در حالی که آتشبس شکنندهای میان ایالات متحده و ایران برقرار است، مذاکرهکنندگان بر سر آینده برنامه هستهای تهران در بنبست ماندهاند. هر دو طرف با این باور وارد مذاکرات شدند که در آنچه ایرانیان اکنون «جنگ تحمیلی سوم» مینامند، پیروز شدهاند که این امر انگیزهها برای سازش را کاهش داده و مواضع حداکثری را تقویت کرده است. در تمام این مدت، مسئلهای که روابط ایران و آمریکا را برای بیش از دو دهه شکل داده است – غنیسازی اورانیوم در خاک ایران – همچنان حلنشدنی باقی مانده است.
عملیات خشم حماسی، آنطور که ایالات متحده آن را مینامد، محاسبات هستهای ایران را به طور اساسی تغییر نداده است. اگر چیزی تغییر کرده باشد، این است که عزم تهران برای حفظ آنچه آن را هم یک دارایی استراتژیک و هم نماد حاکمیت ملی خود میداند، تقویت شده است. این واقعیت یک پیامد ناخوشایند برای واشنگتن دارد: درخواستها برای «غنیسازی صفر» امروز نیز به همان اندازه که قبل از جنگ غیرواقعبینانه بودند، غیرواقعبینانه باقی ماندهاند. در واقع، میتوان گفت که حتی بیشتر از قبل، زیرا جنگ خط قرمزهای مذاکراتی تهران را تقویت کرده است. بنابراین، هر توافق آتی باید نه بر انهدام کامل ظرفیت غنیسازی ایران، بلکه بر نظارت دقیق بر برنامه هستهای آن، افزایش شفافیت و جلوگیری از تسلیحاتی شدن متمرکز باشد.
بنبست هستهای ذهن هشت رئیسجمهور ایالات متحده را به خود مشغول کرده است. اما در دو دهه گذشته، سوال مهمتر ظرفیت غنیسازی داخلی در ایران بوده است – مسئلهای که پیشتر در چارچوب برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) یا توافق هستهای ایران حل و فصل شده بود.
از زمانی که ایرانیان در سال ۱۹۹۹ بر فناوری غنیسازی اورانیوم مسلط شدند، مدتهاست بر حفظ ظرفیت غنیسازی با استناد به حقوق خود تحت معاهده عدم اشاعه هستهای (NPT) اصرار کردهاند – استدلالی که ایالات متحده آن را رد میکند. اما با گسترش برنامه ایران، مخالفت با غنیسازی به طور فزایندهای غیرعملی شد. این روند قابل برگشت یا نادیده گرفتن نبود. مقامات اروپایی تلاش کردند مذاکرهکنندگان آمریکایی را متقاعد کنند که غنیسازی را به عنوان یک واقعیت بپذیرند، اما آنها تمایلی به این کار نداشتند.
در نهایت، باراک اوباما، رئیسجمهور ایالات متحده، به این درک رسید که راهحل دیپلماتیک بدون عقبنشینی در مورد غنیسازی تقریبا غیرممکن خواهد بود. همانطور که ویلیام برنز، مذاکرهکننده هستهای سابق و سپس مدیر سازمان سیا، درباره رویکرد اوباما نوشت، او حتی در آن زمان نیز مشاهده کرد که ایرانیان در برابر تحریمها و فشارهای بینالمللی سرسخت بودند.
هشت سال پس از تصمیم خود مبنی بر خروج ایالات متحده از برجام، رئیسجمهور دونالد ترامپ اکنون با پیامدهای ناخواسته اشتباه خود دست و پنجه نرم میکند. توافق تحت حمایت سازمان ملل به هیچ وجه کامل نبود – همانطور که معمولاً در مورد توافقات بینالمللی صادق است – اما به عنوان یک توافق عدم اشاعه، هدف مورد نظر خود را برآورده میکرد. این توافق برنامه گسترده ایران را به شدت محدود کرد و ایران را تحت «قویترین سازوکار بازرسی جهان» قرار داد، همانطور که یوکیا آمانو، مدیرکل سابق آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، آن را توصیف کرده بود. پس از سالها مذاکره، تحریم و انزوای دیپلماتیک، توافق هستهای پروژه غنیسازی ایران را تحت قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل مشروعیت بخشید.
