یک سیستم دفاعی به نمایش گذاشته شده است در حالی که فردی با لباس سفید در پس‌زمینه مشاهده می‌کند.
یک سیستم دفاعی به نمایش گذاشته شده است در حالی که فردی با لباس سفید در پس‌زمینه مشاهده می‌کند.

آمریکا ماجراجویی کشورهای خلیج فارس در آفریقا را ممکن ساخت

چرا واشنگتن به شرکای خود در خاورمیانه اجازه داد تا در آفریقا ویرانی به بار آورند.

با وجود نگرانی دیرینه دولت‌های غربی درباره نقش چین در آفریقا، دگرگونی ژئوپلیتیکی بزرگی که امروز در سراسر این قاره در حال رخ دادن است، گسترش نفوذ قدرت‌های میانی خاورمیانه است. امارات متحده عربی، عربستان سعودی و قطر منافعی دارند که از خلیج عدن در شرق تا خلیج گینه در غرب امتداد می‌یابد. از نظر نظامی، این شامل یک مجمع‌الجزایر از پایگاه‌های نظامی اماراتی و توافقنامه‌های همکاری دفاعی در سراسر قاره می‌شود. از نظر اقتصادی، این شامل حدود ۶۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در شرق آفریقا است. تنها امارات متحده عربی ۴۷ میلیارد دلار در پروژه‌های مربوط به زیرساخت، انرژی امنیتی، معدن، بنادر و کشاورزی سرمایه‌گذاری کرده است، که آن را به چهارمین سرمایه‌گذار مستقیم خارجی بزرگ در آفریقا پس از چین، اتحادیه اروپا و ایالات متحده تبدیل می‌کند.

در سال گذشته، توجه فزاینده‌ای به چگونگی تأثیر این نفوذ گسترده در شاخ آفریقا بر سیاست ایالات متحده معطوف شده است. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در سفر خود به کاخ سفید در نوامبر ۲۰۲۵، رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، را ترغیب کرد تا در جنگ داخلی سودان که ترامپ تقریباً یک سال به صراحت از آن دوری کرده بود، اقدام کند. پس از این دیدار، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، با اعضای گروه چهارجانبه – ایالات متحده، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و مصر – برای برقراری یک آتش‌بس بشردوستانه گفتگو کرد. اما او نتوانست به پیشرفت قابل توجهی دست یابد، بخشی به دلیل روابط نظامی و اقتصادی قابل توجهی که ایالات متحده با امارات حفظ می‌کند. مجبور کردن امارات به تغییر سیاست در سودان، هزینه دیپلماتیک قابل توجهی را برای ایالات متحده با یک شریک کلیدی منطقه‌ای به همراه خواهد داشت.

متأسفانه، این موضوع جدیدی نیست. حداقل از زمان باراک اوباما، رؤسای جمهور ایالات متحده ماجراجویی‌های سیاست خارجی کشورهای خلیج فارس در آفریقا را تحمل کرده و حتی آن را ممکن ساخته‌اند. از آنجایی که خاورمیانه مهم‌تر تلقی می‌شود، منافع آفریقا بارها قربانی می‌شوند – چیزی که جاد دورمونت آن را "مالیات بوروکراتیک" بر سیاست آفریقا نامیده است. نتیجه یک رویکرد سیاسی است که به درگیری و بی‌ثباتی در سراسر قاره دامن می‌زند و منافع ایالات متحده را تضعیف می‌کند.

کشورهای حاشیه خلیج فارس به نوع جدیدی از قدرت‌های میانی تبدیل شده‌اند، هم از نظر نظامی قاطع و هم به طور فزاینده‌ای از هنجارهای درهم‌شکسته نظم بین‌المللی تحت رهبری ایالات متحده رها شده‌اند. آنها این جایگاه جدید را تا حدی مدیون سیاست ایالات متحده هستند. از زمان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، ایالات متحده کشورهای حاشیه خلیج فارس را به قدرت‌های نظامی تبدیل کرد تا در ازای کمک آنها به حفظ تولید نفت و گاز، مهار نفوذ ایران و حفظ دسترسی نظامی، پایگاه‌ها و پروازهای نظامی ایالات متحده در سراسر منطقه.

در ابتدا، دولت جورج دبلیو بوش، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را به سکوهای پرتابی واقعی برای نمایش قدرت ایالات متحده در طول جنگ دوم خلیج فارس تبدیل کرد. هر رئیس جمهور آمریکا از آن زمان تاکنون از تبدیل کشورهای حاشیه خلیج فارس به قدرت‌های نظامی مستقل با زرادخانه‌های متعارف قوی حمایت کرده است. در پی جنگ عراق، صادرات تسلیحات از ایالات متحده به عربستان سعودی و امارات متحده عربی بیش از سه برابر شد. در پی بهار عربی در سال ۲۰۱۱، کل صادرات تسلیحات از ایالات متحده به این دو کشور بیش از دو برابر دیگر شد. با توافق هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۵، صادرات تسلیحات ایالات متحده به امارات، قطر و عربستان سعودی دوباره افزایش یافت. پس از امضای پیمان‌های ابراهیم در سال ۲۰۲۰ نیز، شاهد افزایش بودیم.

