اگر فقط به اظهارات برخی از رهبران جهان توجه کنید یا بخش نظرات روزنامههای ملی خاصی را بخوانید، ممکن است به این باور برسید که سه ماه گذشته در خاورمیانه، شاهد فروپاشی اقتصاد آمریکا، نابودی ارتش ایالات متحده و ظهور جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرتی رقیب آمریکا بوده است.
اما اگر چنین چیزی واقعیت داشت، شاید رژیم ایران بلافاصله پس از ماهها تاریکی دیجیتال، مردم خود را به اینترنت بازمیگرداند تا از قدرت و شکوه خود لذت ببرند. در عوض، رژیم به طور فزایندهای دچار پارانویا شده است، زیرا ایرانیان به وب بازمیگردند و وضعیت واقعی و ویرانشده تهران و سراسر کشور را پخش میکنند. در واقع، نمای آرایششده ایران از قدرت و تابآوری به محض گوش دادن به مردمش فرو میریزد.
واقعیت این است: اقتصاد رژیم در حال سقوط آزاد است، ارتش آن متلاشی شده، و حملاتش علیه کشتیرانی و انرژی بینالمللی در خلیج فارس، به جای نمایش قدرت، آخرین نفسهای ناامیدانه یک رژیم در حال غرق شدن است. همانطور که دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، در ماه مه به کنگره شهادت داد، ارتش ایالات متحده توانست ۴۷ سال سرمایهگذاری نظامی ایران را تنها در ۳۸ روز از بین ببرد.
بسیاری از آمریکاییها این سؤال را مطرح میکنند که چرا این جنگ از ابتدا ضروری بود. پاسخ فنی و صحیح این است: ایران از طریق تولید موشک و پهپاد، به سرعت به یک بازدارندگی متعارف خطرناک نزدیک میشد که میتوانست در صورت عدم مداخله، از رژیم برای بازسازی برنامه هستهایاش محافظت کند.
اما حقیقت گستردهتر این است که این جنگ ۴۷ سال است که ادامه دارد. در حالی که جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی تروریستی آن هزاران آمریکایی را کشتند، رؤسای جمهور آمریکا از هر دو حزب با سیاست مماشات، ضعف و ترس از تهران واکنش نشان دادند.
آمریکا عقب نشست در حالی که دشمنان ما دهها نفر از سربازانمان را کشتند. ما به رژیم ایران و «محور مقاومت» آن اجازه دادیم زرادخانههای عظیمی از تسلیحات پیشرفته بسازند. رؤسای جمهور جمهوریخواه و دموکرات به یک اندازه اقدام کمی انجام دادند در حالی که ایران دیپلماتهای ما را گروگان گرفت، تفنگداران دریایی ما را در بیروت بمباران کرد، اسرائیل را محاصره کرد، سربازان ما را در عراق منفجر کرد، و ترور مقامات آمریکایی را در خاک آمریکا طراحی کرد. باراک اوباما و جو بایدن حتی گروگانگیری ایران را با پرداخت باج میلیارد دلاری پاداش دادند و به باجخواهی هستهای آنها با توافقات بیاثر پاسخ دادند که فقط مشکل را به آینده موکول میکرد.
در مقابل، رویکرد پرزیدنت ترامپ به خاورمیانه، سیاست مماشات یا ترس نیست. بلکه سیاست شجاعت است.
پس از حملات قاطع سال گذشته، اعلام پیروزی و واگذاری تهدیدات باقیمانده ایران به جانشینانش برای رئیسجمهور فوقالعاده آسان بود. انتخاب هوشمندانه سیاسی قبل از انتخابات میاندورهای این بود که هیچ کاری نکند: پهپادها و موشکهای بالستیک ایران را که میتوانستند سپری بازدارنده برای برنامه هستهایشان بسازند، نادیده بگیرد، و حمایت آنها از تروریستها را نادیده بگیرد.
برخی به موضع سرسختانه ایران در میز مذاکره به عنوان شواهدی اشاره میکنند که تهران هنوز اهرم فشار دارد. اما فریب نخورید: موضع سرسختانه ایران در مذاکرات بیشتر یک پوشش است، یک تاکتیک قدیمی رژیم که دقیقاً زمانی که در ضعیفترین حالت خود هستند به کار میبرند. آنها میدانند که نشان دادن تسلیمپذیری فشار بیشتری را به همراه دارد، بنابراین نمایی از قدرتی را به نمایش میگذارند که دیگر ندارند. ما این سناریو را قبلاً دیدهایم: سالها ایران مذاکرات هستهای را به تأخیر انداخت و خواستههای حداکثری را نه از موضع قدرت، بلکه برای خرید زمان و پنهان کردن عمق آسیبپذیری خود مطرح کرد. امروز، با ارتش ویرانشده، اقتصادشان که روزانه صدها میلیون دلار از درآمد نفتی را از دست میدهد، و شبکه نیابتی تروریستیشان که از سلاح و پول محروم شده است، رجزخوانی در میز مذاکره یک علامت ضعف است، نه تهدید.
