اشتراک
زیست‌شناسی علم فلسفه

آیا زندگی صرفاً متفاوت است؟

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

بحث «عاملیت زیستی» به عنوان یکی از مفاهیم چالش‌برانگیز در زیست‌شناسی مدرن، به دنبال پاسخ به این پرسش است که چرا موجودات زنده، برخلاف پدیده‌های غیرزنده یا ماشین‌های صرف، دارای هدف و «عاملِ تغییر» هستند. در حالی که برخی دانشمندان عاملیت را صرفاً نتیجه دستورالعمل‌های ژنتیکی و رفتارهای خودکار می‌دانند، گروهی دیگر معتقدند که موجودات زنده با یکپارچه‌سازی اطلاعات و تجربه، اهداف لحظه‌ای خود را تعیین می‌کنند و به معنای واقعی کلمه، علت وقوع کنش‌های خویش هستند. منتقدان این دیدگاه، عاملیت را مفهومی مبهم و فاقد برنامه تحقیقاتی مشخص می‌دانند که ممکن است با نسبت دادن خودآگاهی به موجودات ساده، به بیراهه رود؛ اما طرفداران آن استدلال می‌کنند که عاملیت یک فرضیه تجربی و قابل آزمایش است که می‌تواند شکاف‌های موجود در رویکردهای ژن‌محور را پر کند. این مفهوم توضیح می‌دهد که چگونه ارگانیسم‌ها با تغییر محیط و انتخاب مسیرهای رفتاری، فرآیندهای تکاملی را هدایت می‌کنند. در نهایت، تدوین یک نظریه علمی منسجم برای عاملیت که بتواند مکانیسم‌های مولکولی و عصبی را به ابعاد رفتاری پیوند دهد، نه تنها به درک ما از ماهیت حیات و تفاوت بنیادی آن با مواد بی‌جان کمک می‌کند، بلکه راه را برای شناخت پیدایش اهداف جمعی در موجودات چندسلولی و حتی درک بهتر عوامل مصنوعی هوشمند هموار می‌سازد؛ عاملیتی که اثر آن چنان قدرتمند است که حیات را به سیاره‌ای با ویژگی‌های متمایز در کیهان تبدیل کرده است.

در سال ۱۹۹۳، تیمی به رهبری کارل سیگن، دانشمند سیاره‌شناس، با احتیاط نتیجه گرفت که در زمین حیات وجود دارد. ممکن است فکر کنید این استنتاج چندان مهمی نیست — مگر اینکه محققان شواهد خود را به مشاهدات فضاپیمای گالیله محدود کرده باشند، که سه سال قبل در یک سفر حلقوی به سمت مشتری، از کنار سیاره ما عبور کرده بود. قدرت دگرگون‌کننده حیات آنقدر زیاد است که حضور آن را می‌توان تنها از نور و امواج رادیویی که سیاره ما به فضا ساطع یا منعکس می‌کند، تشخیص داد. امروزه ما کیهان را برای یافتن برخی از این نشانه‌های آشکار در فاصله‌های سال نوری اسکن می‌کنیم.

حیات اثری از خود بر جای می‌گذارد، با این حال حتی اکنون نیز اجماع علمی در مورد اینکه چه چیزی موجودات زنده را تا این حد از مواد غیرآلی مانند سنگ‌ها، گازها و اقیانوس‌ها که تنها اجزای جهان‌های مرده هستند، متمایز می‌کند، وجود ندارد. بسیاری از دانشمندان به ویژگی‌هایی مانند تکثیر یا متابولیسم اشاره می‌کنند. برخی دیگر با اصطلاحات انتزاعی‌تری در مورد نحوه خروج حیات از تعادل ترمودینامیکی با محیط اطراف خود صحبت می‌کنند. اما برخی دیگر پاسخ متفاوتی می‌دهند. موجودات زنده متفاوت هستند زیرا آنها به دلایلی کارهایی انجام می‌دهند.