در همین دوره، آفریقا به جزء کلیدی سیاست خارجی کشورهای خلیج فارس تبدیل شد. هنگامی که قیمت غلات در طول بحران مالی جهانی افزایش یافت (قیمت برنج بین نوامبر ۲۰۰۷ تا آوریل ۲۰۰۸ سه برابر شد)، قدرت‌های میانی خلیج فارس به شدت در زمین‌های کشاورزی در حوضه رود نیل سرمایه‌گذاری کردند.

این سرمایه‌گذاری‌ها برای محافظت از عرضه غذای کشاورزی آنها – که تا ۸۵ درصد آن وارداتی است – در برابر شوک‌های خارجی طراحی شده بود. آنها شرق آفریقا را به دلیل موقعیت جغرافیایی، وسعت زمین‌های قابل کشت و موفقیت امارات در تضمین امتیازات بلندمدت بندری در امتداد دریای سرخ و ساحل شاخ آفریقا هدف قرار دادند. اتیوپی، سودان، سومالی و جیبوتی به دریافت‌کنندگان اصلی سرمایه‌گذاری‌های کشورهای خلیج فارس در زمین، دام و تولیدات کشاورزی تبدیل شدند. عربستان سعودی همچنین در سال ۲۰۰۹ حدود ۵۰۰ هزار هکتار زمین در تانزانیا خریداری کرد و قطر مذاکرات برای اجاره ۴۰ هزار هکتار زمین در کنیا را آغاز نمود. سرمایه‌گذاری‌های امارات متحده عربی این کشور را به یکی از بزرگترین خریداران خارجی زمین در آفریقا، به ویژه در سودان، تبدیل کرد. این روابط اقتصادی از جمله عواملی بودند که زمینه را برای تشدید درگیری‌های نظامی قدرت‌های میانی در شرق و شمال آفریقا فراهم کردند، که نه تنها کشورهای حاشیه خلیج فارس، بلکه ترکیه، مصر، ایران و اسرائیل را نیز شامل می‌شد.

درگیری‌های داخلی در شرق و شمال آفریقا فرصت‌هایی را برای کشورهای حاشیه خلیج فارس ایجاد کرد تا هم توانایی نظامی رو به رشد و هم قدرت اقتصادی خود را در این قاره اعمال کنند. با شروع در لیبی، و به دنبال الگویی مشابه در اتیوپی و سودان، قدرت‌های حاشیه خلیج فارس از قابلیت‌های مالی و نظامی عظیم خود برای شکل‌دهی به درگیری‌ها استفاده کردند. در هر مورد، قدرت‌های میانی خلیج فارس درگیری‌هایی را که وارد آن شدند تشدید کردند و بدین ترتیب ثبات محلی و منطقه‌ای و همچنین منافع امنیتی ایالات متحده را تضعیف کردند. و در هر مورد، رؤسای جمهور ایالات متحده ماجراجویی نظامی کشورهای خلیج فارس را تحمل کرده یا آن را ممکن ساختند.

تا سال ۲۰۱۴، جنگ داخلی لیبی به طور فزاینده‌ای به یک درگیری نیابتی تبدیل شده بود که امارات متحده عربی و عربستان سعودی را در برابر قطر و ترکیه قرار می‌داد. امارات از مصر حملات هوایی علیه گروه‌های مورد حمایت قطر و ترکیه را آغاز می‌کرد و ورود گروه واگنر روسیه به درگیری را تأمین مالی می‌کرد. ترکیه نیز در سال ۲۰۲۰، صدها نفر از نیروهای خود و هزاران مزدور سوری را مستقر کرد تا از قافله عقب نماند.

این حمایت نظامی، که نقض آشکار تحریم تسلیحاتی سازمان ملل متحد بود، باید مطابق قانون ایالات متحده یک بررسی تحریم‌های اجباری را در پی می‌داشت. با این حال، دولت اوباما چشم خود را بر اقدامات امارات بست، زیرا به حمایت امارات برای توافق هسته‌ای ایران نیاز داشت. نقش ترکیه در این درگیری به عنوان ثانویه در مدیریت روابط رو به وخامت در سوریه دیده می‌شد و آنکارا مدت‌ها به عنوان یک شریک نظامی ضروری ناتو تلقی می‌شد. سپس، در دوران دولت ترامپ، افشاگری‌ها درباره نقش امارات در وارد کردن واگنر به لیبی هیچ تأثیری بر روابط دوجانبه نداشت. امارات تازه پیمان‌های ابراهیم را امضا کرده و با معامله تسلیحاتی ۲۳ میلیارد دلاری با ایالات متحده موافقت کرده بود. برای دولت ترامپ، این توافقات بر تحولات لیبی ارجحیت داشتند. به طور مشابه، با وجود محکومیت در سازمان ملل، ورود مزدوران سوری توسط ترکیه به لیبی واکنش کمی از واشنگتن دریافت کرد. در واقع، عملکرد پهپادهای ترکیه در جنگ داخلی لیبی توسط برخی به عنوان یک مزیت برای ایالات متحده و ناتو دیده می‌شد.