کاملاً آگاهم که مبارزه با تهدید ایران آسان نیست – هزینههای انسانی واقعی دارد. ما باید همیشه یاد و خاطره ۱۳ سرباز شجاع آمریکایی را که جان خود را در این جنگ از دست دادند، گرامی بداریم. با این حال، فداکاری آنها پتانسیل پایان دادن به دههها جنگ ایران علیه ایالات متحده، نیروها و شهروندان ما، و سبک زندگی ما را دارد.
فقط شجاعت میتواند ما را به مکانی از قدرت و امنیت برساند و یک گام به سوی آیندهای نزدیکتر کند که مردم شجاع ایران و مردم خوب خاورمیانه و جهان از بلای جمهوری اسلامی ایران رهایی یابند.
با این حال، اگر آمریکا با سیاست ترس هدایت شود، این آینده هرگز محقق نخواهد شد. چنین طرز فکری به ضعف منجر میشود که ناگزیر به جنگ میانجامد – اما بر اساس شرایط دشمنان ما، نه شرایط ما.
به لطف شجاعت نیروهای مسلح فوقالعاده ما و کمک عظیم اسرائیل، دانشمندان هستهای برجسته ایران کشته شدهاند. تأسیسات هستهای این کشور ویران گشتهاند. ما ۸۵ درصد از پایگاه صنعتی موشکی بالستیک، پهپادی و دریایی ایران را آسیب رسانده یا نابود کردهایم. نیروی هوایی و پدافند هوایی ایران عملاً وجود ندارد. بیش از ۱۵۰ کشتی ایرانی در کف خلیج فارس قرار دارند – تقریباً تمام نیروی دریایی آنها.
نیروهای جمهوری اسلامی نمیتوانند در میدان نبرد پیروز شوند، بنابراین منابع خود را به میدان نبردی میریزند که بهتر میشناسند: پروپاگاندا. به همین دلیل بودجه پروپاگاندای آنها شش برابر بزرگتر از بودجه دیپلماتیکشان است.
با این حال، آنچه رژیم در ویدئوهای لگو خود اعتراف نمیکند این است که ناامیدی در حال شکلگیری است. یک مقام ایرانی اذعان کرد که از زمان آغاز جنگ، ۲ میلیون شغل از دست رفته است. ارزش پول ملی آنها فرو پاشیده است. رئیس بانک مرکزی ایران هشدار داد که بازسازی اقتصاد ایران ممکن است دوازده سال طول بکشد و تورم میتواند به ۱۸۰ درصد برسد.
هر روز که تحریم نفتی پرزیدنت ترامپ علیه ایران ادامه مییابد، ایران ۴۳۵ میلیون دلار از درآمد خود را از دست میدهد. این وجوه، رگ حیاتی مالی بودجه ترور و نظامی جمهوری اسلامی بود که مستقیماً به سپاه پاسداران، حماس، حزبالله و حوثیها سرازیر میشد. اکنون این منبع درآمدشان متوقف شده است.
رژیم دیگر نمیتواند حزبالله، حوثیها، حماس یا شبهنظامیان عراقی خود را با تسلیحات پیشرفته تجهیز یا تأمین کند – که این یک پیشرفت بیسابقه است. سربازان رژیم حقوق دریافت نمیکنند. فرار در صفوف رژیم آغاز شده است. تمام این محدودیتها بر تلاشهای جنگی ایران با ادامه فشار آمریکا بدتر خواهد شد. همانطور که در سوریه دیدیم، وفاداری اوباش فقط تا زمانی ادامه دارد که حقوقها پرداخت شود.
امروز، ما با بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان میجنگیم. ما میجنگیم تا اطمینان حاصل کنیم که آنها هرگز ابزار دستیابی به سلاح هستهای را نخواهند داشت و هرگز نمیتوانند تلاشهای ما برای جلوگیری از اهداف هستهای آنها را بازدارند. ما با آنها بر اساس شرایط خودمان میجنگیم. ما لشکرهای ترور آنها را در هم کوبیدهایم و تسلیحاتی را که برای جنگ و ستم استفاده میکنند، نابود کردهایم. به لطف پرزیدنت ترامپ و رها کردن رویکرد مبتنی بر ترس در قبال ایران، ما در حال پیروزی هستیم.