سربازانی با تجهیزات کامل رزمی و کلاه ایمنی در حال انجام یک تمرین تاکتیکی در میدانی سبز و تپه‌ای. دود غلیظ سفید از یک قوطی در پیش‌زمینه ساطع می‌شود و دید را تا حدی مبهم می‌کند. برخی سربازان در حال دویدن در چمن باز به سمت خودروهای نظامی هستند، در حالی که برخی دیگر در یک سنگر کم‌عمق مستقر شده و تفنگ‌های خود را نشانه گرفته‌اند. پتراس مالوکاس/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیجز
سربازانی با تجهیزات کامل رزمی و کلاه ایمنی در حال انجام یک تمرین تاکتیکی در میدانی سبز و تپه‌ای. دود غلیظ سفید از یک قوطی در پیش‌زمینه ساطع می‌شود و دید را تا حدی مبهم می‌کند. برخی سربازان در حال دویدن در چمن باز به سمت خودروهای نظامی هستند، در حالی که برخی دیگر در یک سنگر کم‌عمق مستقر شده و تفنگ‌های خود را نشانه گرفته‌اند. پتراس مالوکاس/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیجز

من فرمانده روسی یک بازی جنگی بودم. اینگونه ناتو را شکست دادم.

فلج تصمیم‌گیری و تفرقه میان اعضای ائتلاف به راحتی قابل بهره‌برداری بود.

در حالی که اوکراین خط مقدم را تثبیت کرده و اهداف بیشتری را در عمق روسیه مورد اصابت قرار می‌دهد – و در مقابل، حمله بهاری روسیه متوقف شده است – شاید این گفته سرهنگ نیکلسون در فیلم "پل رودخانه کوای" درست باشد: "ناگهان متوجه می‌شوید که به پایان نزدیک‌تر هستید تا به آغاز."

با چشم‌انداز اینکه جنگ ممکن است به سمت آتش‌بس، حتی موقت، در اواخر امسال یا در سال ۲۰۲۷ پیش برود، سیاست‌گذاران اروپایی باید آگاه باشند که با توقف درگیری‌ها در اوکراین، اروپا وارد خطرناک‌ترین دوره خود در قبال روسیه خواهد شد. توانایی‌های نظامی اروپا – و در نتیجه قدرت بازدارندگی آن – احتمالاً در ضعیف‌ترین نقطه خود نسبت به قدرت روسیه قرار خواهد گرفت. متحدان با ارتش روسیه مواجه خواهند شد که از نظر اندازه بزرگ‌تر شده، تقریباً پنج سال تجربه رزمی را تا آن زمان کسب کرده، و مزایای واقعی را ایجاد کرده که اروپا در تطبیق با آن‌ها کند بوده و سال‌ها طول خواهد کشید تا به آن‌ها برسد، به ویژه در جنگ‌های از راه دور و هدف‌گیری پویا از پشت خط مقدم. علاوه بر این، تنها ابزار ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، برای تحمیل خواسته‌هایش به منظور بازگرداندن حوزه نفوذ دوران شوروی مسکو، ارتش اوست. بنابراین اروپا با یک معضل چکش و میخ مواجه است: برای پوتین، هر مشکلی شبیه به چیزی است که می‌تواند آن را با جنگ حل کند. این امر خطرات را بسیار روشن می‌کند.

بنابراین ارزش دارد که نقش من در یک بازی جنگی دسامبر ۲۰۲۵، زمانی که به ناتو حمله کردم و پیروز شدم، دوباره بررسی شود. یعنی، من در نقش رئیس ستاد کل ارتش روسیه در یک بازی جنگی در یک کالج نظامی آلمان بازی کردم. اگرچه بازی شامل نبردها بود، اما یک بازی جنگی عملیاتی برای آزمایش طرح عملیات، دکترین نظامی یا طراحی نیرو نبود. بلکه تمرکز بر تصمیم‌گیری سیاسی بود. وظیفه من به عنوان عضو تیم قرمز این بود که یک بحران نظامی در جناح شرقی ناتو ایجاد کنم و تیم آبی، یعنی دولت آلمان، را وادار به واکنش کنم. با حمله به لیتوانی در اولین حرکت خود، چنان تصمیم‌گیری سیاسی و نظامی آلمان را تحت تأثیر قرار دادم که مهمترین متحد اروپایی ناتو هیچ کاری انجام نداد.

