«آمریکا به گروگان گرفته شد!» این پیام شبانه و غمانگیز تد کاپل از شبکه ABC، تقریباً پنج دهه پیش و در طول بحران گروگانگیری ایران، ملت را مجذوب خود کرده بود. اکنون در جریان بحران ایران نیز تقریباً میتوان سرودی مشابه را شنید — با لبهای بیتاب که وضعیت دشوار ایالات متحده را حتی بدتر میکند.
بیایید بررسی کنیم که چگونه جنگ ایران به یک بحران اساساً گروگانگیری تبدیل شد: پرزیدنت دونالد ترامپ در ۲۸ فوریه به اسرائیل در حملهای به ایران پیوست که تاکتیکهای نظامی استادانهای را به نمایش گذاشت اما برنامهریزی استراتژیک ضعیفی داشت. ایران با موشکهای بالستیک و پهپادها پاسخ داد — و از همه مهمتر، با بستن تنگه حیاتی هرمز. این اقدام آخر نه تنها آمریکا بلکه کل اقتصاد جهانی را به گروگان گرفت.
هنگامی که یک گروگانگیری رخ میدهد، دو گزینه اصلی وجود دارد: امدادگران میتوانند با زور تلاش کنند گروگانها را آزاد کنند، یا میتوانند برای آزادی مسالمتآمیز مذاکره کنند. هر دو رویکرد به زمان، برنامهریزی و اقدام هماهنگ نیاز دارند. اما اکنون همه این عوامل وجود ندارند. ترامپ آنقدر برای پایان دادن به بحران عجله دارد که به نظر میرسد آماده است تا اعلام پیروزی کند و طرفهای دیگر درگیر در هرمز را رها کند. اروپاییها آنقدر از ترامپ عصبانی هستند که از تشکیل یک جبهه مشترک خودداری میکنند.
مذاکرات گروگانگیری همیشه با توجه رسانهها پیچیده میشود. مردم صدای تیک تاک ساعت را میشنوند و خواهان اقدام فوری هستند. (کاپل خلاصه شبانه خود را با یک شمارنده — «روز ۲۳»، «روز ۲۴» و به همین ترتیب برای ماهها — همراه میکرد تا فوریت را دراماتیک کند.) اما امدادگران برای افزایش اهرم فشار و گزینههای خود به زمان و پنهانکاری نیاز دارند.
آمریکا در موقعیتهای گروگانگیری به ویژه آسیبپذیر است. ایالات متحده ملتی جنگجو است که بیش از حد معمول در درگیریها شرکت میکند. اما همچنین کشوری بیصبر است که از تعهدات خارجی پیچیده خوشش نمیآید. این ترکیبی ناخوشایند است — و با ترامپ تشدید شده است. او در قسمتهای پر زرق و برق — آغاز و پایان جنگها — خوب عمل میکند، اما در مسیر طولانی و خستهکننده میانی که نیاز به صبر، قدرت نظامی کالیبره شده و دیپلماسی ظریف دارد، چندان خوب نیست.
جنگ ایران یک پارادوکس است. ایالات متحده همزمان در حال پیروزی و شکست است. رژیمی که نزدیک به نیم قرن شعار «مرگ بر آمریکا» سر میداد، در حال پرداخت هزینه ستیزهجویی خود است. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی برتری هوایی تقریباً کاملی دارند و میتوانند به خواست خود به اهداف ایرانی حمله کنند. اما این آزادی عمل با پیروزی یکسان نیست. ترامپ را به وضوح شگفتزده کرده است که سلطه تاکتیکی منجر به تسلیم سریع ایران نشد — بلکه به جنگی طولانیتر انجامید که از نظر سیاسی و اقتصادی برای ترامپ سمی است.
ترامپ میخواهد ادعای پیروزی کند («محو شد!») و شکست را نادیده بگیرد. این هفته به نظر میرسید او استدلال میکرد که اجازه دهید اروپاییها تنگه هرمز را بازگشایی کنند. اما کنار کشیدن، یک سوء مدیریت سیاست خارجی «باورنکردنی بیمسئولیتانه» خواهد بود، همانطور که سوزان مالونی از موسسه بروکینگز این هفته گفت. ترامپ به قول ریچارد هاس، رئیس سابق شورای روابط خارجی، «ما آن را شکستیم، شما مسئول آن هستید» را به جای «قاعده پاتری بارن» بازنویسی میکند.
بیایید به این سوال برگردیم که چگونه گروگانهای هرمز را آزاد کنیم و به این جنگ پایان دهیم. تجربه عملی نشان میدهد که ترکیبی از زور و دیپلماسی منطقی است.
با زور شروع کنیم: همانطور که پلیس یک گروگانگیر را محاصره میکند تا هزینه مقاومت را روشن کند، ایالات متحده و اسرائیل نیز ایران را احاطه کردهاند. هر روز، فشار بیشتر میشود. حمله به ایران از نظر من ایده بسیار بدی است. اما استدلالی برای قدرت نظامی کالیبره شده وجود دارد — ورود و خروج، انتخاب نقاطی که رژیم را منزوی و تقسیم میکند، و تهران را به سمت یک توافق سوق میدهد. این کاری است که تفنگداران دریایی، چتربازان و نیروهای عملیات ویژه به بهترین وجه انجام میدهند. آنها با یک لشکر پیاده که کشوری را اشغال میکند، یکسان نیستند.
این درگیری، مانند تقریباً هر جنگی، احتمالاً با یک راهحل مذاکره شده به پایان خواهد رسید. رهبران ایران به شدت به ترامپ بیاعتماد هستند، بنابراین برای دستیابی به یک توافق پایدار، او به کمک شرکایی نیاز خواهد داشت که در بازگشایی تنگه با آمریکا همراستا هستند. نمونهای از آنچه ممکن است، «ابتکار دریای سیاه» است که در ژوئیه ۲۰۲۲ علیرغم جنگ جاری در اوکراین، حمل و نقل در آنجا را بازگشایی کرد. آن توافق نیاز به مشارکت همه بازیگران اصلی داشت: روسیه، اوکراین، ترکیه، ایالات متحده و کشورهایی در سراسر جهان که به غلات و کودهایی که از طریق دریا منتقل میشد، نیاز داشتند.
ابتکار فرضی تنگه هرمز نیز همینگونه است. کشورهای اروپایی و آسیایی علاقه عمیقی به بازگشایی ترافیک کشتیرانی — و ارائه بسته مشوقهای نظامی و دیپلماتیک لازم برای کسب رضایت ایران — دارند. (هیچ کشوری بیش از چین به چنین راهحلی علاقه ندارد.) ترامپ ممکن است پیروزی اعلام کند، اما هر فرد معقولی میداند که این وضعیت ریاستجمهوری او را به لرزه درآورده است.
گامی به سوی مشارکت جهانی در یک توافق، پیشنهادی بود که سهشنبه توسط چین و پاکستان منتشر شد. این پیشنهاد خواستار بازگشایی تنگه است اما از دستور کار آمریکا-اسرائیل در مورد تسلیحات هستهای, موشکها و تغییر رژیم ایران اجتناب میکند. این مسائل دشوار را برای آینده — و شاید دور دیگری از جنگ — به تعویق میاندازد.
«جهان به گروگان گرفته شد!» این واقعیت محاصره تنگه هرمز است. گروگانهای اروپایی و آسیایی ممکن است از ترامپ به خاطر کشاندن آنها به این آشفتگی عصبانی باشند، اما این مشکل را حل نخواهد کرد. پاسخ، اقدام جمعی برای متقاعد کردن یا مجبور کردن گروگانگیران در تهران به رها کردن است.