در گردهمایی فوریه ۲۰۲۶ برای بزرگداشت انقلابی که جمهوری اسلامی ایران را به ارمغان آورد، آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم کشور، به تأمل پرداخت. او اظهار داشت که سال «عجیبی» بوده است و به حملات اسرائیل و آمریکا به برنامه هستهای ایران هشت ماه قبل اشاره کرد. وی همچنین توجیه مفصلی از خشونت بیسابقهای که توسط عوامل رژیم برای سرکوب اعتراضات گستردهای که در اواخر دسامبر رخ داده بود، ارائه داد. او ناآرامیها را به عنوان یک کودتای سازماندهیشده توسط اسرائیل و ایالات متحده توصیف کرد و با افتخار گفت که این تلاش «زیر پای ملت ایران له شد.»
همانطور که انتظار میرفت، خامنهای سپس به ایالات متحده، خصم اصلی رژیم و کانون مکرر تندرویهایش، پرداخت. او «امپراتوری در حال فروپاشی آمریکا» و تهدیدات دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت، مبنی بر اقدام نظامی علیه ایران را بیاهمیت دانست و اصرار کرد که «خود آمریکاییها که دائماً تهدید به وقوع جنگ میکنند... میدانند که توانایی لازم برای چنین کاری را ندارند.» او افزود که «رئیسجمهور آمریکا گفته است که به مدت ۴۷ سال، ایالات متحده نتوانسته است جمهوری اسلامی را از بین ببرد... این اعتراف درست است. من میگویم، 'شما نیز نخواهید توانست چنین کاری را انجام دهید.'»
اینها آخرین اظهارات عمومی خامنهای بودند. یازده روز بعد، ایالات متحده و اسرائیل حملات هوایی هماهنگی را علیه ایران آغاز کردند که منجر به کشته شدن او، اعضای خانوادهاش و چندین تن از رهبران ارشد نظامی و سیاسی شد. این اولین حمله در جنگی بود که به طور سازمانیافته نیروی دریایی، نیروی هوایی، برنامه موشکهای بالستیک، و همچنین زیرساختهای امنیتی گسترده و پایگاه صنعتی دفاعی ایران را تضعیف میکرد. ترامپ در سخنرانی خود در آغاز این عملیات خطاب به مردم ایران گفت: «وقتی کار ما تمام شد، دولت خود را به دست بگیرید. این دولت متعلق به شما خواهد بود.»
اما در حالی که هزاران حمله آمریکایی و اسرائیلی کشور را بمباران میکردند، رهبران ایران توانستند خود را بازسازی کنند و مجتبی، فرزند تندروتر خامنهای، را به عنوان جانشین او منصوب کردند. و تهران بلافاصله با حملات موشکی و پهپادی که پایگاههای نظامی آمریکا و زیرساختهای اقتصادی و انرژی همسایگان ایران را هدف قرار میداد، تلافی را آغاز کرد. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، واکنش ایران را «هدفگیری بیرویه و اقدامات بیملاحظه» خواند. اما استراتژی تهران به زودی آشکار شد: حملاتش عملاً تنگه هرمز، آبراه استراتژیکی که از طریق آن یک پنجم صادرات نفت و گاز طبیعی مایع جهان عبور میکند، را بست.
سرپیچی جمهوری اسلامی و تسلط جغرافیایی آن بر اقتصاد جهانی، بحران را به شدت تشدید و گسترش داد. برای جمهوری اسلامی، این تنگه به منزله یک بیمهنامه نهایی است. تهران نمیتواند از رهبران یا قلمرو خود در برابر دشمنانش دفاع کند، اما میتواند هزینههای غیرقابل تحملی را بر همسایگان و اقتصاد جهانی تحمیل کند. همانطور که خود خامنهای پیشبینی کرده بود، این اهرم یک راه نجات است: نه واشنگتن و نه سایر نقاط جهان نمیتوانند کاهش طولانیمدت عرضه نفت را تحمل کنند. و با توجه به محدودیت عرضه کود، هلیوم و سایر کالاهای کلیدی نیز به دلیل بسته شدن تنگه، پیامدهای حتی یک اختلال کوتاه مدت برای ماهها در پایتختهای سراسر جهان احساس خواهد شد. برای رهبران ایران، فشار اقتصادی راهی مؤثر برای حفاظت از رژیم است. با تشدید درگیری، تهران از این فرصت استفاده کرده تا توازن استراتژیک پس از جنگ را به نفع خود تغییر دهد، با هدف اطمینان از اینکه رژیم از این بحران قویتر، هم در داخل و هم در خارج، بیرون میآید.