این بازی جنگی که در دانشگاه هلموت اشمیت بوندسوهر آلمان در هامبورگ برگزار شد و به صورت پادکست تولید شد توسط روزنامه "دی ولت" برلین، توجه رسانه‌ای زیادی را به خود جلب کرد – از جمله زمانی که یک خبرنگار از ینس استولتنبرگ، دبیر کل ناتو، در مورد نتیجه آن در یک کنفرانس مطبوعاتی سوال کرد.

نمای داخلی یک مرکز عملیات مدرن و کم‌نور پر از چندین مانیتور کامپیوتر و نمایشگرهای بزرگ دیواری. پرسنل با یونیفرم نظامی پشت ایستگاه‌های کاری نشسته‌اند و زنی در پیش‌زمینه به سمت صفحه‌نمایش‌ها نگاه می‌کند. نمایشگرها نقشه‌های دیجیتال مختلف، فیلم‌های هوایی و لوگوهای سازمانی را نشان می‌دهند.
نمای داخلی یک مرکز عملیات مدرن و کم‌نور پر از چندین مانیتور کامپیوتر و نمایشگرهای بزرگ دیواری. پرسنل با یونیفرم نظامی پشت ایستگاه‌های کاری نشسته‌اند و زنی در پیش‌زمینه به سمت صفحه‌نمایش‌ها نگاه می‌کند. نمایشگرها نقشه‌های دیجیتال مختلف، فیلم‌های هوایی و لوگوهای سازمانی را نشان می‌دهند. اولیویه شاسینیول/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیجز
اولیویه شاسینیول/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیجز

برای شکست و در اصل درهم شکستن ناتو، من بر سه نکته ساده تمرکز کردم که معتقدم روسیه در آن‌ها برتری دارد.

اول، سرعت. مشکل اساسی برای ناتو این است که در یک سناریوی نظامی شامل یک یا چند عضو بالتیک آن، روسیه از قبل تعداد زیادی نیرو در منطقه خواهد داشت. ناتو، از سال ۲۰۲۶، اینگونه نیست. در طول مرز روسیه و بلاروس با ناتو، یگان‌های قابل توجهی از نیروهای روسی در صورت بروز بحران مستقر خواهند شد. ناتو، در مقابل، به زمان نیاز دارد – در بهترین حالت چند روز، در بدترین حالت چند هفته یا بیشتر – برای آوردن نیروهای کمکی. دوم، اگر روسیه به سرعت عمل کند، می‌تواند زمین را در یک حمله محدود پیش از اینکه ضدحمله شکل گیرد، تصرف کند. سوم، روسیه باید بتواند این زمین را حفظ کند و با تهدید به تشدید تنش تا سطح هسته‌ای، ناتو را از ضدحمله بازدارد. چرا من به این باور دارم؟ زیرا رهبران سیاسی آلمان جرأت نمی‌کنند یک سؤال اساسی را مستقیماً مطرح کنند: آیا آن‌ها واقعاً برای یک کشور بالتیک، خطر یک جنگ مستقیم، شاید هسته‌ای، را علیه روسیه می‌پذیرند؟

