تظاهرکنندگان ضد جنگ در واشنگتن در ۷ آوریل، در حالی که اعضای گارد ملی آمریکا نظاره‌گر بودند، به جنگ در ایران اعتراض کردند. الکس وونگ/گتی ایمیجز
تظاهرکنندگان ضد جنگ در واشنگتن در ۷ آوریل، در حالی که اعضای گارد ملی آمریکا نظاره‌گر بودند، به جنگ در ایران اعتراض کردند. الکس وونگ/گتی ایمیجز

معمای ایران که واشنگتن از حل آن امتناع می‌کند

دو هدف در سیاست ایالات متحده برای نزدیک به نیم قرن در تضاد بوده‌اند.

چرا قدرتمندترین کشور جهان قادر نیست در برابر کشوری بسیار کوچکتر و ضعیف‌تر که توسط تحریم‌های اقتصادی و حملات نظامی ویران شده است، به خواسته خود برسد؟ در یک سطح، ساده‌ترین راه برای درک مشکل آمریکا در جنگ ایران، استفاده از نظریه بازی‌ها است. پرزیدنت دونالد ترامپ تصمیم گرفت یک «بازی مرغ و خروس» (chicken) را با ایران انجام دهد — تصور کنید دو راننده مستقیماً به سمت یکدیگر در حرکتند. در چنین موقعیت‌هایی، اگر ریسک برای یک طرف حیاتی و برای طرف دیگر بسیار کمتر باشد، معمولاً طرفی که ریسک بالاتری دارد، پیروز می‌شود. برای رژیم ایران، اگر شکست بخورد، احتمال زیادی وجود دارد که سرنگون و سلاخی شود. برای ترامپ، این فقط یک آخر هفته بد در مار-آ-لاگو خواهد بود. به راحتی می‌توان فهمید که چرا ایرانی‌ها تمایل بیشتری برای قفل کردن فرمان خود در آن بازی مرغ و خروس خواهند داشت.

اما دلیل گسترده‌تری وجود دارد که ایالات متحده در برخورد با ایران با مشکل مواجه شده است، دلیلی که تنها به ترامپ و این جنگ بدفرجام اخیر محدود نمی‌شود. از زمانی که رژیم اسلامی در ایران به قدرت رسید، آمریکا در مورد آن دو دیدگاه متضاد داشته است. از یک سو، ایالات متحده مسائل خاصی را می‌خواست حل کند — از بازگشت گروگان‌ها تا محدودیت‌های هسته‌ای. از سوی دیگر، می‌خواهد رژیم را سرنگون کند، نه فقط با آن مذاکره کند. این دو رویکرد برای تقریباً نیم قرن در سیاست خارجی آمریکا در تضاد بوده‌اند. آیا واشنگتن می‌خواهد سیاست‌های خاص ایران را تغییر دهد یا می‌خواهد ایران را تغییر دهد؟

اگر واشنگتن با تهران مذاکره کند، به ناچار بده‌بستان‌هایی وجود خواهد داشت، امتیازاتی از هر دو طرف داده خواهد شد، و درگیری‌ها تا حدی کاهش خواهند یافت. مهمتر از همه، با درگیر شدن، دولت ایالات متحده تا حدی به جمهوری اسلامی مشروعیت می‌بخشد، آن را به عنوان یک شریک مذاکره‌کننده جدی می‌پذیرد و قبول می‌کند که نماینده ایران در صحنه جهانی است. اما این پذیرش با برخی از نخبگان آمریکایی که معتقدند جمهوری اسلامی نامشروع است و نباید وجود داشته باشد و تنها سیاست واشنگتن در قبال آن باید سرنگونی آن باشد، همخوانی ندارد. با این حال، چیزهایی وجود دارد که واشنگتن می‌خواهد و فقط ایران می‌تواند آن‌ها را فراهم کند. به همین دلیل بود که حتی پرزیدنت رونالد ریگان نیز در خفا با روحانیون ایرانی مذاکره می‌کرد، در حالی که علناً آن‌ها را محکوم می‌نمود.