به طور گستردهتر، آنچه رهبران ایران میخواهند، پیشبرد پروژه انقلابی کشورشان است، که میتواند به عنوان جمهوری سوم اسلامی ایران توصیف شود. اولین جمهوری، به رهبری آیتالله روحالله خمینی، یک آزمایش انقلابی بود که به دنبال تحمیل حکومت دینی در داخل و بیثبات کردن همسایگانش بود. حکومت علی خامنهای، جمهوری دوم را آغاز کرد که سلطه دفتر رهبر معظم را نهادینه کرد و نظامیان را از طریق نقششان در بازسازی پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ قدرت بخشید. با مهندسی به قدرت رسیدن مجتبی، رژیم در تلاش است تا جمهوری سوم را تأسیس کند: یک دولت آشکارا نظامی، با کنترل قاطع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کل دستگاه امنیتی بر تصمیمگیری در تمام جنبههای حکمرانی، جامعه و سیاست خارجی.
این یک جاهطلبی بزرگ است و شاید یک اقدام زیادهخواهانه باشد که شکست خواهد خورد، به ویژه با توجه به شکافهای عمیق بین اهداف جمهوری سوم اسلامی، آرزوهای مردمش و منافع همسایگانش. با این حال، این رژیم بارها پایداری، انعطافپذیری و عزمی برای حفظ خود به هر وسیلهای را نشان داده است. این ویژگیها و ناکامیهای آمریکا و اسرائیل در درک آنها، ممکن است به ایران اجازه دهد تا پیروزی — هرچند شاید یک پیروزی ویرانگر — را از دل شکست بیرون بکشد و ضربهای تاریخی به نظم بینالمللی وارد کند که واشنگتن به ساخت آن کمک کرده بود و تا سالهای اخیر به دنبال حفظ آن بود.
تهران ورق را برمیگرداند
برای تهران، آخرین جنگ آمریکا-اسرائیل یک شوک بود، اما نه یک غافلگیری. پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ که جواهرات برنامه هستهای ایران را در زیر زمین مدفون کرد، ایرانیان متوجه شدند که حملات بیشتر فقط مسئله زمان است و نه وقوع یا عدم وقوع آن. وقتی بمباران شدیدتر در فوریه آغاز شد، تهران به سرعت سطح تشدید را افزایش داد: از حملات کوچکمقیاس علیه اهداف آسیبپذیر در کشورهای همسایه، به هدفگیری مستقیمتر زیرساختهای اقتصادی و انرژی، و در نهایت به بازی پرخطر با بستن ترانزیت از طریق تنگه هرمز.
آمادگی ایران برای تشدید تنش، آمادگی رژیم برای درگیری و تمایل آن به پذیرش ریسکها، و همچنین انعطافپذیری دکترین دفاعی عمدتاً غیرمتمرکز ایران را نشان داد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در شبکههای اجتماعی با افتخار گفت: «ما دو دهه فرصت داشتیم تا شکستهای ارتش آمریکا را در شرق و غرب نزدیک خود مطالعه کنیم»، و به جنگهای آمریکا در افغانستان و عراق اشاره کرد. «ما درسهای لازم را گرفتهایم. بمبارانها در پایتخت ما هیچ تأثیری بر توانایی ما برای ادامه جنگ ندارد. [عدم تمرکز] ما را قادر میسازد تا زمان و چگونگی پایان جنگ را تعیین کنیم.»
همانطور که کمدین جان استوارت در اواسط ماه مارس طعنه زد، «جنگ راهی است که خدا به آمریکاییها جغرافیا میآموزد»، و طی چند روز پس از اولین حملات آمریکا و اسرائیل، ضدحملات تهران به ترافیک دریایی در تنگه هرمز به سرعت یک دوره بازآموزی در مورد این شریان حیاتی فراهم کرد. تقریباً یک شبه، ترافیک در تنگه به شدت محدود شد و قیمت نفت، پتروشیمی و سایر کالاهای کلیدی را بالا برد و رشد و ثبات اقتصادی در سراسر جهان را به خطر انداخت. ایران با ظرافت تاکتیکی از این اهرم فشار استفاده کرد: با حفظ میزان کمی از صادرات خود و معاف کردن شرکای مورد علاقه مانند چین از حملات – هرچند طبق گزارشهای مطبوعاتی و اظهارات مقامات ایرانی، برخی از آنها هزینه اضافی برای دسترسی پرداخت میکردند – ایران جریان درآمد و مشارکتهای استراتژیک خود را حفظ کرد.
