خودروی شاسیبلند مشکی حامل بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اندکی قبل از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۱ فوریه به کاخ سفید رسید. رهبر اسرائیل، که ماهها برای موافقت ایالات متحده با یک حمله بزرگ به ایران فشار میآورد، بدون تشریفات خاص و به دور از دید خبرنگاران، به داخل منتقل شد و برای یکی از پرمخاطرهترین لحظات در دوران طولانی فعالیت حرفهای خود آماده بود.
مقامات آمریکایی و اسرائیلی ابتدا در اتاق کابینه، مجاور دفتر بیضی، گرد هم آمدند. سپس آقای نتانیاهو برای رویداد اصلی به طبقه پایین رفت: ارائهای بسیار محرمانه درباره ایران برای پرزیدنت ترامپ و تیمش در اتاق وضعیت کاخ سفید، که به ندرت برای جلسات حضوری با رهبران خارجی استفاده میشد.
آقای ترامپ نشست، اما نه در جایگاه معمول خود در رأس میز کنفرانس چوبی ماهگونی اتاق. در عوض، رئیس جمهور در یک سمت، رو به صفحههای بزرگ نصب شده بر دیوار نشست. آقای نتانیاهو در سمت دیگر، درست مقابل رئیس جمهور قرار گرفت.
در صفحه نمایش پشت نخستوزیر، دیوید بارنیا، رئیس موساد، سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، و همچنین مقامات نظامی اسرائیلی ظاهر شدند. آنها به صورت بصری در پشت آقای نتانیاهو قرار گرفتند و تصویر یک رهبر زمان جنگ را که توسط تیم خود احاطه شده است، ایجاد کردند.
سوزی وایلز، رئیس ستاد کاخ سفید، در انتهای میز نشست. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، که مشاور امنیت ملی نیز بود، جایگاه همیشگی خود را گرفته بود. پیت هگست، وزیر دفاع، و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، که معمولاً در چنین شرایطی کنار هم مینشستند، در یک طرف بودند؛ جان راتکلیف، رئیس سیا، نیز به آنها پیوست. جرد کوشنر، داماد رئیس جمهور، و استیو ویتکوف، فرستاده ویژه آقای ترامپ که با ایرانیها مذاکره کرده بود، گروه اصلی را تکمیل کردند.
این گردهمایی عمداً کوچک برگزار شده بود تا از درز اطلاعات جلوگیری شود. سایر وزرای کابینه حتی نمیدانستند که این جلسه در حال برگزاری است. معاون رئیس جمهور نیز غایب بود. جی.دی. ونس در آذربایجان بود و جلسه با چنان فرصت کمی برنامهریزی شده بود که او نتوانست به موقع بازگردد.
ارائهای که آقای نتانیاهو طی یک ساعت آینده ارائه میکرد، در قرار دادن ایالات متحده و اسرائیل در مسیر یک درگیری مسلحانه بزرگ در میانه یکی از ناآرامترین مناطق جهان، محوری بود. این امر منجر به سلسلهای از بحثها در داخل کاخ سفید طی روزها و هفتههای پس از آن شد که جزئیات آن قبلاً گزارش نشده بود، بحثهایی که در آن آقای ترامپ گزینههای خود و خطرات را قبل از موافقت با پیوستن به اسرائیل در حمله به ایران سنجید.
این روایت از چگونگی کشاندن ایالات متحده به جنگ توسط آقای ترامپ از گزارشهای انجام شده برای کتاب آتی «تغییر رژیم: از درون ریاست جمهوری امپریالیستی دونالد ترامپ» گرفته شده است. این گزارش نشان میدهد که چگونه بحثها در داخل دولت، غرایز رئیس جمهور، شکافهای حلقه داخلی او و شیوه اداره کاخ سفید توسط وی را برجسته کرد. این گزارش بر مصاحبههای گستردهای تکیه دارد که به شرط ناشناس ماندن برای روایت بحثهای داخلی و مسائل حساس انجام شده است.
این گزارش بر این تأکید میکند که تفکر تندروانه آقای ترامپ چگونه طی ماهها با دیدگاه آقای نتانیاهو، حتی بیشتر از آنچه برخی از مشاوران کلیدی رئیس جمهور تشخیص میدادند، همسو بود. ارتباط نزدیک آنها ویژگی پایداری در دو دولت بوده است، و این پویایی – هرچند گاهی پرفراز و نشیب – انتقاد و سوءظن شدیدی را هم از سوی چپ و هم از سوی راست سیاست آمریکا برانگیخته است.
