اشتراک
ژئوپلیتیک خاورمیانه امنیت و دفاع

چگونه جنگ ایران مسیرهای متفاوت امنیت را در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شکل داد

جنگ ایران، خلیج فارس را بیش از آنکه متحد کند، تکه‌تکه کرد و استراتژی‌های امنیتی رقابتی جایگزین هرگونه چشم‌انداز دفاع مشترک منطقه‌ای شد

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی

جنگ اخیر ایران بیش از آنکه عاملی برای اتحاد میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باشد، شکاف‌های استراتژیک موجود در این بلوک را عمیق‌تر کرد و مانع از شکل‌گیری یک معماری امنیتی یکپارچه شد. در حالی که کشورهای این شورا با تهدیدات مشترکی مواجه هستند، واکنش‌های ملی متفاوت آن‌ها نشان‌دهنده اولویت‌بندی‌های امنیتی مجزا است. عربستان سعودی با بهره‌گیری از شبکه‌های دیپلماتیک منطقه‌ای، به‌ویژه در تعامل با پاکستان، در پی میانجیگری و عادی‌سازی روابط با تهران است. در مقابل، قطر تمرکز دیپلماتیک خود را بر تضمین امنیت تجارت دریایی و ثبات در تنگه هرمز قرار داده، و امارات متحده عربی که بیشترین صدمات را از حملات پهپادی و موشکی متحمل شده، رویکردی محتاطانه و امنیتی‌تر در پیش گرفته است. تحلیلگران معتقدند شکاف‌های داخلی و بی‌اعتمادی میان پایتخت‌های عضو، امکان تحقق یک سامانه دفاعی هوایی یا موشکی جمعی را به حداقل رسانده است. در نتیجه، آینده امنیت خلیج فارس احتمالا نه در یک سازمان دفاعی واحد، بلکه در قالب «دفاع‌های لایه‌ای» و توافقات موضوعی (مانند امنیت دریایی) شکل خواهد گرفت که در آن بازدارندگی در کنار دیپلماسی و با حضور بازیگران خارجی نظیر ایالات متحده و میانجی‌گری قدرت‌هایی همچون چین پیش می‌رود. در مجموع، کشورهای خلیج فارس به جای چشم‌انداز دفاع مشترک، به سمت راهبردهای انفرادی حرکت کرده‌اند تا امنیت اقتصادی و سرمایه‌گذاری خود را در محیط بی‌ثبات منطقه تضمین کنند.

اگرچه جنگ ایران رسماً به پایان رسیده است، اما پس‌لرزه‌های آن همچنان در حال تغییر شکل سیاست‌های خلیج فارس است. این درگیری به جای ایجاد یک پاسخ امنیتی یکپارچه عربی، اختلافات استراتژیک فزاینده‌ای را در شورای همکاری خلیج فارس آشکار کرد، به طوری که عربستان سعودی به دنبال میانجیگری با تهران است، قطر ثبات دریایی را در اولویت قرار داده و امارات متحده عربی موضعی بسیار محتاطانه‌تر و امنیتی‌تر اتخاذ کرده است.

با ادامه درگیری‌ها میان ایران و ایالات متحده، با وجود توافق آتش‌بس، چشم‌انداز یک معماری امنیتی منسجم در خلیج فارس به طور فزاینده‌ای نامشخص به نظر می‌رسد.

سه مسیر، سه پایتخت

در این محیط بی‌ثبات، ریاض می‌خواهد میزبان نشستی برای عادی‌سازی روابط بین ایران و شورای همکاری خلیج فارس باشد. خبرگزاری فرانسه در ۲۴ ژوئن، به نقل از یک دیپلمات آگاه از ترتیبات، این خبر را گزارش داد. عربستان سعودی که در طول جنگ ایران به دنبال کاهش تنش بود و کانال‌های باز با تهران را حفظ کرد، در مقایسه با امارات و چندین کشور دیگر خلیج فارس که با حملات مستقیم پهپادی و موشکی ایران مواجه شدند، نسبتاً بدون آسیب باقی ماند. ریاض اکنون ظاهراً فرصتی را برای قرار گرفتن در مرکز تلاش‌های میانجیگری منطقه‌ای می‌بیند.

