اگر تمام اطلاعات شما درباره جنگ در ایران از آنچه در مطبوعات آمریکا و اروپا میخوانید به دست میآمد، ممکن بود نتیجه بگیرید که ایالات متحده هرگز جنگی را به این بیکفایتی پیش نبرده است. در حقیقت، تقریباً عکس این موضوع صادق است.
حاکمان ایران یک ماه است که بر سر کار هستند و پیشینیان آنها در ۲۸ فوریه درگذشتهاند. ایالات متحده بیشتر نیروی دریایی ایران را منهدم کرده و آنچه از آن باقی مانده را خنثی کرده است. پدافند هوایی ایران دیگر وجود ندارد. بخش بزرگی از موشکهای بالستیک آن استفاده، منهدم یا آسیب دیدهاند؛ ظرفیت ایران برای ساخت موشکهای بیشتر تقریباً به پایان رسیده است. برنامه هستهای ایران — که برای هویت رژیم مرکزی است — زیر آوار قرار دارد. حملات اسرائیل خسارات زیادی به دستگاه سرکوب داخلی جمهوری اسلامی وارد کرده است. نیروهای نیابتی تروریستی رژیم آرام به نظر میرسند یا در حال فرارند، که نشاندهنده کمبود فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای هدایت آنهاست.
در همین حال، بیشتر رسانههای خبری آمریکا و اروپا، جزئیات را برای یافتن شواهدی از بیکفایتی ایالات متحده بررسی میکنند: دولت برای حملات موشکی و پهپادی به پایگاههای خود برنامهریزی نکرده بود. این جنگ به نفع روسیه است. به نفع چین است. برنامهریزان جنگ روی بسته شدن تنگه هرمز حساب نکرده بودند. و این قصه همچنان ادامه دارد.
این ادعاها شایسته توجه هستند، اگرچه قطعی نیستند. جنگ، ایالات متحده را مجبور کرد تا تحریمها علیه نفت روسیه را کاهش دهد، اما انهدام مشتری اصلی روسیه در خاورمیانه، مشکلاتی را برای مسکو ایجاد میکند که به مراتب بیش از هر افزایش کوتاهمدت در درآمد نفتی است. شکایت از اینکه جنگ در ایران توجه آمریکا را از تجاوز چین "منحرف میکند"، بر این حقیقت آشکار استوار است که توجه یک ملت محدود است: همه جنگها عامل انحراف هستند. در مورد تنگه هرمز، باز ماندن آن جای تعجب بود.
باید فرض کرد که بخشی از این بدبینی بیوقفه ناشی از این باور است، که پس از یک دهه آشناست، که هر کاری که دونالد ترامپ انجام میدهد، باید به فاجعه منجر شود. این راه تأسفباری برای رسیدن به حقیقت است. اما کوچکی و شکستگرایی یکپارچه بسیاری از تفسیرها درباره جنگ همچنین ناشی از تمایل طبیعی انسان است که پدیده بزرگ امروز را نسخهای دیگر از دیروز تفسیر کند. یک دیدگاه چرخهای و سطحی از وقایع حاکم میشود: جنگ ایران مانند جنگ عراق است، که خود نسخهای از جنگ ویتنام بود. همه دیر یا زود به هرج و مرج و شکست میانجامند.
تاریخ تکرار نمیشود، بلکه «قافیه میسازد»، همانطور که ضربالمثل میگوید. اما این اتفاق به ندرت میافتد. تفکر خطی میتواند روشنگر باشد در جایی که تفکر چرخهای نیست. سرنگونی صدام حسین و تلاش برای جایگزینی رژیم او با یک دولت دموکراتیک نتوانست خاورمیانه را آنطور که برنامهریزانش امیدوار بودند بازسازی کند. اما کنار گذاشتن عراق به عنوان یک عامل دردسر جهانی، بازسازی طولانیتر و گستردهتری را آغاز کرد که در آن کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس برای مقابله با تهدید باقیمانده، یعنی ایران، به ایالات متحده و اسرائیل نزدیکتر شدند.
