مراسم تشییع جنازه در تهران، ۱ آوریل.
مراسم تشییع جنازه در تهران، ۱ آوریل.

چگونه ترامپ در ایران مرتکب اشتباه محاسباتی شد

او از الگوی ونزوئلا پیروی کرد، بدون اینکه ماهیت ایدئولوژیک رژیم در تهران را در نظر بگیرد.

دونالد ترامپ تهدید کرد که تمدن ایران را به پایان می‌رساند، سپس خواهان صلح شد. اگر آتش‌بس دو هفته‌ای تمدید شود، که محتمل به نظر می‌رسد، این زمان اضافی علل ریشه‌ای درگیری را حل نخواهد کرد.

جمهوری اسلامی، به قول جان لیمبرت، گروگان سابق و دیپلمات، با تاریخ خود در نبرد است. بسیاری از آنچه که فارسی است، و همچنین ایده‌های غربی که بیش از یک قرن است به ایران سرازیر شده‌اند، مشروعیت جمهوری اسلامی را تضعیف می‌کنند. تهدیدات آقای ترامپ به کنار، او نمی‌بیند که این رژیم در میان آن دسته از مردان ایرانی که هنوز به انقلاب باور دارند، از کجا قدرت می‌گیرد: در میان فساد، بدبینی و فروپاشی حکمرانی که خودشان مسبب آن بوده‌اند، این باورمندان هنوز به دنبال مبارزه‌ای تعیین‌کننده بین خیر و شر هستند.

مردان سرسختی که بر ایران حکومت می‌کنند، این جنگ را از نظر وجودی درک می‌کنند. برنامه‌ریزی آن‌ها سنجیده‌تر از آن چیزی است که ایالات متحده در ابتدا تصور می‌کرد. آن‌ها مهمات را برای حملات کمتر شدید اما مداوم ذخیره می‌کنند. رهبران جمهوری اسلامی بدین ترتیب جنگ را طولانی‌تر کرده و اقتصاد جهانی را به لرزه درآورده‌اند. نگرانی غرب از این درگیری و آغاز مذاکرات بین تهران و واشنگتن، این احتمال را کاهش می‌دهد که آمریکا – و به تبع آن اسرائیل – ممکن است به کمک یک شورش دیگر در ایران بشتابد.

بقا همیشه هدف اصلی رژیم روحانیون بوده است. حاکمان آن واقعاً باور دارند که نارضایتی گسترده داخلی کشور تا حدی توسط توطئه‌های خارجی تحریک می‌شود. اگر آن‌ها به اندازه کافی به ایالات متحده آسیب وارد کنند و آن را تشویق به کناره‌گیری از خاورمیانه کنند، احتمال اینکه میلیون‌ها ایرانی که از رژیم متنفرند بتوانند با موفقیت علیه آن متحد شوند، کمتر می‌شود.

سازش بر سر هر موضوع اساسی از طریق دیپلماسی با واشنگتن، رژیم را در داخل تهدید می‌کند. بخش زیادی از هاله جمهوری اسلامی پیش از این نیز تضعیف شده است. رهبران نمادین بسیاری کشته شده‌اند، و بخش زیادی از توان دفاعی ایران تحلیل رفته است. از زمان جنبش سبز دموکراسی‌خواه در سال ۲۰۰۹، رژیم دریافته است که اعتراضات سراسری بیشتری همیشه در افق هستند. این بی‌ثباتی دائمی احتمالاً بسیاری از اسرائیلی‌ها، شاید در رأس آن‌ها بنیامین نتانیاهو، را به این باور رساند که رژیم شکننده‌تر از واقعیت آن است. اگر ضربه محکمی در نقاط درست وارد شود – حذف رهبر معظم، علی خامنه‌ای، و بسیاری از یاران او – ممکن است نظام از هم بپاشد.

پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته، رژیم به شدت به روایت موفقی نیاز داشت. اکنون می‌تواند، با برخی توجیهات، ادعا کند که در برابر آمریکا و اسرائیل ایستاده و در تنگه هرمز «شیطان بزرگ» را شکست داده است. خلیج فارس – دلیلی وجود دارد که افراد جدی هرگز آن را خلیج عربی نخوانده‌اند – به گروگان ضروری تهران تبدیل شده است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه خودخواه ایران، هنگامی که آتش‌بس را اعلام کرد، به خوبی از این اهرم استفاده کرد و خاطرنشان ساخت که «گذر امن از تنگه هرمز از طریق هماهنگی با نیروهای مسلح ایران و با در نظر گرفتن محدودیت‌های فنی امکان‌پذیر خواهد بود.»

