تفاهمنامهای که هفته گذشته میان ایالات متحده و ایران به امضا رسید، در واشنگتن هم به عنوان یک پیروزی تاریخی و هم به عنوان یک تسلیم تعبیر شده است.
پس از اولین دور مذاکرات سطح بالا در سوئیس در آخر هفته، مشخص شد که هیچکدام از این تعابیر درست نیست. این سند به مبنایی برای گفتوگو و یک فرآیند منطقهای گستردهتر تبدیل شده است که شامل نظارت سیاسی، کارگروههای فنی، خط ارتباطی برای تنگه هرمز و یک سلول کاهش درگیری برای لبنان خواهد بود.
این یک پیشرفت واقعی است، اما تنها گامی اولیه به سوی یک توافق هستهای محسوب میشود.
برای هرگونه پیشرفت دیپلماتیک بیشتر، قبل از هر چیز نیاز به دستیابی به یک درک مشترک از وضعیت کنونی برنامه هستهای ایران است. بدون این درک، وعده اصلی تفاهمنامه – توقف برنامه هستهای ایران در ازای تسهیلات اقتصادی در حین مذاکره برای یک توافق نهایی – غیرقابل راستیآزمایی و به راحتی قابل اعتراض از سوی هر دو طرف خواهد بود.
در پرونده هستهای، این تفاهمنامه تعهد ایران مبنی بر عدم ساخت سلاح هستهای را مجدداً تأیید میکند، طرفین را متعهد میسازد که بر سر راهی برای رقیقسازی و احتمالاً دفع ذخایر اورانیوم با غنای بالای کشور به توافق برسند، و بحث در مورد تواناییهای ایران – از جمله غنیسازی و ذخایر آتی – را به یک توافق نهایی موکول میکند.
تا زمانی که این توافق حاصل شود، ایران باید «وضعیت موجود» برنامه هستهای خود را حفظ کند. این کار آسانتر از گفتن آن است، زیرا از زمان حملات ژوئن ۲۰۲۵ آمریکا و اسرائیل به سایتهای هستهای ایران و محدودیتهای بعدی دسترسی بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) به تأسیسات آسیبدیده، وضعیت موجود خودبهخود مشخص نبوده است.
آخرین برآورد راستیآزماییشده آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مربوط به ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ – که اکنون بیش از یک سال از آن میگذرد – ذخایر ایران را ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا ۶۰ درصد اعلام کرد که در صورت غنیسازی بیشتر، میتواند برای چندین سلاح هستهای کافی باشد، اگرچه یک سلاح قابل استفاده همچنان به تبدیل، تسلیحاتی کردن و ادغام با یک کلاهک قابل حمل نیاز دارد.
مشخص نیست که چه مقدار از این ذخایر از آن حملات و حملات بعدی جان سالم به در برده و در حال حاضر در کجا قرار دارد. نه وضعیت موجود و نه توافق آتی را نمیتوان حفظ کرد مگر اینکه یک مبنای جدید برای اندازه، ترکیب و محل ذخایر ایجاد شود. این امر مستلزم دسترسی جامع آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تمام سایتهای مربوطه خواهد بود.
روز دوشنبه، جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، اعلام کرد که ایرانیها «موافقت کردهاند که بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی را دوباره به کشور خود دعوت کنند» و این را «یک نقطه عطف بزرگ» خواند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، فراتر از این رفت و در تروث سوشال (Truth Social) نوشت که ایران موافقت خواهد کرد که «بازرسیهای تسلیحاتی عمدهای را برای اطمینان از 'صداقت هستهای'» در آینده دور داشته باشد.
این اظهارات نیازمند بررسی دقیق است. ایران هرگز به طور کامل روابط خود را با آژانس بینالمللی انرژی اتمی قطع نکرده بود؛ بازرسان به بازدید از سایتهای اعلامشده و بدون آسیب، از جمله بوشهر و رآکتور تحقیقاتی تهران، ادامه دادهاند. از سرگیری بازرسیهای معنادارتر تنها در صورتی مهم خواهد بود که بازرسان بتوانند به سایتهای بمبارانشده در نطنز، فردو و اصفهان، و همچنین هر مکانی که مواد غنیشده یا تجهیزات کلیدی ممکن است پس از حملات به آنجا منتقل شده باشند، دسترسی پیدا کنند. کارگاههای ساخت و مونتاژ سانتریفیوژها از اهمیت ویژهای برای بازدید برخوردار خواهند بود. با توجه به وضعیت سایتهای آسیبدیده و مجموعههای تونلی، بازرسان ممکن است نیاز به استفاده از فناوریهای تخصصی – از جمله حسگرهای از راه دور، رباتیک یا پهپادهای کوچک – برای ارزیابی مناطقی که ناامن یا غیرقابل دسترس هستند، داشته باشند.