سناریو بسیار ساده و در این نوع بازی‌ها استاندارد بود: پس از یک آتش‌بس فرضی بین روسیه و اوکراین در تابستان ۲۰۲۶، مسکو به برلین همکاری اقتصادی و بازگشت به روابط قبل از جنگ را پیشنهاد می‌دهد، حتی در حالی که کرملین تهدیدات خود را علیه کشورهای بالتیک تشدید می‌کند و ادعا می‌کند که یک بحران انسانی در منطقه کالینینگراد (Kaliningrad) روسیه وجود دارد. به دنبال رزمایش‌های مشترک بلاروس و روسیه در غرب بلاروس، ناتو مشاهده می‌کند که روسیه و بلاروس ۱۲۰۰۰ سرباز را در آنجا مستقر نگه داشته‌اند. ویلنیوس (Vilnius) نسبت به یک "وضعیت اضطراری" قریب‌الوقوع در کالینینگراد هشدار می‌دهد. بازی جنگی در پایان اکتبر ۲۰۲۶ با حضور نیروهای روسی در بلاروس آغاز می‌شود.

نمای نزدیک از چند نفر با یونیفرم نظامی استتار که دور میزی نشسته‌اند. مردی در مرکز با دقت به شخص دیگری که پشتش تا حدی به دوربین است نگاه می‌کند. روی میز، چند کاغذ با نمودارهای تاکتیکی و یک دوربین دوچشمی قابل مشاهده است.
نمای نزدیک از چند نفر با یونیفرم نظامی استتار که دور میزی نشسته‌اند. مردی در مرکز با دقت به شخص دیگری که پشتش تا حدی به دوربین است نگاه می‌کند. روی میز، چند کاغذ با نمودارهای تاکتیکی و یک دوربین دوچشمی قابل مشاهده است. سرگئی بوبیلیوف/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیجز
سرگئی بوبیلیوف/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیجز

اولین سؤالی که من به عنوان رهبر نظامی تیم قرمز از "پوتین" پرسیدم این بود که آیا این تمام نیروهایی است که در اختیار دارم. به من گفته شد خیر. بنابراین به سرعت اقدام به گسترش نیروی حمله خود کردم و از چهار ارتش ترکیبی روسیه برای به حداکثر رساندن گزینه‌های نظامی خود استفاده کردم. سندان از کالینینگراد: یازدهمین لشکر ارتش. چکش از بلاروس: عناصر لشکر ۱ تانک گارد، حدود ۱۲۰۰۰ نیرو به عنوان نیروی پیشرو، همراه با عناصر لشکر ۷۶ هوابرد گارد و چند هزار نیرو پشتیبانی. درست پشت سر آنها، ارتش ۲۰ ترکیبی گارد برای تأمین حجم و حفاظت از جناحین در برابر لهستان قرار می‌گرفت، در حالی که ارتش ۶ ترکیبی از منطقه نظامی لنینگراد (Leningrad) نیروهای ناتو را در استونی و لتونی در جناح شمالی مشغول می‌کرد.

طرح ساده بود: عناصر لشکر ۱ تانک گارد و لشکر ۷۶ هوابرد از گرودنو (Grodno)، بلاروس، از طریق دروسکینینکای (Druskininkai)، لیتوانی، به سمت شمال و ماریامپول (Marijampole)، لیتوانی، پیشروی می‌کردند. همزمان، لشکر ۱۱ ارتش با چند هزار نیرو از کالینینگراد به سمت شرق پیشروی می‌کرد. ظرف ۲۴ ساعت، قرار بود در ماریامپول با لشکر ۲۰ ارتش ترکیبی گارد برای تأمین جناحین آن نیرو به هم بپیوندند. پس از این موفقیت، موج دوم نیروها وارد عمل شده و مستقر می‌شدند. بدین ترتیب، کشورهای بالتیک به طور مؤثر از لهستان و بقیه ناتو جدا می‌شدند.

پیش از همه این‌ها، نیروهای عملیات ویژه تلاش می‌کردند پل‌ها و تقاطع‌های مهم مورد نیاز برای پیشروی را امن کنند. نیروی روسی تحت پوشش رزمایش‌های نظامی بسیج می‌شد که در آن نیروها طی ماه‌ها جا به جا می‌شدند و تجهیزات را در مناطق تجمع انتخاب شده باقی می‌گذاشتند.

