دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز دوشنبه اعلام کرد که آتشبس بین آمریکا و ایران «در آستانه فروپاشی» است. در حقیقت، آتشبس از همان لحظه آغاز، به تار مویی بند بوده است، با اختلاف نظرهایی درباره اینکه آیا لبنان نیز شامل این توافق میشود یا خیر، که تهدید میکردند آتشبس را در همان روزهای اولیه به خطر اندازند.
در این مدت، آتشبس با چالشهای مستمری در پی بنبست بر سر تنگه هرمز و عدم پیشرفت در مذاکرات برای پایان دادن به جنگ مواجه شده است. همچنین تبادل آتشهای مکرری از جمله در هفته گذشته رخ داده و هر دو طرف یکدیگر را به نقض آتشبس متهم کردهاند. با این وجود، در حالی که آتشبس ممکن است به سختی ادامه یابد، نه واشنگتن و نه تهران اقدامی برای کنار گذاشتن رسمی آن نکردهاند.
اما این وضعیت سوالاتی را مطرح میکند که آتشبس چگونه تعریف میشود، چه کسی در مورد نقض آن تصمیم میگیرد و چه چیزی به معنای فروپاشی کامل است. برای کسب اطلاعات در این زمینه، نشریه فارن پالیسی با لوری ناتان، مدیر برنامه میانجیگری در مؤسسه کروگ مطالعات صلح بینالمللی دانشگاه نوتردام، گفتگو کرده است. ناتان، کارشناس آتشبسها و صلحسازی، از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۶ عضو تیم میانجیگری اتحادیه آفریقا برای منطقه دارفور سودان بود و به عنوان مشاور ارشد میانجیگری در سازمان ملل متحد خدمت کرده است.
ناتان گفت در حالی که نقض آتشبسها به قدمت تاریخ است، سازوکارهای «ضعیف» پیرامون آتشبسهای اخیر «ممکن است خاص ترامپ باشد.»
ناتان افزود: «[ترامپ] به دنبال صلحسازی معاملهگرانه است که به نفع خانواده و منافع شخصی باشد» و «تزلزل رئیسجمهور، تقریباً به صورت روزانه و قطعاً هفتگی، مذاکرات را بسیار دشوار میکند.»
این مصاحبه برای رعایت اختصار و وضوح ویرایش شده است.
آیا واقعاً میتوان آنچه در طول یک ماه گذشته بین ایالات متحده و ایران رخ داده را «آتشبس» نامید؟
فارن پالیسی: از زمان اعلام آتشبس در جنگ ایران در ماه گذشته، تبادل آتشهای مکرری و محاصره دریایی بنادر ایران توسط آمریکا رخ داده است. محاصره عموماً یک عمل جنگی محسوب میشود. آیا واقعاً میتوان آنچه در طول یک ماه گذشته بین ایالات متحده و ایران رخ داده را «آتشبس» نامید؟
لوری ناتان: چهار نکته را مطرح میکنم. اول اینکه آتشبسها هرگز بدون نقض نیستند. تقریباً غیرقابل تصور است. آتشبسها به میزان بیشتر یا کمتر و به دلایل مختلف نقض خواهند شد. همه آتشبسها در یک پیوستار قرار دارند. در یک سر طیف، یعنی سر مثبت، نقضی وجود ندارد یا فقط نقضهای حداقلی است. در سر مقابل این طیف، نقضها به حدی میرسند که دیگر آتشبسی وجود ندارد – بنابراین شاهد از سرگیری خصومتها هستیم. بین این دو قطب، فضای زیادی وجود دارد. طرفین ممکن است آتشبس را نقض کنند، هرچند همچنان خواهان آتشبس هستند و میخواهند از از سرگیری کامل درگیریها اجتناب کنند. این یک پیوستار است، نه یک حالت باینری.
