در راه بازگشت تنها به پایگاه تفنگداران دریایی خود در کارولینای شمالی پس از شرکت در مراسم خاکسپاری مادربزرگش، جی. دی. ونس افسرده در حال رانندگی در کوههای آپالاش ویرجینیا بود که ترکیبی از جادههای لغزنده و بدشانسی، خودروی او را به سمت گاردریل پرتاب کرد. آنچه در ادامه رخ داد، او آن را یک "تجربه تقریباً ماوراءالطبیعه" توصیف میکند. به جای اینکه خودرو از گاردریل عبور کرده و از کوه به پایین سر بخورد، به طرز مرموزی متوقف شد.
ونس در کتاب جدید خود، همبستگی: بازگشت من به ایمان (Communion: Finding My Way Back to Faith)، مینویسد: "حتی در سالهای بعد به عنوان یک آتئیست سرسخت، آن تجربه به طور ناخواسته در پس ذهنم باقی مانده بود. گویی وجود داشت تا مرا آزار دهد، تا اطمینانی را که به قوانین جهان و این ایده که من محکم و تنها بر صندلی رانندگی زندگی نشستهام، به چالش بکشد."
همبستگی، که نسخهای از آن را پیش از انتشار فردا به دست آوردم، به عنوان دنبالهای بر کتاب اول ونس، مرثیه هیلبیلی (Hillbilly Elegy)، خوانده میشود. این کتاب به عنوان روایتی از گرویدن ونس به کاتولیکگرایی در سال ۲۰۱۹ مطرح شده است. ونس در مصاحبهای به من گفت که اعتقاد دارد برای رهبران سیاسی "مناسب است که درباره آنچه بر آنها تأثیر میگذارد، انگیزه میدهد و الهامبخش آنهاست، صحبت کنند." او افزود که "فروتنی و ظرافتی" خاص از رهبران سیاسی انتظار میرود و هدفش این بوده است که این موارد را در کتاب منعکس کند.
نوشتن خاطرات، مرحلهای اجتنابناپذیر برای هر کسی است که قصد نامزدی برای ریاست جمهوری را دارد. کتاب اول ونس با تصویرش از طبقه کارگر سفیدپوست آمریکا، او را به شهرت رساند. با این حال، در دههای که از انتشار آن میگذرد، چیزهای زیادی تغییر کرده است – هم برای کشور و هم برای ونس.
همبستگی همچنین داستان تغییر دیگر ونس را روایت میکند: از یک منتقد سرسخت ترامپ به معاونت رئیس جمهور دونالد ترامپ. او استدلال میکند که این تغییر نه بر اثر جاهطلبی، بلکه بر اساس این باور بود که ترامپ خود را به عنوان رئیسجمهوری مؤثر ثابت کرده است. البته انتظار ندارد همه این را باور کنند. او مینویسد: "برای منتقدانم، این یک مانور سیاسی بدبینانه برای کسب قدرت سیاسی بود. شک دارم که بتوانم نظر آنها را تغییر دهم."
بخش زیادی از کتاب تأملاتی است در مورد مسائل اخلاقی و معنوی – شاید روشی نه چندان ظریف برای نشان دادن اینکه چگونه او با مردی که در حال حاضر در کاخ سفید است و ونس به طور گستردهای انتظار میرود دو سال دیگر در پی دفتر او باشد، متفاوت است. اگرچه کتاب مستقیماً به اینکه آیا معاون رئیس جمهور قصد دارد در سال ۲۰۲۸ نامزد شود نمیپردازد، اما سرنخهایی ارائه میدهد، از جمله لحنی بهطور قابل توجهی ملایمتر از آنچه ونس اغلب هنگام نبردهای دیجیتالی با مخالفان در شبکههای اجتماعی به کار برده است. و مردی که سوزی وایلز، رئیس ستاد کاخ سفید، او را "نظریهپرداز توطئه" نامید، چندان در این کتاب دیده نمیشود.
اما ونس فراتر از سفر ایمانی خود رفته و در مورد سلامت معنوی کشور اظهارنظر میکند، که بسیاری از آن با تشخیصهای رایج در میان راستگرایان مذهبی همسو است. او آمریکا را کشوری توصیف میکند که بنیانهای مسیحی خود را از دست داده است، و مسیحیت را "اعتقاد آمریکا" میخواند و در عین حال اذعان میکند که برای آمریکایی بودن لازم نیست مسیحی بود. او مینویسد که هر دو حزب سیاسی "متهم به کنار گذاشتن میراث مسیحی تمدن ما هستند." او میافزاید که این امر بر مسائلی مانند نرخ ازدواج و جمعیت تأثیر گذاشته است: "رها کردن فرهنگ مسیحی با کاهش آشکار در اراده جمعی ما برای زندگی همزمان شده است."
