دیگو مارادونا، کاپیتان آرژانتین، با افتخار جام جهانی فیفا را در میان انبوه هواداران و عکاسان بالای سر برده است.
دیگو مارادونا، کاپیتان آرژانتین، با افتخار جام جهانی فیفا را در میان انبوه هواداران و عکاسان بالای سر برده است.

چه کسی باید جام جهانی را ببرد؟

این سوال بهتری از «چه کسی برنده خواهد شد؟» است. این سوال به شما می‌گوید هدف واقعی این تورنمنت چیست.

این برای آنخل دی‌ماریا بسیار زیاد بود. پس از گلزنی در فینال جام جهانی ۲۰۲۲، مهاجم آرژانتینی به گریه افتاد. برای گونزالو مونتیل هم بسیار زیاد بود. او که پنالتی پیروزی‌بخش را در ضربات پنالتی به ثمر رساند — و این‌گونه جاودانه شد — پیراهن تیم ملی‌اش را از تن درآورد و صورتش را در آن پنهان کرد. و برای خود آرژانتین نیز تقریباً زیاد بود: زمانی که حدود ۴ میلیون نفر برای جشن پیروزی در بوینس‌آیرس تجمع کردند، تیم مجبور شد اتوبوس خود را رها کرده و از یک هلیکوپتر برای دست تکان دادن استفاده کند.

برای بازیکنان و هواداران، حتی کل کشورها، قهرمانی در جام جهانی یک سرمستی دنیوی است. یک تیم و یک ملت در اوج رقابت‌های امسال که در ۱۱ ژوئن آغاز می‌شود، این حس سرخوشی را تجربه خواهند کرد. زمان و منابع زیادی صرف پیش‌بینی قهرمان این دوره خواهد شد. اما سوال بهتر از اینکه چه کسی جام جهانی را خواهد برد، این است: چه کسی باید آن را ببرد؟ اگر به این سوال پاسخ دهید، می‌دانید پس از حذف تیم ملی کشورتان، از چه کسی حمایت کنید. برای این کار، ابتدا باید هدف واقعی این تورنمنت را درک کنید.

جام جهانی شعبه‌ای از روابط بین‌الملل است. این نمایش قدرت توسط میزبانان — امسال آمریکا، کانادا و مکزیک — و نوعی دیپلماسی نرم است. قرعه‌کشی می‌تواند مسابقات پرتنشی را رقم بزند که جایگزین‌های خوش‌خیم‌تری برای جنگ هستند (مانند دیدار ایران و آمریکا در سال ۲۰۲۲) و ملت‌هایی را کنار هم قرار دهد که معمولاً با یکدیگر ارتباط کمی دارند (این بار، برای مثال، کیپ ورد و عربستان سعودی). این به هواداران در سراسر جهان کمک می‌کند تا وجوه مشترک خود را ببینند، که با ارادت مشترک به تماشای ۲۲ مرد که دنبال یک توپ می‌دوند، آغاز می‌شود.

اما برای علاقه‌مندان، عناوین خبری — درباره بلیط‌های گران‌قیمت، فساد ادعایی یا خودکامگانی که از ورزش برای پول‌شویی استفاده می‌کنند — داستان واقعی نیستند. جام جهانی فقط در ظاهر نمایشی برای قدرتمندان است؛ در باطن آن توطئه‌ای پنهان علیه آنهاست. هر چهار سال یک بار، برای حدود یک ماه، علاقه‌مندان به فوتبال در سراسر جهان مخفیانه در محل کار خود بازی‌ها را تماشا می‌کنند، زودتر از کار خارج می‌شوند تا مسابقات بیشتری ببینند و به کودکان اجازه می‌دهند برای بازی‌های دیروقت بیدار بمانند. هیچ حاکمی، چه رئیس شرکت باشد و چه یک حاکم مستبد، نمی‌تواند این لذت را ممنوع کند.

جام جهانی ماشینی برای خاطره‌هاست، هم خاطره‌آفرین است و هم یادآور خاطرات. درست مانند ترورهای افراد مشهور، هواداران قدیمی به یاد می‌آورند که بزرگترین شاهکارها و دردناک‌ترین شکست‌های تیمشان را کجا و با چه کسانی تماشا کرده‌اند — از والدین از دست رفته تا دوستان غایب و فرزندانی که حالا بزرگ شده‌اند. هر کس تیم شخصی خود را از ارواح جام جهانی دارد.