منطق مشابهی در مورد جنگ تیگرای در اتیوپی نیز صدق می‌کرد. این درگیری در نوامبر ۲۰۲۰، پس از امضای پیمان‌های ابراهیم، آغاز شد و طبق گزارش‌ها، امارات متحده عربی پهپادهایی را از بندر عصب اریتره برای حمایت از مقامات فدرال در آدیس آبابا مستقر کرد. سال بعد، امارات حداقل ۹۰ پرواز انجام داد و حمایت نظامی گسترده‌ای را به نیروهای اتیوپی برای عقب راندن پیشروی تیگرایان ارائه داد. برای دولت ترامپ، هیچ یک از این موارد به عنوان یک مشکل مهم تلقی نشد؛ برعکس، برخی در واشنگتن معتقد بودند که حمایت از نفوذ امارات در اتیوپی و شاخ آفریقای گسترده‌تر، روابط ایالات متحده و امارات و پیمان‌های ابراهیم را تعمیق خواهد بخشید و همچنین به عنوان سد دفاعی جدیدی در برابر حضور منطقه‌ای تثبیت‌شده چین عمل خواهد کرد.

دولت بایدن تلاش بیشتری برای مقابله با دخالت نظامی امارات در اتیوپی انجام داد. این دولت استدلال کرد که این درگیری ثبات منطقه‌ای و در نتیجه منافع ایالات متحده را تضعیف می‌کند. اما هنگامی که امارات تغییر مسیر نداد، دولت به مدارا با آن ادامه داد. جالب توجه است که در هیچ نقطه‌ای دولت به طور عمومی تأثیر تشدیدکننده امارات بر درگیری را فاش نکرد. هنگامی که ترکیه مداخله کرد – پهپادهایی را به آدیس آبابا ارائه داد که به طور معتبر با قتل‌عام‌های غیرنظامیان مرتبط بودند – واکنش دولت نیز به همین ترتیب ملایم بود.

سودان شاید بارزترین نمونه از مدارا و توانمندسازی قدرت‌های حاشیه خلیج فارس در آفریقا توسط ایالات متحده باشد. ابوظبی مدت‌ها است که روابط دیرینه‌ای با سودان دارد. هنگامی که درگیری بین نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) و نیروهای مسلح سودان (SAF) در سال ۲۰۲۳ آغاز شد، امارات متحده عربی از یک پایگاه هوایی در چاد برای ارسال سلاح به RSF استفاده کرد. در طول این درگیری، RSF در جنایات گسترده متعددی علیه غیرنظامیان نقش داشته است – با استفاده از سلاح‌های تأمین شده توسط امارات که با هواپیماهای اماراتی و با استفاده از شبکه‌ای از فرودگاه‌ها و پایگاه‌های نظامی که امارات در سراسر شمال و مرکز آفریقا، از جمله لیبی، ایجاد کرده بود، جابه‌جا می‌شدند. امارات همچنین از گروه واگنر برای انتقال سلاح از طریق یک باند پروازی در جمهوری آفریقای مرکزی استفاده کرد.

در پس‌زمینه عادی‌سازی روابط بین امارات متحده عربی و اسرائیل، و همچنین تلاش‌ها برای تأمین آتش‌بس در غزه، دولت بایدن مکرراً هر تلاشی را برای مهار امارات متوقف کرد. نگرانی اصلی این بود که فشار بر امارات در مورد سودان می‌تواند در سایر صحنه‌ها پیامدهای ناخواسته‌ای داشته باشد. در عوض، دولت در سپتامبر ۲۰۲۴، چند ماه پس از اینکه RSF محاصره الفاشر را آغاز کرد – که در آن تلاشی سیستماتیک برای نابودی تولید مواد غذایی منطقه برای گرسنگی دادن به غیرنظامیان در شهر را آغاز نمود، و زمینه را برای قتل‌عام حدود ۱۰ هزار نفر در اکتبر ۲۰۲۵ فراهم کرد – ابوظبی را "شریک دفاعی اصلی" نامید.

