ظاهراً در جنگ علیه ایران، کمتر چیزی طبق برنامهریزی واشنگتن پیش رفته است.
مردم ایران به پا نخواستهاند، یک رهبر تندرو جای خود را به دیگری داده است، موشکها و پهپادهای ایرانی همچنان اهدافی را در سراسر خاورمیانه هدف قرار میدهند، ایران تنگه هرمز را بسته و باعث افزایش قیمت جهانی نفت و گاز شده است، و برخلاف درخواست ترامپ برای «تسلیم بیقید و شرط»، تهران برنامه 15 مادهای آمریکا برای آتشبس را رد کرده است.
پس اوضاع چگونه اینقدر بد پیش رفت؟
به عنوان پژوهشگری که جنگهای بیپایان آمریکا را بررسی میکند، معتقدم پاسخ ساده است: ترامپ، مانند دیگر روسای جمهور آمریکا پیش از او، در آنچه من آن را دام «عزم نامتقارن» مینامم، گرفتار شده است. به طور خلاصه، این زمانی رخ میدهد که یک قدرت قویتر با عزم کمتر برای جنگ، درگیری نظامی را با یک کشور بسیار ضعیفتر آغاز میکند که عزمی تقریباً بیکران برای پیروزی دارد. پیروزی برای قویها دشوار، حتی نزدیک به ناممکن میشود.
وقتی صحبت از ایران به میان میآید، جمهوری اسلامی بیش از ایالات متحده، به پیروزی نیاز دارد و آن را میخواهد. برخلاف ایالات متحده، اصل موجودیت دولت ایران در خطر است. و این به تهران انگیزههای بسیار بیشتری – و در بسیاری موارد اقدامات متقابل بسیار مؤثری – برای ادامه مبارزه میدهد.
دام عزم نامتقارن
معمولاً در جنگهای نامتقارن، طرف قویتر با همان پتانسیل مرگ رژیم که طرف ضعیفتر با آن روبروست، مواجه نیست. به عبارت دیگر، کمتر در خطر است. و این میتواند به عزم کمتر منجر شود و حفظ هزینههای جنگ لازم برای شکست دادن رقیب ضعیفتر و مصممتر را دشوار کند.
چنین پویاییهایی در درگیریهایی که حداقل به قرن ششم پیش از میلاد بازمیگردد، مشاهده شده است، زمانی که یک ارتش عظیم پارسی تحت فرمان داریوش اول توسط یک ارتش اسکیتای بسیار کوچکتر اما مصمم متوقف شد، که در نهایت به عقبنشینی تحقیرآمیز پارسها منجر شد.
برای ایالات متحده در دوران مدرن، جنگهای عزم نامتقارن نیز با مهربانی همراه نبوده است.
در جنگ ویتنام، تخمین زده میشود 1.1 میلیون غیرنظامی ویتنام شمالی و چریک ویتکنگ جان خود را از دست دادند در حالی که 58,000 نیروی آمریکایی کشته شدند. با این حال، ایالات متحده حریف عزم ویتنام شمالی نشد. پس از هشت سال جنگ بیرحمانه، آمریکا تسلیم شد، به توافقی دست یافت، عقبنشینی کرد و تماشاگر پیروزی ویتنام شمالی بر جنوب بود.
عزم نامتقارن در جنگ ایران
در سال 2001، ایالات متحده طالبان را در افغانستان سرنگون کرد، دولت جدیدی تأسیس نمود و ارتش بزرگی از افغانستان را با حمایت قدرت آتش آمریکا ساخت. طی 20 سال بعد، بقایای طالبان حدود 84,000 جنگجو را از دست دادند، در حالی که حدود 2,400 نیروی آمریکایی کشته شدند؛ با این حال، ایالات متحده در نهایت به دنبال صلح رفت، به توافق رسید و خارج شد. طالبان بلافاصله به قدرت بازگشتند.
بسیاری از قدرتهای بزرگ دیگر نیز در همین دام گرفتار شدهاند – و گاهی اوقات در همان کشورها. با وجود تلفات بسیار کمتر نسبت به مقاومت افغانستان، اتحاد جماهیر شوروی قدرتمند در جنگ نُهساله خود در افغانستان در دهه 1980 شکستی تحقیرآمیز را متحمل شد. همین اتفاق برای فرانسویها در ویتنام و الجزایر پس از جنگ جهانی دوم رخ داد.
عدم تقارن مشابهی اکنون در ایران در حال وقوع است.
برخلاف جنگ 12 روزه سال 2025 که عمدتاً تأسیسات نظامی ایران، از جمله سایتهای هستهای آن را هدف قرار داد، ترامپ و اسرائیلیها اکنون مستقیماً بقای دولت ایران را تهدید میکنند. کشتن رهبر معظم انقلاب، جمعی از شخصیتهای قدرتمند دیگر و تشویق به قیام مردمی، این موضوع را کاملاً روشن ساخت.
تهران همانطور که گفته بود در صورت به خطر افتادن بقایش، پاسخ خواهد داد. قبل از جنگ کنونی، ایران هشدار داده بود که علیه اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس و پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه تلافی خواهد کرد، و همچنین تنگه هرمز را تا حد زیادی به روی تردد تجاری خواهد بست.
به طور خلاصه، ایران تمام توان خود را به کار گرفته تا بیشترین آسیب را به آمریکا و منافع آن وارد کند.
ایران در جنگ کنونی متحمل تلفات نامتناسبی شده است، هم از نظر تلفات انسانی و هم از نظر تسلیحات از دست رفته. تا اواسط مارس، بیش از 5,000 تلفات نظامی ایران و بیش از 1,500 کشته غیرنظامی ایرانی گزارش شده است، در حالی که 13 نفر از نیروهای خدماتی آمریکا کشته شدهاند.