مهم‌تر از همه، جام جهانی جشنواره امید است که هر چهار سال یک بار برگزار می‌شود. هواداران به معجزه در وقت اضافه، نجات با پرچم آفساید و حواس‌پرتی از مشکلات روزمره امید می‌بندند. آنها امیدوارند که ده‌ها سال شکست بالاخره جبران شود، و بدین ترتیب تاریخ نیازی به سرنوشت‌ساز بودن نداشته باشد. تیم‌ها می‌توانند نماد امید برای آینده‌ای متفاوت باشند، مانند تیم آرژانتین به رهبری دیگو مارادونا (در تصویر) که در سال ۱۹۸۶، اندکی پس از پایان دیکتاتوری نظامی خود، پیروز شد. پیروزی‌های شوکه‌کننده تیم‌های ضعیف‌تر این امید را ایجاد می‌کند که ضعفا واقعاً وارث زمین خواهند شد.

همبستگی جهانی؛ درامی فراموش‌نشدنی؛ مسیری برای رستگاری؛ حس براندازانه‌ای که هر چیزی ممکن است: با در نظر گرفتن این اهداف، چه کسی باید این جام جهانی را ببرد؟ واقع‌بینانه، نیمی یا بیشتر از ۴۸ تیم شرکت‌کننده هیچ شانسی ندارند. این تیم‌ها را کنار بگذارید (حتی آزمایش‌های فکری هم محدودیت دارند). سپس، برای انصاف و هیجان، هشت کشوری را که قبلاً قهرمان شده‌اند، حذف کنید (بله، حتی انگلستان، که تنها قهرمانی‌اش ۶۰ سال پیش بود). این کار بیشتر مدعیان را حذف می‌کند. از بقیه، نامزدهای اصلی به دو دسته تقسیم می‌شوند.

گروه اول کشورهای کوچک اما سرسختی هستند که استعداد غلبه بر شانس‌های جمعیتی را دارند. همانطور که سیمون کوپر در خاطرات دلنشین خود، «تب جام جهانی»، می‌نویسد، این تورنمنت یک سلسله مراتب جهانی وارونه ارائه می‌دهد که در آن آمریکا «یک بازنده است و چین حتی در آن جایگاهی ندارد». تیم او، هلند، کشوری نسبتاً کوچک است که سه بار به فینال رسیده و این بار نیز شانس خوبی برای مبارزه دارد. اما همانطور که آقای کوپر اذعان می‌کند، هلند از قبل مکانی شاد و موفق است؛ این کشور نیاز عمیق یا عقده‌ای ندارد که فوتبال آن را برطرف کند.

در ۳۵ سال استقلال، کرواسی — با جمعیتی کمتر از ۴ میلیون نفر — به طرز شگفت‌انگیزی سه بار به نیمه‌نهایی رسیده است. همانطور که آلکساندر هولیگا، روزنامه‌نگار کروات، می‌گوید، فوتبال زمینه نادری است که کشورش می‌تواند بگوید: «ما در بین بهترین‌های جهان هستیم.» با این حال، در مجموع، شایسته‌ترین تیم کوچک، پرتغال است که کمتر به دست آورده و مدت زمان بیشتری منتظر مانده است، در حالی که دیکتاتوری و رکود اقتصادی را تحمل کرده است. میگل پریرا، نویسنده فوتبال، درباره وسواس پرتغال به این ورزش می‌گوید: «پرتغال کشوری وسواسی است.» در مکانی که بازیکنان بزرگی تولید کرده اما تیمی در حد قهرمانی جهان نه، قهرمانی «شادی و سرخوشی» را به همراه خواهد داشت. (این شاید باعث شود کریستیانو رونالدو، یک ابرستاره خودبین و سالخورده، حتی تحمل‌ناپذیرتر شود.)