از همان ابتدا، اسرائیلی‌ها محدودیت‌های قدرت در خاورمیانه را بهتر درک کردند. آن‌ها می‌دانند که پیروزی‌های قاطع بعید هستند. چمن‌های کوتاه شده باید دوباره کوتاه شوند. جمهوری اسلامی حتی زمانی که هیچ فوریت هسته‌ای یا حتی تحریکی وجود ندارد، باید بمباران شود. تا زمانی که تهران از حمایت روسیه و چین برخوردار باشد، اورشلیم باید به صورت دوره‌ای توان موشکی و شبکه‌های پدافند هوایی ایران را تضعیف کند. پس از وحشت ۷ اکتبر ۲۰۲۳، آقای نتانیاهو به چیزی فراتر از چمن‌زنی امیدوار بود. ظاهراً آقای ترامپ نیز – حداقل برای چند هفته – چنین بود.

آمریکا تأثیرگذارترین و بی‌ثبات‌ترین بازیگر در این درگیری بود. آقای ترامپ تصور می‌کرد که الگوی ونزوئلا می‌تواند در ایران نیز به کار رود، و جانشینان رهبر معظم شهید، حاضر به صلح بر اساس شرایط رئیس‌جمهور آمریکا خواهند بود. بدبینی‌ای که اغلب در تحلیل‌های «واقع‌گرایانه» از جمهوری اسلامی دیده می‌شود – اینکه رژیم از نظر مذهبی رمق خود را از دست داده و اکنون با فساد و زور باقی مانده است – ممکن است وارد حلقه آقای ترامپ شده باشد. او یک نظام الیگارشی (دزدی‌سالاری) آمریکای لاتین را با یک رژیم ایدئولوژیک که توسط مردانی اداره می‌شود که صادقانه ادعا می‌کنند اراده خدا را می‌دانند، اشتباه گرفت. رئیس‌جمهور مطمئناً اکنون می‌داند آنچه باراک اوباما ظاهراً پس از دوران ریاست‌جمهوری‌اش آموخت: که جمهوری اسلامی «تحول نمی‌یابد».

آقای ترامپ اولین رئیس‌جمهوری بود که ایران را بمباران کرد و ممکن است آخرین باشد. با توجه به وسواس او نسبت به بازار سهام، ممکن است اکنون توجه خود را به جای دیگری معطوف کند. مهار دشمنان مصمم نیازمند ایجاد اجماع داخلی و ترغیب متحدان است. بازپس‌گیری خلیج از ایران به تمرکز دارایی‌های دریایی قابل توجهی برای مدت طولانی، احتمالاً ماه‌ها، حتی سال‌ها، نیاز دارد. برای یک سیاستمدار که در لحظه زندگی می‌کند و بیشتر متحدان آمریکا را انگل می‌بیند، این خواسته بسیار زیاد به نظر می‌رسد.

در جبهه داخلی، حزب دموکرات قاطعانه مخالف جنگ آقای ترامپ است. مفسران اصرار دارند که این جنگی بود که نمی‌توانست برنده شود و نباید آغاز می‌شد. حزب جمهوری‌خواه نیز دارای صداهای انزواطلب قدرتمند خود است. و مردم آمریکا هرگز به درگیری‌ای که اهدافش به وضوح تعریف نشده بود، علاقه‌ای نشان ندادند. «کوتاه کردن چمن» به سادگی با روحیه آمریکایی‌ها سازگار نیست. برای بسیاری از آمریکایی‌ها، این غیر اخلاقی به نظر می‌رسد.

اگر ایالات متحده کنار بکشد، دشوار است که اسرائیل به تنهایی وارد عمل شود. ایرانی‌ها آموخته‌اند که از طریق خلیج دارای اهرم فشار هستند. برای «کوتاه کردن چمن» ایران یک بار دیگر، اورشلیم به پوشش دیپلماتیک، سلاح و پشتیبانی لجستیکی از ابرقدرت خیرخواه خود نیاز خواهد داشت. همه نخست‌وزیران اسرائیل، از جمله آقای نتانیاهو، قبل از اقدام علیه تهران به دنبال چراغ سبز آمریکا بودند. هنگامی که واشنگتن امتناع می‌کرد، اورشلیم دست نگه می‌داشت.

تسلیحات هسته‌ای هرگز برای انقلاب اسلامی تا این حد ضروری نبوده‌اند. علی خامنه‌ای تردید نشان داد و پس از حملات ۷ اکتبر که همه چیز تغییر کرد، از آستانه عبور نکرد. جانشینان او، که دو بار در هشت ماه بمباران شدند، اگر بتوانند کنترل کشور را حفظ کنند، آن اشتباه را مرتکب نخواهند شد. به طرز متناقضی، جنگی برای خلع سلاح جمهوری اسلامی ممکن است راه را برای تسلیح مجدد نهایی آن هموار کند.

آقای گرشت پژوهشگر مقیم در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها و آقای تکیه از اعضای ارشد شورای روابط خارجی هستند.