و این گزارش نشان میدهد که در نهایت، حتی اعضای شکاکتر کابینه جنگی آقای ترامپ – با استثنای بارز آقای ونس، چهرهای در کاخ سفید که بیش از همه با جنگ تمامعیار مخالف بود – به غرایز رئیس جمهور تن دادند، از جمله اعتماد فراوان او به اینکه جنگ سریع و قاطع خواهد بود. کاخ سفید از اظهار نظر خودداری کرد.
در اتاق وضعیت در تاریخ ۱۱ فوریه، آقای نتانیاهو با اصرار زیادی استدلال کرد که ایران برای تغییر رژیم آماده است و ابراز عقیده کرد که یک مأموریت مشترک آمریکا و اسرائیل میتواند در نهایت به جمهوری اسلامی پایان دهد.
در یک مرحله، اسرائیلیها ویدیوی کوتاهی را برای آقای ترامپ پخش کردند که شامل مجموعهای از رهبران بالقوه جدیدی بود که در صورت سقوط دولت تندرو میتوانستند کشور را به دست بگیرند. در میان چهرههای نمایشدادهشده، رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین شاه ایران، حضور داشت که اکنون یک مخالف مستقر در واشنگتن است و تلاش کرده خود را به عنوان یک رهبر سکولار معرفی کند که میتواند ایران را به سمت یک دولت پساتئوکراسی هدایت کند.
آقای نتانیاهو و تیمش شرایطی را تشریح کردند که به نظر میرسید به پیروزی تقریباً حتمی اشاره دارد: برنامه موشکی بالستیک ایران میتوانست در چند هفته نابود شود. رژیم چنان ضعیف میشد که نمیتوانست تنگه هرمز را مسدود کند، و احتمال اینکه ایران به منافع ایالات متحده در کشورهای همسایه آسیب برساند، حداقل ارزیابی شد.
علاوه بر این، اطلاعات موساد نشان میداد که اعتراضات خیابانی در داخل ایران دوباره آغاز خواهد شد و – با انگیزه سازمان جاسوسی اسرائیل که به تحریک شورش و طغیان کمک میکرد – یک کمپین بمباران شدید میتوانست شرایط را برای براندازی رژیم توسط اپوزیسیون ایران فراهم کند. اسرائیلیها همچنین احتمال عبور جنگجویان کرد ایرانی از مرز عراق برای گشودن جبهه زمینی در شمال غرب را مطرح کردند که نیروهای رژیم را بیشتر تحت فشار قرار داده و فروپاشی آن را تسریع میبخشید.
آقای نتانیاهو ارائه خود را با لحنی آرام و مطمئن ایراد کرد. به نظر میرسید که با مهمترین فرد حاضر در اتاق، یعنی رئیس جمهور آمریکا، به خوبی ارتباط برقرار کرد.
آقای ترامپ به نخستوزیر گفت: «به نظر من خوب است.» برای آقای نتانیاهو، این نشانه یک چراغ سبز احتمالی برای یک عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل بود.
آقای نتانیاهو تنها کسی نبود که از این جلسه با این تصور خارج شد که آقای ترامپ تقریباً تصمیم خود را گرفته است. مشاوران رئیسجمهور میدیدند که او عمیقاً تحت تأثیر وعدههای سرویسهای نظامی و اطلاعاتی آقای نتانیاهو قرار گرفته است، درست همانطور که پیش از جنگ ۱۲ روزه با ایران در ماه ژوئن نیز چنین بود.
پیشتر در بازدید خود از کاخ سفید در تاریخ ۱۱ فوریه، آقای نتانیاهو تلاش کرده بود تا توجه آمریکاییهای جمع شده در اتاق کابینه را بر تهدید وجودی ناشی از آیتالله علی خامنهای، رهبر ۸۶ ساله ایران، متمرکز کند.
وقتی دیگران در اتاق از نخستوزیر درباره خطرات احتمالی عملیات سؤال کردند، آقای نتانیاهو این خطرات را تأیید کرد اما یک نکته اصلی را مطرح نمود: به نظر او، خطرات عدم اقدام بیشتر از خطرات اقدام بود. او استدلال کرد که اگر آنها حمله را به تأخیر بیندازند و به ایران زمان بیشتری برای تسریع تولید موشک و ایجاد سپر ایمنی در اطراف برنامه هستهای خود بدهند، هزینه اقدام تنها افزایش خواهد یافت.