استفاده از موقعیت جغرافیایی برای تهدید بازارهای انرژی جهانی همچنین زمان را به نفع ایران رقم زد. ترامپ در ابتدا جنگ را «یک گشت و گذار کوچک» توصیف کرد، گویی انتظار یک جدول زمانی کوتاه، شبیه به جنگ ۱۲ روزه را داشت. به گزارش نیویورک تایمز، مقامات اسرائیلی کاخ سفید را متقاعد کرده بودند که از بین بردن رهبری رژیم، موج جدیدی از اعتراضات را برانگیخته و میتواند به نحوی دولت انقلابی را سرنگون کند. تا زمان نگارش این مقاله، هیچ چیز از این دست رخ نداده است. به جای جنگ کوتاه و فروپاشی سریع رژیم که ایالات متحده و اسرائیل انتظار داشتند، آنچه پدیدار شد، یک نبرد خونین و پرهزینه در شرایطی بود که به ایران اجازه داد تا زمان پایان درگیری را دیکته کند.
هر روز اختلال در تنگه، فوریت و تأثیر احتمالی بحران را افزایش میداد – و برای رهبران ایران، پاداشهای بالقوه را بیشتر میکرد. این استراتژی پرخطر قصد داشت نه تنها به جنگ پایان دهد، بلکه بهبود پایدار در نفوذ اقتصادی و منطقهای تهران را نیز به همراه داشته باشد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران و یکی از رهبران مهم در رژیم، متعهد شد که ایران به تلافیجویی ادامه خواهد داد «تا زمانی که دشمن واقعاً از تجاوز خود پشیمان شود»، و افزود: «ما معتقدیم این جنگ بسیاری از روابط منطقهای را تغییر خواهد داد، و ما به شرایط قبل از آن باز نخواهیم گشت. ما آمادهایم تا توافقنامههای امنیتی پایدار با کشورهای منطقه منعقد کنیم که میتوانند تضمینهای متقابل ارائه دهند و امنیت پایدار و باثبات برای سرمایهگذاران ایجاد کنند.» به این ترتیب، تهران روشن ساخت که هرگونه همکاری آتی باید بر اساس تسلیم رقبای منطقهای آن – و همچنین بر اساس فرض رفاه مشترک – باشد.
ممکن است وسوسهانگیز باشد که این لفاظیها را زنگ پایان رژیمی بدانیم که بیش از حد شیفته ایدئولوژی خود است و فروپاشی گزینههایش را تشخیص نمیدهد. اما پایداری رژیم در برابر بمبارانهای کوبنده آمریکا و اسرائیل، شور و عزم راسخی را نیز به یاد میآورد که دولت انقلابی را در دورههای قبلی بیثباتی سیستمی حفظ کرده بود. یک شعار اخیر در میان تحلیلگران و سیاستگذاران آمریکایی و اسرائیلی این است که رژیم ایران ضعیفتر از هر زمان دیگری از سال ۱۹۷۹ است. در واقع، این کاملاً دقیق نیست؛ رژیم از زمان آغاز به کار خود چالشهای شدیدتری برای بقای خود تجربه کرده است. روایت بنیادی جمهوری اسلامی تأکید میکند که انقلاب بعید، در معرض خطر و مورد هجوم بود. نسل انقلابی در سالهای اولیه دولت، تلاطمهای پایدار و گستردهای را تجربه کرد، از جمله آشفتگی نهادی، پاکسازیها و مبارزات قدرت خشن، درگیریهای خیابانی شهری، شورشهای قبیلهای، حملات تروریستی مرگبار، فشار اقتصادی فلجکننده، تلاش برای کودتا و حمله ویرانگر عراق در سپتامبر ۱۹۸۰.
