هنگامی که تعداد کافی از روسها احساس کنند که جنگ بیپایان در اوکراین بیفایده است و بهای آن را میپردازند، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهورشان، مجبور خواهد شد برای شکستن بنبست کاری چشمگیر انجام دهد. به همین دلیل است که باید روسیه را برای یافتن نشانههای خستگی یا نارضایتی زیر نظر داشت. جلد این هفته ما چشمگیرترین هشدار تاکنون را به نمایش میگذارد.
این هشدار از سوی آندری ملنیچنکو، پادشاه کود جهان و بزرگترین صنعتگر روسیه، مطرح شده است. آقای ملنیچنکو به سختی عضوی از اپوزیسیون ضد پوتین است. او به جای انتقاد از تهاجم، یک فرد خودی است که کارخانههایش از اقتصاد جنگی حمایت کردهاند. او همچنین فردی آرمانگرا نیست. آقای ملنیچنکو پس از اداره شرکتهایش در خارج از روسیه، در سال ۲۰۲۳ با کاهش دامنه تجارت جهانی بازگشت. او مانند اکثر الیگارشها، طبق قوانین آقای پوتین زندگی کرده است – پول درآورید، اما در سیاست دخالت نکنید. او اکنون صحبت میکند زیرا او و همکارانش دیگر نمیتوانند از نادیده گرفتن فساد در کشوری که شاهد سقوط آن به سمت استبداد بودهاند، چشمپوشی کنند.
آقای ملنیچنکو هشدار خود را در طول تقریباً ۶۰ ساعت مصاحبه با اکونومیست و با احتیاط بیشتر در مقالهای که به صورت آنلاین منتشر میکنیم، بیان کرد. این اولین بار است که یک الیگارش در روسیه به این طولانی صحبت میکند. ما به او فضا میدهیم نه به این دلیل که با تمام دیدگاههایش موافقیم یا او قهرمان دموکراسی و حقوق بشر است. بلکه او یک عملگرا است که میخواهد شرکتهایش رونق یابند. به همین دلیل است که فراخوان او میتواند در کشوری که جنگهای اشتباه، از جمله شکست در برابر ژاپن در سال ۱۹۰۵، به کمپینهایی از سوی صنعتگران برای تغییر سیاسی منجر شده است، طنینانداز شود.
سخنان آقای ملنیچنکو فراتر از جنگ، به چشمانداز تیره و تار روسیه و همسایگانش میرود. او به غرب هشدار میدهد که آرزوی فروپاشی روسیه در هرج و مرج، خودکفایی وحشیانه یا وابستگی غمگین و خطرناک را نداشته باشد. اگرچه او نمیگوید که آقای پوتین باید از قدرت برکنار شود، اما تغییری که او میخواهد به معنای پایان حکومت تکنفره خواهد بود.
آنچه مداخله آقای ملنیچنکو را بسیار چشمگیر میکند این است که جنگ اوکراین به روسیه رسیده است. پس از حملات اوکراین به صنعت انرژی روسیه، این کشور شاهد صفهای طولانی برای سوخت و درگیری در پمپ بنزینها است. الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ محبوبیت آقای پوتین را افزایش داد؛ امروز این شبهجزیره توسط حملات پهپادی اوکراین منزوی شده است. سربازگیری اجباری نارضایتی را دامن میزند. شکایات اینفلوئنسرها درباره جنگ در شبکههای اجتماعی وایرال میشود.
این واقعیت با وعدههای مکرر آقای پوتین مبنی بر اینکه عملیات نظامی ویژه در مسیر درست قرار دارد و پیشرفتی در راه است، در تضاد است. اگرچه اقتصاد روسیه در آستانه فروپاشی نیست و مردم در آستانه قیام نیستند، اما روسها به طور فزایندهای احساس میکنند که کشورشان به بنبست رسیده است.
آقای پوتین ممکن است با تشدید جنگ و سرکوب مردم در داخل کشور، سعی در بازگرداندن اقتدار خود داشته باشد. برخی از سرویسهای اطلاعاتی غربی اخیراً گزارش دادهاند که روسیه در آستانه تشدید رویارویی خود با ناتو است. در تاریکترین حالت، آقای ملنیچنکو از استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی در تلاش برای ارعاب حامیان اروپایی اوکراین میترسد – اگرچه تحلیلگران غربی هنوز این احتمال را رد میکنند.