دو همکار من در تیم قرمز – الکساندر گابوئف (Alexander Gabuev)، مدیر مرکز کارنگی روسیه اوراسیا، که نقش پوتین را بازی می‌کرد، و آرنت فرایتاگ فون لورینگهوفن (Arndt Freytag von Loringhoven)، دیپلمات و مقام سابق اطلاعاتی آلمان، که نقش سرگئی لاوروف (Sergey Lavrov) وزیر خارجه را بازی می‌کرد – به نوعی تمام این‌ها را با استراتژی سیاسی خود دیکته کردند. ما طرح نظامی را یک هفته قبل از بازی در یک جلسه آنلاین مرور کردیم. هدف ما: نابودی ناتو اما دور نگه داشتن آمریکایی‌ها. به عبارت دیگر: بی‌اعتبار کردن ناتو و ناتوان ساختن آن از بازداشتن روسیه از دیکته کردن شرایط نظم امنیتی جدید در اروپا. بنابراین، هدف اصلی نابودی اعتبار ناتو و اتحادیه اروپا از طریق یک تجاوز محدود بود. تنها جنگ هیبریدی، اگرچه نقش مهمی در آستانه عملیات نظامی متعارف ایفا کرد، ما را به آنجا نمی‌رساند. چرا از بهترین ابزار در زرادخانه خود، یعنی قدرت نظامی متعارف روسیه، استفاده نکنیم؟ با الهام از آنچه البریج کولبی (Elbridge Colby)، معاون وزیر دفاع در امور سیاست، در کنفرانس امنیتی مونیخ امسال به اروپایی‌ها گفت، می‌خواستم از هدف قرار دادن آمریکایی‌ها – حداقل عمداً – خودداری کنم تا اطمینان حاصل کنم که واشنگتن کنار می‌ماند و به اروپایی‌ها می‌گوید رهبری را بر عهده بگیرند. در بازی این کار نتیجه داد. البته، در واقعیت این می‌تواند به طور نظری متفاوت باشد.

طراحان بازی، تا جایی که من فهمیدم، حمله متعارف را پیش‌بینی نکرده بودند؛ شاید تمرکز آن‌ها بر جنگ هیبریدی روسیه شامل "مردان سبز کوچک" مانند حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۱۴ بود. اما یک حمله متعارف با توجه به وضعیت دفاعی ناتو در لیتوانی و سرعتی که من انتظار داشتم حداقل بخشی از نیروهای روسیه پس از یک آتش‌بس احتمالی در اوکراین بازسازی شوند، معقول به نظر می‌رسید. با درس گرفتن از اوکراین و با تکیه بر مهارت بسیار بهبود یافته نظامی روسیه در هدف‌گیری پویا برای جلوگیری از ضدحمله ناتو از طریق شکاف سوالکی (Suwalki Gap)، من این کریدور را با کنترل آتش از طریق پهپادهای یکپارچه با توپخانه، با نظارت دائمی و صدها پهپاد تهاجمی و پهپادهای مین‌گذار که توسط یک چتر دفاع هوایی و موشکی قدرتمند پشتیبانی می‌شدند، به یک منطقه کشتار تبدیل می‌کردم.

نقشه‌ای برجسته، بزرگ و رنگارنگ در یک میدان چمنزار، محصور در یک قاب بتنی سفید قرار دارد. این نقشه بخش‌هایی به رنگ زرد، سبز و آبی را نشان می‌دهد که با نمادهای تاکتیکی مختلف، پرچم‌های کوچک و مدل‌های نظامی مینیاتوری مشخص شده‌اند. فردی با لباس استتار بر روی نقشه خم شده و یک نشانگر سفید کوچک را در نزدیکی مجموعه‌ای از نمادها قرار می‌دهد.
نقشه‌ای برجسته، بزرگ و رنگارنگ در یک میدان چمنزار، محصور در یک قاب بتنی سفید قرار دارد. این نقشه بخش‌هایی به رنگ زرد، سبز و آبی را نشان می‌دهد که با نمادهای تاکتیکی مختلف، پرچم‌های کوچک و مدل‌های نظامی مینیاتوری مشخص شده‌اند. فردی با لباس استتار بر روی نقشه خم شده و یک نشانگر سفید کوچک را در نزدیکی مجموعه‌ای از نمادها قرار می‌دهد. سرگئی سوپینسکی/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیجز
سرگئی سوپینسکی/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیجز

می‌دانستم تا زمانی که آمریکایی‌ها را به مدت ۴۸ ساعت دور نگه داریم، خطر واکنش فوری اروپا ناچیز خواهد بود. نیروهای اروپایی ناتو قطعاً بدون تخریب اولیه دفاع هوایی روسیه حمله نمی‌کردند، کاری که آن‌ها در پاییز ۲۰۲۶ نمی‌توانستند انجام دهند، با توجه به قدرت تهاجمی محدود نیروی هوایی خود و کمبود توانایی‌های SEAD/DEAD (سرکوب/تخریب دفاع هوایی دشمن)، از جمله کمبود موشک‌های ضد رادار و عدم تجهیزات برای عملیات رخنه. این نقاط ضعف شناخته شده اروپا دقیقاً همان دلایلی بود که من به روس‌ها دستور دادم تا بلافاصله پس از موفقیت در تهاجم، کریدور را مستحکم کنند و در آن سنگر بسازند. من بارها در طول بازی پرسیدم: آیا ضدحمله ناتو در راه نیست؟ اما هیچ نیروی ناتو در هیچ کجا دیده نمی‌شد.

قطعاً به رهبران سیاسی خود اشاره کردم که این حمله با خطر بالای شکست همراه است. جاده‌ها در لیتوانی باریک هستند و تعداد آن‌ها بسیار کم است. زمین‌های اطراف جنگلی و تا حدی باتلاقی هستند. گلوگاه‌هایی وجود داشت که پیشروی ما قطعاً می‌توانست متوقف شود. و حداقل دو یگان به اندازه تیپ از نیروهای لیتوانیایی وجود داشت که در طول تجاوز اولیه باید با آن‌ها مقابله می‌کردیم. من برنامه‌ریزی کردم که این‌ها را با ترکیبی از حملات پهپادی و توپخانه‌ای، با توجه به کمبود اقدامات متقابل پهپادی و دفاع هوایی کافی آن‌ها و ناتو، تضعیف کنم.

بازی قبل از ضدحمله ناتو و قبل از اینکه لیتوانیایی‌ها ضدحمله کنند، پایان یافت. اگر این‌ها اجرا می‌شدند، شکست روسیه ممکن و شاید محتمل بود. اما این سوال که آیا یک ضدحمله ممکن است برنامه روسیه را فرو بپاشد، واقعیت نظامی را نادیده می‌گیرد: در عصر گسترش پهپاد، توپخانه و موشک، روسیه برای قطع ارتباط کشورهای بالتیک نیازی به کنترل فیزیکی زمین ندارد. این کشور می‌تواند با حملات دقیق دوربرد، توپخانه موشکی، پهپادها و مین‌گذاری از راه دور، کنترل آتش را اعمال کند. اعمال کنترل آتش بر شکاف سوالکی امروز برای روسیه بسیار آسان‌تر از خط مقدم اوکراین در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ است. از آن زمان، روسیه پیشرفت‌های بزرگی در هدف‌گیری پویا داشته است، و این مزیت با عدم استقرار قابلیت‌های SEAD/DEAD ایالات متحده در طول ۴۸ ساعت اول یک عملیات روسی تقویت می‌شد.