این جنگ همچنین هماهنگی بین عربستان سعودی، مصر، پاکستان و ترکیه را تسریع کرد و قطر نیز بعداً با این گروه همسو شد، زیرا تلاش‌های میانجیگری شتاب گرفت. این گروه که در طول درگیری به عنوان یک «چهارگانه» دیپلماتیک غیررسمی ظهور کرد، هم حمایت سیاسی و هم یک بستر منطقه‌ای گسترده‌تر برای ابتکارات کاهش تنش را برای ریاض فراهم آورد. توافقنامه دفاع متقابل استراتژیک سال گذشته با پاکستان، اعتماد عربستان سعودی را به این شبکه در حال تحول بیشتر تقویت کرد.

به گفته علی عوض عسیری، معاون رئیس موسسه بین‌المللی مطالعات ایران در ریاض و فرستاده سابق عربستان سعودی به پاکستان، درگیری ایران «اولین آزمون بزرگ پیمان دفاعی» بین ریاض و اسلام‌آباد بود. او به المانیتور گفت: «ارزش واقعی چنین ترتیبات تنها در لحظات بحران آشکار می‌شود.»

عسیری افزود که «هر دو کشور [عربستان سعودی و پاکستان] می‌خواهند ایران در اقتصاد منطقه‌ای ادغام شود، بر توسعه تمرکز کند و به طور سازنده با همسایگان خود تعامل داشته باشد.»

در همین حال، دوحه عمدتاً بر حفاظت از تجارت دریایی تمرکز دارد تا پیگیری آشتی گسترده‌تر منطقه‌ای. شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست‌وزیر قطر، اخیراً برای بحث در مورد چارچوب مذاکره‌ای شامل ایران، عراق و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به مسقط سفر کرد.

این ابتکار، که جدا از مذاکرات صلح جاری ژنو عمل می‌کند، عمدتاً با هدف تضمین عملیات کشتیرانی آینده از طریق تنگه هرمز و جلوگیری از اعمال عوارض ترانزیت و سایر اختلالات است.

ابوظبی، در مقابل، رویکردی بسیار محتاطانه‌تر را اتخاذ کرده است. امارات متحده عربی که در طول جنگ سنگین‌ترین موج حملات پهپادی و موشکی ایران را متحمل شد – تقریباً ۳۰۰۰ مورد طبق برآوردهای منطقه‌ای – از هر دو مسیر آشتی عربستان سعودی و قطر با تهران دور مانده است. همچنین مشخص نیست که آیا ابوظبی آماده است تا با ایران مستقیماً تعامل کند، با وجود حمایتش از تلاش‌های میانجیگری غیرمستقیم بین واشنگتن و تهران.

انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس‌جمهور امارات، که چندان مشتاق بخشش و فراموشی نیست، اخیراً در پلتفرم X نوشت که «واقعیت‌های ژئوپلیتیکی جدید را نمی‌توان در نتیجه یک تجاوز خیانت‌آمیز به کشورهای عربی خلیج فارس تحمیل کرد.»

پیمان عدم تجاوز با ایران؟

تورک فرهادی، مشاور ارشد ژئواستراتژیک مستقر در ژنو، به المانیتور گفت که در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بحرین، کویت و امارات متحده عربی «بیشترین تأثیر منفی مالی» را از حملات ایران متحمل شده‌اند.

در نتیجه، او استدلال کرد که امنیت اقتصادی و سرمایه‌گذاری این سه کشور باید در هر توافق منطقه‌ای آینده به طور کامل تضمین شود. او پیشنهاد کرد که «در حالت ایده‌آل، شورای همکاری خلیج فارس به تفاهم‌نامه خود با ایران، شبیه به یک پیمان عدم تجاوز، نیاز دارد، اما ما هنوز از آن فاصله داریم، زیرا تنها با ایالات متحده مذاکره می‌کند و این وضعیت ایده‌آلی برای امنیت منطقه‌ای نیست.»

فرهادی افزود که یک توافق مذاکره شده برای «بازگشت ترانزیت تنگه هرمز به مدل پیش از جنگ» نیز ضروری خواهد بود، در حالی که برنامه‌های امنیتی قوی باید به موازات آن توسعه یابند.