وزارت امور خارجه ایران، در مقابل، میگوید تهران با هیچ چیز جدیدی موافقت نکرده و ادعاهایی مبنی بر اجازه دسترسی بازرسان به سایتهای هستهای آسیبدیده توسط حملات آمریکا و اسرائیل را رد میکند. اما این تناقض ظاهری ممکن است رویهای باشد تا ماهوی. پس از حملات ۲۰۲۵، مجلس ایران قانونی را تصویب کرد که همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را به حالت تعلیق درآورد و مستلزم تأیید بازرسیها توسط شورای عالی امنیت ملی بود. به طور رسمی، ایران دسترسی اضافی اعطا نکرده یا فرآیند قانونی حاکم بر بازرسیها را تغییر نداده است. اما اگر قرار است تفاهمنامه اجرا شود، درخواستهای خاص آژانس بینالمللی انرژی اتمی باید پاسخ مثبتتری دریافت کنند.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، روز چهارشنبه سکوت خود را در مورد مذاکرات شکست و گفت که انتظار میرود بازرسیها تحت تفاهمنامه انجام شود، حتی با وجود اینکه واشنگتن و تهران علناً در مورد آنچه ایران پذیرفته است، اختلاف نظر دارند.
مذاکرهکنندگان باید در هفتههای آینده بسیاری از سؤالات دقیق و بحثبرانگیز در مورد دسترسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی را حل و فصل کنند. این شامل این است که آیا این یک بازدید یکباره خواهد بود، بازگشت به انطباق با پادمانهای معمول، یا مبنایی برای یک رژیم قویتر. آنها همچنین باید در مورد ترکیب تیمهای بازرسی، زمانبندی و دفعات بازدید، و اینکه چه سایتها، سوابق، نمونهها، اظهارنامهها و دادههای حسابداری مواد ارائه خواهد شد، به توافق برسند. آسیب به تأسیسات هستهای ایران این را به یک قلمرو ناشناخته برای راستیآزمایی تبدیل میکند، اما بازرسان باید بتوانند از این سایتها بازدید کنند تا مبنایی ایجاد کنند که از آن هر توافق جدیدی قابل پیگیری باشد.
اگر بتوان درسی از توافق موقت سال ۲۰۱۳ که مقدمه توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۵ بود، گرفت، این است که حتی محدودیتهای کوچک نیز اهمیت داشتند، زیرا با دسترسی و نظارت تعریفشده همراه بودند، نه صرفاً به این دلیل که متن به سادگی یک توقف را اعلام میکرد.
همه اینها به حضور کارشناسان هستهای در میز مذاکره بستگی دارد. اکنون که هیئتهای عالیرتبه رفتهاند، مذاکره واقعی با تیمهای فنی آغاز میشود. ورودی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در این فرآیند ضروری خواهد بود، زیرا مذاکرهکنندگان میتوانند دسترسی را وعده دهند، اما تنها آژانس میتواند تعیین کند که چه دسترسی، سوابق و نظارتی کافی است.
فراتر از حل و فصل شرایط تفاهمنامه، مجموعهای از مسائل بزرگتر همچنان میتواند مذاکرات را به شکست بکشاند.
اول، غنیسازی. هیچ موضع توافقشدهای در مورد آینده برنامه غنیسازی ایران، از جمله مدت زمان هرگونه توقف، وجود ندارد. ترامپ پذیرش مشروط غنیسازی ایران را اعلام کرده و اشاره کرده است که انکار آن «سخت» است، در حالی که سایر کشورهای منطقه آن را دارند، که ممکن است اشارهای به حمایت آمریکا از غنیسازی عربستان سعودی باشد. در عین حال، درخواستهای گزارششده آمریکا برای یک توقف طولانی با پیشنهادهای ایران برای یک توقف کوتاهتر در تضاد است.