دولت اول ترامپ پاسخ ایران به خروج ایالات متحده از توافق را اشتباه محاسبه کرد. مقامات این احتمال را که تهران برنامه هستهای خود را از سر خواهد گرفت، نادیده گرفتند و در عوض سیاست سختگیرانهای مبنی بر غنیسازی صفر را در پیش گرفتند. هنگامی که از مایک پمپئو، وزیر امور خارجه وقت و مخالف سرسخت برجام، پرسیده شد که اگر ایران برنامه هستهای خود را از سر بگیرد، دولت چه خواهد کرد، او اظهار داشت: «ما مطمئنیم که ایرانیان چنین تصمیمی نخواهند گرفت.»
هنگامی که منافع برجام محقق نشد و اروپاییها ظاهراً برای انجام الزامات توافق ناتوان بودند، ایران به آرامی شروع به نقض مفاد توافق کرد و در می ۲۰۱۹ اولین «گام جبرانی» خود را برداشت. تا ژوئیه همان سال، ایران شروع به غنیسازی کمی بالاتر از محدودیتهای توافق، یعنی ۴.۵ درصد، کرده بود و در ژانویه ۲۰۲۰، پنجمین و آخرین گام خود را برای لغو تمام محدودیتهای برجام برداشت. هنگامی که یک حمله خرابکارانه در نطنز در آوریل ۲۰۲۱ باعث قطعی برق در تأسیسات هستهای شد، ایران با اعلام برنامههای خود برای غنیسازی اورانیوم تا ۶۰ درصد، وضعیت را تشدید کرد. این یک تشدید عمده با هدف «چشم در چشم کردن با آمریکاییها» بود، همانطور که محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه سابق ایران، سالها بعد اشاره کرد، تا آنها بفهمند که «نمیتوانند ما را به زانو درآورند.» الگوی تشدید در پاسخ به فشار خارجی واضح است.
ایرانیان حتی پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل تصمیم گرفتند مشترکاً به برنامه هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ حمله کنند، از اصل غنیسازی دست نکشیدند. این حملات پس از آن صورت گرفت که تمام فعالیتهای غنیسازی به دلیل تخریب گسترده در تأسیسات زیرزمینی ایران متوقف شده بود. اندکی پس از پایان جنگ ۱۲ روزه، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در پاسخ به سوالی درباره آینده غنیسازی اورانیوم، پاسخ داد: «ما نمیتوانیم از غنیسازی دست بکشیم زیرا این دستاورد دانشمندان خودمان است. و اکنون، بیش از آن، مسئله غرور ملی است.»
از آن زمان، چندین دور مذاکره بین ایران و ایالات متحده با کمک ابتدا عمان و اکنون پاکستان برگزار شده است. در فوریه، قبل از آنکه ایالات متحده و اسرائیل آخرین جنگ خود را آغاز کنند، ایران با پیشنهاد «صفر شدن ذخایر» موافقت کرده بود، به این معنی که هیچ ماده شکافتپذیری که بتواند برای توسعه تسلیحات هستهای استفاده شود را ذخیره نخواهد کرد؛ به گفته بدر بن حمد البوسعیدی، وزیر امور خارجه و میانجی عمان، این یک «پیشرفت بسیار مهم» بود. این امر به ایران اجازه داد تا حیثیت خود را حفظ کند و ظرفیت غنیسازی را نگه دارد و در عین حال امکان دستیابی سریع به بمب – هدف اعلام شده ترامپ – را از بین ببرد.