آیا جنگ خلیج فارس را تقسیم کرد نه متحد؟

شورای همکاری خلیج فارس که در سال ۱۹۸۱ به عنوان یک کنسرسیوم منطقه‌ای ایجاد شد، اکنون با این خطر مواجه است که واکنش‌های متفاوت به حملات اخیر ایران می‌تواند انسجام داخلی آن را بیشتر تضعیف کند. در حالی که جنگ ایران آسیب‌پذیری‌های امنیتی مشترک در سراسر خلیج فارس را آشکار کرد، کشورهای عضو همچنان بر سر اینکه یک چارچوب دفاعی جمعی در نهایت چگونه باید باشد، اختلاف نظر دارند. این شکاف مدت‌ها قبل از جنگ وجود داشت، زیرا تلاش‌های پی در پی ایالات متحده برای ایجاد یک جبهه دفاعی یکپارچه در خلیج فارس با شکست مواجه شده است.

نوید علی شیخ، تحلیلگر نظامی مستقر در اسلام‌آباد، به المانیتور گفت که جنگ ایران به جای نزدیک‌تر کردن کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، اختلافات در این بلوک را عمیق‌تر کرده و کشورهای منفرد نگرانی‌های امنیتی خود را بر دفاع جمعی ترجیح می‌دهند.

شیخ با تأمل در توالی رویدادها در طول درگیری، خاطرنشان کرد: «ابتدا قطر برای حل و فصل مسائل خود با ایران پیش‌قدم شد، سپس سعودی‌ها از طریق پاکستان میانجیگری کردند و نیروهای پاکستانی مستقر شدند.» در همین حال، عمان «به طور منفعلانه با ایران همسو شد بدون هیچ محکومیت واقعی.»

شیخ افزود که کویت، بحرین و اردن همگی ابتکارات جداگانه خود را دنبال کردند، در حالی که مصر به نظر می‌رسید خود را از درگیری دور نگه داشته است، گویی «همه چیز خوب است.» در مقابل، او استدلال کرد که «امارات متحده عربی نمی‌دانست چه کند و به سمت بلوک هند حرکت کرد،» در حالی که بسیاری از بازیگران منطقه‌ای باقی‌مانده در «پناهگاه امن» پاکستان ماندند.

به نظر شیخ، یک سیستم دفاع هوایی و موشکی یکپارچه در خلیج فارس «بسیار بعید» است، و کشورهای منطقه به جای آن، گفتگو را در کنار تقویت «قابلیت‌های دفاعی پشتیبان» بدون «هیچ گونه انگیزه، تمایل یا ظرفیت ضدحمله» ترجیح می‌دهند.

آیا یک معماری امنیتی جدید در خلیج فارس ممکن است؟

با وجود اختلافاتشان، هر شش عضو شورای همکاری خلیج فارس در جلوگیری از یک درگیری منطقه‌ای دیگر منافع مشترک دارند و بحث‌ها بر سر هماهنگی امنیتی درون خلیج فارس در حال انجام است.

یکی از گزینه‌های در دست بررسی، یک سیستم دفاع هوایی و موشکی یکپارچه شورای همکاری خلیج فارس است، به ویژه پس از آنکه هر شش کشور خلیج فارس در طول جنگ، عناصر قابلیت‌های دفاع هوایی خود را فعال کردند.

احتمال دوم، ایجاد یک چارچوب امنیت دریایی با هدف جلوگیری از اختلالات آینده در تنگه هرمز است. بحث‌های اخیر با مشارکت عمان، قطر، ایران و عراق نشان‌دهنده علاقه فزاینده منطقه‌ای به چنین ترتیبی است.

جاه‌طلبانه‌ترین – و شاید کم‌احتمال‌ترین – گزینه، یک گفتگوی امنیتی منطقه‌ای گسترده‌تر است که شامل ایران می‌شود، شبیه به چارچوبی که ریاض در تلاش برای ترویج آن است. با این حال، چشم‌انداز آن در میان ترجیح تهران برای یک معماری امنیتی جداگانه که دخالت مستقیم ایالات متحده را مستثنی می‌کند، نامشخص باقی می‌ماند.

تئودور کاراسیک، پژوهشگر امور خاورمیانه در بنیاد جیمزتاون (Jamestown Foundation) در واشنگتن، با ابراز تردید درباره گزینه دفاع هوایی، به المانیتور گفت که این اتفاق نخواهد افتاد زیرا «بخش‌های مختلف معماری برای هر کشور خلیج فارس متفاوت خواهد بود»، از نظر امکان‌سنجی فنی و ماتریس تهدیدات آنها.