نکته دوم: آتشبسها به دلایل مختلفی نقض میشوند. گاهی اوقات، سهوی است – یک اشتباه است. گاهی اوقات، برای کسب مزیت استراتژیک یا تاکتیکی در نظر گرفته شده است. گاهی اوقات، آتشبس به عنوان شکلی از پیامرسانی با مخاطبان هدف مختلف نقض میشود، که به نظرم در مورد ایالات متحده و ایران همین اتفاق در حال رخ دادن است. شاید مخاطب هدف، جامعه بینالمللی، پایگاه داخلی خودتان یا دشمنتان باشد. شاید تندروهای خودتان باشند. بنابراین شما آتشبس را نقض میکنید تا پیامی ارسال کنید، مثلاً به تندروهای خود: «رفقا، نگران نباشید، ما نرم نمیشویم. ما همچنان محکم ایستادهایم.» یا پیامی همراه با نقض آتشبس به یک دشمن ارسال میکنید که قصد تشدید رادیکال ندارید – همانطور که ترامپ اخیراً انجام داد، وقتی گفت فقط یک «ضربه آرام» بود.
نکته سوم من این است که هر چه سازوکارهای مرتبط با یک آتشبس خاص کمتر باشد، آن آتشبس ضعیفتر و بیاهمیتتر است. این یک قانون کلی است. سازوکارهای آتشبس شامل ناظران، یک متن مکتوب درباره آتشبس که نشان میدهد چه کارهایی میتوانید انجام دهید و چه کارهایی نمیتوانید، و یک سازوکار راستیآزمایی و حل اختلاف است. برخی از این موارد را میتوانید در طرح ترامپ برای غزه ببینید. اما در مورد ایالات متحده و ایران بسیار ضعیف است – شما سندی که آتشبس را پوشش دهد ندارید. این همیشه باعث آسیبپذیری آتشبس خواهد شد.
و نکته آخر: وقتی ترامپ در صلحسازی دخیل است، چه در خاورمیانه باشد و چه در آفریقا یا جای دیگر، تفسیر آن دشوار است زیرا ترکیبی از عناصر و انگیزهها وجود دارد. ظاهراً ترامپ به دنبال جایزه صلح نوبل است. او به دنبال صلحسازی معاملهگرانه است که به نفع خانواده و منافع شخصی باشد. و [مذاکرهکنندگان او] کاملاً بیکفایت، مطلقاً بیکفایت به عنوان مذاکرهکننده یا میانجی هستند. اغلب آنچه را که کسی فکر میکند بدخواهی یا برنامه است، در واقع فقط بیکفایتی محض است.
آیا ما در دوران ویژهای چالشبرانگیز برای آتشبسها قرار داریم؟
فارن پالیسی: آیا ما در دوران ویژهای چالشبرانگیز برای آتشبسها قرار داریم؟ آیا فرسایش حقوق بینالملل بشردوستانه و حاکمیت قانون به طور کلی، یا شاید رویکرد معاملهگرانه ترامپ به صلحسازی، تضمین بقای آتشبسها را دشوارتر کرده است؟
لوری ناتان: موارد جدیدی وجود دارد، اما آنچه در مورد آتشبسها میبینیم در هر شرایطی معمول است. اگر به آتشبسهای دارفور نگاه کنید، که من شخصاً به عنوان عضوی از تیم میانجیگری اتحادیه آفریقا درگیر آن بودم، حدود ۱۴ مورد داشتیم. این به شیوع شورش در دارفور در سالهای ۲۰۰۳-۲۰۰۴ بازمیگردد، و موارد متعدد نقض توافقنامههای آتشبس وجود داشت. حتی در موارد موفقیتآمیز مانند توافقنامه صلح جامع برای سودان – که در سال ۲۰۰۵ بود، جنگ داخلی شمال-جنوب، که در نهایت به جدایی و استقلال سودان جنوبی منجر شد – آن آتشبس بیشمار بار نقض شد. این یک مثال مثبت است به این معنا که طرفین سازوکارهای آتشبس خود را به تدریج و با پیشرفت در مذاکرات سیاسی، در طول یک دوره سه، چهار ساله، توسعه و تقویت کردند.
نقض آتشبسها همیشه وجود داشته است و جای تعجب ندارد. طرفین درگیر در خصومتهای جدی به یکدیگر اعتماد ندارند و میخواهند ابتدا اقدام کنند تا اینکه واکنش نشان دهند. آنها نگران رفتار خیانتکارانه دشمن هستند. اغلب اتفاق میافتد که آتشبسها را برای تقویت موقعیت مذاکراتی خود نقض میکنند. اغلب مذاکرات سیاسی همزمان با نوعی آتشبس کامل یا جزئی رخ میدهد.