همه حاضران در اتاق میدانستند که ایران ظرفیت ساخت و ذخیرهسازی موشکها و پهپادهای خود را با هزینهای بسیار کمتر و بسیار سریعتر از آنچه ایالات متحده میتوانست برای محافظت از منافع و متحدان آمریکا در منطقه، رهگیرهای گرانقیمتتر را ساخته و تأمین کند، دارد.
ارائههای آقای نتانیاهو – و پاسخ مثبت آقای ترامپ به آنها – وظیفهای فوری را برای جامعه اطلاعاتی آمریکا ایجاد کرد. یک شبه، تحلیلگران برای ارزیابی امکانپذیری آنچه تیم اسرائیلی به رئیسجمهور گفته بود، کار کردند.
«مضحک»
نتایج تحلیل اطلاعاتی ایالات متحده روز بعد، ۱۲ فوریه، در جلسهای دیگر تنها برای مقامات آمریکایی در اتاق وضعیت به اشتراک گذاشته شد. قبل از ورود آقای ترامپ، دو مقام ارشد اطلاعاتی به حلقه داخلی رئیسجمهور گزارش دادند.
مقامات اطلاعاتی تخصص عمیقی در قابلیتهای نظامی ایالات متحده داشتند و سیستم ایران و بازیگران آن را از هر نظر میشناختند. آنها ارائه آقای نتانیاهو را به چهار بخش تقسیم کرده بودند. اولین مورد، سر بریدن – کشتن آیتالله – بود. دوم، فلج کردن ظرفیت ایران برای اعمال قدرت و تهدید همسایگانش بود. سوم، یک قیام مردمی در داخل ایران بود. و چهارم، تغییر رژیم با نصب یک رهبر سکولار برای اداره کشور بود.
مقامات آمریکایی ارزیابی کردند که دو هدف اول با قدرت اطلاعاتی و نظامی آمریکا قابل دستیابی هستند. آنها ارزیابی کردند که بخشهای سوم و چهارم پیشنهاد آقای نتانیاهو، که شامل احتمال حمله زمینی کردها به ایران بود، از واقعیت دور است.
هنگامی که آقای ترامپ به جلسه پیوست، آقای راتکلیف او را در مورد ارزیابی مطلع کرد. مدیر سیا از یک کلمه برای توصیف سناریوهای تغییر رژیم نخستوزیر اسرائیل استفاده کرد: «مضحک».
در آن لحظه، آقای روبیو حرف او را قطع کرد. او گفت: «به عبارت دیگر، این مزخرف است.»
آقای راتکلیف اضافه کرد که با توجه به غیرقابل پیشبینی بودن رویدادها در هر درگیری، تغییر رژیم میتواند اتفاق بیفتد، اما نباید به عنوان یک هدف قابل دستیابی در نظر گرفته شود.
چند نفر دیگر نیز وارد بحث شدند، از جمله آقای ونس، که تازه از آذربایجان بازگشته بود و او نیز تردید شدید خود را در مورد چشمانداز تغییر رژیم ابراز کرد.
سپس رئیس جمهور رو به ژنرال کین کرد. «ژنرال، نظر شما چیست؟»
ژنرال کین پاسخ داد: «قربان، این، در تجربه من، روال عملیاتی استاندارد برای اسرائیلیهاست. آنها بیش از حد میفروشند و برنامههایشان همیشه به خوبی توسعه نمییابد. آنها میدانند که به ما نیاز دارند، و به همین دلیل است که با اصرار میفروشند.»
آقای ترامپ به سرعت ارزیابی را سنجید. او گفت: «تغییر رژیم مشکل آنها خواهد بود.» مشخص نبود که منظور او اسرائیلیها یا مردم ایران بود. اما نکته اصلی این بود که تصمیم او برای رفتن به جنگ علیه ایران به این بستگی نداشت که آیا بخشهای ۳ و ۴ ارائه آقای نتانیاهو قابل دستیابی هستند یا خیر.
به نظر میرسید آقای ترامپ همچنان به دستیابی به بخشهای ۱ و ۲ بسیار علاقهمند است: کشتن آیتالله و رهبران ارشد ایران و برچیدن ارتش ایران.
