برای ماهها، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، خود را به عنوان رهبر جهانی معرفی کرده بود که مایل بود با جمهوری اسلامی جسورانهتر از هر رهبر غربی پیش از او مقابله کند.
رئیس جمهور آشکارا درباره حمایت از معترضان ایران صحبت کرد، به تهران هشدار داد که صبر آمریکا به پایان رسیده است، و ایرانیان را تشویق کرد تا علیه رژیمی که نزدیک به نیم قرن با سرکوب مذهبی، سلطه سیاسی، اعدامهای عمومی و ایجاد ترس بر آنها حکومت کرده است، به فشار خود ادامه دهند.
ترامپ در ژانویه، پس از سرکوب وحشیانه تظاهرات ضد دولتی توسط رژیم، در شبکههای اجتماعی نوشت: «میهنپرستان ایرانی، به اعتراضات ادامه دهید – نهادهای خود را در دست بگیرید!!! کمک در راه است.»
این اتفاق پس از آن رخ داد که هزاران نفر – تخمینها بین ۳۰,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ نفر – از معترضان تنها در دو روز بین ۸ و ۹ ژانویه در خیابانهای ایران کشته شدند.
در سراسر کشور، بسیاری باور داشتند که واشنگتن سرانجام ماهیت واقعی جمهوری اسلامی و ناامیدی مردم ایران را که زیر یوغ آن زندگی میکردند، درک کرده است.
شهروندان ایرانی از جنگ با اسرائیل و آمریکا چه سودی بردند؟
اکنون، تنها چند ماه بعد، همان ایرانیها شاهد حرکت ترامپ به سوی توافق با همان رژیمی هستند که او زمانی مصمم به انزوا و تضعیف آن بود، و احساس خیانت میکنند.
گزارشها در آخر هفته مبنی بر نزدیک شدن آمریکا و ایران به نهایی کردن یک توافق چارچوب بر سر تنگه هرمز و یک توافق جامعتر آتشبس، ممکن است بازارهایی را که نگران قیمت انرژی و تشدید تنشهای منطقهای بودند، آرام کرده باشد.
کشورهای خلیج فارس برای آرامش فشار میآورند و معاملهگران نفت خواهان ثبات هستند. خود ترامپ نیز با فشار سیاسی بر اثرات اقتصادی جنگ و افزایش هزینههای سوخت پیش از انتخابات میاندورهای اواخر سال جاری مواجه است.
اما در حالی که مذاکرهکنندگان آمریکایی، از طریق تلاشهای میانجیگرانه پاکستان، در مورد خطوط کشتیرانی، لغو تحریمها یا بندهای غنیسازی اورانیوم بحث میکنند، مردم ایران بار دیگر به حال خود رها شدهاند و در چنگال همان رژیمی قرار گرفتهاند که تنها چند ماه پیش آنها را بیرحمانه قتلعام کرد.
جمهوری اسلامی و حاکمان آن در این بازی مهارت دارند. آنها روشی برای برخورد با غرب دارند که رهبران غربی هنوز آن را درک نکردهاند، با وجود تمام نمونهها و مدارک لازم از گذشته. به همین دلیل است که تهران از قبل مذاکرات را به عنوان پیروزی در برابر دشمن قلمداد کرده است.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، شنبه شب همزمان با اعلام خبر توافق، تصویری را در ایکس/توییتر منتشر کرد. این تصویر مملو از نمادگرایی تاریخ ایران بود.
این تصویر نقش برجسته نقش رستم را نشان میداد که شاپور اول، پادشاه ساسانی، بالای والرین، امپراتور شکستخورده روم، ایستاده است، که اعتقاد بر این است که تنها امپراتور رومی بوده که زنده دستگیر شده است.
بقایی نوشت: «در ذهن رومیان، روم مرکز بلامنازع جهان بود. با این حال، ایرانیان این توهم را درهم شکستند؛ هنگامی که مارکوس جولیوس فیلیپوس (فیلیپ عرب) به سوی شرق علیه ایران لشکرکشی کرد، این لشکرکشی به پیروزی روم منجر نشد – بلکه با صلحی بر اساس شرایط ساسانیان به پایان رسید: امپراتور مجبور شد به توافق برسد!»
دیدن نمادگرایی در پیام او دشوار نیست. رژیم میخواهد نشان دهد که ایالات متحده، روم مدرن، توسط رژیم «به زانو درآمده» و مجبور به طلب صلح با جمهوری پیروز شده است.
و از دیدگاه رژیم، چرا نباید این را باور کند؟
کسانی که از تهران حکومت میکنند، کسانی که در حالی که بقیه کشور ۸۶ روز از اینترنت محروم بودهاند، دسترسی بدون فیلتر به اینترنت داشتهاند، حقیقت را میدانند که چه میزان خسارت به رژیم وارد شده است، با وجود اعلامیههای پیروزی.
و اکنون، در آستانه یک پیروزی، ترامپ عقبنشینی میکند. او به رژیم فرصت نفس کشیدن، فرصت تجدید قوا، و فرصت آزاد کردن انتقام خود بر مردمش را میدهد.