بنابراین فکر نمیکنم واقعاً پویاییهای جدیدی را در مورد آتشبسها شاهد باشیم، به جز یک استثناء. ما تلاشهای بسیار ضعیفی را در زمینه آتشبسها از نظر سازوکارها میبینیم، و این ممکن است خاص ترامپ باشد، نه نشانهای از زمانه به طور کلی. وقتی سازمان ملل متحد در مورد آتشبس میانجیگری میکند، بسیار حرفهای و از نظر فنی بسیار کارآمد است. آیا ایالات متحده قادر به انجام یک آتشبس حرفهای و فنی است؟ بله، البته. فقط کافی است افسران نظامی مناسب را بیاورید، و اگر بخواهند میتوانند آن را انجام دهند. اما فکر نمیکنم ترامپ اهمیتی بدهد.
چه کسی تصمیم میگیرد که آتشبس نقض شده یا فروپاشیده است؟
فارن پالیسی: چه کسی تصمیم میگیرد که آتشبس نقض شده یا فروپاشیده است؟
لوری ناتان: میتوانید از ترکیبی از ملاحظات عینی، از جمله تعداد نقضها و میزان جدی بودن آنها، استفاده کنید. مجموعه دوم از شاخصهای ذهنی این خواهد بود: نیت طرفین چیست؟ نیت طرفین را از طریق اقدامات آنها، نه فقط از طریق لفاظیهایشان، تفسیر میکنید. اما مجموعه سوم از معیارها این خواهد بود: آنها چه میگویند؟ لفاظیها چیست؟ آیا آنها از سرگیری کامل خصومتها را اعلام میکنند، یا اعلام میکنند که خواهان تشدید نیستند؟
در مورد ایالات متحده و ایران، هر دو طرف اعلام میکنند که خواهان تشدید نیستند، اما برای کاهش تنش رادیکال یا اساسیتر آماده نیستند. به دلایل مختلف، که بیشتر به سیاست داخلی مربوط میشود، آنها مایلند این وضعیت را در سطح پایینی از خصومتها برای آینده قابل پیشبینی ادامه دهند. این تصادفی نیست. آنها از تشدید درگیری اجتناب میکنند زیرا هیچ یک از طرفین معتقد نیست که این به نفعشان باشد.
پس، برای پاسخ به سوال شما که آیا این یک آتشبس است یا نه – این یک آتشبس است. آتشبسی است که از تشدید جلوگیری کرده، به حذف کامل خصومتها دست نیافته و دائماً نقض میشود اما در مقایسه با از سرگیری کامل خصومتها، همچنان پابرجاست.
آیا بهتر است مجموعهای از قوانین سفت و سختتر پیرامون آتشبسها وجود داشته باشد، یا حفظ انعطافپذیری فضای بیشتری برای موفقیت میانجیگری فراهم میکند؟
فارن پالیسی: آیا بهتر است مجموعهای از قوانین سفت و سختتر پیرامون آتشبسها وجود داشته باشد، یا حفظ انعطافپذیری فضای بیشتری برای موفقیت میانجیگری فراهم میکند؟
لوری ناتان: من با مورد اول موافقم. بر اساس تجربه خودم، آتشبس مستلزم مدیریت ریسک است. وقتی ما یک آتشبس را طراحی میکنیم، میدانیم که نقض خواهد شد. و وظیفه ما این است که ریسک را به حداقل برسانیم، پتانسیل نقضها را به حداقل برسانیم – و وقتی نقضها رخ میدهند، از تشدید آنها تا جایی که دیگر آتشبسی وجود نداشته باشد، جلوگیری کنیم. و بنابراین ما به سازوکارهایی علاقهمندیم که طرفین به طور متقابل بر سر آنها توافق کردهاند و دستهای آنها را تا جایی که مایل هستند بسته نگه میدارند.