ژنرال کین – مردی که آقای ترامپ او را «کینِ پرشور» مینامید – سالها پیش با گفتن اینکه میتوان داعش را بسیار سریعتر از آنچه دیگران پیشبینی کرده بودند، شکست داد، رئیس جمهور را تحت تأثیر قرار داده بود. آقای ترامپ این اعتماد را با ارتقاء این ژنرال، که خلبان جنگنده نیروی هوایی بود، به سمت مشاور ارشد نظامی خود پاداش داد. ژنرال کین یک وفادار سیاسی نبود و نگرانیهای جدی در مورد جنگ با ایران داشت. اما او در بیان دیدگاههایش به رئیس جمهور بسیار محتاط بود.
در حالی که تیم کوچکی از مشاوران که از برنامهها مطلع بودند، طی روزهای بعد به مشورت پرداختند، ژنرال کین ارزیابی نظامی نگرانکنندهای را با آقای ترامپ و دیگران در میان گذاشت که یک کمپین بزرگ علیه ایران به شدت ذخایر تسلیحات آمریکایی، از جمله رهگیرهای موشکی را که پس از سالها حمایت از اوکراین و اسرائیل تحت فشار قرار گرفته بودند، کاهش خواهد داد. ژنرال کین راهی روشن برای پر کردن سریع این ذخایر نمیدید.
او همچنین دشواری عظیم تامین امنیت تنگه هرمز و خطرات مسدود کردن آن توسط ایران را مطرح کرد. آقای ترامپ این احتمال را با فرض اینکه رژیم قبل از رسیدن به آن تسلیم خواهد شد، رد کرده بود. به نظر میرسید رئیس جمهور فکر میکرد که این یک جنگ بسیار سریع خواهد بود – تصوری که با واکنش ملایم به بمباران تاسیسات هستهای ایران در ماه ژوئن تقویت شده بود.
نقش ژنرال کین در آستانه جنگ، نشاندهنده تنش کلاسیک بین مشورت نظامی و تصمیمگیری ریاستجمهوری بود. رئیس ستاد به قدری در عدم اتخاذ موضع مصر بود – و دائماً تکرار میکرد که وظیفه او این نیست که به رئیس جمهور بگوید چه کاری انجام دهد، بلکه گزینهها را همراه با خطرات احتمالی و پیامدهای مرتبه دوم و سوم ارائه کند – که برای برخی از شنوندگان اینگونه به نظر میرسید که او همزمان در حال بحث از همه جوانب یک موضوع است.
او دائماً میپرسید: «و بعد چه؟» اما آقای ترامپ اغلب به نظر میرسید تنها چیزی را میشنید که میخواست بشنود.
ژنرال کین تقریباً از هر نظر با ژنرال مارک ای. میلی، رئیس پیشین ستاد مشترک ارتش، که در دولت اول آقای ترامپ با او به شدت مشاجره کرده بود و نقش خود را در متوقف کردن رئیس جمهور از اقدامات خطرناک یا بیملاحظه میدید، تفاوت داشت.
یک فرد مطلع از تعاملات آنها اشاره کرد که آقای ترامپ عادت داشت توصیههای تاکتیکی ژنرال کین را با مشاورههای استراتژیک اشتباه بگیرد. در عمل، این بدان معنا بود که ژنرال ممکن بود در یک نفس در مورد دشواریهای یک جنبه از عملیات هشدار دهد، سپس در نفس بعدی اشاره کند که ایالات متحده ذخیرهای اساساً نامحدود از بمبهای دقیق و ارزان دارد و میتواند پس از دستیابی به برتری هوایی، ایران را برای هفتهها بمباران کند.
برای رئیس ستاد، اینها مشاهدات جداگانه بودند. اما آقای ترامپ به نظر میرسید که دومی احتمالاً اولی را خنثی میکند.
در هیچ نقطهای از مذاکرات، رئیس ستاد مستقیماً به رئیس جمهور نگفت که جنگ با ایران ایده وحشتناکی است – اگرچه برخی از همکاران ژنرال کین معتقد بودند که او دقیقاً همین فکر را میکرد.