دوم، اعتبار. از سال ۲۰۱۸، مانع اصلی برای یک توافق پایدار، نه قابلیت اطمینان ایران، بلکه ثبات آمریکا بوده است. واشنگتن از توافقی که بازرسان آن را تأیید کرده بودند، خارج شد، تحریمهای سنگینی را دوباره اعمال کرد و سپس وارد جنگ شد، و به تهران نشان داد که انطباق با توافق، اگر تعهدات آمریکا با یک دولت به پایان برسد، فایده چندانی ندارد.
تسهیل معاملات مربوط به نفت و دسترسی به داراییهای مسدود شده، توانایی ایالات متحده را برای ارائه مزایایی که روی کاغذ وعده داده است، محک خواهد زد. تأثیر آنها به این بستگی دارد که آیا ایران واقعاً میتواند از طریق کانالهای قابل اعتماد به درآمدهای نفتی دسترسی پیدا کرده و آنها را خرج کند و آیا هر دو طرف میتوانند در مورد شرایط اجرای داراییهای مسدود شده به توافق برسند. اختلاف اولیه در مورد نحوه استفاده از این داراییها نیز هشداری برای پرونده هستهای است: اگر واشنگتن و تهران منظور یکسانی از تسهیلات اقتصادی نداشته باشند، ممکن است منظور یکسانی از حفظ و بازرسی «وضعیت موجود» هستهای نیز نداشته باشند.
سوم، سیاست داخلی. در ایران، حتی با وجود اینکه به نظر میرسد مجتبی خامنهای، رهبر معظم، خود را از توافقسازی دور کرده است، نهاد نظامی به طور فزایندهای با مسیر دیپلماتیک همسو میشود. با این حال، در واشنگتن، چنین اجماعی وجود ندارد، که توانایی دولت ترامپ را برای مذاکره و پایبندی به یک توافق آتی محدود خواهد کرد.
و چهارم، هر چیز دیگری. هدف گستردهتر تفاهمنامه برای کاهش تنش، به ویژه در لبنان، در صورتی که حملات اسرائیل به حزبالله ادامه یابد، تضعیف خواهد شد. به همین ترتیب، بازگشایی کامل تنگه هرمز مستلزم حل مسائل پیچیده لجستیکی، از جمله مینروبی، بیمه، هماهنگی عبور ایمن و اختلافات آتی در مورد عوارض خواهد بود. اصطکاک در هر یک از این زمینهها میتواند مسیر منطقهای را قبل از اینکه بازرسان به سایتهای هستهای برسند، مختل کند.
هیچ یک از اینها به این معنی نیست که تفاهمنامه محکوم به شکست است. گامهای موقت قرار است جزئی باشند؛ این گام، مذاکرات را آغاز کرده و فرآیندی را ایجاد کرده است که قبلاً وجود نداشت. هفتههای آینده باید به عنوان آزمونی برای جدیت تلقی شود.
در دنیای ایدهآل، مذاکرات جاری منجر به دسترسی به سایتهای بمبارانشده و یک حسابرسی واقعی از برنامه هستهای ایران میشود؛ چارچوب یک راهحل بلندمدت که شامل محدودیتهایی برای تحقیق و توسعه هستهای آینده ایران، قابلیتها و ذخایر آن، از جمله شرایط مشخصتر در مورد اینکه کدام سایتهای هستهای باقی میمانند، کدامها برچیده میشوند یا کدامها تغییر کاربری میدهند؛ کمک اقتصادی که ایران واقعاً میتواند برای تغییر اقتصاد پس از جنگ خود استفاده کند؛ یک آتشبس پایدار در لبنان؛ و گامهای متقابل بدون بازگشت به تهدیدها.
یک ضربالمثل قدیمی فارسی وجود دارد: از این ستون به آن ستون فرج است. در داستانی که اغلب با آن گفته میشود، مردی که به مرگ محکوم شده است، درخواست میکند که از یک ستون اعدام به ستون دیگر منتقل شود. این درخواست آنقدر کوچک است که نگهبان موافقت میکند. اما این تأخیر برای عبور یک مقام، شنیدن پرونده او و نجات جانش کافی است.
این همان چیزی است که این تفاهمنامه خریده است: نه رستگاری، بلکه زمان. این تفاهمنامه طرفین را از یک ستون به ستون دیگر منتقل کرده است. اینکه آیا فرجی در کار خواهد بود، به این بستگی دارد که آنها با زمان باقیمانده چه میکنند.