کافی نیست بگوییم حیات یک حالت سازمان‌یافته نامتعادل است که از طریق آن شار ثابتی از ماده و انرژی وجود دارد. این توصیف در مورد طوفان‌ها نیز صدق می‌کند. اما طوفان‌ها فقط هستند. تنها موجودات زنده اهداف دارند: یافتن غذا، تولید مثل، بقا، و گاهی اوقات صرفاً تجربه چیزهای خوب. (صاحبان سگ تشخیص خواهند داد که این فقط یک ویژگی انسانی نیست.)

یکی از راه‌های بیان این ایده این است که بگوییم موجودات زنده «عاملیت» دارند. این یک اصطلاح به شدت مورد مناقشه است. برخی از زیست‌شناسان آن را به طور کامل رد می‌کنند، حداقل برای هر ارگانیسمی به جز انسان، زیرا ما با تفکر آگاهانه در مورد اعمال خود تصمیم می‌گیریم. (اینکه آیا ما واقعاً تنها گونه‌ای هستیم که چنین می‌کنیم، مسئله دیگری است.) برخی دیگر فکر می‌کنند که عاملیت یک ویژگی اساسی همه حیات است. از آنجایی که تعریف مورد توافقی برای این اصطلاح وجود ندارد، تا حدی می‌تواند به هر معنایی که شما می‌خواهید باشد. اما بحث در مورد عاملیت زیستی به مسائل اساسی در درک ما از معنای زنده بودن می‌پردازد، زیرا عاملیت مفهومی را تداعی می‌کند که زیست‌شناسان و فیلسوفان همیشه با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند: غایت‌شناسی، هدفمندی ظاهری حیات. اگر عاملیت را در زیست‌شناسی بپذیریم، آیا دروازه‌های ایده‌هایی در مورد طراحی، حیات‌گرایی یا معنای کیهانی را باز می‌کنیم؟ یا اینکه صرفاً شناختی از آنچه حیات را به چنین حالت خاصی از ماده تبدیل می‌کند، است؟

به نظر من، مفهوم عاملیت واقعاً به حس شهودی ما از آنچه موجودات زنده را بسیار خاص می‌کند، اشاره دارد: نه صرفاً ماشین‌هایی که توسط محیط و شرایط به این سو و آن سو رانده می‌شوند. من گمان می‌کنم که بیزاری از عاملیت، نشان‌دهنده ناراحتی از مواجهه با حیات به عنوان چیزی بیش از نوعی برنامه ژنتیکی است. اما در این ایده نیز خطری وجود دارد: می‌تواند به راحتی کار مطالعه توضیحات مکانیکی نحوه عملکرد حیات را از مسیر خود منحرف کند. من به دنبال دفن یا ستایش عاملیت نیستم، بلکه به دنبال بررسی این هستم که آیا می‌تواند یک ایده علمی سازنده باشد.

گفتن اینکه موجودات زنده هدف‌گرا هستند، واقعاً یک گزاره بحث‌برانگیز نیست. زیست‌شناسانی از نظریه‌پرداز تکامل، ارنست مایر، تا پیشگام زیست‌شناسی مولکولی، ژاک مونو، این را تأیید کرده‌اند. چه یک پرنده در حال ساختن لانه باشد یا یک گلبول سفید در تعقیب باکتری، ما نمی‌توانیم عملکرد حیات را بدون فرض اینکه این موجودات در تلاش برای انجام کاری هستند، مشاهده کنیم.

استدلال‌های مربوط به عاملیت در مورد معنای آن است. از یک دیدگاه، هدف‌گرایی ظاهری صرفاً نتیجه دستورالعمل‌های ژنتیکی است که خود را نشان می‌دهند. ارگانیسم‌ها اتوماتون‌هایی هستند که توسط ژن‌هایشان هدایت می‌شوند و انتخاب طبیعی، گونه‌های ژنی را که باعث می‌شوند ارگانیسم‌ها به یک شیوه خاص و نه به شیوه دیگر رفتار کنند، ترجیح می‌دهد. در این دیدگاه مکانیکی و ژن‌محور از حیات، عاملیت ظاهری صرفاً اجرای روال‌های خودکار است که در طول نسل‌های زیادی بهبود یافته‌اند.

