدف گستردهتر پادشاهی برای حفظ استقلال راهبردی، به جای پیوستن به یک اردوگاه ژئوپلیتیکی واحد، محدود است.
ویدرسوون معتقد است که این فشارهای متضاد میتواند منجر به همکاری امنیتی محدود پیش از عادیسازی سیاسی شود.
او گفت: «بنابراین، محتملترین مسیر، همگرایی امنیتی پیش از عادیسازی دیپلماتیک است: ابتدا همکاری اطلاعاتی محرمانه، هماهنگی پدافند هوایی و نظارت مشترک بر تهدیدات، با روابط سیاسی رسمی که مشروط باقی میماند.»
الشعبانی در مورد فرض اینکه چنین همسویی در حال شکلگیری است، هشدار داد. به گفته او، این درگیری نیاز به حفاظت از امنیت خلیج فارس و جلوگیری از تشدید بیشتر منطقهای را تقویت کرده است، نه اینکه همسوییهای سیاسی جدید را تشویق کند.
مصاحبه هرتزوگ با العربیه انگلیسی و حضور القحطانی در کانال ۱۲، بهتر است به عنوان نشانههایی از در دسترس بودن کانالهای عمومی تفسیر شوند تا شواهدی از عادیسازی قریبالوقوع.
حملات ایران ممکن است دلایل قویتری برای همکاری امنیتی عربستان سعودی و اسرائیل ایجاد کند، اما سرمایهگذاری ریاض در دیپلماسی با تهران و اصرار آن بر پیشرفت به سوی تشکیل کشور فلسطینی همچنان پابرجاست. در حال حاضر، به نظر میرسد پادشاهی گزینههای خود را باز نگه داشته است، زیرا راهبرد سنتی کشورهای حاشیه خلیج فارس برای پوشش ژئوپلیتیکی (geopolitical hedging) دشوارتر شده است.