با این حال، تهران عقبنشینی نمیکند و در 10 مارس اعلام کرد: «ما تعیین خواهیم کرد که جنگ چه زمانی به پایان میرسد.»
این عزم ایرانی ظاهراً ترامپ را گیج کرده است. قبل از جنگ، او در تعجب بود که چرا ایران به خواستههای او تن نمیدهد، و از آن زمان اذعان کرده است که تغییر رژیم – که ظاهراً هدف اصلی آمریکا در آغاز جنگ بود – اکنون «مانعی بسیار بزرگ» است.
این با نحوه معرفی ایران به افکار عمومی آمریکا قبل از جنگ در تضاد است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در ژانویه گفت که «ایران احتمالاً از همیشه ضعیفتر است.» این کشور هیچ موشک بالستیکی قادر به هدف قرار دادن خاک آمریکا ندارد، برنامه هستهای آن نابود شده و تعداد متحدانش در سراسر خاورمیانه از همیشه کمتر است.
جای تعجب نیست که نظرسنجی ماریست در 6 مارس نشان داد که 55 درصد آمریکاییها ایران را تهدیدی جزئی یا هیچ تهدیدی نمیدانند.
با توجه به مقاومت ایران، افکار عمومی آمریکا نسبت به جنگ کاملاً منفی بوده است. این جنبه از عزم جنگ میتواند به ویژه برای دموکراسیها چالشبرانگیز باشد، جایی که افکار عمومی ناراضی میتوانند رهبران را از قدرت برکنار کنند.
حمایت رو به کاهش یا پایین افکار عمومی آمریکا از جنگ نیز عامل اصلی در باتلاقهای نامتقارن گذشته آمریکا بود.
در واقع، جنگ ایران از تقریباً هر جنگ دیگری که آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم به راه انداخته، نامحبوبتر است، و نظرسنجیها همواره حدود 60 درصد از آمریکاییها مخالف آن را نشان میدهند.
چه خواهد شد؟
در مورد ایران، به عنوان یک کشور غیردموکراتیک، آمار قابل اعتمادی برای مقایسه در دسترس نیست. قبل از جنگ، دولت با بحران عمومی بزرگی روبرو بود که همراه با اعتراضات گسترده بود، اما به دلایل بسیاری – از جمله سرکوب بیرحمانه و تأثیر احتمالی «همبستگی ملی در مواجهه با تهدید» – افکار عمومی ایران اهمیت کمتری یافته است.
دولت ترامپ در تلاش است تا تأثیر عزم نامتقارن را با گفتن اینکه طول و دامنه عملیات محدود خواهد ماند، کاهش دهد.
برای اطمینان دادن به افکار عمومی و آرام کردن بازارهای مالی، ترامپ همچنان وعده جنگی کوتاه را میدهد و حملات بزرگتر را به تأخیر میاندازد تا فضایی برای مذاکرات ایجاد کند که به گفته او، نه ایرانیها، در جریان است.
تاریخ نشان میدهد که وقتی یک قدرت نظامی بزرگتر با یک قدرت نظامی کوچکتر مواجه میشود که عزم بیشتری از خود نشان میدهد، دو مسیر پیش رو دارد: یا تسلیم غرور قدرت میشود و تنش را تشدید میکند، مانند آنچه در ویتنام، عراق و افغانستان رخ داد؛ یا برای حفظ آبرو، درگیری را کاهش میدهد.
اغلب در گذشته، رهبران طرف قویتر گزینه اول یعنی تشدید تنش را انتخاب میکردند. آنها نمیتوانستند از این فکر رها شوند که کمی نیروی بیشتر در اینجا یا آنجا جنگ را میبرد. رئیسجمهور باراک اوباما به اشتباه فکر میکرد که افزایش 30,000 سرباز اضافی آمریکایی در افغانستان، طالبان را به زانو در خواهد آورد.
با وجود نشانههایی مبنی بر تمایل او به خروج از جنگ ایران، ترامپ هنوز هم میتواند به دام غرور قدرت بیفتد. نیروهای بیشتری از آمریکا در راه خلیج فارس هستند و بمبافکنهای B-52 برای اولین بار بر فراز ایران به پرواز درآمدهاند.
همانطور که کره، ویتنام، عراق و افغانستان نشان میدهند، دنبال کردن غرور و تشدید تنش علیه دشمنی مصمم مانند ایران، احتمالاً هزینههای گزافی را برای ایالات متحده به دنبال خواهد داشت.
گزینه دیگر – یعنی کاهش تنش در جنگ – هنوز برای ترامپ در دسترس است.
و ترامپ پیش از این نیز این مسیر را طی کرده است. او در سال 2020 با طالبان توافقی امضا کرد تا جنگ در افغانستان را به پایان برساند، به جای آنکه نیروهای بیشتری را اعزام کند. و همین سال گذشته، ترامپ اعلام پیروزی کرد و از جنگ هوایی در یمن خارج شد، زمانی که متوجه شد برای غلبه بر عزم حوثیها به نیروهای زمینی نیاز است.
رئیسجمهور آمریکا میتواند همین کار را با ایران نیز امتحان کند – با گفتن اینکه کار تمام شده است و سپس خارج شدن، یا ورود به مذاکرات واقعی و پایدار برای پایان دادن به جنگ. در هر صورت، او باید از چیزی دست بکشد، مانند دسترسی بیقید و شرط از طریق هرمز یا لغو تحریمها.
ترامپ احتمالاً این را دوست نخواهد داشت. اما نظرسنجیها نشان میدهد که آمریکاییها آن را خواهند پذیرفت. بالاخره، چه کسی یک ویتنام دیگر میخواهد؟