من به او گفتم که متوجه تفاوت لحن بین آنچه در کتاب مینویسد و آنچه او به جهان، به ویژه در برخی از پستهای فوقالعاده حزبیاش در شبکههای اجتماعی، ارائه کرده است، شدهام. حتی در مقایسه با کتاب اول، او در این کتاب کمتر فحش میدهد. ونس به من گفت که سعی دارد استفاده خود از کلمات رکیک را کاهش دهد. پرسیدم، آیا این تلاشی برای جلب گروه وسیعتری از رأیدهندگان است؟ او در پاسخ، با طفره رفتن از سؤال و اشاره به اینکه این عادت با داشتن فرزندان کوچک در خانه و همسری که ترجیح میدهد از الفاظ رکیک کمتری استفاده شود، ایدهآل نیست، گفت: "من قطعاً مثل یک ملوان فحش میدهم. سعی کردهام آن را کم کنم."
این کتاب مسیر ونس را از بیمیلی مذهبی و شک و تردید در ایمان در سالهای جوانیاش تا پذیرش نهایی کاتولیکگرایی دنبال میکند. او از دوران کودکیاش مینویسد که ایمان در آن عمیق ریشه داشت، اما از کلیسا جدا بود. او مینویسد: "خانواده ما خیلی به ندرت به کلیسا میرفتند. ایمان ما مبهم بود، به خانواده و سنتهای شفاهی گره خورده بود و نه به ارتدوکس نهادی." بسیاری از خاطرات مذهبی بنیادین او حول مادربزرگش میچرخد، که او را ماماو (Mamaw) مینامد و تا حد زیادی ونس را بزرگ کرده بود. او دین مادربزرگش را غیرمتعارف توصیف میکند. او در مورد زنی که هسته اصلی مرثیه هیلبیلی است، مینویسد: "او عاشق گفتن کلمه ف*ک (f-word) بود و وقتی مرد، نوزده هفتتیر پر داشت. خدای ماماو به او میآمد: مهربان و بخشنده، اما سرسخت، مطالبهگر و احتمالاً مسلح."
ونس در جایی اذعان میکند که مادربزرگش معتقد بود سقط جنین باید قانونی باشد و احساس میکرد که دولت باید از امور زنان دور بماند – تضادی آشکار با دیدگاههای خودش که او آنها را "۱۰۰ درصد ضد سقط جنین" توصیف میکند و در طول زمان در جزئیاتشان تغییر کردهاند. ونس در طول کودکی و نوجوانی خود بین جماعتهای پنطیکاستی و باپتیست جنوبی در تردد بود، که همه آنها به طور کلی محافظهکار بودند. او مینویسد: "آن زمان درباره تفاوتهای الهیاتی این کلیساها نمیدانستم. همچنین از تعداد زیادی از فرقههای پروتستان اصلی که آموزههایشان بیشتر با چپ آمریکا همسو بود تا راست، بیاطلاع بودم."
او مینویسد که کاتولیکگرایی برایش بیگانه بود، اما آموزههای آن، با افزایش سنش، شروع به درگیر کردن او در سطح فکری "بیش از هر چیزی که قبلاً در جهان سکولار یا مذهبی با آن سروکار داشتم" کرد. او همچنین "سنت اجتماعی غنی" کاتولیکگرایی را توصیف میکند که در او فهم عمیقتری درباره روابط با دیگران، و همچنین با خودش، ایجاد کرد. او مینویسد: "این با من طنینانداز شد."
من علاقهمند بودم بدانم او چگونه مفهوم اعتقاد مسیحی در آمریکا را با تضمین متمم اول قانون اساسی مبنی بر جدایی کلیسا و دولت، در نظر میگیرد. او به تأسیس کشور اشاره کرد، زمانی که بسیاری از مستعمرات اصلی دارای کلیساهای رسمی بودند. ونس به من گفت: "این شناخت وجود داشت که دین عمومی نقش مهمی در زندگی عمومی خواهد داشت. ما فقط نمیخواستیم کنگره دین را اجباری کند یا در سطح فدرال در مسائل مربوط به ایمان دخالت کند."
