تصویرسازی: اکونومیست/جاستین متز/آلامی/دفتر نخست‌وزیر
تصویرسازی: اکونومیست/جاستین متز/آلامی/دفتر نخست‌وزیر

سِر کی‌یر استارمر به طرز فجیعی شکست خورده است. او باید برود

بریتانیا غیرقابل حکمرانی نیست — فقط به حکمرانی بهتر نیاز دارد

کمتر از دو سال پیش، سِر کی‌یر استارمر با وعده نجات بریتانیا از پوپولیسم انتخاب شد. مأموریت او، همانند امانوئل ماکرون در فرانسه و فریدریش مرتس در آلمان، این بود که نشان دهد ثمرات سیاست‌گذاری هوشمندانه و شایسته، از وعده‌های توخالی عوام‌فریبان باارزش‌تر است.

این هفته مشخص شد که سِر کی‌یر چقدر فجیع شکست خورده است. شکست سنگین حزب کارگر در انتخابات شوراهای انگلستان و پارلمان‌های اسکاتلند و ولز در ۷ ماه مه، شورشی را در حزب پارلمانی برانگیخته است. همزمان با چاپ این مقاله، نخست‌وزیر در آستانه مواجهه با حداقل یک رقیب جدی برای منصب خود بود. برکناری او به نفع بریتانیا خواهد بود.

درس اخلاقی برای برخی که به نظرسنجی‌های ضعیف آقایان ماکرون، مرتس و استارمر — که همگی افراد شایسته‌ای هستند — نگاه می‌کنند، این است که دموکراسی‌های اجتماعی اروپا غیرقابل حکمرانی شده‌اند. سیاستمداران میانه‌روی خسته، که بین رشد پایین، مالیات‌ها و استقراض بالا و تقاضا برای هزینه‌های عمومی بیشتر گرفتار شده‌اند، به نظر می‌رسد قادر به ایجاد تغییر یا دفع چالش پوپولیستی از راست و چپ نیستند. این وضعیت به‌ویژه در بریتانیای پسابرگزیت مشهودتر است؛ کشوری که با پنج رئیس دولت در شش سال، تقریباً به همان سرعتی که چلسی مربیانش را عوض کرده، نخست‌وزیرانش را تغییر داده است. لری، موش‌گیر ارشد شماره ۱۰ داونینگ استریت، به نمادی پشمالو از ثبات تبدیل شده است.

با این حال، بریتانیا غیرقابل حکمرانی نیست. سِر کی‌یر مشکلات خود را به گردن دیگران می‌اندازد، اما آنها را باید به پای یک ویژگی نه‌چندان رایج در سیاست گذاشت: "شخصیت". توصیه نومیدکننده‌ای که می‌گوید بریتانیا باید به خاطر ترس از بدتر شدن اوضاع به یک رهبر ناکارآمد بچسبد، فرمولی است برای شورش پوپولیستی که میانه‌روهای محتاط بیش از هر چیز می‌خواهند از آن اجتناب کنند.

صحیح است که نخست‌وزیر کارهای زیادی بر سر خود داشته است. دستمزدهای واقعی در بریتانیا طی ۲۰ سال به سختی افزایش یافته‌اند. خروج از اتحادیه اروپا و بازار واحد ۱۸ تریلیون دلاری آن، تولید ناخالص داخلی (GDP) سرانه بریتانیا را طبق برخی مطالعات بین ۴% تا ۸% کاهش داده است. دولت‌هایی که از خشم NIMBYها (افرادی که مخالف پروژه‌های توسعه در نزدیکی محل زندگی خود هستند) می‌ترسیدند، نتوانستند با کمبود مزمن رشد بهره‌وری مقابله کنند. بین سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۳، تولید در هر ساعت کاری برای کارگران آمریکایی ۲۱% افزایش یافت، در حالی که در بریتانیا این میزان تنها ۷% بود. اوراق قرضه دولتی بریتانیا که در اثر برگزیت، دوران نخست‌وزیری لیز تراس و افزایش قیمت انرژی آسیب دیده‌اند، بالاترین بازدهی را در گروه هفت (G7) دارند.

سیاست نیز مشکلات سِر کی‌یر را تشدید کرده است. به طرز متناقضی، اکثریت پارلمانی عظیم حزب کارگر با ۱۶۵ کرسی، به منبعی از بی‌ثباتی تبدیل شده است. همانطور که ما پیش‌تر استدلال کرده‌ایم، زمانی که چندین حزب سطوح حمایتی مشابهی در یک سیستم انتخاباتی "برنده همه چیز" (first-past-the-post) دارند، تغییرات کوچک در سهم آراء منجر به نوسانات شدید در تعداد کرسی‌هایی می‌شود که احزاب می‌توانند انتظار داشته باشند به دست آورند. با کاهش محبوبیت حزب کارگر، بسیاری از نمایندگان پارلمان (MP) کم‌دل آن، وسوسه می‌شوند تا به دلیل چشم‌انداز از دست دادن مشاغل خود شورش کنند.

با این حال، همانطور که آن اکثریت پارلمانی قاطع نیز گواه آن است، سِر کی‌یر فرصتی برای حکمرانی بهتر داشت. نهادهای بریتانیا همچنان کار می‌کنند. روابط با اروپا، که مدت‌ها مانعی برای اقتصاد بود، اکنون فرصتی برای رشد است. همچنین، همانطور که حزب کارگر به درستی تشخیص داد، کاهش بوروکراسی در برنامه‌ریزی و مهار رفاه ناپایدار نیز فرصت‌هایی هستند.