ترامپِ جنگطلب
با وجود بیاعتمادی بسیاری از مشاوران رئیسجمهور به آقای نتانیاهو، دیدگاه نخستوزیر به وضعیت، بسیار نزدیکتر به نظر آقای ترامپ بود تا آنچه مخالفان مداخلهگرایی در تیم ترامپ یا در جنبش گستردهتر «اول آمریکا» دوست داشتند اعتراف کنند. این واقعیت برای سالها پابرجا بود.
از میان تمام چالشهای سیاست خارجی که آقای ترامپ در دو دوره ریاست جمهوری خود با آنها روبرو شده بود، ایران متمایز بود. او ایران را دشمنی منحصر به فرد خطرناک میدانست و مایل بود خطرات بزرگی را برای جلوگیری از توانایی رژیم در جنگافروزی یا دستیابی به سلاح هستهای متحمل شود. علاوه بر این، پیشنهاد آقای نتانیاهو با تمایل آقای ترامپ به برچیدن تئوکراسی ایران، که در سال ۱۹۷۹، زمانی که آقای ترامپ ۳۲ ساله بود، به قدرت رسیده بود، همخوانی داشت. این رژیم از آن زمان تاکنون خاری در چشم ایالات متحده بوده است.
اکنون، او میتوانست اولین رئیس جمهوری پس از ۴۷ سال به قدرت رسیدن رهبری روحانیون باشد که تغییر رژیم در ایران را عملی میکند. انگیزهای که معمولاً ذکر نمیشد اما همیشه در پسزمینه بود، انگیزه اضافی بود که ایران برای انتقام از ترور ژنرال قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰، که در ایالات متحده به عنوان نیروی محرکه کمپین تروریسم بینالمللی ایران دیده میشد، قصد کشتن آقای ترامپ را داشت.
با بازگشت به کاخ سفید برای دوره دوم ریاست جمهوری، اعتماد آقای ترامپ به تواناییهای ارتش آمریکا تنها افزایش یافته بود. او به ویژه با عملیات تماشایی کماندویی برای دستگیری نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، از مجتمعش در ۳ ژانویه جسورتر شده بود. در این عملیات هیچ آمریکایی جان خود را از دست نداد، که شواهد بیشتری از مهارت بینظیر نیروهای آمریکایی برای رئیس جمهور بود.
در داخل کابینه، آقای هگست بزرگترین حامی یک کارزار نظامی علیه ایران بود.
آقای روبیو به همکارانش اشاره کرد که بسیار دو دلتر است. او معتقد نبود که ایرانیها به یک توافق مذاکراتی رضایت دهند، اما ترجیح او ادامه کمپین فشار حداکثری به جای شروع یک جنگ تمامعیار بود. با این حال، آقای روبیو سعی نکرد آقای ترامپ را از عملیات منصرف کند، و پس از شروع جنگ، توجیهات دولت را با قاطعیت کامل ارائه داد.
خانم وایلز در مورد آنچه که یک درگیری جدید در خارج از کشور میتواند به همراه داشته باشد، نگرانیهایی داشت، اما او در جلسات بزرگتر تمایلی به دخالت شدید در مسائل نظامی نداشت؛ بلکه مشاوران را تشویق میکردند تا دیدگاهها و نگرانیهای خود را با رئیسجمهور در آن محیطها در میان بگذارند. خانم وایلز در بسیاری از مسائل دیگر تأثیرگذار بود، اما در اتاقی که آقای ترامپ و ژنرالها حضور داشتند، عقب مینشست. نزدیکان او میگفتند که او این را وظیفه خود نمیدانست که نگرانیهایش را در مورد یک تصمیم نظامی در حضور دیگران با رئیسجمهور در میان بگذارد. و او معتقد بود که تخصص مشاورانی مانند ژنرال کین، آقای راتکلیف و آقای روبیو برای رئیسجمهور مهمتر است.
با این حال، خانم وایلز به همکارانش گفته بود که نگران کشیده شدن ایالات متحده به جنگی دیگر در خاورمیانه است. حمله به ایران پتانسیل افزایش سرسامآور قیمت بنزین را ماهها قبل از انتخابات میاندورهای داشت که میتوانست تعیینکننده باشد که آیا دو سال پایانی دوره دوم ریاست جمهوری آقای ترامپ سالهای دستاورد خواهد بود یا احضاریههایی از سوی دموکراتهای مجلس. اما در نهایت، خانم وایلز با این عملیات موافق بود.
