پس از رسیدن به نقطه ۹۰ روزه در ۲۸ مه، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و شوک انرژی ناشی از آن، تعدادی بازنده جهانی و همچنین برخی ذینفعان مشخص را به همراه داشته است. در میان ذینفعان، لیبی قرار دارد که با افزایش قیمت نفت و نشانههای جدیدی از تحرک در بخش انرژی آسیبدیده خود، از این وضعیت بهرهبرداری میکند.
قدرتطلبان در این کشور تجزیهشده شمال آفریقا خوشبین به نظر میرسند. بلقاسم حفتر، پسر خلیفه حفتر، مرد قدرتمند شرق لیبی، اخیراً سوگند یاد کرد تا دههها "سالهای از دست رفته" تحت حکومت معمر قذافی را جبران کند.
اظهارات او با هدف برجسته کردن تلاشهای توسعهای تحت نظارت وی به عنوان رئیس صندوق توسعه و بازسازی لیبی در شرق لیبی پس از سالها جنگ داخلی و فروپاشی دولت بود؛ تلاشهایی که از نظر تئوری باید از درآمدهای نفتی بالاتر بهرهمند شوند. اما به طور گستردهتر، اظهارات حفتر جوان در بحبوحه نشانههایی بیان شد که نشان میدهد این صادرکننده نفت شمال آفریقا میتواند بالاخره ثروت عظیم هیدروکربنی خود را به چیزی شبیه بهبود ملی تبدیل کند.
اینکه آیا لیبی میتواند به این هدف دست یابد، نامشخص است، اما چندین روند به نفع این کشور در حال همسویی است.
اختلال در جریان انرژی از تنگه هرمز، در زمانی که این صادرکننده نفت شمال آفریقا به تازگی تولید خود را افزایش داده است، موهبتی غیرمنتظره برای تولیدکنندگان خارج از خلیج فارس ایجاد کرده است. در آوریل، تولید نفت خام لیبی تقریباً به ۱.۴ میلیون بشکه در روز رسید که بالاترین سطح در بیش از یک دهه اخیر است.
همزمان، شرکتهای نفتی بینالمللی که به دنبال منابع جدید هستند، در حال بازگشت به این کشورند و دولتهای اروپایی بر روی افزایش تولید انرژی در شمال آفریقا حساب باز کردهاند. در ماه مه، جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، با عبدالحمید دبیبه، نخستوزیر دولت وحدت ملی لیبی که به رسمیت شناخته شده بینالمللی است، دیدار کرد و مذاکرات عمدتاً بر همکاری در زمینه انرژی متمرکز بود.
در همین حال، ایالات متحده اخیراً تلاشها برای ثبات بخشیدن به فضای سیاسی متشنج لیبی را تشدید کرده است. در آوریل، دولتهای رقیب در شرق و غرب، اولین بودجه متحد لیبی را در بیش از یک دهه اخیر تحت توافقی با میانجیگری واشنگتن تصویب کردند.
با این حال، تمام این پویایی نمیتواند چالشهای پایدار در این کشور را که همچنان بین دولتها، گروههای مسلح و شبکههای حمایت سیاسی ریشهدار تقسیم شده است، تحتالشعاع قرار دهد. فساد گسترده همچنان ادامه دارد، زیرا بازیگران مختلف درآمدهای نفتی را به نفع خود مصادره میکنند و اقتصاد دست و پا میزند. با وجود یک صلح ناپایدار از آتشبس سال ۲۰۲۰، وضعیت امنیتی همچنان بیثبات است.
یک موهبت نفتی، اگرچه پیشرفت را نشان میدهد، بعید است که مسائل متعدد لیبی را حل کند. به گفته ریکاردو فابیانی، مدیر پروژه شمال آفریقا در گروه بینالمللی بحران، با افزایش قیمت انرژی، انگیزههای اقتصادی برای حفظ وضعیت موجود قویتر خواهد شد.
