اگر تمایل داشتید، میتوانستید داستانی از دوران دونالد ترامپ را از طریق میمها (Memes) روایت کنید. قورباغه پپه (Pepe the Frog)، سگ «این خوب است» (This Is Fine)، «کوففه» (Covfefe)، پلنگهایی که صورت مردم را میخورند – چیزهایی از این قبیل. یکی از نمونههای اساسی، پست توییتر جسی فارار (Jesse Farrar) در اکتبر ۲۰۱۶ بود که اعتقاد پایدار به اینکه دیوارها در حال تنگ شدن بر ترامپ هستند را به تمسخر میگرفت:
خب، دوست دارم ببینم دونالد ترامپ پیر چطور از این مخمصه بیرون میآید!
*ترامپ به راحتی از مخمصه بیرون میآید*
آه! خب. با این حال،
این باور که ترامپ در آستانه فروپاشی نهایی است، سالها پس از پست فارار در برخی محافل محبوب باقی ماند – همانطور که هر کسی که انتظار تبآلود گزارش رابرت مولر (Robert Mueller)، بازرس ویژه، و ناامیدی پس از آن را به یاد میآورد، میتواند گواهی دهد – اما در مقطعی، این توییت از پاسخی به مفسران سادهلوح به خلاصهای از غرابت سیاست آمریکا تبدیل شد.
در طول دهه گذشته، ترامپ مجموعهای از رسواییها را پشت سر گذاشت که احتمالاً برای هر سیاستمدار دیگری به معنای پایان کار بود: نوار «اکسس هالیوود» (Access Hollywood) که در آن او به «گرفتن» زنان «از شرمگاه» بدون رضایتشان افتخار میکرد؛ اخراج جیمز کومی (James Comey)، مدیر وقت افبیآی؛ به اشتراک گذاشتن بیملاحظه اطلاعات با مقامات روسی در دفتر بیضی؛ استیضاح به دلیل تلاش برای اخاذی از اوکراین؛ رویکردی فاجعهبار در قبال کووید-۱۹، و به دنبال آن ابتلا به بیماری که گزارش شده بود تقریباً او را به کام مرگ کشاند؛ مجموعهای از تلاشها برای سرقت انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ که به شورش ۶ ژانویه ختم شد؛ فرار او با اسناد حساس به مارالاگو (Mar-a-Lago) پس از پایان دوره ریاستجمهوریاش؛ و ۳۴ محکومیت جنایی. با وجود همه اینها، ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ به کاخ سفید بازگشت. مفهوم شکستناپذیری او به یک اصل تبدیل شد. شاید خود ترامپ نیز به آن باور پیدا کرده بود.
اما جنگ در ایران ضربه جدی به این ایده وارد کرده است که ترامپ میتواند به راحتی از هر مخمصهای فرار کند. طی سه روز گذشته، سه نظامی آمریکایی در این درگیری جان باختند: دو نفر در اردن، جایی که موشکهای ایرانی به یک پایگاه نظامی اصابت کردند، و نفر سوم در عراق، که در جریان انهدام عمدی یک پهپاد ایرانی بر اثر ترکش کشته شد. تعداد رسمی کشتهشدگان آمریکایی در جنگ ایران اکنون به ۱۷ نفر رسیده است.
این تعداد کم است – برای مثال، هنوز کمتر از تلفات حمله سال ۱۹۸۳ به گرانادا (Grenada) – اگرچه به نظر میرسد ارتش در مورد تعداد مجروحان سکوت کرده است. همانطور که تام نیکولز (Tom Nichols)، همکارم، در آخر هفته نوشت، تلاش بیرمق رئیسجمهور برای تسلیت («این یک چیز بسیار غمانگیز است») به ویژه ناامیدکننده است زیرا «ترامپ هیچ توضیح جامعی در مورد اینکه چرا دولت او به پرسنل نظامی آمریکا دستور میدهد جان خود را به خطر بیندازند، ارائه نکرده است.»
و تعداد کشتهشدگان ممکن است شروع به افزایش کند، زیرا به نظر میرسد ترامپ در آستانه کشیده شدن به جنگی بزرگتر است. همانطور که برین تنهیل (Brynn Tannehill)، تحلیلگر دفاعی، هفته گذشته در «آتلانتیک» (The Atlantic) نوشت، رئیسجمهور تنها با انتخابهای بد روبرو است. ایالات متحده میتواند عملاً کنترل تنگه هرمز را به ایران واگذار کند، سیستمی از عوارض را بپذیرد که سابقه جهانی و قرنها سیاست آمریکا را نقض میکند و به یک قدرت متخاصم فرصت میدهد تا در هر لحظه آینده یک مسیر کشتیرانی مهم را ببندد. یا کاخ سفید میتواند یک جنگ زمینی بزرگ را آغاز کند، زیرا درگیریهای چند ماه گذشته محدودیتهای اتکا به نیروی هوایی را نشان داده است. این امر از نظر سیاسی خطرناک خواهد بود، احتمالاً منجر به کشته شدن تعداد بیشتری از آمریکاییها میشود و ایالات متحده را به یک حضور طولانیمدت در منطقه میکشاند، و ممکن است همچنان شکست بخورد. در همین حال، این درگیری تهدید میکند که حتی بزرگتر شود زیرا متحدان حوثی ایران در یمن تهدید میکنند که برخی از ترددها به تنگه بابالمندب (Bab el-Mandeb) را که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند، مسدود خواهند کرد.
تصمیمگیری در مورد اینکه چه کاری باید انجام داد، زمانی که نمیدانید چه میخواهید، دشوار است. ترامپ در مورد اینکه آیا هدف جنگ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای است و آیا جنگ قبلاً به این هدف دست یافته است، تردید داشته است. او پاسخهای متفاوتی در مورد اینکه آیا یکی از اهداف تغییر رژیم است و آیا این هدف محقق شده است، ارائه کرده است. او پیشنهاد کرده است که هدف باز نگه داشتن تنگه هرمز است، حتی با وجود اینکه قبل از جنگ باز بود و حتی با وجود اینکه ممکن است دیگر قابل مدیریت نباشد. دولت همچنین در توضیح به اعضای بدبین کنگره در مورد اینکه چرا به بودجه بیشتری برای جنگ نیاز دارد، مشکل داشته است.
به طور خلاصه، ماجراجویی اشتباه ترامپ در ایران داستانی از غرور است. رئیسجمهور قبل از شروع جنگ زحمت برنامهریزی یا در نظر گرفتن خطرات را به خود نداد، و اکنون اوضاع به جایی رسیده است که حتی به نظر میرسد او نیز نمیتواند راهی برای فرار از این مخمصه پیدا کند. برای اولین بار در مدت زمانی بسیار طولانی – تا حدی، برای اولین بار در زندگیاش – به نظر میرسد ترامپ با پیامدهای اقدامات خود روبرو شده است.
این شرایط ممکن است به منتقدان و مخالفان ترامپ فرصتی برای احساس لذتبخش شادنفروید (Schadenfreude) بدهد، اگر نتایج این اشتباه اینقدر وحشتناک نبود. هزینهها نه تنها با خون نظامیان آمریکایی، بلکه با مرگ غیرنظامیان ایرانی و دریانوردان تجاری که تلاش میکنند از خلیج فارس عبور کنند، با آسیب به اقتصاد جهانی، و با فرسایش اتحادهای آمریکایی و نظم جهانی دیرینه سنجیده میشود. مواجهه با دامی که نمیتواند از آن فرار کند، باید برای ترامپ ناخوشایند باشد، اما مردم سراسر جهان به دلیل آن با بدبختی روبرو خواهند شد.