با وجود همه اینها، انقلاب زنده ماند و توانست نیروهای صدام حسین را بیرون رانده و جنگ را به بغداد بکشاند. جنگ بدون پیروزی به پایان رسید؛ با این حال، میراث آن روایتهای فداکاری، ایمان و نبوغ در دفاع از ملت را بیش از پیش تثبیت کرد. و جنگ به میدان آزمایشی برای دکترین بازدارندگی ایران از طریق قابلیتهای نامتقارن و سرمایهگذاری آن در یک پایگاه صنعتی دفاعی داخلی تبدیل شد.
پسر شبیه پدر
ناکامیهایی که تهران طی دو سال گذشته متحمل شده است، واقعاً شدید و به ظاهر اجتنابناپذیر بودهاند: شبکه شبهنظامیان نیابتی آن منهدم شده، جاهطلبیهای هستهای آن با بمبارانهای آمریکا و اسرائیل از بین رفته، و شهروندان آن حاضرند جان خود را به امید انقلابی جدید به خطر بیندازند. اما همانطور که اسلافشان در جنگ ایران و عراق دیدند، وفاداران رژیم فرصتی را برای مقابله به مثل، سرکوب تحت لوای دفاع مقدس جدید از سرزمین ایران، و افزودن فصلی تازه به تاریخ انقلاب خود، حس میکنند.
همانند اسلافشان در دهه ۱۹۸۰، رهبران جمهوری سوم به شدت به یک جنگ تکیه خواهند کرد تا قدرت را دوباره تحکیم بخشند، و از این درگیری به عنوان بهانهای برای تحمیل قانون عرفی نظامی استفاده کنند و در عین حال تلاش کنند تا یک روحیه ملی شدیداً میهنپراستانه را برانگیزند، یا حداقل مردم را مجبور به نمایش آن کنند. نیروهای مجری رژیم امروز ابزارهای بسیار پیچیدهتری در اختیار دارند؛ به محض شروع درگیری، سرویسهای امنیتی ایران شروع به استقرار نظارت الکترونیکی و پیامرسانی متنی برای پیشگیری از هرگونه وسوسه عمومی برای بازگشت به خیابانها کردند. و در صورتی که پیام روشن نبود، رژیم همچنین با سرعت بالایی به اعدامها ادامه داد.
جنگ همچنین به تسهیل فرآیند جانشینی کمک کرد که میتوانست دشوار باشد. پس از مرگ غیرمنتظره ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور، در سال ۲۰۲۴، که خامنهای او را برای جانشینی تربیت میکرد، هیچ کاندیدای مشخصی وجود نداشت که تجربه اجرایی لازم، جایگاه مذهبی و اعتماد نخبگان رژیم را داشته باشد. در شرایط عادی، مجتبی خامنهای انتخاب بحثبرانگیزی بود؛ گفته میشود خود پدرش با انتصاب مجتبی مخالف بود و میخواست از ظاهرسازی حکومت موروثی جلوگیری کند.
در آینده نزدیک، تندروهای ایران با هیچ وزنه تعادلی واقعی مواجه نخواهند شد.
با این حال، در لحظه یک بحران وجودی، خامنهای جوان فرصت طلایی را برای سیستم حاکم فراهم آورد تا از میراث پدرش بهرهبرداری کند و اولویت سپاه پاسداران را، که او با آنها رابطه نزدیکی برقرار کرده بود، تقویت نماید. گزارشهایی مبنی بر اینکه مجتبی ممکن است در حملات اولیه آمریکا-اسرائیل در فوریه به شدت زخمی شده باشد، این ارتباط را بیشتر تأکید میکند؛ پدرش در یک حمله تروریستی در سال ۱۹۸۱ زخمی شد که منجر به از دست دادن استفاده از دست راستش شد. به عنوان یک «شهید زنده»، ارزش نمادین مجتبی قابل توجه است. او میتواند برای عموم مردم ناشناخته بماند، در حالی که شبکه تأثیرگذاری که پدرش به طور کوشا طی تقریباً ۳۷ سال خدمت خود ایجاد کرده بود، تضمین میکند که جوهر خامنئیگرایی – تعهدی سرسختانه به دولت دینی اقتدارگرا – در اوج باقی بماند.