آیا واقعاً تمام حیات همین است؟ کاملاً مشخص نیست که تمام رفتارهای ارگانیسم‌ها را می‌توان به ژن‌های خاصی نسبت داد. به یک خرگوش صحرایی فکر کنید که از روباه فرار می‌کند. مطمئناً، ژن‌های آن در تشکیل شبکه‌های نورونی نقش دارند که رفتارهایی را امکان‌پذیر می‌سازند که به وضعیت خورده نشدن کمک می‌کنند. اما آیا ژن‌ها به نوعی مسئول تصمیم‌گیری برای پریدن به چپ یا راست، پنهان شدن یا فرار کردن، یا حتی ایستادن و مبارزه هستند؟ ژنتیک ممکن است سوگیری‌های رفتاری را تحمیل کند (مثلاً خرگوش صحرایی را به طور کلی ریسک‌گریز کند)، اما ارگانیسم‌ها با ادغام انبوهی از اطلاعات زمینه‌ای و احتمالی در لحظه، از جمله تجربه آموخته‌شده، تصمیم می‌گیرند. از یک دیدگاه، عاملیت نه بیشتر و نه کمتر از این توانایی برای تعیین اهداف نزدیک است — نه «آیا روزی تولید مثل خواهم کرد؟» بلکه «همین الان چه اقدامی باید انجام دهم؟» — و سپس بر اساس آن بر خود و محیط خود عمل کند تا به آنها دست یابد.

کوین میچل، عصب‌شناس از کالج ترینیتی دوبلین، که کتابش در سال ۲۰۲۳ با عنوان عوامل آزاد: چگونه تکامل به ما اراده آزاد داد، استدلالی را برای چگونگی توسعه این توانایی از طریق تکامل ارائه کرد، گفت: «من عاملیت را به عنوان ظرفیت یک موجود برای عمل در جهان، به دلایل [خودش] درک می‌کنم.» او گفت: «من فکر می‌کنم همه موجودات زنده می‌توانند به عنوان موجودات علّی عمل کنند» — نه به عنوان صرفاً وسایل نقلیه‌ای که توسط محرک‌های ژنتیکی هدایت می‌شوند، بلکه به عنوان عاملانی که می‌توان به طور معناداری گفت علت واقعی تغییر در جهان هستند. ما نمی‌گوییم اتم‌های شما باعث شدند قهوه‌تان امروز صبح آماده شود، و واقعاً ژن‌های شما هم نبودند. این شما بودید، یک عامل تصمیم‌گیرنده، که باعث شدید آن اتفاق بیفتد.

با این حال، میچل نسبت به تعاریف سخت‌گیرانه محتاط است. او گفت: «مردم اغلب [چنین تعاریفی] را به عنوان مجموعه‌ای ثابت از معیارها در نظر می‌گیرند که سپس از آنها برای مرزبندی یک پدیده به صورت همه یا هیچ استفاده می‌کنند» — یا یک عامل است یا نیست. «من فکر نمی‌کنم این مفید یا مناسب باشد زیرا فکر نمی‌کنم عاملیت از این نوع پدیده باشد. اما اگر رفتار را از دیدگاهی جامع‌تر، سیستم‌محور و بافتار اکولوژیکی بررسی کنید، به طور پیش‌فرض به بررسی عاملیت خواهید پرداخت.»

سمیر اوکاشا، فیلسوف زیست‌شناسی در دانشگاه بریستول، از توسل به این نوع عاملیت تردید دارد. او گفت که تمایز بین دو ایده مهم است: اینکه ارگانیسم‌ها عاملان واقعی هستند، یا اینکه صرفاً طوری عمل می‌کنند که گویی عامل هستند. او گفت: «اغلب اوقات، عاملیت چیزی بیش از یک مترادف فانتزی برای انعطاف‌پذیری فنوتیپی یا رفتاری به نظر نمی‌رسد» — توانایی ارگانیسم‌ها برای نشان دادن پاسخ‌های متفاوت به یک محرک معین. «اما در این صورت، ادعای اینکه ارگانیسم‌ها عاملیت از خود نشان می‌دهند، واقعاً فقط یک پوشش بر چیزی است که علم همیشه می‌دانسته، و یک بینش فلسفی عمیق را نشان نمی‌دهد.» حتی ژن‌محورترین زیست‌شناس تکاملی نیز تشخیص می‌دهد که بسیاری از ارگانیسم‌ها می‌توانند رفتار خود را با شرایط فعلی تطبیق دهند و اغلب می‌توان آنها را در حال انتخاب در نظر گرفت. اما بدون توانایی برای تأمل خودآگاهانه در مورد گزینه‌ها و نتایج احتمالی اقدامات، آیا این به سطح عاملیت واقعی می‌رسد؟

