تصویر بنای یادبود توماس جفرسون با پرچم آمریکا
تصویر بنای یادبود توماس جفرسون با پرچم آمریکا

توماس جفرسون چه می‌کرد؟ سومین رئیس‌جمهور آمریکا می‌دانست که جهادی‌ها معامله خوبی نمی‌کنند

سومین رئیس‌جمهور آمریکا می‌دانست که جهادی‌ها در معاملات، شرکای خوبی نیستند

جمعه گذشته، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، وارد اسلام‌آباد شد؛ جایی که انتظار می‌رفت شرایط معامله‌ای را که قرار بود به رئیس‌جمهور ترامپ پیشنهاد دهد، نهایی کند.

کمتر از ۲۴ ساعت بعد، او به تهران بازگشت. سپس، فرستادگان ویژه رئیس‌جمهور ترامپ، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، سفر برنامه‌ریزی‌شده خود به پایتخت پاکستان را لغو کردند.

ترامپ در شبکه‌های اجتماعی نوشت: "وقت زیادی در سفر تلف شد، کار زیاد است!" و افزود: اگر حاکمان ایران "می‌خواهند صحبت کنند، تنها کاری که باید انجام دهند این است که تماس بگیرند!!!"

آیا ناامید شده‌اید چون به دنبال یک "راه‌حل دیپلماتیک" بودید؟ ناامید نباشید.

رویکرد غربی به دیپلماسی تلاش برای آشتی دادن منافع مشروع اما متضاد است. اما حاکمان ایران سازش را تسلیم می‌دانند. و من معتقدم، آنها هیچ منافعی ندارند که ما باید آن را مشروع بدانیم.

برای ۴۷ سال، آنها شعار "مرگ بر اسرائیل!" و "مرگ بر آمریکا" سر داده‌اند – اعلامیه‌های جنگی بی‌ابهام.

رؤسای جمهور آمریکا در گذشته بی‌عرضه پاسخ داده‌اند. شاید تئوکرات‌ها واقعاً منظورشان این نیست! شاید با گذشت زمان لیبرال‌تر شوند! شاید بتوانیم میان آنها میانه‌روهایی را پیدا کنیم!

رئیس‌جمهور اوباما با "گلایه‌ها" و "حقوق" آنها همدردی کرد، جاه‌طلبی‌های آنها را پذیرفت و به آنها پالت‌پالت پول فرستاد. آنها آرام نشدند. و لطفاً "برجام" سال ۲۰۱۵ او را مطرح نکنید. آن توافق مسیری فقط کمی پرپیچ‌وخم را به سمت آستانه باشگاه سلاح‌های هسته‌ای هموار کرد.

نخبگان حاکم بر ایران با سوءاستفاده از ذخایر نفتی کشور، در حالی که مردم ایران را سرکوب و فقیر می‌کردند، به ثروت و قدرت عظیمی دست یافتند. ژانویه گذشته، برای اولین بار نبود که میلیون‌ها ایرانی برای اعتراض به سوءمدیریت آنها به خیابان‌ها آمدند. اوباش رژیم ده‌ها هزار نفر از آنها را قتل‌عام کردند.

به نظر می‌رسد این موضوع برای اکثر تحلیلگران آمریکایی و اروپایی نگران‌کننده نیست. آنها به جای آن بر این اصرار تکراری تمرکز کرده‌اند که رئیس‌جمهور ترامپ با تکرار نکردن رویکردهای شکست‌خورده اسلاف خود اشتباه کرده است. ریچارد هاس از شورای روابط خارجی، به نظر می‌رسید از ارزیابی خود مبنی بر اینکه رژیم "بسیار مبتکرتر و انعطاف‌پذیرتر از آنچه ترامپ تصور می‌کرد، ثابت شده است"، رضایت می‌برد.

در یک پست در X که تاکنون (تا جایی که من نگاه کردم) بیش از ۱.۶ میلیون بازدید داشته و وایرال شده، همکارم مارک دوبوویتز این ادعا را رد می‌کند و ۱۳ شکست استراتژیک مهم را که رژیم قبلاً متحمل شده، فهرست می‌کند.

سه نمونه: برنامه سلاح‌های هسته‌ای تهران سال‌ها به عقب افتاده است، برنامه موشک‌های بالستیک آن به شدت تضعیف شده، و شبکه تروریستی آن در هم شکسته است. پیشنهاد می‌کنم بقیه را خودتان جستجو کنید.

چالش‌های عظیمی باقی مانده‌اند، همانطور که مارک اذعان می‌کند. از جمله: اگرچه نیروی دریایی تهران بیشتر زیر آب است، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) هنوز صدها قایق کوچک و سریع‌السیر حمله دارد. رئیس‌جمهور ترامپ هفته گذشته گفت که کسانی که مین‌گذاری می‌کنند باید هدف قرار گیرند.