از نظر استراتژیک، نفوذ موفقیت‌آمیز در لیتوانی در بازی جنگی یک امتیاز خوب بود، اما شکست یا موفقیت آن اهمیت ثانویه‌ای داشت، وقتی حتی کنترل آتش از خارج مرزهای لیتوانی می‌تواند کشورهای بالتیک را از بقیه ناتو جدا کند و معضلی را بر تصمیم‌گیری ناتو تحمیل کند. اگر واشنگتن برای رهبری اروپایی‌ها عقب‌نشینی کند، آیا آن‌ها تلفات بیش از حد ناشی از عدم قابلیت‌های در سطح ایالات متحده برای از هم پاشیدن دفاع هوایی روسیه و مجموعه‌های حمله دقیق زمینی را در یک ضدحمله می‌پذیرند؟ آیا اروپایی‌ها همچنان حمله خواهند کرد – یا برای جلوگیری از یک کشتار احتمالی، به خواسته‌های سیاسی روسیه تسلیم خواهند شد؟ آیا لهستان به تنهایی حمله خواهد کرد، علیرغم کمبود آن قابلیت‌ها؟ در صورت ضدحمله ناتو، من طرحی را آماده کرده بودم که از لبه پرتگاه هسته‌ای برای ترساندن رهبری سیاسی آلمان استفاده می‌کردم: فعال‌سازی تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی در بلاروس، کالینینگراد و غرب روسیه همراه با اولتیماتومی مبنی بر غیرقابل مذاکره بودن کریدور انجام می‌شد. ما در بازی نیازی به آن مرحله نداشتیم. ما اهداف خود را بدون آن با فلج کردن رهبری سیاسی آلمان در حالی که آمریکایی‌ها کنار مانده بودند، به دست آوردیم.

در مجموع، این عملیات از حدود ۱۰۰ هزار نیروی روسی در منطقه گسترده‌تر، از جمله دفاع هوایی، لجستیک، هوانوردی و یگان‌های موج دوم استفاده کرد. از این تعداد، حدود ۱۲ هزار نیروی زمینی، نیروی پیشرو از بلاروس در محور اصلی را تشکیل می‌دادند که با چند هزار عنصر مانور اضافی از کالینینگراد تقویت شده بودند. همچنین متوجه شدم که بدون واکنش فوری ایالات متحده – مانند حملات هوایی علیه نیروهای روسی در کالینینگراد، بلاروس و لیتوانی – حمله به ناتو در کشورهای بالتیک از برخی جهات از حمله روسیه به اوکراین از نظر نظامی ساده‌تر است. مسافت‌ها کوتاه‌تر، اهداف نظامی محدودتر و حریفان روسیه – حداقل در فاز اولیه – ضعیف‌تر هستند، حتی اگر قدرتمندترین ائتلاف نظامی جهان را تشکیل دهند.

اما بیش از هر چیز، آنچه از این بازی برداشت می‌کنم این است که آلمان و به ویژه رهبران سیاسی آن باید با سوالات ناخوشایند اما اساسی روبرو شوند اگر اروپا قرار است در چنین بحرانی دوام بیاورد. موعظه‌ها درباره تعهد به ماده ۵ ناتو را فراموش کنید. سوال اصلی و زیربنایی این است که آیا آلمان اعتقاد دارد که جنگ با روسیه بر سر کشورهای بالتیک، حتی بدون کمک ایالات متحده، ارزشش را دارد؟ آیا اجماع واقعی در مورد پاسخ به این سوال وجود دارد؟ آیا برلین، در شرایط شدید، مایل به تحمل لبه پرتگاه هسته‌ای پوتین است؟ آیا آلمانی‌ها از نظر ذهنی برای جنگ آماده‌اند؟

اگر به این سؤالات پیش از وقوع بحران به وضوح پاسخ داده نشود، آنگاه آلمان و ناتو در یک بحران نظامی واقعی، به ویژه در فاز اولیه، در خطر غرق شدن توسط سرعت و قاطعیت روسیه قرار خواهند گرفت. بازدارندگی نه تنها به قابلیت‌های نظامی – که کمبود دارند – بلکه به آنچه دشمن در مورد قاطعیت شما باور دارد نیز بستگی دارد. در بازی جنگی، همکاران "روسی" من و خودم می‌دانستیم: آلمان احتمالاً تردید خواهد کرد. و همین برای پیروزی کافی بود.