یک نیروی پلیس ایرانی در حال گشت‌زنی در کنار پوستری است که سربازان ایرانی را با توری به شکل تنگه هرمز نشان می‌دهد که هواپیماهای نظامی آمریکا در آن به دام افتاده‌اند. تهران، ایران، 9 مه 2026. — مجید سعیدی/گتی ایمیج
یک نیروی پلیس ایرانی در حال گشت‌زنی در کنار پوستری است که سربازان ایرانی را با توری به شکل تنگه هرمز نشان می‌دهد که هواپیماهای نظامی آمریکا در آن به دام افتاده‌اند. تهران، ایران، 9 مه 2026. — مجید سعیدی/گتی ایمیج

ایران تا کجا در مذاکرات آتش‌بس با آمریکا انعطاف نشان خواهد داد؟

مذاکرات فشرده آمریکا و ایران با میانجیگری پاکستان در جریان است، اما چارچوب مورد توافق طرفین هنوز حاصل نشده است؛ زیرا تهران بر به تعویق انداختن بحث‌ها درباره برنامه هسته‌ای خود اصرار دارد.

تهران — فعالیت دیپلماتیک بین ایران و ایالات متحده وارد مرحله‌ای آشکارا شتاب‌گرفته شده است، با این حال پاکستان، قطر و دیگر بازیگران منطقه‌ای به دنبال کاهش شکاف‌ها بین تهران و واشنگتن هستند تا چارچوب احتمالی تفاهم را شکل دهند.

با وجود سرعت فزاینده، که با سفر فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران همراه بود، مقامات ایرانی همزمان تلاش می‌کردند انتظارات را بالا نبرند. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، روز جمعه تأکید کرد که هرچند دیپلماسی به «مرحله‌ای تعیین‌کننده» رسیده است، اما دو طرف «الزاماً نزدیک» به توافق نیستند و افزود که اختلافات «عمیق و گسترده» باقی مانده‌اند. این اظهارات به نقل از خبرگزاری دولتی تسنیم منتشر شد.

مقامات آمریکایی، از جمله مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، نیز عدم قطعیت را تأیید کرده و گفته‌اند که واشنگتن هنوز منتظر نتایج از سوی تهران است. حتی رئیس‌جمهور دونالد ترامپ نیز اظهار داشته که ایران مشتاق توافق است، در حالی که هشدار داده گزینه‌های نظامی همچنان روی میز قرار دارند.

شکاف بین شتاب دیپلماتیک و محتوای سیاسی به طور فزاینده‌ای آشکار می‌شود — و در مرکز آن یک پرسش اساسی نهفته است: ایران در هر یادداشت تفاهم بالقوه، واقعاً چقدر آمادگی امتیاز دادن دارد؟

انعطاف‌پذیری پیش از جنگ در مقابل سخت‌گیری پس از جنگ

پیش از آغاز جنگ در 28 فوریه، مذاکره‌کنندگان ایرانی به طور گسترده‌ای در تماس‌های غیرمستقیم انعطاف‌پذیری تاکتیکی محدودی از خود نشان داده بودند. این موارد، طبق گزارش‌ها، شامل ایده‌هایی مانند توقف موقت غنی‌سازی، تنظیم سطوح ذخایر، نظارت تقویت‌شده و مرحله‌بندی لغو تحریم‌ها در ازای خویشتنداری هسته‌ای بود.

با این حال، مقامات ایرانی اکنون اصرار دارند که منطق مذاکرات تغییر کرده است.

بقایی صراحتاً اعلام کرده است که «مسئله هسته‌ای» در مرحله کنونی مذاکرات مورد بحث نیست، بلکه مذاکرات بر پایان دادن به خصومت‌ها و تثبیت آنچه تهران «محیط جنگی گسترده‌تر» توصیف می‌کند، متمرکز است.

ایران تعامل هسته‌ای قبلی را به دلیل آنچه «خواسته‌های بیش از حد» می‌نامد، بارها از مسیر خارج شده تلقی کرده و استدلال می‌کند که تلاش‌های پیشین برای مصالحه با تشدید اوضاع خنثی شده‌اند.