ونسِ شکاک
هیچ کس در حلقه داخلی آقای ترامپ بیشتر از معاون رئیس جمهور نگران چشمانداز جنگ با ایران نبود و بیش از او برای جلوگیری از آن تلاش نکرد.
آقای ونس حرفه سیاسی خود را با مخالفت دقیق با همان نوع ماجراجویی نظامی که اکنون به طور جدی در دست بررسی بود، بنا کرده بود. او جنگ با ایران را «هدر رفتن عظیم منابع» و «بسیار پرهزینه» توصیف کرده بود.
با این حال، او به طور کلی یک صلحطلب نبود. در ماه ژانویه، زمانی که آقای ترامپ علناً به ایران هشدار داد که از کشتار معترضان دست بردارد و قول کمک داد، آقای ونس به صورت خصوصی رئیس جمهور را تشویق کرده بود که خط قرمز خود را اجرا کند. اما آنچه معاون رئیس جمهور برای آن فشار میآورد، یک حمله محدود و تنبیهی بود، چیزی نزدیکتر به مدل حمله موشکی آقای ترامپ علیه سوریه در سال ۲۰۱۷ بر سر استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه غیرنظامیان.
معاون رئیس جمهور فکر میکرد که یک جنگ تغییر رژیم با ایران فاجعهبار خواهد بود. ترجیح او این بود که اصلاً حملهای صورت نگیرد. اما با دانستن اینکه آقای ترامپ احتمالاً به شکلی مداخله خواهد کرد، سعی کرد به سمت اقدامات محدودتر هدایت کند. بعداً، وقتی به نظر میرسید که رئیس جمهور قطعاً به یک کارزار گسترده مصمم است، آقای ونس استدلال کرد که باید این کار را با نیروی غالب انجام دهد، به امید دستیابی سریع به اهدافش.
آقای ونس در مقابل همکارانش به آقای ترامپ هشدار داد که جنگ علیه ایران میتواند هرج و مرج منطقهای و تلفات بیشمار انسانی را به دنبال داشته باشد. همچنین ممکن است ائتلاف سیاسی آقای ترامپ را از هم بپاشد و بسیاری از رأیدهندگانی که به وعده عدم شروع جنگهای جدید باور داشتند، آن را یک خیانت تلقی کنند.
آقای ونس نگرانیهای دیگری نیز مطرح کرد. به عنوان معاون رئیس جمهور، او از دامنه مشکل مهمات آمریکا آگاه بود. جنگ با رژیمی با ارادهای عظیم برای بقا میتوانست ایالات متحده را برای سالها در موقعیت بسیار بدتری برای جنگیدن قرار دهد.
معاون رئیس جمهور به همکارانش گفت که هیچ میزان بینش نظامی نمیتواند واقعاً آنچه ایران در تلافی انجام خواهد داد، زمانی که بقای رژیم در خطر است، را اندازه گیری کند. یک جنگ میتوانست به راحتی در جهتهای غیرقابل پیشبینی پیش برود. علاوه بر این، او فکر میکرد که شانس کمی برای ساختن یک ایران صلحجو پس از آن وجود دارد.
فراتر از همه اینها، شاید بزرگترین خطر این بود: ایران در مورد تنگه هرمز برتری داشت. اگر این آبراه باریک که مقادیر عظیمی نفت و گاز طبیعی را منتقل میکند، مسدود میشد، پیامدهای داخلی در ایالات متحده شدید خواهد بود، که با افزایش قیمت بنزین آغاز میشود.
تاکر کارلسون، مفسر سیاسی که به عنوان یکی دیگر از شکاکان برجسته مداخله از جناح راست ظاهر شده بود، چندین بار در طول سال گذشته به دفتر بیضی آمده بود تا به آقای ترامپ هشدار دهد که جنگ با ایران ریاست جمهوری او را نابود خواهد کرد. چند هفته قبل از شروع جنگ، آقای ترامپ، که سالها آقای کارلسون را میشناخت، سعی کرد او را تلفنی آرام کند. رئیسجمهور گفت: «میدانم نگران هستی، اما همه چیز خوب خواهد شد.» آقای کارلسون پرسید از کجا میداند. آقای ترامپ پاسخ داد: «چون همیشه همینطور است.»