فابیانی به المانیتور گفت: "مقامات در شرق و غرب لیبی دلیلی برای تضعیف ترتیبات فعلی ندارند؛ ترتیبات که لیبیِ تقسیم شده را قادر میسازد به لطف مجموعهای از تفاهمنامهها برای توزیع مجدد درآمدها به هر دو طرف، درجهای از امنیت را حفظ کند. تا زمانی که قیمت نفت بالا باشد، هر دو طرف احتمالاً از وضعیت موجود حمایت خواهند کرد و علاقه چندانی به تغییر یک وضعیت ناپایدار اما سودآور ندارند."
تغییر جریانها
علاقه خارجی به بخش انرژی توسعهنیافته لیبی پیش از وقوع جنگ ایران نیز در حال رشد بود. در ۱۱ فوریه، شرکت ملی نفت (NOC) اولین دور مناقصه صدور مجوز خود را در ۱۷ سال گذشته برگزار کرد که بازیگران علاقهمند به پتانسیل کشفنشده این کشور را جذب نمود. لیبی دارای بزرگترین ذخایر اثبات شده نفت آفریقا به میزان تقریبی ۴۸ میلیارد بشکه و همچنین پنجمین ذخایر بزرگ گاز طبیعی با حدود ۵۳ تریلیون فوت مکعب (tcf) است.
از زمان آغاز جنگ در خلیج فارس، دلایل سرمایهگذاری در لیبی تنها قویتر شده است. به گفته جف پورتر، رئیس شرکت مشاوره ریسک شمال آفریقا، شرکتهای نفتی تشخیص میدهند که بحران هرمز هم یک اختلال زمانی و هم یک تغییر ساختاری است.
پورتر گفت: "لیبی قطعاً محدودیتهای خاص خود را دارد، اما به همین اندازه نیز ظرفیتی دارد که میتواند در کوتاهمدت مورد بهرهبرداری قرار گیرد." وی افزود: با این حال، در بلندمدت، شرکتها اکنون میدانند که هرمز ممکن است دوباره بسته شود و این امر آنها را ترغیب میکند تا به دنبال داراییهایی باشند که وابسته به نقاط گلوگاهی نباشند، مانند آنهایی که لیبی و الجزایر در اختیار دارند.
پورتر اظهار داشت: "لیبی بدون شک یک محیط سرمایهگذاری پیچیده است، اما میتوان آن را مدیریت کرد و خطرات آن را کاهش داد."
در این راستا، فعالیتهای صنعتی همچنان رو به جلو حرکت میکند. در آوریل، شورون تفاهمنامهای با شرکت ملی نفت (NOC) برای ارزیابی ذخایر نفت و گاز شیل امضا کرد، در حالی که اِنی (Eni) در ماه مارس کشفیات بزرگ گاز فراساحلی به مجموع ۱ تریلیون فوت مکعب را اعلام کرد. در همین حال، NOC پروژههای زیرساختی متوقف شده، از جمله خط لوله گازی ۸۰ مایلی در جنوب بنغازی که میدان انتصار را به شبکه توزیع گاز برقه متصل میکند، را احیا کرده است.
پیوندهای اروپایی-لیبیایی
هیچ کجا علاقه مجدد به لیبی بیش از ایتالیا که تقریباً ۹۵ درصد گاز خود را وارد میکند، قابل مشاهده نیست. الجزایر شریک اصلی انرژی منطقهای رم باقی مانده است، اما بحران خلیج فارس، سیاستگذاران ایتالیایی را به افزایش ارتباطات مربوط به لیبی سوق داده است.
در آوریل، قانونگذاران ایتالیایی از طرابلس و بنغازی بازدید کردند تا ارزیابی کنند که آیا صادرات میتواند افزایش یابد. پولیتیکو در ماه مه گزارش داد که برخی مقامات معتقدند ارتقاءهای نسبتاً متوسط میتواند صادرات را ظرف چند ماه افزایش یابد، هرچند برخی دیگر نسبت به افزایش قابل توجه صادرات لیبی بدون سالها سرمایهگذاری و ثبات سیاسی گستردهتر تردید دارند.