این نشان‌دهنده یک تغییر کلیدی است: مذاکرات پیش از جنگ حول محدودیت‌های هسته‌ای تبادلی می‌چرخید؛ اما دیپلماسی پس از جنگ به عنوان یک فرآیند مرحله‌بندی مجدد تعریف می‌شود که در آن تضمین‌های امنیتی مقدم بر امتیازات فنی هسته‌ای هستند. مهمتر اینکه، ایران در مورد کنترل خود بر تنگه استراتژیک هرمز، که یک نقطه اهرمی کلیدی است و در مرحله پیش از جنگ فاقد آن بود، انعطاف‌پذیری کمی از خود نشان می‌دهد یا اصلاً انعطافی ندارد.

در عمل، این امر شانس مصالحه فوری ایران را کاهش می‌دهد — حتی اگر آن را به طور کامل از بین نبرد.

سقف توافق: غنی‌سازی، ذخایر و حاکمیت

مواضع هسته‌ای اصلی ایران تا حد زیادی بدون تغییر باقی مانده است. تهران همچنان بر حق خود برای غنی‌سازی اورانیوم تحت معاهده منع اشاعه (NPT) اصرار دارد و غنی‌سازی را نه یک برگ برنده، بلکه یک حق حاکمیتی می‌داند. مقامات ایرانی تکرار کرده‌اند که موضع تهران در مورد اورانیوم با غنای بالا «از قبل به وضوح مشخص شده است» و در این مرحله قابل مذاکره مجدد تفصیلی نیست.

اینجاست که سقف واقعی مصالحه آشکار می‌شود. حتی در دورهای قبلی مذاکرات، انعطاف‌پذیری ایران به نظر می‌رسید که از برچیدن توانایی غنی‌سازی یا حذف کامل چرخه سوخت داخلی خودداری می‌کند. در عوض، پیشنهادات تمایل داشتند بر محدود کردن سطوح غنی‌سازی، تنظیم اندازه ذخایر و افزایش راستی‌آزمایی — بدون تسلیم زیرساخت‌های اصلی — تمرکز کنند.

پس از جنگ، این خطوط قرمز حتی محکم‌تر به نظر می‌رسند.

پیام‌های ایران نشان می‌دهد که هرچند تنظیمات ممکن است در اصل مورد بحث قرار گیرند، اما نمی‌توان آنها را از نگرانی‌های امنیتی گسترده‌تر، از جمله لغو تحریم‌ها و توقف فشار نظامی، جدا کرد. مفهوم این است که ایران ممکن است همچنان در مورد کالیبراسیون مذاکره کند، اما نه در مورد واژگونی.

در کنار پرونده هسته‌ای، مزیت ایران در تنگه هرمز و فضای دریایی وسیع‌تر به طور فزاینده‌ای بخشی از پیش‌زمینه مذاکرات شده است.

در میان مبادلات داغ دیپلماتیک روز جمعه، رسانه‌های دولتی ایران بیانیه‌ای از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتشر کردند که تأکید داشت دیپلماسی خود بخشی از یک «کارزار گسترده‌تر جنگ» را تشکیل می‌دهد و مذاکرات به عنوان «عرصه‌ای دیگر از میدان نبرد» توصیف شد. این چارچوب‌بندی معنادار است. این امر تعامل اقتصادی و دیپلماتیک را در یک پارادایم امنیتی قرار می‌دهد، نه در مسیری جداگانه.

همزمان، ایران طی هفته‌های اخیر به اعمال کنترل بر جریان‌های دریایی از طریق هماهنگی و مجوزهای انتخابی در تنگه هرمز ادامه داده است. در حالی که تهران به طور رسمی به سمت محاصره کامل تشدید نکرده است، تأثیر سیگنالی آن روشن است: فشار دریایی یک ابزار پنهان برای تشدید تنش باقی می‌ماند، به ویژه اگر مذاکرات شکست بخورد یا فشار خارجی افزایش یابد.

برای بازیگران آمریکایی و منطقه‌ای، این بدان معناست که هیچ یادداشت تفاهمی نمی‌تواند صرفاً هسته‌ای تلقی شود؛ اکنون باید ساختار اهرمی گسترده‌تر ایران را نیز در نظر بگیرد.