او با اشاره به اینکه امیدهایی وجود داشت که کمربند همکاری (حزام التعاون) یک تصویر تهدید واحد را ایجاد کند، گفت که به دلیل رویکردهای کشورهای عربی خلیج فارس به دفاع، «اکنون مشکلاتی وجود خواهد داشت و قابلیت همکاری فنی، فرماندهی و کنترل ممکن است با توجه به عدم اعتماد بین کشورهای کلیدی خلیج فارس متفاوت باشد.»

بنابراین، نظم امنیتی پساجنگ در خلیج فارس «بر اساس الزامات فردی» هر کشور خواهد بود، زیرا ایران نمی‌تواند انزوای خود را پس از تغییر رژیم نادیده بگیرد. او با ارزیابی اینکه امارات و عربستان سعودی «دیگر در مورد امنیت هم‌نظر نیستند»، گفت که «به جای هر سازمان امنیتی یکپارچه، دفاع‌های لایه‌ای بر اساس خواسته‌های سیاسی وجود خواهد داشت.»

بازدارندگی و گفتگو

به عقیده کاراسیک، شکاف کنونی تلاش‌ها برای ایجاد یک چارچوب امنیتی خلیج فارس-ایران را پیچیده می‌کند. پیش از جنگ، امارات و عربستان سعودی به طور علنی بر سر مسائل مربوط به یمن، سودان و اوپک با یکدیگر درگیر بودند. ابوظبی در ماه مه از اوپک خارج شد.

کاراسیک با اشاره به اینکه رابطه امارات با اسرائیل در واقع به کاهش تهدیدات کمک می‌کند – با ایفای نقش ابوظبی به عنوان «پل»، زیرا تنها کشور خلیج فارس است که می‌تواند با اسرائیلی‌ها صحبت کند – تأکید کرد که «مهم است این را به خاطر بسپاریم زیرا ایده گفتگوی خلیج فارس-ایران همچنان مورد بحث است.»

او افزود: «پویایی‌های درون خلیج فارس ممکن است برجسته‌تر شود، به ویژه اگر چین به عنوان میانجی و میزبان عمل کند.» شاهزاده فیصل بن فرحان، وزیر امور خارجه عربستان سعودی، همین هفته از پکن بازدید رسمی داشت.

جنید جاوید، تحلیلگر امنیت و مدیریت ریسک مستقر در اسلام‌آباد، به المانیتور گفت که «بی‌اعتمادی عمیق در مورد نفوذ منطقه‌ای ایران، برنامه موشکی و حمایت از بازیگران غیردولتی همچنان باقی است.»

جاوید با اشاره به تفاوت‌ها در درک تهدید کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نسبت به ایران، گفت که عربستان سعودی «عموماً ایران را رقیب استراتژیک اصلی خود می‌داند، در حالی که قطر به دلیل منافع مشترک در میدان گازی پارس جنوبی، روابط چندلایه‌تری با تهران دارد.» جاوید با دیدن حرکت این بلوک به سمت یک مدل ترکیبی، گفت که هم بازدارندگی و هم گفتگو می‌توانند به کار گرفته شوند.

جاوید گفت که در تنگه هرمز، ایالات متحده احتمالاً بازیگر اصلی امنیتی خارجی باقی خواهد ماند، با یک «چارچوب امنیتی لایه‌ای شامل نیروی دریایی کشورهای خلیج فارس، ناوگان پنجم ایالات متحده، مأموریت‌های دریایی اروپا، مکانیسم‌های کشتیرانی تجاری و کانال‌های غیررسمی کاهش درگیری با ایران،» زیرا هیچ بازیگر واحدی نمی‌تواند تنگه را به طور مستقل ایمن کند.

به عقیده او، تهران نمی‌تواند به طور دائمی این آبراه را ببندد، اما موقعیت جغرافیایی آن تضمین می‌کند که در هر توافق امنیتی دریایی آینده یک عامل حیاتی باقی بماند.

کاراسیک از دیدگاه حقوقی گفت که تنگه هرمز مسئولیت کشورهای مصرف‌کننده نهایی است و قوانین اصلی دریایی برای چندین قرن در مورد این تنگه اعمال شده است.

در پایان، او گفت که هیچ راه واقع‌بینانه‌ای برای تأمین امنیت خلیج فارس جز تقسیم آبراه به مسیرهای «ورود و خروج» در حال حاضر وجود ندارد و این یادداشت تفاهم، به عنوان یک سند راهنما، «ممکن است به دلیل کشمکش‌های پشت پرده با تغییراتی مواجه شود.»

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: al-monitor.com