اگر او همه آنها را از تنگه هرمز منع کند، فقط آزادی ناوبری را اجرا خواهد کرد، که یک قانون اساسی بین‌المللی است.

کسانی که از قایق برای آزار و اذیت یا تلاش برای توقیف کشتی‌های تجاری استفاده می‌کنند، باید دزد دریایی نامیده شوند. و آمریکایی‌ها مدت‌ها پیش یاد گرفتند چگونه با دزدان دریایی برخورد کنند. اجازه دهید یادآوری کنم؟

در سال ۱۷۸۶، توماس جفرسون در حالی که به عنوان وزیر ایالات متحده در فرانسه خدمت می‌کرد، در لندن به همراه جان آدامز برای بازجویی از فرستاده‌ای از طرابلس – یکی از ایالات بربری شمال آفریقا – درباره عادت دولت متبوعش در توقیف کشتی‌ها و محموله‌های آمریکایی و اروپایی، و به بردگی کشیدن ملوانان، حضور یافت. فرستاده گفت که وظیفه دینی خود را انجام می‌دهد و قوانین اسلامی را آنطور که می‌فهمد اجرا می‌کند.

از آن پس، جفرسون با پرداخت باج یا خراج به دزدان دریایی بربری مخالفت کرد. علاوه بر این، او مذاکرات را بی‌فایده می‌دانست. در سال ۱۸۰۱، به عنوان رئیس‌جمهور، او رویکردی تهاجمی در پیش گرفت: اولین جنگ بربری (۱۸۰۱-۱۸۰۵) که ایالات متحده را به عنوان یک قدرت دریایی بین‌المللی تثبیت کرد.

اگر رئیس‌جمهور ترامپ رویکرد جفرسونی را در قبال تهران اتخاذ کند، همچنان امکان گفتگو وجود خواهد داشت. اما به فرستادگان کاخ سفید باید دستور داده شود که به فکر چانه‌زنی نباشند.

در عوض، آنها باید مؤدبانه اما قاطعانه خواستار شوند که رژیم به برنامه‌های تسلیحات هسته‌ای خود پایان دهد، قابلیت‌های موشکی و جنگ‌های نیابتی خود را به شدت محدود کند، و پوتین خود را از گردن مردم ایران بردارد.

حاکمان ایران تقریباً به طور قطع این درخواست را رد خواهند کرد. هرگونه اختلاف داخلی که بین آنها باشد – و من شکی ندارم که چنین اختلافاتی وجود دارد – همه خود را "انقلابیون اسلامی" می‌نامند. انقلاب آنها، باید درک کنیم، علیه آمریکا به عنوان "شیطان بزرگ" و اسرائیل به عنوان "شیطان کوچک" است.

اگر حاکمان ایران لجباز باشند، آنچه اکنون "عملیات خشم اقتصادی" نامیده می‌شود باید به خفه کردن اقتصاد آنها ادامه دهد، و "عملیات خشم حماسی" باید علیه هر دو اهداف نظامی و سرکوب داخلی از سر گرفته شود. اگر حاکمان ایران برای شهادت دعا می‌کنند، این ممکن است موضوعی باشد که ما بتوانیم در آن به توافق برسیم.

سقوط رژیم فرصتی بی‌نظیر برای مردم ایران فراهم خواهد کرد تا حاکمان فاسد و بی‌رحمی را که به جهاد متعهد هستند، با رهبران وطن‌پرستی جایگزین کنند که متعهد به "دوباره ایران را بزرگ کنیم" باشند.

لبنانی‌ها، یمنی‌ها و عراقی‌ها نیز فرصت خواهند یافت تا خود را از امپریالیسم و استعمار تهران رها سازند.

مخالفان این درگیری دوست دارند بگویند که این یک "جنگ انتخابی" است. اما جایگزین را در نظر بگیرید: چند سال دیگر، رژیم وارد آنچه استراتژیست‌ها "منطقه مصونیت" می‌نامند می‌شد – بسیار ثروتمند و از نظر نظامی قدرتمند برای به چالش کشیدن، مجهز به سلاح هسته‌ای، و جاسازی شده در محور ضدآمریکایی با پکن، مسکو و پیونگ‌یانگ.

لازم نیست کلاوزویتس باشید تا ببینید انتخاب دشوار اما ارجح این بود که قبل از بسته شدن آن پنجره عمل کنیم.

رئیس‌جمهور ترامپ می‌تواند این جنگ را با میراث جفرسونی به پایان برساند. می‌توانید مرا دیوانه بنامید، اما فکر می‌کنم تاریخ این را دستاورد بزرگ‌تری از کاهش قیمت هر گالن بنزین به زیر ۳ دلار خواهد دانست.