چرا مذاکرات به طول انجامیده است؟

کندی کنونی دیپلماتیک عمدتاً به دلیل شکست‌های میانجیگری یا تأخیرهای رویه‌ای نیست. این امر منعکس‌کننده فاصله ساختاری بین انتظارات هر دو طرف است.

از دیدگاه واشنگتن، یک یادداشت تفاهم احتمالاً مستلزم آن است که دورهای بعدی شامل گفتگوهایی درباره محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی بر غنی‌سازی، انتقال ذخایر و نوعی چارچوب کاهش تنش منطقه‌ای باشد.

با این حال، از دیدگاه تهران، توالی‌بندی اهمیت بیشتری نسبت به محتوا دارد. مقامات ایرانی استدلال می‌کنند که بحث‌ها نمی‌توانند به طور معناداری درباره پارامترهای فنی هسته‌ای ادامه یابند در حالی که تضمینی برای ممنوعیت حملات مجدد وجود ندارد.

این امر یک حلقه ایجاد کرده است. ایالات متحده ابتدا تعهدات فنی می‌خواهد؛ ایران ابتدا تضمین‌های امنیتی می‌طلبد.

یکی از چشمگیرترین تحولات، شیوه‌ای است که خود نهادهای ایرانی دیپلماسی را بازتعریف می‌کنند. روایت تندروها در تهران مهم است زیرا نشان می‌دهد که سازش صرفاً یک انتخاب سیاست فنی نیست بلکه یک فرآیند سیاسی و ایدئولوژیکی محدود است. در این چارچوب، امتیازات به عنوان تنظیمات سیاست بی‌طرفانه دیده نمی‌شوند، بلکه به عنوان نتایج یک رویارویی در حال انجام تلقی می‌شوند.

این امر فضای داخلی برای تغییرات عمده را کاهش می‌دهد، حتی اگر انعطاف‌پذیری تاکتیکی همچنان ممکن باشد.

آنچه ایران هنوز ممکن است بپذیرد

با وجود لفاظی‌های سخت‌گیرانه، ایران دیپلماسی را رد نمی‌کند. در عوض، به نظر می‌رسد که دامنه سازش قابل قبول خود را محدود می‌کند.

سقف محتمل ایران در هر چارچوب یادداشت تفاهمی احتمالاً شامل موارد زیر خواهد بود:

  • ادامه غنی‌سازی داخلی تحت نظارت دقیق
  • تنظیم سطوح غنی‌سازی یا انباشت ذخایر
  • کاهش مرحله‌ای یا مشروط تحریم‌ها
  • سازوکارهای راستی‌آزمایی گسترده‌تر اما قابل برگشت

آنچه بعید باقی می‌ماند — حداقل در شرایط کنونی — عبارت است از:

  • توقف کامل غنی‌سازی
  • انتقال ذخایر غنی‌شده به خارج از ایران
  • برچیدن ساختاری زیرساخت‌های هسته‌ای
  • امتیازات امنیتی منطقه‌ای الزام‌آور مرتبط با اسرائیل یا آرایش نظامی ایالات متحده

به عبارت دیگر، ایران به نظر می‌رسد مایل به مذاکره در مورد محدودیت‌ها است، اما نه تسلیم کامل.

بنابراین، تصویر در حال ظهور نه از یک توافق یا فروپاشی قریب‌الوقوع، بلکه از ابهام مدیریت‌شده حکایت دارد.

راهبرد ایران به نظر می‌رسد برای حفظ دیپلماسی در عین حفظ حداکثر انعطاف‌پذیری استراتژیک و حفاظت از مزایای پس از جنگ طراحی شده است. این شامل حفظ نقاط فشار در فضای دریایی و اجتناب از امتیازات برگشت‌ناپذیر پیش از تغییر شرایط امنیتی گسترده‌تر است.

در همین حال، ایالات متحده در حال آزمایش این موضوع است که آیا توافقات محدود می‌توانند تشدید تنش را بدون نیاز به یک حل و فصل ساختاری کامل، تثبیت کنند.

بین این مواضع، مانع واقعی نه عدم وجود دیپلماسی، بلکه واگرایی انتظارات است.