هر چقدر که رژیم دوام بیاورد، رهبری آن تحت سلطه مرتجعین سرسخت خواهد بود. اگر بتوانند از هدفگیری اسرائیل فرار کنند، مجموعهای از مقامات امنیتی باتجربه، سیستم را هدایت کرده و دفاع از آن را سازماندهی خواهند کرد. برخی ممکن است مایل به سازش باشند، اما در کشوری تحت محاصره، این کار برایشان دشوار خواهد بود و به سمت قاطعیت و ستیزهجویی متمایل خواهند شد. ترورهای هدفمند میتوانند افراد خاصی را از بین ببرند، اما این یک کادری است که رژیم نزدیک به نیم قرن برای ساخت آن سرمایهگذاری کرده است. برکناری رهبری، سیستم را از بین نخواهد برد.
در نتیجه، در آینده نزدیک، تندروهای ایران با هیچ وزنه تعادلی واقعی مواجه نخواهند شد. آنها قبلاً بخشهای وسیعی از اقتصاد ایران را کنترل میکنند، موقعیتی که با بهرهبرداری از بازسازی پس از جنگ ایران و عراق و در سالهای اخیر با اهرم قرار دادن رژیم تحریمها، تضمین شده است. رقابت جناحی بین عناصر مذهبی و جمهوریخواه نظام پس از انقلاب از بین رفته است. رئیسجمهور فعلی، مسعود پزشکیان، تصویری دوستانهتر ارائه میدهد اما تقریباً هیچ قدرت نهادی یا نفوذ سیاسی ندارد. آخرین فرد نسبتاً میانهرو که به عنوان رئیسجمهور خدمت کرد، حسن روحانی، به دنبال بازگشت است اما تاکنون موفقیت چندانی کسب نکرده است. بسیاری از ایرانیانی که به بهبود دولت خود امیدوار بودند، از آینده میترسند. یکی از ساکنان تهران در روزهای اولیه جنگ به وال استریت ژورنال گفت: «این رژیم قویتر، بیرحمتر و حتی هیولاییتر از قبل خواهد شد. مردم سلاحی برای مبارزه ندارند.»
روحانیون رژیم و بوروکراسی امنیتی آن همواره یک رابطه همزیستی، که بر پایه همکاریهای خانوادگی، سیاسی و تجاری و یک جهانبینی مشترک استوار بود، داشتهاند. با این حال، با تغییر مرکز ثقل در سیستم به نفع نظامیان، جهتگیری داخلی رژیم نیز تقریباً قطعاً تغییر خواهد کرد. ممکن است این امر به اصلاحات محدودی منجر شود، مانند اعمال کمتر تهاجمی محدودیتهای مذهبی، همسو با کاهش تدریجی اجرای حجاب که از زمان اعتراضات سال ۲۰۲۲، پس از مرگ مهسا امینی، زن جوانی که در بازداشت گشت ارشاد بود، در جریان است.
در جنگ پیروز شوید، در صلح ببازید؟
اگرچه ممکن است گردن خم کنند، اما بعید است که تصمیمگیرندگان اصلی ایران تسلیم شوند. تهران مدتهاست که از موقعیت جغرافیایی خود به نفع خود استفاده کرده و به طور معمول در برابر همسایگان خود و در اطراف تنگه، قدرتنمایی میکند، اما معمولاً در لحظات خشم و با شواهد کمی از هدف استراتژیک. این بار متفاوت بود؛ ایران به جهان نشان داد که میتواند هزینههای دردناکی را بر اقتصاد جهانی تحمیل کند.
ایرانیان به ایالات متحده و متحدانش در اطراف مرزهای خود چشم دوختهاند، به امید تلافی یا پرداخت غرامت، یا هر دو. تهران بر توانایی خود برای دوام آوردن در برابر دشمنانش حساب میکند، به امید دستیابی به معاملهای که نه تنها به رژیم امکان ادامه حیات را بدهد، بلکه در حالت ایدهآل، از تنگنای تحریمهای «فشار حداکثری» ترامپ که ارزش پول ملی آن را به شدت کاهش داده و خشم عمومی را دامن زده، رها شود. آنها امیدوارند از جنگ به عنوان نقطهای برای بازسازی نفوذ منطقهای خود استفاده کنند. رهبران ایران معتقدند که کشور بابت خسارات عظیمی که در آنچه آنها حمله غیرموجه میدانند، متحمل شده، مستحق غرامت است، و اگر از این جنگ با قدرت بیرون آیند، قصد دارند این بدهی را وصول کنند.