ما این تضاد را تقریباً هر روز در سیاست ترامپ در قبال ایران می‌بینیم. یک پست در شبکه‌های اجتماعی تهدید می‌کند که تمدن ایران را نابود کرده و به ۴۷ سال شرارت پایان می‌دهد. در همان روز، پست دیگری از پیشرفت در مذاکرات با ایران صحبت می‌کند. ترامپ وارد مذاکرات می‌شود و درباره توافق با ایران خوش‌بین به نظر می‌رسد و در بین دوره‌ها جنگی را با تهران آغاز می‌کند و از ایرانیان می‌خواهد دولت خود را سرنگون کنند. کمتر از یک هفته بعد، او دوباره وعده می‌دهد که اگر به خواسته‌هایش تن دهند، ایران آینده‌ای روشن خواهد داشت.

ایالات متحده نیز نگرشی مشابه و متناقض نسبت به اتحاد جماهیر شوروی داشت. پس از اینکه کمونیست‌ها در سال ۱۹۱۷ کنترل روسیه را به دست گرفتند، واشنگتن روابط خود را با آن قطع کرد و حتی به روش‌های کوچکی سعی در سرنگونی آن داشت. نزدیک به ۱۶ سال طول کشید تا پرزیدنت فرانکلین دی. روزولت وجود آن را به رسمیت شناخته و با مسکو سفیر مبادله کند. این تنش پس از جنگ جهانی دوم دوباره پدیدار شد. در دهه ۱۹۷۰، سیاست هنری کیسینجر مبنی بر مذاکره با اتحاد جماهیر شوروی از سوی راست‌گرایان مورد انتقاد شدید قرار گرفت، زیرا آن را تقویت جایگاه یک امپراتوری شیطانی می‌دانستند. پاسخ کیسینجر همواره این بود که آمریکا از نظر ایدئولوژیک با اتحاد جماهیر شوروی مخالف بود، اما منافع ملی خاصی نیز داشت — مانند کنترل تسلیحات هسته‌ای — که بدون توافق با مسکو نمی‌توانست اداره شود.

معادل کیسینجر در بحث ایران، پرزیدنت باراک اوباما بود. دولت اوباما تنها دولتی بود که یک انتخاب کرد. این دولت تعیین کرد که گرچه ایالات متحده ممکن است رژیم دیگری را در ایران ترجیح دهد، اما باید با رژیم موجود برای مقابله با بزرگترین خطر برای منافع ملی آمریکا — که همانند مورد شوروی شامل تسلیحات هسته‌ای می‌شد — سر و کار داشته باشد. توافق هسته‌ای ایران تلاشی برای خنثی کردن خطرناک‌ترین عنصر سیاست خارجی ایران بود. و در این زمینه موفق شد. اما برای بسیاری از راست‌گرایان، بهای این کار این بود که به نوعی به رژیم مشروعیت بخشید. بنابراین ترامپ ایالات متحده را از این توافق خارج کرد، که منجر به بی‌اعتبار شدن پرزیدنت حسن روحانی و بازگشت تندروها در تهران شد، کسانی که برنامه غنی‌سازی ایران را افزایش دادند — که ترامپ را به همان معضل بازگردانده است. آیا او توافق می‌کند یا موضع می‌گیرد؟

در این مرحله، واضح است که ترامپ به دنبال یک توافق است. اما با انجام آن، ممکن است در نهایت چیزی را به جمهوری اسلامی بدهد که این رژیم برای ۴۷ سال به دنبال آن بوده است: پذیرش بی‌قید و شرط حتی از سوی سرسخت‌ترین عناصر ایالات متحده. برای تهران، این جایزه‌ای است که ارزش امتیازات بسیاری را دارد.

این مقاله در ابتدا در واشنگتن پست منتشر شده و در اینجا به عنوان بخشی از یک سندیکای منظم از آثار فرید زکریا بازنشر شده است.

فرید زکریا مجری برنامه «فرید زکریا جی‌پی‌اس» (Fareed Zakaria GPS) در سی‌ان‌ان و نویسنده کتاب اخیر «عصر انقلاب‌ها» (Age of Revolutions) است. او هر هفته ستونی برای واشنگتن پست می‌نویسد که در فارین پالیسی (Foreign Policy) نیز منتشر می‌شود. ایکس: @FareedZakaria