از آن زمان، به دلایل پیچیده و عمدتاً غیرقابل پیشبینی، شرایط مختلف در سراسر منطقه، به آرامی، در مسیری امیدوارکننده متمایل شده است. عربستان سعودی تحت حکومت ولیعهد محمد بن سلمان، کار پرخطر غربیسازی پادشاهی و کنار گذاشتن سیاست بدبینانه تأمین مالی مدارس دینی افراطی در خارج از کشور برای خرید اسلامگرایان را در پیش گرفته است. رژیم یکی دیگر از دشمنان سرسخت غرب، یعنی بشار اسد در سوریه، به طور غیرمنتظرهای در سال ۲۰۲۴ فروپاشید؛ رویدادی که با تضعیف ایران، ضامن آن، توسط اسرائیل ممکن شد. هیچکس نمیداند که سوریه تحت رهبری احمد الشرع چه مسیری را انتخاب خواهد کرد، اما برای اولین بار در نیم قرن اخیر، دولت آن به نظر میرسد خواهان روابط دوستانه با ایالات متحده و اسرائیل است.
لبنان نیز، برای اولین بار در دهههای اخیر، در رهایی خود از حزبالله پیشرفت میکند، زیرا این گروه تروریستی جهادی به دلیل مشکلات حامیان خود در تهران تضعیف شده است. جوزف عون، رئیسجمهور لبنان، با شکستن یک تابو که حتی به رسمیت شناختن مشروعیت اسرائیل را ممنوع میکرد، برای خلع سلاح حزبالله به سمت توافقی با دولت یهودی اشاره میکند.
عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین روز به روز بیشتر به کار تضعیف یا سرنگونی ایران متعهد میشوند که با گشایش اجباری تنگه هرمز آغاز شده است. در پسزمینه، پیمانهای ابراهیم و اذعان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس قرار دارد که بقای آنها به همان اندازه به تجارت با غرب، از جمله اسرائیل، بستگی دارد که به نفت. بحرین و امارات متحده عربی از امضاکنندگان این پیمانها هستند. عربستان سعودی نیز اشاره کرده است که پیوستن به آنها غیرقابل تصور نیست.
قابل توجه است که مقامات ارشد سیاست خارجی در ایالات متحده و اروپا هر یک از رویدادهای بزرگی را که این لحظه امید را ممکن ساختند — جنگ عراق، پیمانهای ابراهیم و حملات جنبشی به ایران ابتدا توسط اسرائیل و سپس توسط ایالات متحده — یا رد کردند یا تحقیر نمودند. این مقامات توافق هستهای باراک اوباما را ترجیح دادند، توافقی که نتوانست ایران را آرام کند و صراحتاً هیچ کاری برای مهار صادرات ترور توسط این کشور انجام نداد.
شانس ظهور خاورمیانهای باثباتتر و مبتنی بر تجارت پس از سقوط جمهوری اسلامی، یا حداقل به زانو درآمدن آن، به مراتب بیشتر است. همه چیز به آنچه مردم متفرق و مورد آزار قرار گرفته ایران میتوانند انجام دهند، زمانی که بمباران متوقف شود، بستگی دارد. هیچکس نمیداند، اگرچه میتوان به طور منطقی حدس زد، بر اساس توانایی اسرائیل تا کنون، که مخالفان رژیم به سلاح و اطلاعات دسترسی خواهند داشت.
نتیجهگیری منطقی دیگر: حاکمان ایران، هر کس که در این مرحله باشند، ترجیح میدهند بمیرند تا جاهطلبیهای خود را به دست شیطان بزرگ رها کنند. شاید در نهایت به خواستهشان برسند.
در نسخه چاپی 2 آوریل 2026 با عنوان "لحظهای از امید در خاورمیانه" منتشر شد.
درباره نویسنده
بارتون سویم از سال 2012 به عنوان منتقد کتاب ثابت برای "ژورنال" شروع به نوشتن کرد و در سال 2017 ستونی در مورد کتابهای سیاسی را آغاز نمود. او در سال 2019 به عنوان نویسنده صفحه سرمقاله به "ژورنال" پیوست و در سال 2025 ستون هفتگی خود را در مورد سیاست و فرهنگ با عنوان "جمهوری سرکش" آغاز کرد. او از سال 2017 تا 2018 سردبیر بخش نظرات در "ویکلی استاندارد" بود. او نویسنده کتاب "سخنرانینویس: یک آموزش مختصر در سیاست" (2015) است.