همسایگان ایران به خوبی از احتمال شوم پایان جنگ با یک جمهوری اسلامی ضعیفتر اما گستاختر آگاهند. یک پهپاد که هر از چند گاهی از پنجره یک هتل لوکس عبور میکند یا به یک فرودگاه شلوغ برخورد میکند، بیش از آن کافی است که ریسک سرمایهگذاران را بالا ببرد و در میان گردشگران تردید ایجاد کند. تهران همسایگان خود را در تنگنا قرار داده است و تعداد کمی در دو سوی خلیج فارس این توهم را دارند که این یک مشکل کوتاهمدت است. آنها به دنبال راهحلهایی خواهند بود که هم عملی و هم پایدار باشند.
از سوی دیگر، اگر جنگ به هدف ظاهری خود یعنی برکناری رژیم ایران دست نیابد، ممکن است، و حتی احتمالاً، تهران در پی آن مرتکب اشتباه محاسباتی شود. رژیم شاید یک ضدحمله نامتقارن مؤثر را انجام داده باشد که تهدید به ایجاد هرج و مرج در اقتصاد جهانی میکند، اما قابلیتهای نظامی متعارف آن تا حد زیادی نابود شده است، و فرسایش مداوم یک رده کامل از رهبران ارشد، تأثیر قابل توجهی بر قابلیتهای عملیاتی و حکومتی آن خواهد گذاشت. و طی ۴۷ سال گذشته، رژیم پس از انقلاب به ندرت فرصتی را از دست داده است.
همچنین این احتمال وجود دارد که تهران در جنگ پیروز شود اما در صلح شکست بخورد، این امر ناشی از سرسختی، خوشبینی بیاساس یا بینظمی داخلی آن باشد، درست همانطور که رهبران پیشین ایران در یک مقطع حساس در جنگ با عراق عمل کردند. در ژوئن ۱۹۸۲، تنها چند روز پس از حملات موفق عراق به تأسیسات صادرات نفت ایران، شورای همکاری خلیج فارس که تازه تشکیل شده بود و شامل اکثر همسایگان عرب ایران در خلیج فارس میشد، آتشبس پیشنهاد کرد؛ طبق گزارشهای آسوشیتدپرس در آن زمان، شورای همکاری خلیج فارس ۲۵ میلیارد دلار غرامت به تهران – بیش از ۸۴ میلیارد دلار به ارزش امروز – در ازای موافقت ایران با پایان جنگ بدون آغاز حمله برای سرنگونی صدام، پیشنهاد داد. تهران اصرار داشت که خسارات جنگی شش برابر آن مبلغ است و در نهایت از پایان جنگ خودداری کرد. شش سال درگیری بعدی تلفات عظیمی بر کشور وارد کرد و جمهوری اسلامی در تلاش خود برای پایان دادن به حکومت صدام شکست خورد. این بار، اگر تهران با تلاش برای حفظ یا اهرم کردن تسلط خود بر تنگه، از برتری خود سوءاستفاده کند، همسایگانش و جهان ممکن است آماده تحمل هزینهها و خطرات فوقالعاده یک شکست قاطع برای رژیم باشند.
در نهایت، حتی اگر جمهوری اسلامی در مرحله فعال درگیری دوام بیاورد، پیامدهای آن میتواند به نابودیاش منجر شود. در حال حاضر، ممکن است هیچ سازمان سیاسی منسجم و کارآمدی وجود نداشته باشد که بتواند چالشی معنادار را حتی برای رژیمی ضعیف شده از جنگ ایجاد کند. اما لرزههای ناشی از درگیری طولانیمدت خواهند بود و تأثیر آنها به مرور زمان آشکار و احتمالاً تشدید خواهد شد. هزاران حمله هوایی ایالات متحده و اسرائیل، صورتحساب بازسازی عظیمی را بر جای خواهند گذاشت، و یک رهبری تندروتر و خشنتر در تهران با دشواری در مدیریت کینههای داخلی و منطقهای گرفتار بیثباتی و خصومت تشدید شده مواجه خواهد بود. پایداری جمهوری اسلامی ممکن است رهبران آن را فعلاً از تسلیم شدن نجات دهد، اما پیروزی آنها به خوبی میتواند بذر نابودی رژیم را بکارد.