آقای ملنیچنکو استدلال میکند که تشدید تنش به صلح پایدار بین روسیه، اوکراین و اروپا منجر نخواهد شد. ناگفته پیداست که اگر روسهای عادی از جنگ نگران شوند و به دلیل بسیج گسترده و سرکوب سیاسی ناراضیتر شوند، این تنها مشکلات آقای پوتین را در داخل کشور تشدید خواهد کرد – که منجر به دور بعدی تشدید تنش میشود.
این افکار ناامیدکننده، آقای ملنیچنکو را به هسته اصلی استدلالش میرساند. او تز خود را در مجموعهای از سناریوهای بلندمدت برای روسیه بیان میکند که به گفته او، همگی برای روسیه و جهان خطرناک خواهند بود.
مقاله دیگرنگرانکنندهتر از همه، روسیه میتواند به هرج و مرج فرو رود، زیرا جنگسالاران برای کنترل منابع و سلاحهای هستهای با یکدیگر مبارزه میکنند. این ترس به اندازهای واقعی بود که دولت بایدن را وادار کرد تا از تحقیر روسیه در اوکراین جلوگیری کند.
یا روسیه میتواند تحت سلطه قدرتهای خارجی قرار گیرد. ممکن است تحت سلطه چین قرار گیرد، که میتواند از آن برای تأمین مواد خام و به عنوان حائلی در برابر آمریکا استفاده کند. یا، پس از یک جنگ فرسایشی، شاید روسیه در حاشیه اروپا، به عنوان یک وابسته فقیر، وجود داشته باشد. او پیشبینی میکند که هر دو نتیجه، نارضایتی و ناخشنودی را به وجود میآورند و ملیگرایی خشونتآمیزی را پرورش میدهند که ممکن است روزی به درگیری منجر شود.
در سناریوی آخر، روسیه به سمت درونگرایی پیش خواهد رفت، مانند کره شمالی، یک قلعه بسته تحت محاصره، محروم از رشد و سرمایه. ظاهراً این موضوع به طور فعال در اعماق کرملین مورد بحث قرار گرفته است. با این حال، مانند کره شمالی، روسیه در وضعیت جنگ دائمی با جهان خواهد بود.
آقای ملنیچنکو در مورد چگونگی دقیق اجتناب از این نتایج مرموز است. او به طور خودخواهانه از کشورهای غربی میخواهد که در برابر وسوسه پیش بردن جنگ تا حد نهایی مقاومت کنند. در عوض، آنها و روسیه باید راهی برای زندگی در صلح پیدا کنند. برای این منظور، او از آنها میخواهد که به روسیه «حاکمیت» اعطا کنند – مصونیتی که بسیار شبیه به درخواست چین برای عدم مداخله است. در مورد اصلاحات در روسیه، او مبهم است. این کشور باید برای جهان خارج قابل پیشبینی باشد و باید مردم خود را بدون توسل به اجبار جلب کند. به طور ضمنی، او میخواهد آقای پوتین حکومت تکنفره را رها کند و قدرت را واگذار کند. اما او در مورد دموکراسی صحبت نمیکند.
حتی این امر نیز با امنیتیها (securocrats) که از زمانی که آقای پوتین الیگارشهای اصلی پس از شوروی را بیش از دو دهه پیش از سیاست کنار گذاشت، در رأس امور بودهاند، روبرو خواهد شد. اگر روسیه به کشوری عادیتر تبدیل شود، آنها بازندگان خواهند بود. شاید، با این حال، تکنوکراتها و سرمایهداران بزرگ که نگران روسیه هستند، از آقای ملنیچنکو حمایت کنند. آقای پوتین ممکن است از تسلیم شدن خودداری کند. اما او در تنگنا قرار دارد. ادامه دادن، تشدید تنش و اصلاحات هر کدام هزینههایی خواهند داشت.
اصلاحات سابقه دارد. در سال ۱۹۰۵ روسیه در جنگی ۱۹ ماهه به ژاپن باخت. صنعتگران و تکنوکراتها نیکلای دوم دیکتاتور را مقصر دانستند. آنها گفتند که این نشان میدهد حکومت تکنفره روسیه را محکوم به عقب ماندن از بقیه اروپا کرده است. در آن سال، پس از یک قیام، آنها تزار را مجبور کردند که مانیفست اکتبر را بپذیرد، که آزادیهای مدنی و یک مجلس قانونگذاری را پیشنهاد میکرد.
تا اواسط سال ۱۹۰۷ نیکلای اصلاحات را سرکوب کرده بود؛ یک دهه بعد او در انقلاب سرنگون شد. امید باید این باشد که روسیه این درس را بیاموزد: به اصلاحاتی نیاز دارد که پایدار باشند.