در روزهای پایانی فوریه، آمریکاییها و اسرائیلیها درباره یک اطلاعات جدید بحث کردند که به طور قابل توجهی زمانبندی آنها را تسریع میبخشید. آیتالله قرار بود در روشنایی روز و به صورت علنی با سایر مقامات ارشد رژیم در یک مکان زمینی ملاقات کند که این فرصتی زودگذر برای حمله به قلب رهبری ایران بود، هدفی که ممکن بود دوباره پیش نیاید.
آقای ترامپ یک فرصت دیگر به ایران داد تا به توافقی برسد که مسیر آن را به سلاح هستهای مسدود کند. این دیپلماسی همچنین به ایالات متحده زمان اضافی داد تا داراییهای نظامی را به خاورمیانه منتقل کند.
چند تن از مشاوران او گفتند که رئیس جمهور هفتهها پیش عملاً تصمیم خود را گرفته بود. اما هنوز دقیقاً مشخص نکرده بود که چه زمانی. اکنون، آقای نتانیاهو او را به سرعت عمل تشویق میکرد.
در همان هفته، آقای کوشنر و آقای ویتکوف پس از آخرین گفتگوها با مقامات ایرانی از ژنو تماس گرفتند. در سه دور مذاکره در عمان و سوئیس، این دو آمادگی ایران را برای توافق محک زده بودند. در یک مقطع، آنها به ایرانیها سوخت هستهای رایگان برای طول عمر برنامه هستهایشان پیشنهاد دادند – آزمایشی برای اینکه آیا اصرار تهران بر غنیسازی واقعاً مربوط به انرژی غیرنظامی است یا حفظ توانایی ساخت بمب.
ایرانیها این پیشنهاد را رد کردند و آن را حمله به کرامت خود خواندند.
آقای کوشنر و آقای ویتکوف وضعیت را برای رئیس جمهور تشریح کردند. آنها گفتند که احتمالاً میتوانند به چیزی مذاکره کنند، اما ماهها طول میکشد. آقای کوشنر به او گفت اگر آقای ترامپ میپرسد که آیا آنها میتوانند او را در چشم نگاه کرده و بگویند که میتوانند مشکل را حل کنند، برای رسیدن به آن مسیر طولانی در پیش است، زیرا ایرانیها در حال بازی هستند.
«فکر میکنم باید این کار را بکنیم»
پنجشنبه، ۲۶ فوریه، حدود ساعت ۵ بعدازظهر، جلسه نهایی اتاق وضعیت آغاز شد. تا این زمان، مواضع همه افراد حاضر در اتاق روشن بود. همه چیز در جلسات قبلی مورد بحث قرار گرفته بود؛ همه موضع یکدیگر را میدانستند. این بحث حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید.
آقای ترامپ در جایگاه همیشگی خود در صدر میز نشسته بود. سمت راست او معاون رئیس جمهور؛ کنار آقای ونس، خانم وایلز، سپس آقای راتکلیف، سپس دیوید وارینگتون، مشاور حقوقی کاخ سفید، سپس استیون چونگ، مدیر ارتباطات کاخ سفید قرار داشتند. روبروی آقای چونگ، کارولین لِویت، سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید؛ سمت راست او ژنرال کین، سپس آقای هگست و آقای روبیو نشسته بودند.
گروه برنامهریزی جنگ چنان محرمانه نگه داشته شده بود که دو مقام کلیدی که باید بزرگترین اختلال در عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت را مدیریت میکردند، یعنی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، و کریس رایت، وزیر انرژی، از آن مستثنی بودند، همانند تالسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی.
رئیس جمهور جلسه را با پرسش «خب، چه داریم؟» آغاز کرد.
آقای هگست و آقای کین توالی حملات را مرور کردند. سپس آقای ترامپ گفت که میخواهد به نوبت از همه حاضران نظرشان را بشنود.
آقای ونس، که عدم توافقش با کل فرضیه به خوبی مشخص شده بود، خطاب به رئیس جمهور گفت: «شما میدانید که من فکر میکنم این ایده بدی است، اما اگر میخواهید آن را انجام دهید، من از شما حمایت خواهم کرد.»
خانم وایلز به آقای ترامپ گفت که اگر او احساس میکند به دلیل امنیت ملی آمریکا باید ادامه دهد، پس باید این کار را انجام دهد.