کشورهای دیگر، مانند استرالیا، کانادا و نروژ، با مشکلات مواجه بوده‌اند و با این حال احزاب میانه‌رو در آنجا دوام آورده و حتی پیشرفت کرده‌اند. بخش بزرگی از دلیل عدم همراهی بریتانیا با آنها، خود سِر کی‌یر است. حتی پیش از به قدرت رسیدن، او دولت خود را با تعهدات مانیفست مبنی بر عدم افزایش مالیات بر درآمد یا مالیات بر ارزش افزوده (VAT) محدود کرد. اصلاحات نیمه‌کاره او به اندازه‌ای دردناک بود که رأی‌دهندگان را نگران کند، اما آنقدر کوچک بود که تأثیری معنادار بر اقتصاد نداشته باشد. کارهای بزرگ هرگز محقق نشد: هیچ بازتنظیم مالیاتی بزرگی، هیچ اصلاحات رفاهی جسورانه، هیچ نزدیکی جاه‌طلبانه با اتحادیه اروپا (EU). او در مورد تسریع برنامه‌ریزی صحبت کرد، اما به محض مواجهه با مقاومت، تردید کرد.

نخست‌وزیران به اقتدار و وضوح نیاز دارند. سِر کی‌یر، همانطور که مشخص شد، هیچ کدام را ندارد. او نمی‌تواند یک چشم‌انداز را بیان کند و به هیچ چشم‌اندازی نیز پایبند نیست. سیاست‌گذاری قرن بیست و یکم آنقدر پیچیده است که رأی‌دهندگان می‌خواهند بتوانند به نخست‌وزیر اعتماد کنند که غریزه لازم برای انتصاب افراد مناسب، سنجش شواهد و اتخاذ تصمیمات منطقی را دارد. اما رأی‌دهندگان پی برده‌اند که سِر کی‌یر از چه جنسی است. یک نظرسنجی یوگو (YouGov) پس از انتخابات این ماه نشان می‌دهد که تنها ۲۹ درصد از آنها می‌خواهند او در سمت خود باقی بماند. نمایندگان مجلس مضطرب حزب کارگر به یک گروه شورشی تبدیل شده‌اند.

کنار گذاشتن یک نخست‌وزیر خطراتی دارد. همانطور که محافظه‌کاران نشان دادند، این یک عادت است. حزب کارگر می‌تواند به سمت چپ گرایش پیدا کند و در بازارهای اوراق قرضه وحشت ایجاد کند. اگر درس‌های اشتباهی بگیرد، تنها تغییر پرسنل می‌تواند بریتانیا را در مسیری حتی بدتر قرار دهد.

و با این حال، خطرات ماندن سِر کی‌یر بیشتر است – همانطور که کشور ممکن است دریابد اگر او رقبایش را تا بحران بعدی یا بحران پس از آن شکست دهد. او به عنوان نخست‌وزیری که برخلاف میل بسیاری از نمایندگان حزبش زنده می‌ماند، نیز به سمت چپ کشیده خواهد شد. در هر صورت، هرکس که نخست‌وزیر باشد، دامنه سیاست‌های چپ‌گرایانه احمقانه توسط بازارهای اوراق قرضه که استقراض بریتانیا را به شدت کنترل می‌کنند، محدود خواهد شد. رهبران حزب کارگر درک می‌کنند که حزب و کشورشان به رشد نیاز دارند. یک ویژگی مهم‌تر امروز، مهارت سیاسی برای تعیین این مسیر برای کشور و دفاع از آن است. وعده یک رقابت رهبری این است که نامزدهایی را که بهترین عملکرد را در این آزمون دارند، مشخص خواهد کرد.

آزمون شخصیت

اکنون دو مسیر پیش رو است: فرصت تجدید حیات یا سقوط به سمت پایین. هرکس که جای سِر کی‌یر را بگیرد، یک اکثریت قابل رشک، سه سال دیگر در قدرت و یک گربه وفادار را به ارث خواهد برد. مشکلات کشور قابل حل هستند. دارایی‌های بریتانیا ارزان هستند. رأی‌دهندگان خواهان تغییر هستند. درست است که حزب کارگر ممکن است تسلیم درگیری‌های داخلی بیشتری شود، اما این می‌تواند لحظه رسیدن به پایین‌ترین سطح نیز باشد.

جایگزین تاریک است. این آخر هفته، جمعیت زیادی در خیابان‌های لندن برای تامی رابینسون، یک تحریک‌کننده که از مقاومت در برابر "تهاجم اسلامی" صحبت می‌کند، انتظار می‌رود. شهرت شایسته بریتانیا به عنوان یک داستان موفقیت‌آمیز، مدارا و چندفرهنگی، در حال ترک برداشتن است. حوادث تعصب‌آمیز در حال افزایش است، از یهودستیزی به نام "فلسطین آزاد" تا اسلام‌ستیزی به نام "نجات ارزش‌های بریتانیایی". اگر میانه از هم بپاشد، فروشندگان روغن مار در انتخابات عمومی بعدی پیروز خواهند شد. این ممکن است واقعاً بریتانیا را غیرقابل حکمرانی کند.