دولت دوم ترامپ نیز سیاست مدارا و توانمندسازی را ادامه داد و با امضای قراردادهای چند میلیارد دلاری برای تقویت عرضه مواد معدنی حیاتی و گسترش سرمایه‌گذاری هوش مصنوعی با حمایت ایالات متحده در خاورمیانه، روابط خود را با امارات متحده عربی تعمیق بخشید. اگرچه روبیو در نوامبر ۲۰۲۵ به طور علنی به دخالت امارات در سودان اشاره کرد، اما هرگز به فشار سیاسی واقعی تبدیل نشد.

ناگفته نماند، اگر امارات متحده عربی بی‌ثبات‌کننده‌ترین بازیگر خارجی در سودان بوده است، تنها بازیگر نیست. رویکرد ایالات متحده نسبت به سایر قدرت‌های منطقه‌ای – عربستان سعودی، قطر، مصر و ترکیه – عمدتاً بر اساس همان الگو عمل کرده است. در مجموع، این کشورها حمایت نظامی و سیاسی حیاتی را به SAF ارائه کرده‌اند، که موضع سرسختانه رهبر آن را در مورد مذاکرات صلح ممکن ساخته و به آسیب جدی غیرنظامیان دامن زده است.

این باور عمومی که منافع ایالات متحده در خاورمیانه به مراتب مهم‌تر از منافع آن در آفریقا است، مستلزم بررسی دقیق‌تر است. جمعیت رو به رشد قاره و ادغام اقتصادی شتابان آن، آفریقا را برای تبدیل شدن به موتور رشد اقتصادی و نوآوری جهانی در دهه‌های آینده آماده می‌سازد. آفریقا همچنین در مرکز رقابت قدرت‌های بزرگ نسل بعدی بر سر مواد معدنی حیاتی، انرژی‌های تجدیدپذیر و نقش فزاینده‌ای که دولت‌های کلیدی از جنوب جهانی در امور بین‌الملل ایفا خواهند کرد، قرار دارد.

با این حال، صرف‌نظر از حزب سیاسی مستقر در کاخ سفید، ایالات متحده تمایلی و توانایی برای مدیریت – و مقابله با – مداخلات بی‌ثبات‌کننده متحدان خاورمیانه‌ای خود در سراسر آفریقا نداشته است. دلیل آن ساده است: سیاست‌گذاران ایالات متحده به روابط خود با کشورهای حاشیه خلیج فارس (و سایر شرکای خاورمیانه) ارزش استراتژیک بیشتری نسبت به هر مجموعه‌ای از اولویت‌ها در آفریقا قائل هستند. نه تنها آفریقا تاوان آن را پرداخته است، بلکه این رویکرد سیاسی نتوانسته از منافع اصلی ایالات متحده یعنی ثبات در سراسر قاره آفریقا محافظت کند.

رؤسای جمهور پس از ترامپ باید رهبری ایالات متحده در آفریقا را در برابر کشورهای حاشیه خلیج فارس احیا کنند. یک رویکرد این است که فروش تسلیحات به کشورهای حاشیه خلیج فارس را سرانجام به رفتار آنها در آفریقا مشروط کنیم، شاید با الهام از ابتکارات متوقف شده فعلی که توسط چندین عضو دموکرات کنگره مطرح شده‌اند. حداقل، وزارتخانه‌های خارجه و دفاع ایالات متحده می‌توانند معیارهای رسمی را برای بررسی اقدامات کشورهای خلیج فارس در آفریقا پیش از فروش تسلیحات جدید تدوین کنند، به جای اینکه رفتار کشورهای خلیج فارس در این قاره را بی‌ربط تلقی کنند.

در عین حال، ایالات متحده باید به گونه‌ای با آفریقا تعامل کند که عاملیت آفریقایی و توانایی این قاره برای مدیریت موج نفوذ کشورهای حاشیه خلیج فارس و خاورمیانه گسترده‌تر را تقویت کند. باید در شراکت‌های آفریقایی سرمایه‌گذاری مجدد کند، اما نه به صورت معاملاتی مانند مورد جمهوری دموکراتیک کنگو. افزایش حمایت از اتحادیه آفریقا برای تسهیل حل و فصل اختلافات و احیای روابط تجاری ایالات متحده و آفریقا، بالقوه با توافقات تجاری ترجیحی، مکانیسم‌های اضافی برای تقویت استقلال کشورهای آفریقایی در برابر کشورهای خلیج فارس هستند.

ایالات متحده کشورهای حاشیه خلیج فارس را به قدرت‌های میانی تبدیل کرد و آنها جنگ به راه انداختند. این درگیری‌ها سیاست را در بخش‌های وسیعی از شرق و شمال آفریقا دگرگون کرده است. تغییر این پویایی مستلزم آن است که واشنگتن شروع به رفتار با این قاره به عنوان یک منطقه با ارزش استراتژیک واقعی کند، نه به عنوان چیزی قابل چشم‌پوشی در محراب دستور کار خاورمیانه‌ای خود.