جیمز دی‌فریسکو، فیلسوف زیست‌شناسی نظری در موسسه فرانسیس کریک در لندن، فکر می‌کند که نه. او گفت: عاملیت یک مفهوم روانشناختی است که به طور سنتی برای صحبت در مورد رفتار انسان استفاده می‌شود. وارد کردن آن به کل زیست‌شناسی، خطر نسبت دادن نوعی خودآگاهی پنهان به تمام حیات را در پی دارد. او گفت: «عاملیت اصطلاحی است که معنای آن از گفتمان بین فردی انسان می‌آید، که در واژگان نیت‌ها، باورها، آزادی، تعمق و شخصیت اتفاق می‌افتد.» مشخص نیست که چگونه این کلمه را به موقعیت‌هایی منتقل کنیم که این مفاهیم به سادگی در آنها صدق نمی‌کنند.

اما هدف‌گرایی ارگانیسم‌ها چطور؟ دی‌فریسکو گفت که این «چیزی است که از طریق انتخاب طبیعی تکامل یافته و بنابراین یک حالت سازگاری است.» به عبارت دیگر، ارگانیسم‌ها سازگار شده‌اند — از نظر ژنتیکی مستعد هستند — تا با وسایل مختلف به چیزهایی دست یابند، و هدف، جنبه‌ای از تناسب اندام است که رفتار به آن خدمت می‌کند. اما او گفت که گفتن اینکه آنها خودشان اهداف خود را تعیین می‌کنند، غیرقابل آزمایش و غیرقابل توضیح است، «مگر اینکه با سوژه‌های شناختی سروکار داشته باشیم که بتوانند در مورد حالات ذهنی خود گزارش دهند.»

در سال ۲۰۲۵، دی‌فریسکو و همکارش ریچارد گان، مقاله‌ای انتقادی در مجله زیست‌شناسی تکاملی منتشر کردند که در آن استدلال می‌کردند عاملیت زیستی «مفهومی بدون برنامه تحقیقاتی» است. یا چیزی را که قبلاً در علم زیست‌شناسی آشناست، فرا می‌خواند، یا نوعی نیروی تقریباً عرفانی را تداعی می‌کند که باعث می‌شود ارگانیسم‌ها کارهایی انجام دهند. آنها گفتند که این نیرو در برابر توضیح بر اساس مکانیسم‌های علّی مقاوم است: نوعی «قدرت کل‌نگر» مبهم که واقعاً چیزی را توضیح نمی‌دهد، درست همانطور که مفهوم «نیروی حیاتی» در قرن هجدهم که موجودات زنده را متحرک می‌کرد، صرفاً یک توضیح پوچ بود. دی‌فریسکو پیشنهاد کرد که برخی افراد «از ابهام «عاملیت» برای حمایت از این ایده استفاده می‌کنند که زیست‌شناسی نیاز به نوعی واقعیت شبه‌معنوی را نشان می‌دهد.»

سونیا سلطان، زیست‌شناس از دانشگاه وسلیان، که کار مشترکش در مورد عاملیت مورد انتقاد دی‌فریسکو و گان قرار گرفته است، استدلال می‌کند که آنها آنچه را پیشنهاد شده بود، اشتباه فهمیده‌اند. او گفت: «هیچ چیز فرامادی یا ترسناکی در دیدگاهی که عاملیت تکاملی و رشدی قابل تأیید تجربی ارگانیسم‌ها را در نظر می‌گیرد، وجود ندارد، که به صراحت به عنوان نتایج فیزیکی فرآیندهای طبیعی که نه میل آگاهانه و نه قصد را بیان می‌کنند، درک می‌شود.» به عبارت دیگر، او عاملیت زیستی را از روانشناسی پیچیده جدا می‌کند و معتقد است که وجود گسترده عاملیت یک فرضیه قابل آزمایش است.