و پارادوکسی وجود دارد. هیچ یک از طرفین نمیخواهد خودشان محدود شوند، اما میخواهند دشمنشان محدود شود. و این چالش در میانجیگری مذاکرات آتشبس است: تا چه حد میتوانید دست طرفین را برای رضایت جمعی آنها ببندید، در حالی که آنقدر محکم نباشد که طرفین احساس کنند ریسک بیش از حد بالاست؟
در هر آتشبسی، شما میخواهید ناظران و یک تیم داوری داشته باشید. میخواهید قوانینی درباره اینکه چه چیزی نقض است و چه چیزی نقض نیست، داشته باشید. اگر این کار به صورت شایسته انجام شود – [در مورد] ایالات متحده و ایران – این کاری است که باید انجام دهید. و ارتش پاکستان این توانایی را دارد که اگر طرفین متخاصم بخواهند، این کار را انجام دهد.
ایران و ایالات متحده در دورهای از گفتگوها در اسلامآباد شرکت کردند اما به نظر نمیرسد از پاکستان بخواهند که این نوع نقش را به طور کامل ایفا کند.
فارن پالیسی: ایران و ایالات متحده در دورهای از گفتگوها در اسلامآباد شرکت کردند اما به نظر نمیرسد از پاکستان بخواهند که این نوع نقش را به طور کامل ایفا کند.
لوری ناتان: درست است. اگر ایران و ایالات متحده از مکانیسمهایی برای آتشبس درخواست میکردند، تیمهای فنی از هر دو طرف و میانجی را دعوت میکردند که میگفتند، اینها مجموعه قوانین اساسی هستند، این کاری است که ما در مورد تنگه هرمز انجام میدهیم. همه اینها میتوانست به مردم و به یکدیگر، سطحی از جدیت در مورد آتشبس و تعهد به آتشبس را نشان دهد که در حال حاضر ندارند. سطح بیاعتمادی بسیار بالاست، و هر دو طرف همچنان فکر میکنند که از خصومتهای سطح پایین میتوان به دستاوردهای تاکتیکی رسید. اما اگر میخواستند آتشبس را تقویت کنند، یک میانجی میتوانست نقش واقعاً ارزشمندی ایفا کند.
بنبست کنونی تا چه حد میتواند به وضعیت تقسیم شده رهبری ایران نسبت داده شود؟
فارن پالیسی: بنبست کنونی تا چه حد میتواند به وضعیت تقسیم شده رهبری ایران نسبت داده شود؟
لوری ناتان: در این مورد خاص، به نظرم مشکل بیشتر مربوط به دولت ترامپ است. تزلزل ترامپ، تقریباً به صورت روزانه و قطعاً هفتگی، مذاکرات را بسیار دشوار میکند.
من این استدلال را نمیپذیرم که مذاکره با ایرانیها در حال حاضر دشوار است زیرا آنها دچار تفرقه هستند. من شواهدی برای این ادعا نمیبینم. من هرگز نمیخواستم با ترامپ مذاکره کنم. ایالات متحده از چندین مذاکره و توافق با ایران خارج شده است. اگر شما در طرف ایرانی بودید، کاملاً حق دارید که به دشمن خود به عنوان یک بازیگر مذاکرهکننده اعتماد نکنید.
مهمترین نکتهای که باید درباره عوامل مؤثر بر موفقیت آتشبس و روند میانجیگری پیرامون آن درک کرد چیست؟
فارن پالیسی: مهمترین نکتهای که باید درباره عوامل مؤثر بر موفقیت آتشبس و روند میانجیگری پیرامون آن درک کرد چیست؟
لوری ناتان: من یک میانجی هستم. به جزئیات فنی آتشبس توجه میکنم. اما در نهایت – اینکه طرفین درگیری وارد جنگ شوند، جنگ را متوقف کنند، آتشبس امضا کنند، به آتشبس پایبند باشند، و غیره – بستگی به میانجی ندارد؛ بلکه بستگی به طرفین دارد. آیا آنها خواهان آتشبس هستند؟ اگر باشند، به آن دست خواهند یافت. آن را حل خواهند کرد. اگر یک یا هر دو طرف خواهان آن نباشند، آنگاه آتشبسی نخواهید داشت. در جنگ کنونی آمریکا و ایران، هر دو طرف خواهان یک آتشبس کامل نیستند، بلکه خواهان تبادل خصومتهای سطح پایین بدون تشدید هستند. این همان چیزی است که آنها میخواهند، و این همان چیزی است که به دست آوردهاند. نکته اصلی این است که همه چیز به طرفین بستگی دارد.