او اصرار داشت که آموزههای مسیحی میتوانند مکمل زندگی آمریکایی باشند. او به من گفت که این ایده را نیز پذیرفته است که "افراد مختلف میتوانند با درک وسیع، اما همچنین با برخی اختلافات، به حقایق مختلفی برسند. و این پویایی، به نظر من، بخش زیادی از بنیانگذاری آمریکا نیز بود."
ونس مینویسد که پس از انتشار مرثیه هیلبیلی در سال ۲۰۱۶، "جایگاه راحتی به عنوان یک منتقد ترامپ" پیدا کرد. او در همبستگی مینویسد که ترامپ را "از دیدگاه محافظهکارانه نقد میکرد و در عین حال از رأیدهندگان او دفاع میکرد." (این روایت شدت ناراحتی ونس از ترامپ را که در سال ۲۰۱۶ او را "منفور" و "احمق" نامیده بود و میگفت که ممکن است "هیتلر آمریکا" شود، کمرنگ جلوه میدهد. ونس ۱۰ سال پیش در مقالهای برای این مجله نوشت که ترامپ "هروئین فرهنگی" بود.) ونس موضع آن زمان خود را در بستر "آیینهای اجتماعی" تحلیل سیاسی توضیح میدهد: "من به خاطر گفتن چیزهای بد درباره دونالد ترامپ پاداش میگرفتم، حتی با وجود اینکه پیشینه و سیاستهایم مرا برای فرهنگ رسانههای نخبه مناسب نمیساخت."
او میافزاید: "انتقاد از ترامپ به عنوان ایمنی اجتماعی عمل میکرد."
اما او متوجه شد که خانواده و دوستانش در اوهایو و کنتاکی به شدت از ترامپ حمایت میکنند و از رویکرد خشن او در ارتباطات ناراحت نیستند. ونس به این باور رسید که باید کمتر بر "عنصر سبکی" ترامپ تمرکز کند و بیشتر به سیاستهای او توجه کند. او با اشاره به اظهارنظرهای قبلی خود به نیویورک تایمز میگوید: "بخشی از دلیل نفرت محافظهکاران ضد ترامپ از دونالد ترامپ این بود که او تهدیدی برای روش انجام کارهایی در این کشور بود که برای آنها بسیار خوب بود." ونس در انتخابات ۲۰۲۰ به ترامپ رأی داد که ترامپ در آن بازنده شد.
زمانی که ونس در سال ۲۰۲۲ برای سنا نامزد شد، کاملاً با ترامپیسم همراه بود، ادعاهای رئیس جمهور وقت (سابق) مبنی بر انتخابات دزدیده شده را ترویج میکرد، شدت حمله ۶ ژانویه به ساختمان کنگره را کماهمیت جلوه میداد و ادعا میکرد که دموکراتها مهاجرت غیرقانونی را برای افزایش پایگاه حمایتی خود تشویق کردهاند. با حمایت ترامپ، او برنده شد. او به یاد میآورد که دو سال بعد، از قرار گرفتن در لیست کوتاه معاونت رئیس جمهور ترامپ، با توجه به اینکه او سناتور سفیدپوست از ایالت نوسانی نبود، شگفتزده شد و فرآیند بررسی نسبتاً آزاردهندهای را توصیف میکند که همه چیز، از جمله ازدواجش را به دقت بررسی میکرد ("آیا به همسرت خیانت کردهای؟" او میگوید که این سؤال در گفتگویی که همسرش نیز حضور داشت از او پرسیده شد).
اوشا، همسر ونس، هندو است. اما ونس اعتبار مسیری را که او را به سمت مسیحیت بازگرداند، به همسرش میدهد، از طریق گشودگی او به کاوش جهان و به چالش کشیدن ایدهها و آموزههای پذیرفته شده. او مینویسد: "حداقل کمی طنز در این واقعیت وجود دارد که همسر غیرمسیحیام به من کمک کرد تا به ایمان مسیحی خودم بازگردم، و سپس این امکان را فراهم کرد که این سفر را روی کاغذ بیاورم. پروردگار واقعاً به راههای اسرارآمیز عمل میکند."