در سال ۲۰۲۲، سلطان، به همراه آرمین موچک، زیست‌شناس، و دنیس والش، فیلسوف، استدلال کردند که عاملیت می‌تواند برخی از «شکاف‌های توضیحی باقی‌مانده از رویکردهای غالب ژن‌محور در درک ما از تعیین فنوتیپ، وراثت و منشأ صفات جدید» را پر کند. به ویژه، آنها گفتند که این مفهوم نحوه تعامل ارگانیسم‌ها با محیط خود را در نظر می‌گیرد و دیدگاه گسترده‌تری از وراثت فراتر از ژن‌ها را می‌طلبد. محققان ادامه دادند که عاملیت زیستی، بنابراین «ظرفیت یک سیستم [زنده] برای مشارکت در بقا، نگهداری و عملکرد خود از طریق تنظیم ساختارها و فعالیت‌های خود در پاسخ به شرایطی است که با آن مواجه می‌شود.»

در حمایت از این دیدگاه، آلوارو مورنو، فیلسوف از دانشگاه کشور باسک در اسپانیا، گفت که ارگانیسم‌ها فقط تغییرات محیط خود را تشخیص نمی‌دهند و به آنها پاسخ نمی‌دهند، بلکه «توانایی تغییر آنها را نیز دارند.» حتی چارلز داروین نیز این را تشخیص داد، به همین دلیل پذیرش عاملیت در جهان زنده نوعی چالش عرفانی برای داروینیسم نیست. ژان-باپتیست لامارک، جانورشناس فرانسوی قرن هجدهم، فراتر رفت. او معتقد بود، به قول جسیکا ریسکین، مورخ دانشگاه استنفورد، آخرین زندگی‌نامه‌نویس او، که «حیات در ذات خود عاملیت خلاق است» — در مقابل دیدگاه غالب آن زمان که تنها عاملیت واقعی در جهان طبیعی منشأ الهی داشت. در حالی که داروین در مورد منبع تغییر تکاملی با لامارک اختلاف نظر داشت، هر دو توانایی ارگانیسم‌ها را برای عمل به نفع خود در مرکز نظریه‌های خود قرار دادند.

این انتخاب‌های انجام شده توسط ارگانیسم می‌توانند به تکامل خودشان بازخورد دهند. تصمیم برای تغییر رژیم غذایی یا نقل مکان به زیستگاه جدید، صرفاً به دلیل تمایل به کشف گزینه‌ها، می‌تواند فشارهای انتخابی را که یک جمعیت تجربه می‌کند و در نتیجه مسیر تکاملی آن را تغییر دهد. به طور حیاتی، برای مثال، هیچ ژنی به ارگانیسم نمی‌گوید: «برو و آن گیاه جدید را بخور.» خود ارگانیسم ابتکار عمل را به دست می‌گیرد. به این معنا، عاملیت قبلاً در نظریه تکامل متعارف فراخوانده شده است: به آن «انگیزه رفتاری» می‌گویند، که به موجب آن صفات سازگارانه جدید صرفاً به این دلیل ظاهر می‌شوند که گروهی از ارگانیسم‌ها تصمیم به انجام کاری جدید گرفتند. این پدیده شبیه به اثر بالدوین است که اولین بار توسط مارک بالدوین، روانشناس قرن نوزدهم، به عنوان «یک عامل جدید در تکامل» شناسایی شد، که در آن انتخاب‌های رفتاری غیرذاتی، شاید آنهایی که به صورت اجتماعی آموخته شده‌اند، خود فشارهای انتخابی جدیدی ایجاد می‌کنند که منجر به تثبیت ژنتیکی آن انتخاب‌ها در جمعیت می‌شود. به عبارت دیگر، اگر می‌خواهید عاملیت را از تکامل حذف کنید، خیلی دیر شده است.