جهانی وارونه

گروه شایسته دیگر شامل کشورهای بزرگ و فوتبال‌دوستی است که همیشه ناکام مانده‌اند. برای مثال، هواداران ژاپنی هنوز از «ویرانی روستوف» در سال ۲۰۱۸ که تیمشان برتری ۲-۰ را مقابل بلژیک از دست داد، و «عذاب دوحه» در سال ۱۹۹۳، زمانی که گل دیرهنگام عراق آنها را از مسابقات دور نگه داشت، سوگواری می‌کنند. دن اورلوویتز، روزنامه‌نگاری که در آنجا مستقر است، معتقد است که تکامل این تیم منعکس‌کننده ادغام ژاپن با جهان بوده است. «اگر قهرمان شود، اتفاق عظیمی خواهد بود.» با این حال، بیسبال، نه فوتبال، بزرگترین ورزش این کشور است (آمریکا نیز به دلایل مشابه واجد شرایط نیست).

هیچ کشور آفریقایی جام جهانی را نبرده است. سنگال، یکی از قوی‌ترین مدعیان آفریقا، درگیر تبعات سیاسی بحران بدهی است. اما، به گفته الیمان اِندائو، خبرنگار فرانس ۲۴، «هر زمان تیم ملی بازی می‌کند، همه مشکلات سیاسی را فراموش می‌کنند.» لحظه گرانبهای این کشور در جام جهانی، پیروزی ۱-۰ مقابل فرانسه، قدرت استعماری سابق، در سال ۲۰۰۲ بود؛ گلزن تیم را در رقص کنار پرچم کرنر رهبری کرد. اگر سنگال قهرمان شود، کشور «یک هفته — یا یک ماه» جشن خواهد گرفت.

سپس مراکش است که چهار سال پیش به نیمه‌نهایی رسید. سمیر بنیس، مشاور سیاسی و یکی از بنیانگذاران مراکش ورلد نیوز، می‌گوید که این اتفاق برای شهرت مراکش بسیار مفید بود و نشان داد که این کشور «می‌تواند در صحنه جهانی بدرخشد.» آقای بنیس می‌گوید: «وقتی تیم بازی می‌کند، زندگی در مراکش متوقف می‌شود.» «همه تماشا می‌کنند و برای پیروزی دعا می‌کنند.» اما شاید اوج گرفتن آفریقا در سال ۲۰۳۰ شیرین‌تر باشد، زمانی که مراکش نیز از میزبانان خواهد بود.

در مجموع، آمریکای لاتین جایی است که اولین پیروزی بیشترین شادی را برای بیشترین تعداد مردم به ارمغان می‌آورد. کلمبیا در میانه یک انتخابات ریاست‌جمهوری پر چالش قرار دارد؛ ریکاردو آویلا از روزنامه ال تیمپو می‌گوید که فوتبال «عامل اصلی وحدت‌بخش در کشور» است. اما پیروزی در مکزیک، کشوری ۱۳۳ میلیونی که دیوانه فوتبال است، بیشترین معنی را خواهد داشت. لئون کرائوز، ستون‌نویس و پادکستر، به شوخی می‌گوید: «همه ما به بانوی ما گوادالوپه اعتقاد داریم، اما تنها مذهب واقعی ما فوتبال است.» او اشاره می‌کند که برای میلیون‌ها مکزیکی در آمریکا، تیم ملی آخرین پیوند با وطنشان است. پیروزی «بسیار به کشوری که با سختی‌های زیادی روبرو بوده»، از جمله نکوهش توسط دونالد ترامپ، کمک خواهد کرد. تصور کنید او جام را به کاپیتان مکزیک اهدا می‌کند.

پله، قهرمان سه‌بارۀ جام جهانی، با یادآوری دیدن برزیل که جام را بالا می‌برد، گفت: «شدت احساسات مانند هیچ چیز دیگری نبود که تاکنون تجربه کرده بودم.» چه کسی این بار آن را حس خواهد کرد؟ در واقع، محتمل‌ترین برندگان فرانسه و اسپانیا هستند. با این حال، ممکن است با یک داور نامناسب یا یک ضربه پنالتی خراب شکست بخورند. برای عدالت شاعرانه و حداکثر درام، در فینال ۱۹ ژوئیه، مکزیک با پرتغال بازی خواهد کرد — و آن را شکست خواهد داد. ممکن است اتفاق بیفتد. تا زمانی که سوت پایان به صدا درآید، همه می‌توانیم امیدوار باشیم.