ونس تأملات خود درباره ایمان و سیاست را در همبستگی درهم میآمیزد، بهویژه در بحث خود درباره واتیکان، نهادی که ونس از درگیر شدن با آن ابایی نداشته است. او به طور خلاصه به ملاقات سال گذشتهاش با پاپ فرانسیس اشاره میکند، که به گفته او ناتوانتر از آنچه انتظار داشت بود. (پاپ فرانسیس یک روز پس از ملاقات درگذشت.) او همچنین درباره گفتگوی خود با کاردینال پیترو پارولین، که در آن زمان به عنوان گزینه محبوب برای پاپ بعدی در نظر گرفته میشد، تأمل میکند. او مینویسد که این گفتگوها را "آشفتهکننده" یافت زیرا انتقاد واتیکان از سیاستهای مهاجرتی دولت ترامپ به نظر او از انتخابهای دشوار در حکمرانی جدا بود. مقامات واتیکان حق آمریکا را برای تأمین امنیت مرزهایش به رسمیت شناختند و در عین حال خواستار رفتار انسانی با مهاجران شدند، اما به نظر ونس درک نمیکردند که تعادل بین این دو چقدر دشوار است. او مینویسد: "من اینجا بودم، عالیرتبهترین کاتولیک در دولت ایالات متحده، و واتیکان به نظر نمیرسید مایل باشد راهنمایی اخلاقی خود را فراتر از کلیشههای بیاهمیت ببرد."
موضع واتیکان تحت رهبری پاپ لئو چهاردهم، اولین پاپ آمریکایی، به یک نقطه تنش مستقیمتر تبدیل شده است. از زمان انتخاب او در ماه می، پاپ لئو به عنوان منتقدی سرسخت از سیاستهای مهاجرتی دولت و رویکرد آن در قبال جنگ با ایران ظاهر شده است، که ونس را وادار به دفاع علنی از کاخ سفید کرده است.
در یک رویداد Turning Point USA در دانشگاه جورجیا در ماه آوریل، او پاپ را توبیخ کرد که "در صحبتهایش درباره مسائل الهیات محتاط باشد"، پس از اینکه پاپ در شبکههای اجتماعی پست کرد که هر کس که شاگرد مسیح است "هرگز در کنار کسانی نیست که روزی شمشیر میکشیدند و امروز بمب میاندازند." اظهارات پاپ به طور گستردهای به عنوان انتقاد از جنگ ایران تفسیر شد – درگیریای که ترامپ با وجود تردیدهای معاون رئیس جمهورش آغاز کرد. پاپ لئو همچنین از کاتولیکها خواسته است که به درخواستهای اسقفهای ایالات متحده برای رویکردی انسانیتر به مهاجرت توجه کنند و استدلال میکند که افرادی که سالها یا دههها در آمریکا زندگی کردهاند، شایسته رفتاری با کرامت هستند.
ونس در کتاب سعی میکند سابقه خود در مورد مهاجرت – که شامل انتشار شایعات تأیید نشده در مورد خوردن حیوانات خانگی توسط مهاجران در اوهایو بوده است – را با باورهای مسیحیاش آشتی دهد. او مینویسد: "درگیری واقعی با مسئله مهاجرت مستلزم درگیری واقعی با بدهبستانها است. اجرای قانون ذاتاً کاری دشوار است. دشواری در اعمال این اصول در دنیایی آشفته با ارزشهای متضاد است."
در ماههای اخیر، ائتلاف "ماگا" (MAGA) ترامپ که زمانی نفوذناپذیر بود، شروع به نشان دادن شکافهایی کرده است، با بروز اختلافات بر سر جنگ ایران و پروندههای اپستاین، در میان سایر مسائل. از ونس پرسیدم که آیا خود را در موقعیت مناسبی برای پر کردن این شکافها میداند، هم به عنوان جانشین احتمالی ترامپ و هم به عنوان یک منتقد سابق ترامپ. پاسخ او با دقت تنظیم شده بود تا ترامپ را از خود نراند: او به من گفت: "رئیس جمهور، آشکارا، به عنوان رهبر حزب و رهبر جنبش، فردی است که در مناسبترین موقعیت قرار دارد."
اگر ونس در سال ۲۰۲۸ نامزد شود، باید با نحوه اعمال اصول خود در دوران خدمتش به ترامپ روبرو شود. نزدیک شدن به مردی که در دهه گذشته بر سیاست جمهوریخواهان تسلط داشته، زمانی یک شرطبندی سیاسی سودمند به نظر میرسید – اما دیگر اینطور نیست، زیرا محبوبیت ترامپ رو به افول است. معاون رئیس جمهور به زودی باید تصمیم بگیرد که چقدر میتواند وفادار بماند. آخرین تغییر عقاید او ممکن است آخرین آنها نباشد.