آقای راتکلیف هیچ نظری در مورد ادامه کار نداد، اما در مورد اطلاعات جدید خیرهکنندهای صحبت کرد که رهبری ایران قرار بود در مجتمع آیتالله در تهران گرد هم آیند. مدیر سیا به رئیس جمهور گفت که تغییر رژیم ممکن است، بسته به اینکه این اصطلاح چگونه تعریف شود. او گفت: «اگر منظور ما فقط کشتن رهبر عالی است، احتمالاً میتوانیم این کار را انجام دهیم.»
وقتی نوبت به آقای وارینگتون، مشاور حقوقی کاخ سفید، رسید، او گفت که این یک گزینه قانونی مجاز است از نظر اینکه طرح چگونه توسط مقامات آمریکایی تصور شده و به رئیس جمهور ارائه شده است. او نظر شخصی ارائه نکرد، اما وقتی رئیس جمهور اصرار کرد که نظری بدهد، گفت که به عنوان یک کهنه سرباز نیروی دریایی، سالها پیش یک نیروی نظامی آمریکایی را میشناخته که توسط ایران کشته شده بود. این مسئله عمیقاً شخصی باقی مانده بود. او به رئیس جمهور گفت که اگر اسرائیل قصد دارد صرف نظر از این، ادامه دهد، ایالات متحده نیز باید همین کار را بکند.
آقای چونگ پیامدهای احتمالی روابط عمومی را تشریح کرد: آقای ترامپ در زمان کمپین انتخاباتی خود مخالف جنگهای بیشتر بود. مردم به درگیری خارج از کشور رأی نداده بودند. این برنامهها همچنین با تمام آنچه دولت پس از کارزار بمباران علیه ایران در ماه ژوئن گفته بود، مغایرت داشت. چگونه هشت ماه اصرار بر اینکه تأسیسات هستهای ایران به طور کامل نابود شده است را توضیح میدادند؟ آقای چونگ نه بله گفت و نه خیر، اما اظهار داشت که هر تصمیمی که آقای ترامپ بگیرد، تصمیم درستی خواهد بود.
خانم لِویت به رئیس جمهور گفت که این تصمیم اوست و تیم مطبوعاتی به بهترین شکل ممکن آن را مدیریت خواهد کرد.
آقای هگست موضعی محدود اتخاذ کرد: آنها در نهایت باید با ایرانیها مقابله کنند، پس بهتر است همین حالا این کار را انجام دهند. او ارزیابیهای فنی ارائه کرد: آنها میتوانند عملیات را در مدت زمان معینی با سطح مشخصی از نیروها اجرا کنند.
ژنرال کین با جدیت خطرات و معنای این عملیات برای کاهش ذخایر مهمات را توضیح داد. او هیچ نظری ارائه نکرد؛ موضع او این بود که اگر آقای ترامپ دستور عملیات را بدهد، ارتش آن را اجرا خواهد کرد. هر دو رهبر نظامی ارشد رئیس جمهور پیشنمایشی از نحوه پیشرفت عملیات و ظرفیت آمریکا برای تضعیف تواناییهای نظامی ایران را ارائه دادند.
وقتی نوبت به آقای روبیو رسید، او وضوح بیشتری ارائه کرد و به رئیسجمهور گفت: «اگر هدف ما تغییر رژیم یا یک قیام است، نباید این کار را بکنیم. اما اگر هدف نابودی برنامه موشکی ایران است، این هدفی است که میتوانیم به آن دست یابیم.»
همه به غرایز رئیس جمهور تن دادند. آنها دیده بودند که او تصمیمات جسورانه میگیرد، خطرات غیرقابل تصوری را میپذیرد و به نوعی موفق بیرون میآید. هیچ کس اکنون مانع او نمیشد.
رئیس جمهور به حاضران در اتاق گفت: «فکر میکنم باید این کار را بکنیم.» او گفت که باید مطمئن شوند ایران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد و باید اطمینان حاصل کنند که ایران نمیتواند به اسرائیل یا در سراسر منطقه موشک شلیک کند.
ژنرال کین به آقای ترامپ گفت که او مقداری زمان دارد؛ نیازی نیست که تا ساعت ۴ بعدازظهر روز بعد موافقت نهایی را اعلام کند.
روز بعد، در هواپیمای ایر فورس وان، ۲۲ دقیقه قبل از پایان مهلت ژنرال کین، آقای ترامپ دستور زیر را صادر کرد: «عملیات خشم حماسی تأیید شد. لغو ندارد. موفق باشید.»