ترامپ در یک ماه و نیم گذشته، تهدید اقدام نظامی مستمر علیه ایران را، از زمان پایان کمپین شش هفتهای – که توسط اسرائیل و آمریکا رهبری میشد و در ۲۸ فوریه آغاز شده بود – حفظ کرده بود.
گزارشها مبنی بر حملات قریبالوقوع میآمد و میرفت، و تهدیدات صادر و سپس ملایم میشد. منتقدان این الگو را با عبارت «ترامپ همیشه عقبنشینی میکند» به سخره گرفتهاند و استدلال میکنند که تهران یاد گرفته چگونه فشار واشنگتن را تحمل کند تا زمانی که ملاحظات سیاسی و اقتصادی بر ملاحظات استراتژیک غلبه کند.
و به نظر میرسد که آن لحظه بالاخره فرا رسیده است.
رژیم همیشه به این شیوه صبور بوده است: با جذب فشار، تحمل انزوا، و انتظار برای از دست رفتن تمرکز جامعه بینالمللی یا صرفاً تسلیم شدن، زنده میماند. سپس، هنگامی که توجه خارجی به جای دیگری معطوف میشود، دوباره به داخل بازمیگردد و علیه جمعیت خود اقدام میکند.
و باز هم به اینجا رسیدهایم.
طبق گزارش عفو بینالملل، ایران در سال ۲۰۲۵ حداقل ۲,۱۵۹ اعدام انجام داده است که بالاترین تعداد ثبتشده در جهان و بخشی از موج جهانی اعدامها است که عمدتاً توسط جمهوری اسلامی انجام شده است. گزارش شده است که بیش از ۲۰۰ اعدام در سال ۲۰۲۶ تاکنون انجام شده است.
این همان رژیمی است که ترامپ اکنون تلاش میکند از طریق مذاکره آن را باثبات کند.
این همان رژیمی است که اینترنت را قطع کرد، شهرها را مهر و موم کرد، نیروهای بسیج را در پستهای بازرسی مستقر کرد و بنا به گزارشها، شبهنظامیان عراقی را برای کمک به سرکوب ناآرامیها به کار گرفت.
این همان رژیمی است که رئیس قوهقضاییه آن، غلامحسین محسنیاژهای، در آوریل دستور داد که احکام اعدام و مصادره «به دفعات بیشتر» صادر شود.
این همان رژیمی است که نماینده ارشد سپاه پاسداران، عبدالله حاجیصادقی، تنها چند هفته پیش به جوانان ایرانی هشدار داد که «دوران عطوفت به پایان رسیده است.»
هیچ چیز در ساختار ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تغییر نکرده است، با وجود ادعاهای ترامپ مبنی بر «افراد جدید» به معنای «رژیم جدید». افرادی که امروز در میز مذاکره نشستهاند «افراد جدید» نیستند.
آنها همان نظام، همان دستگاه امنیتی، همان تندروهایی هستند که آرزوی محو اسرائیل از نقشه را دارند و آمریکا را «شیطان بزرگ» مینامند، و همان جنبش انقلابی که دهههاست مشغول تأمین مالی جنگهای نیابتی در سراسر منطقه و ترور شهروندان خود بوده است.
به همین دلیل است که بسیاری از ایرانیان در داخل و خارج از کشور ماههاست که از غرب التماس میکنند تا پس از فروکش کردن درگیریها، رژیم را سرپا رها نکنند.
برای ماهها، مخالفان ایرانی و شهروندان عادی به طور یکسان از غرب التماس میکردند که پس از کاهش فشار، رژیم را به حال خود رها نکنند. این ترس کاملاً موجه است.
البته، هیچ ایرادی در تمایل به پایان جنگ وجود ندارد، اما تفاوتی بین پایان دادن به جنگ و وانمود کردن به ناپدید شدن مشکل اساسی هست.
جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که از دیپلماسی برای خرید زمان استفاده میکند نه برای تعدیل خود.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، سالها پیش در مخالفت با توافق هستهای باراک اوباما دقیقاً در مورد همین هشدار داده بود و استدلال میکرد که تهران از لغو تحریمها و مذاکرات برای تقویت تواناییهای نظامی و منطقهای خود استفاده خواهد کرد در حالی که جاهطلبیهای استراتژیک بلندمدت خود را ادامه میدهد.
بیش از یک دهه بعد، دشوار است که بگوییم روبیو اشتباه کرده بود.
هنگامی که سرفصلهای خبری از تنگه هرمز عبور کنند و بازارهای نفت به ثبات برسند، رژیم همچنان وجود خواهد داشت. زندانها همچنان خواهند بود و اعدامها همچنان انجام خواهند شد.
آیا مردم ایران مایل خواهند بود بار دیگر به خیابانها بریزند، فقط برای اینکه مانند ژانویه به گلوله بسته شوند؟
برای بسیاری از آنها، مردی که زمانی وعده داد «کمک در راه است» اکنون مانند یک رهبر غربی دیگر به نظر میرسد که به آنها خیانت کرده و مایل است آنها را با جمهوری اسلامی تنها بگذارد.