نقطه کانونی، خط لوله گریناستریم است که غرب لیبی را به سیسیل متصل میکند. این خط لوله که از سال ۲۰۰۴ عملیاتی شده، ظرفیت سالانه تقریباً ۱۱ میلیارد متر مکعب (bcm) را دارد، اما جریان آن در سالهای اخیر بسیار کاهش یافته است. صادرات گاز لیبی به ایتالیا در سال ۲۰۲۵ تقریباً ۲۰ درصد نسبت به سال قبل کاهش یافت و به ۱ میلیارد متر مکعب رسید که پایینترین سطح آن در دههها بود.
این کاهش منعکسکننده مشکلات ساختاری عمیقتر لیبی است، از جمله افزایش تقاضای داخلی و اختلالات زیرساختی. با این حال، در ماه فوریه، مسعود سلیمان، رئیس NOC، از برنامههایی برای افزایش تولید گاز و گسترش صادرات تا اوایل دهه ۲۰۳۰ خبر داد.
جاهطلبیها برای گاز با موانعی روبرو است. پورتر خاطرنشان کرد: "لیبی یک کشور نفتی است. گاز در اولویت دوم قرار دارد و همیشه همینطور بوده است."
ظرفیت فنی NOC بر روی نفت متمرکز است، به این معنی که لیبی برای افزایش حجم گاز نیاز به همکاری با شرکتهای خارجی خواهد داشت که ممکن است سالها طول بکشد. پورتر گفت: "بعید است که لیبی بتواند به طور معنیداری حجم گریناستریم را تا سال ۲۰۳۰ افزایش دهد."
او معتقد است یک هدف عادیتر اما قابل دستیابیتر، تثبیت حجم گریناستریم برای اطمینان از اینکه لیبی خود را به عنوان یک شریک انرژی قابل اعتماد، مشابه الجزایر، تثبیت کند.
فشار آمریکا
دولت ترامپ تعامل خود را با لیبی به عنوان بخشی از استراتژی متمرکز بر امنیت انرژی و مقابله با نفوذ روسیه در شرق لیبی که تحت کنترل خلیفه حفتر است و او با مسکو روابط دارد، تشدید کرده است.
مسعد بولس، مشاور ارشد پرزیدنت دونالد ترامپ در امور عربی و خاورمیانه، جناحهای لیبی را به سمت هماهنگی نهادی بیشتر سوق داده و همزمان تولید نفت بالاتر را تشویق میکند. این تلاش پیشرفتهایی را به همراه داشته است که مهمترین آنها اولین بودجه متحد لیبی است. ایالات متحده همچنین اخیراً تمرینات نظامی را در سرت برگزار کرد که برای اولین بار نیروهای همسو با هر دو دولت رقیب لیبی در آن شرکت داشتند.
این تحولات به خوبی مورد استقبال قرار گرفتهاند، اما ناظران نسبت به حرکت لیبی به سمت اتحاد مجدد واقعی تردید دارند.
سابینا هِنِبرگ، پژوهشگر ارشد در موسسه واشنگتن، با اشاره به ابهامات پیرامون نحوه رسیدگی به فساد و گامهایی که برای آشتی ملی برداشته میشود، گفت: "به نظر میرسد محدودیتهایی در میزان پیشرفت کشور در عبور از اختلافاتش وجود دارد."
هِنِبرگ افزود: "همچنین هنوز مشخص نیست که این گامها چه ارتباطی با روند سازمان ملل برای حرکت کشور به سمت انتخابات دارند. در همین حال، گروهها و نمایندگان مختلف دیگر در سراسر کشور همچنان در تلاشند تا تلاشهای بولس را تضعیف کنند یا با آن مخالفت ورزند."