اما حتی دور دوم جنگ نیز نتوانسته است بحران هستهای ایران را حل کند. ارزیابیهای اطلاعاتی ایالات متحده این واقعیت را تقویت میکند: از زمان عملیات چکش نیمهشب در ژوئن ۲۰۲۵، بازه زمانی برای ایران جهت تولید سلاح هستهای – در صورت انتخاب این گزینه – تقریباً بین ۹ تا ۱۲ ماه باقی مانده است.
با این حال، یک نتیجه مذاکرهای نیازی به بازی با حاصل جمع صفر ندارد. یکی از راههای ممکن، تأسیس یک کنسرسیوم چندملیتی غنیسازی است که به ایران اجازه میدهد غنیسازی را در خاک خود حفظ کند و در عین حال به نگرانیهای ایالات متحده در مورد اشاعه رسیدگی کند – به ویژه اگر واشنگتن مستقیماً درگیر باشد. تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، چنین مرکزی میتواند اورانیوم کمغنیشده را برای استفاده غیرنظامی به کشورهای منطقه عرضه کند و انگیزهها برای برنامههای غنیسازی بومی را کاهش دهد. این مفهوم جدید نیست – تغییرات آن از دهه ۱۹۷۰ مورد بحث بوده و به طور متناوب توسط تهران و واشنگتن بررسی شده است – اما همچنان تحت بارهای چالشهای فنی، سیاسی و لجستیکی قابل توجهی قرار دارد.
یک مسیر عملیتر ممکن است در یک توافق تعلیق زمانبندیشده نهفته باشد. طبق چنین ترتیبی، ایران میتواند موافقت کند که فعالیتهای مرتبط با غنیسازی را برای یک دوره متقابل تعریفشده در ازای لغو تحریمها متوقف کند، قبل از اینکه یک برنامه محدود و با نظارت دقیق را تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی از سر بگیرد. تصویب پروتکل الحاقی به معاهده عدم اشاعه هستهای شفافیت را بیشتر تقویت کرده و به کاهش نگرانیها در مورد مسیر آینده برنامه کمک خواهد کرد.
این رویکرد سابقه دارد: در اوایل دهه ۲۰۰۰، ایران با آلمان، فرانسه و بریتانیا توافق کرد که به طور داوطلبانه غنیسازی را تعلیق کرده و پروتکل الحاقی را اجرا کند در حالی که مذاکرات برای یک راهحل دائمیتر ادامه داشت. اگرچه آن توافق، معروف به توافق پاریس، در نهایت در میان مخالفتهای دولت بوش از بین رفت، اما به تهران اجازه داد تا ادعای خود را بر غنیسازی حفظ کند و در عین حال از یک رویارویی احتمالی با ایالات متحده جلوگیری کند.
پیشنهادات دیپلماتیک اخیر رویکرد مشابهی را منعکس میکند. گزارشها حاکی از آن است که مقامات ایرانی در مذاکرات آوریل با طرفهای آمریکایی خود یک توقف پنج ساله پیشنهاد کردهاند، در حالی که جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، به دنبال تعلیقی به مراتب طولانیتر، یعنی ۲۰ ساله، بوده است. شکاف بین این مواضع یک واقعیت اساسی را برجسته میکند: مناقشه بر سر غنیسازی به این زودی حل نخواهد شد. اما میتوان آن را از طریق یک توافق میانمدت که مسئله را به تعویق میاندازد، زمان گریز را طولانیتر میکند و فضای دیپلماسی مستمر را حفظ میکند، مهار کرد و به هر دو طرف اجازه داد تا ادعای پیروزی کنند.
ترامپ بارها اعلام کرده است که هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. اما دولت او به طور فزایندهای «عدم دستیابی به سلاح هستهای» را با برچیدن کامل زیرساختهای غنیسازی داخلی ایران درآمیخته است. این دو یکسان نیستند. دو دهه گذشته – و جنگ اخیر – نشان داده است که اجبار میتواند برنامه ایران را کند کند اما نمیتواند قابلیتهای آن را از بین ببرد، جاهطلبیها را نابود کند، یا تهران را مجبور کند شرایطی را بپذیرد که آن را تسلیم بیقید و شرط میداند.