اما چرا باید آن را اینگونه بنامیم؟ رفتارهای ارگانیسم‌ها از دیدگاه‌های مختلفی مورد مطالعه و درک قرار گرفته‌اند. به عنوان مثال، عصب‌شناسان به مدارهای تصمیم‌گیری مغز نگاه می‌کنند، بیوفیزیکدانان به مسیرهای مولکولی که پاسخ باکتری‌ها را به سیگنال‌های محیطی مانند غلظت مواد مغذی یا گرما کنترل می‌کنند، نگاه می‌کنند، رفتارشناسان حیوانات به مکانیسم‌های شناختی فکر می‌کنند و غیره. چرا این تحقیق را با یک برچسب فانتزی که فقط آب را گل‌آلود می‌کند، پیچیده کنیم؟ دی‌فریسکو گفت: «بسیاری از کارهای مربوط به عاملیت بر ابهام این اصطلاح بازی می‌کنند، که نشان می‌دهد فرآیندهای شناختی بالاتری نسبت به آنچه در ارگانیسم‌های ساده انتظار داریم، وجود دارد.» وقتی سلطان و همکارانش می‌گویند که عاملیت — توانایی عمل به گونه‌ای که برای هدف یک ارگانیسم مفید باشد — می‌تواند برای پیش‌بینی و توضیح رفتار استفاده شود، دی‌فریسکو و گان اتهام می‌زنند که این امر آن را دایره‌ای می‌کند. آنها استدلال می‌کنند که این ایده که یک ارگانیسم کاری را «به دلیل عاملیت خود» انجام داده است، در برابر هرگونه تحلیل بیشتر مقاومت می‌کند. اما سلطان و همکارانش با این توصیف از نحوه اعمال مفهوم عاملیت خود مخالفند.

این جنبه از بحث به نحوه نسبت دادن علل اعمال بستگی دارد. آیا خود عاملیت یک عامل علّی است، یا یک اصطلاح چتری سطح بالاتر برای مجموعه‌ای از دلایل خاص و ویژه است که اتفاق می‌افتند؟ به عبارت دیگر: عاملان تصمیم می‌گیرند — این معنای عاملیت است — اما آیا ارگانیسم‌ها نیز چنین می‌کنند؟ برای دی‌فریسکو، صحبت از تصمیمات ارگانیسم‌ها «فقط یک راه راحت و فشرده برای اشاره به عملکرد یک مکانیسم (چند مقیاسی)» است که رفتار را تعیین می‌کند — مکانیسمی که کاملاً قادر به ترکیب زمینه و سیگنال‌های متضاد است. اما برای من، نکته کلیدی در اینجا این است که اعمال می‌توانند توسط دلایل و اهداف اداره شوند. خرگوش واقعاً در تلاش برای فرار از روباه است؛ فقط اینطور به نظر نمی‌رسد. و خرگوش قبل از ظاهر شدن روباه آن هدف خاص را نداشت. شاید در حال تلاش برای یافتن غذا و مراقبت از شکارچیان بود. چنین «تلاش برای» ماهیت اساسی ارگانیسم‌ها است: تکامل موجوداتی را می‌سازد که سعی می‌کنند کارهایی انجام دهند.

شاید بتوانیم این بحث را با پرسیدن اینکه مفهوم عاملیت چه چیزی را برای ما به ارمغان می‌آورد که بدون آن نمی‌توان به دست آورد، متمرکز کنیم. میچل گفت: «این یک سؤال واقعاً کلیدی است.» اگر عاملیت قرار است چیزی بیش از یک موضع فلسفی باشد — اگر قرار است برای انجام علم مفید باشد — پس ابتدا باید «طبیعی‌سازی» شود، همانطور که میچل و همکارش هنری پاتر گفته‌اند: ما به یک نظریه مناسب از عاملیت نیاز داریم، از نوعی که واقعاً بتواند نوعی برنامه تحقیقاتی را فراهم کند.

در حال حاضر، چنین چیزی واقعاً وجود ندارد، اما می‌توان برخی از مسائلی را که باید با آنها روبرو شود، بیان کرد. به عنوان مثال: ارگانیسم‌ها دقیقاً چگونه اهداف خود را تعیین می‌کنند؟ این اهداف (اگر اصلاً) چگونه در مکانیسم‌های مولکولی یا عصبی ارگانیسم نمایش داده می‌شوند؟ ارگانیسم‌ها چگونه اطلاعات (از جمله اطلاعات مربوط به وضعیت داخلی خود) را برای تصمیم‌گیری در مورد نحوه عمل ادغام می‌کنند؟ آیا می‌توانیم میزان عاملیت یک موجود — یا نوع عاملیت — را اندازه‌گیری کنیم؟ پاتر گفت: «من فکر می‌کنم توسعه شاخص‌های تجربی برای اندازه‌گیری ابعاد مختلف عاملیت، راه اصلی برای تبدیل عاملیت به یک مفهوم علمی خواهد بود.»

برخی محققان اظهار داشته‌اند که عاملان برای کنترل روابط بین حواس، فرآیندهای شناختی، اعمال و نیازها به انواع خاصی از معماری‌های داخلی نیاز دارند. به عنوان مثال، مورنو استدلال کرده است که این سازمان شامل حلقه‌های بازخوردی است که نه تنها سازگاری با محیط را امکان‌پذیر می‌سازد، بلکه به سیستم اجازه می‌دهد تا آن محیط را تغییر دهد — برای مثال، صرفاً با حرکت از یک مکان به مکان دیگر با مجموعه‌ای متفاوت از شرایط. استوارت کافمن، زیست‌شناس نظری، استدلال کرده است که ویژگی‌هایی مانند این به آنچه او «بستار سازمانی» می‌نامد، بستگی دارد، که در آن اجزا به طور جمعی خودنگهدار هستند و هر یک از آنها از عملکردهای دیگری پشتیبانی می‌کنند. کافمن می‌گوید، این ویژگی به کل سیستم «قدرت علّی» می‌دهد — توانایی میچل برای یک عامل برای عمل به نفع خود به جای اینکه صرفاً یک وسیله نقلیه منفعل برای علل سطح پایین‌تر باشد. در همین حال، کارل فریستون، عصب‌شناس، استدلال کرده است که عاملیت در موجوداتی پدید می‌آید که می‌توانند در مورد نتایج رفتارها پیش‌بینی کنند و سپس آنها را با آنچه واقعاً اتفاق می‌افتد مقایسه کنند و به دنبال به حداقل رساندن تفاوت بین این دو باشند (هیچ یک از اینها نیازی به توانایی تأمل در مورد آن مقایسه با خودآگاهی آگاهانه ندارد).

در این سطح، همه چیز می‌تواند کمی انتزاعی و دور از زیست‌شناسی واقعی به نظر برسد. اما من با احتیاط نسبت به چشم‌اندازهای ترکیب چنین ایده‌های نظری با مکانیسم‌های زیستی خوش‌بین هستم. به عنوان مثال، بعید است که تصادفی باشد که ارگانیسم‌هایی که به نظر می‌رسد عاملیت بیشتری از خود نشان می‌دهند، مسیرهای مولکولی نیز دارند که امکان گشودگی بیشتری را در برابر تأثیر زمینه و اطلاعات خارجی فراهم می‌کنند.

اگر بتوانیم درک روشن‌تری از آنچه یک عامل را می‌سازد به دست آوریم، این می‌تواند به ما کمک کند تا بفهمیم چگونه اهداف جمعی پدید می‌آیند — همانطور که در زمان پیدایش ارگانیسم‌های چندسلولی در گذشته‌های دور اتفاق افتاد — و چگونه می‌توانند از بین بروند، مانند سرطان. علاوه بر این، یک نظریه مناسب از عاملیت ممکن است به ما درک روشن‌تری از آنچه برای ساخت عوامل مصنوعی واقعی لازم است، بدهد، نه فقط رایانه‌ها و ماشین‌هایی که با اهداف ما برنامه‌ریزی شده‌اند، بلکه آنهایی که می‌توانند اهداف خود را تدوین کنند. سپس ممکن است درک روشن‌تری از مزایا و خطرات بالقوه‌ای که چنین ماشین‌های واقعاً عامل ممکن است به همراه داشته باشند، به دست آوریم. اما شاید قانع‌کننده‌ترین استدلال برای به رسمیت شناختن عاملیت این باشد که ممکن است به ما کمک کند تا بفهمیم چه چیزی حیات را تا این حد متفاوت می‌کند — نه فقط انسان‌ها، بلکه حیات — که قادر است یک سیاره کامل را به گونه‌ای شکل دهد که از فضای بیرونی قابل مشاهده باشد.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: quantamagazine.org